
من ریحانه هستم،متولد سال 68 و از هوادارن مهران مدیری.
این وبلاگ رو هم برای استاد طنز ایران، مهران مدیری و تمام هوادارانشون ساختم،
امیدوارم بتونم اخبار صحیح و کاملی رو از مرد هزار چهره ی کمدی در اختیارتون بذارم.
در ضمن در این جا میتونید عکس های این هنرمند دوست داشتنی رو هم ببینید.
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقاداتتون هستم!
متفرقه
نظر و خاطرات دیگر هنرمندان
ترانه ها
مصاحبه ها
پوستر ها
دیگر سریال ها
دیدار
توکیو بدون توقف
پاورچین
دردسر والدین
نقطه چین
جایزه ی بزرگ
شب های برره
باغ مظفر
همیشه پای یک زن درمیان است
دایره زنگی
مرد هزار چهره
کار جدید
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
»
» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin
قالب وبلاگ: Taktemp
طراح قالب: Iman Abbaspour
طراح بنر: Shadi
پشت صحنه ی مرد هزار چهره 4 (مهران مدیری)
سلام
بلاخره رسیدیم به آخرین قسمت گزارش.
ما حدود 10 دقیقه ای مزاحم استاد شدیم که من قسمت هایی از صحبت هامون رو به صورت خلاصه براتون مینویسم:
...
استاد به آشپزخونه اومدن. ما که از قبل ایستاده منتظر بودیم دوباره سلام کردیم.
ایشونم با روی باز با ما احوال پرسی کردن و خوشامد گفتن.
و بابت گل تشکر کردن.
بعد با خنده پرسیدن: مارو از کجا پیدا کردین؟!
وقتی متوجه شدن ما از بچه های مدیری فنزیم خیلی خوشحال شدن.
بعد من گفتم که یه وبلاگ براشون ساختم و ایشون بعد از پرسیدن اسم وبلاگ متوجه شدن که قبلآ به وبلاگ من اومدن!
و گفتن: چند وقت پیش به چندتا از وبلاگ ها سر زدم،
ایشالا سرم که خلوت بشه بعد این کار براتون مطلب مینویسم میفرستم.
و باعث خوشحالی ما شدن.
بعد بابت زحماتی که ما و همه ی بچه ها برای وبلاگ و گروه میکشن تشکر کردن و ما هم گفتیم که زحمت اصلی رو ایشون میکشن.
و چون موقع ناهار بود و استاد هم خسته، بعد از آرزوی موفقیت از ایشون خداحافظی کردیم و حدودای ساعت 3 لوکیشن رو ترک کردیم.
اینم یه عکس اختصاصی از مهران مدیری:

پشت صحنه ی مرد هزار چهره 3 (فیلمبرداری)
سلام
اینم قسمت سوم
فیلمبرداری:
...
ما انقدرسرگرم صحبت در مورد فضا و قصه شدیم که متوجه نشدیم استاد از طبقه بالا اومده.
ییهو صدای استاد رو شنیدیم که گفت: خوب بریم برای ادامه تمرین.
تازه اونموقع دیدیم استاد اومده پایین، پشت دوربین وایساده و داره دوربین رو تنظیم میکنه.
استاد جلیقه و شلوار شکلاتی با یه پیراهن زرد پوشیده بود.
من و نازنین انقدر ذوق کرده بودیم که اصلآ حواسمون نبود دارن بهمون چای تعارف میکنن. چای ها رو برداشتیم وبعد از تشکر دوباره به عوامل خیره شدیم.
بعد استاد اومد تو آشپزخونه که هم با ما وهم با اون دوتا آقای که از روزنامه ی اعتماد اومدن سلام و علیک کنه.
من اونقدر هول شدم که وقتی اومدم به احترام استاد بلند شم نزدیک بود صندلیمو بندازم. حال و روز نازنین بهتر از من نبود. استاد بعد از خوشامدگویی رفت و رو همون صندلی که جلوی تلویزیون بود نشت.
و گفت تمرینی یه دور بریم.
ما جایی بودیم که بازی رو نمیدیدیم. ولی مهم نبود چون استاد روبروی ما بود و ما از تو مانیتور صحنه رو می دیدیم.
دو تا خبرنگارایی که کنار ما بودن با خانم ملک زاده مشغول گفته گو شدن.
- پس هیچ راهی نداره که با آقای مدیری مصاحبه کنیم.
- نه. گفتم که ایشون اصلآ مصاحبه نمیکنن. حتی با جام جم و سروش که روابط بهتری با شبکه دارن هم گفتگو نکردن.
بعد یه برگه بهشون داد و گفت این خلاصه ی فیلمه که براتون نوشتم. اوناهم منتظر شدن تا تو یه فرصت از مدیری خداحافظی کنن و برن.
ضبط شروع شد و همه ساکت.
هر دفعه ضبط به یه دلیلی متوقف میشد و بیشترشم به خاطر سرو صدایی بود که ازطبقه ی بالا میومد. فکر کنم اونجا اتاق گریم بود چون بقیه ی بازیگراهم بالا بودن.
هی شایان احدی فر میگفت: لطفآ سکوت، ضبطه. اما باز یه صداهایی میومد.
تا اینکه بلاخره این سکانس گرفته شد. سکانس بعدی استاد هم بازی داشت.
تو این فرصت اون دو تا خبر نگار هم خداحافظی کردن و رفتن.
گریمور که همونجا نشسته بود یه ذره رو بینی استاد رو با فرچه گریم کرد. استاد باز با دوربین همه چی رو تنظیم کرد. انگشتر و ساعتشو رو اپن گذاشت و کت همرنگ شلوارش رو پوشید، یه عینک بزرگ دور مشکی به چشم زد و رفت تو صحنه.
توی این صحنه خمسه میخواست دخترش رو (ماه بانو یا آذر ماه(فکر کنم البته، یه همچین چیزایی بود!)) به زوربه مدیری بده. که مدیری اولش میگه من خودم نامزد دارم اما وقتی بادیگاردای خمسه اسلحه هاشون رو نشون میدن مجبور میشه با این ازدواج موافقت کنه.
همین یه پلان کوتاه نیم ساعت طول کشید. اونم فقط به خاط سر و صدا. تا اینکه استاد با همون جذبه ی همیشگیش فریاد کشید:
همه رو میفرست تو حیاطا! ساکت شید.
دیگه بعد از اون صدا از کسی در نیومد و این پلان هم به خوبی تموم شد.
بعد حدودای ساعت 2:40 بعد از اینکه مدیری به همراه بقیه یه دور چندتا پلان آخر رو بررسی کردن، عوامل برای خوردن ناهار به طبقه ی بالا رفتن و سر استاد خلوت شد. ما دیدیم خانم ملک زاده دارن در مورد ما با آقای مدیری صحبت میکنن.
ایشونم اومدن به آشپزخونه که با ما صحبت کنن.
و...
فردا آخرین قسمت رو براتون مینویسم.

پشت صحنه ی مرد هزار چهره 2 (لوکیشن)
سلام
می رسیم به قسمت دوم گزارش
لوکیشن
...
یه ساختمون قدیمی و قشنگ تو یه کوچه ی خلوت و پرت.
ماشین رژی هم دم در پارک بود.
در باز بود ونگهبان داشت حیاطو تمیز میکرد که ما گفتیم اومدیم آقای مدیری رو ببینیم. با تعجب گفت چه جوری اینجارو پیدا کردین!؟ 
بعد گفت بفرمایید تو. فقط توساختمون که رفتید صدا نکنید چون ممکنه ضبط باشه.
وارد حیاط که شدیم پرادوی استاد با چند تا ماشین دیگه پارک بود. از پله ها بالا رفتیم. چند نفری از عوامل تو آلاچیق داشتن در مورد سریال بحث میکردن. بلاخره وارد ساختمون شدیم. مارو به یه اتاق کوچک و زیبا راهنمایی کردن. چون تو سالن اصلی ضبط بود وهمه ساکت.
یه تابلوی خیلی بزرگ از چهره ی گریم شده ی علیرضا خمسه تو اتاق بود. چند تا خانوم هم اونجا بودن که من خانوم ملک زاده رو شناختم و بعد از سلام و احوالپرسی گفتم از طرفداری آقای مدیری هستیم. ایشون هم خیلی خوشحال شدن و از ما استقبال کردن و باز هم از اینه ما چه جوری اونجارو پیدا کردیم تعجب کردن.
بعد به ما گفتن: تو همین اتاق بشینید هر وقت کار آقای مدیری تموم شد من صداتون میکنم. ماهم ساکت نشستیم رو کاناپه های قدیمی اتاق و به صداهایی که از اتاق کناری میومد گوش دادیم. گاهی صدای همهمه ی عوامل میومد بعد همه ساکت میشدن و ضبط شروع میشد. گهگاهی هم صدای استاد رو میشنیدیم که داشتن فیلمبردارا یا بازیگرا رو راهنمایی میکردن. خانم ملک زاده پیش ما نشست و بعد یه مقدار صحبت گفت ما معمولآ موقع ضبط این سریال کسی رو راه نمیدیم اما چون از چهره های شما معلومه خیلی خانم های خوبی هستین! خیلی یواش و بی سر و صدا با هم بریم تو که بتونید فیلمبرداری رو ببینید تا سر آقای مدیری خلوت شه.
ماهم خوشحال به دنبال خانوم ملک زاده وارد سالن اصلی شدیم.
لوکیشن طراحی قدیمی و اشرافی داشت و ما از صحبت ها متوجه شدیم اینجا قراره خونه آقای خمسه باشه.
آقای خمسه و چند نفر دیگه با گریم در حال تمرین بودن. ماهم رفتیم تو آشپزخونه و پشت میز ناهار خوری نشستیم.
چراغ های آشپزخونه رو به خاطر فیلمبرداری خاموش کرده بودن.
ما که اولش اصلآ حواسم به کسی نبود و فقط داشتیم دنبال استاد میگشتم. وقتی دیدیم استاد تو اتاق نیست تازه متوجه شدیم دور میز کسایی غیر از ما هم هستن.
محراب قاسم خانی در حالی که سیگار دستش بود داشت یه مطلبی رو مرور میکرد. دو نفر دیگه هم کنار ما بودن که بعدآ فهمیدیم از روزنامه ی اعتماد اومدن. خانم ملک زاده با یه خانوم دیگه هم پشت میز نشستن.
غیر از ما که تو آشپزخونه بودیم حدود 20 نفری از عوامل تو اتاق بودن.
یه مانیتور آشنا (همونی که استاد موقع فیلمبرداری با اون صحنه رو کنترل میکنه) هم کنار اپن بود و روبروش هم یه صندلی.
فهمیدیم که اینجا، جای استاده و خوشحال شدیم که اگه استاد اونجا بشینه راحت میتونیم ببینیمش. چون دقیقآ روبروی ما میشد.
ما انقدرسرگرم صحبت در مورد فضا و قصه شدیم که متوجه نشدیم استاد از طبقه بالا اومده.
...
خب دیگه، برای امروز بسه!
در مورد عکس ها هم ایشالا بعد پخش سریال بدون آرمش رو براتون میذارم. پس دیگه انقدر غر نزنید!

پشت صحنه ی مرد هزار چهره 1 (رسیدن به لوکیشن)
سلام
بلاخره گزارش رو نوشتم. البته با این که خلاصش کردم و خیلی از نکات رو ننوشتم (خیلی ها رو یادم نمیومد
)، خیلی زیاد شد.
به خاطر همین تو چند قسمت براتون مینویسم.
رسیدن به لوکیشن:
چند هفته قبل وقتی با نازنین صحبت می کردم گفتم کاشکی میشد همدیگرو یه جا ببینیم (آخه خونه هامون به هم خیلی نزدیکه).
قرار شد هر وقت که سرمون خلوت شد، هماهنگ کنیم که یه جا با هم قرار بزاریم.
تا اینکه تقریبآ 15 روز پیش نازنین گفت:
اگه بخوام برم سر لوکیشن مرد هزار چهره تو هم میای. این جوری یه تیر دو نشون میزنیم و هم استاد رو میبینیم هم همدیگرو.
منم قبول کردم.
فقط یه مشکل کوچیک داشتیم. اونم این بود که آدرس لوکیشن رو نداشتیم!![]()
نازی گفت من به چند نفر سپردم. حالا تو هم تلاشتو بکن، بلکه تونستیم آدرس رو گیر بیاریم. چند روزی گذشت و ما هم هیچ کاری نکرده بودیم تا اینکه یه روز مامانم از سر کار که اومد خونه یه برگه داد دستم گفت بیا اینم چیزی که دنبالش میگشتی.
نگاه کردم دیدم رو برگه هه یه آدرس نوشته. فهمیدم واقعآ همونی بود که منتظرش بودم.
مامانم گفت: فقط آدرس رو به هرکسی نده چون قراره این برنامشونو تو سکوت کامل خبری بسازن و به جز خبرنگارای روزنامه های مهم کسی رو راه نمیدن. کلی خوشحال شدم و سریع یه اس ام اس به نازی زدم و این خبر خوبو بهش دادم.
خلاصه قرار شد هماهنگ کنیم و یه روز بریم. تا اینکه بلاخره 4شنبه قطعی شد و محل و ساعت قرارهم مشخص.
4 شنبه ساعت 10 من نازی برای اولین بار همدیگرو دیدم و خوشحال رفتیم که بریم!
راه هم کم نبود، حدودای ساعت 11 رسیدیم دم در لوکیشن.
اما تو نرفتیم! میخواستیم یه دسته گل شایسته برای استاد بگیریم. اونجاها روهم که بلد نبودیم. بعد از کلی پرس و جو بلاخره یه گل فروشی پیدا کردیم وگل رو سفارش دادیم. ساعت 12:15 بود که با یه دسته گل شیک و خوشبو رسیدیم دم در لوکیشن.
زنگ رو که زدیم نگهبان در رو باز کرد. با یه آقای دیگه که از عوامل بود و چهرش آشنا.
- میخوایم آقای مدیری رو ببینیم.
- قبلا هماهنگ کردین؟
- نه.
- خوب اونا امروز اینجا نیستن. آلان دو روزیه برای گرفتن یه چند تا قسمت رفتن یه ساختمون دیگه تو خیابون ...
من و نازی کلی چهره هامون تو هم رفت.
گفتیم ما از طرفداراشونیم و راه دور اومدیم.
ما جوری گفتیم از راه دور که آقاهه گفت از شهرستان اومدین؟!
- نه از تهرانیم
- خب پس بهتره برید و چند روزه دیگه بیاید.
- آخه مگه قرار نیست فیلمبرداری تا 20 اسفند تموم شه.
- (با تعجب) انگار شما خیلی اطلاعات دارین! قراره تا اونموقع تموم شه اما کارهای آقای مدیری معلوم نیست. ممکنه تا 4-5 فروردین طول بکشه. هرشب ساعت 9 به بعد میان اینجا ولی شاید امروز زودتر اومدن، مینونین منتظر بمونید.
- نمیشه زنگ بزنید ازشون بپرسید امروز کی برمیگردن؟
- مشکل اینجاست که موبایلا اونجا آنتن نمیده.
تا اینکه اون یکی آقایی که تا حالا صحبت نکرده بود گفت: چون معلومه واقعآ از طرفداراشونید که تونستید اینجارو پیدا کنید و اطلاعاتتون خیلی خوبه، من آدرس اونجا رو بهتون میدم به شرطی که آدرس رو به هیچ کس نگید و کسی رو با خودتون نبرید! چون اونجا از اینجا هم secret تره و آدرسش رو کسی نداره.
اتفاقآ خودم هم الان میخوام برم همونجا.
آدرس رو به ما داد ورفت.
ما هم رفتیم تو که برامون یه آژانس که برای خود گروه بود خبر کنن که مارو تا اونجا ببره.
حدود یه ربعی تو حیاط لوکیشن اصلی قدم زدیم.
تو این مدت پیمان قاسم خانی هم اومد و سلام و احوال پرسی کردیم.
بلاخره سوارشدیم و یه 20 دقیقه دیگه ای هم تو راه بودیم. تا اینکه نزدیکای ساعت 1 رسیدیم دم در لوکیشن.
یه ساختمون قدیمی و قشنگ تو یه کوچه ی خلوت و پرت.
....
خب بقیش هم باشه برای روزای بعد.
فعلآ این عکس رو ببینین:
می دونم آرم هایی که رو عکس زدم زیاده و جاش بد، اما باور کنید سفارش شده بود.

یه اتفاق تازه!
سلام بچه ها
می خوام یه خبر بهتون بدم که میدونم حتمآ خوشحال میشین.
دیروز من و نازنین (میشناسینش که؟!) بعد از کلی سختی که برای پیدا کردن آدرس لوکیشن کشیدیم بلاخره تونستیم بریم سر لوکیشن مرد هزار چهره.
اگه بدونید چه روز خوبی بود جای همتون خالی، کلی خوش گذشت. کلی هم تحویلمون گرفتن مخصوصآ خانم ملک زاده (مدیر روابط عمومی) و آقای مهران مدیری!
موفق شدیم یه ۱۰ دقیقه ای با استاد صحبت کنیم. در مورد مدیری فنز و وبلاگ و شب چله و خیلی چیزای دیگه.
نگران نباشید، به زودی به کمک نازی جون یه گزارش مفصل براتون مینویسم و همه ی اتفاقات فیلمبرداری و صحبت های استاد و ... با چند تا عکس اختصاصی از مدیری با گریم جدیدش رو براتون میذارم.
پس منتظر باشید.

مهران مدیری مرد هزار چهره می شود!
سلام
آخرین خبر از روزنامه ی جام جم:
مهران مدیری مرد هزار چهره می شود
خبر گزاری فارس دیروز خبر ساخت یک مجموعه طنز را اعلام کرد که به خاطر بازیگر و کارگردان خاص آن، برای خیلی از مشتاقان برنامه های طنز تلویزیونی می تواند جذاب باشد.
خبر این بود که مهران مدیری، کارگردان و بازیگر حوزه طنز با یک مجموعه تلویزیونی دیگر، مهمان خانه ها خواهد بود.
این مجموعه طنز "مرد هزار چهره" نام دارد و مانند کارهای قبلی این کارگردان، به دست برادران گلیان بهیه می شود. با وجود آن که در خبر آمده بود این مجموعه قرار است برای ایام نوروز آماده شود، اما با پیگیری های خبرنگار ما مشخص شد که احتمال دارد این مجموعه برای پخش در این ایام آماده نشود.
این مجموعه ۱۳ قسمت و برای گروه فیلم و سریال شبکه ۳ آماده می شود، مهران مدیری را به عنوان نقش اصلی در خدمت خواهد داشت.
در مجموعه تازه ای که جلوی دوربین خواهد رفت، داستان آدم بی گناهی روایت می شود که به کلاهبرداری متهم است. به جز چند نقش ثابت مثل نامزد و پدر او که در شهرستان زندگی می کنن، بقیه بازیگران مهمان خواهند بود.

البته این عکس قدیمیه!
راستی بعد از اعلام نتایج نظر سنجی سایت سینمای ما دو فیلم دایره زنگی با ۷۸۰ رآی (۲۶.۱۷ ٪) و فیلم همیشه پای یک زن در میان است با ۶۷۶ رآی (۲۲.۶۸ ٪) از بین ۱۰ فیلم به عنوان فیلم های منتخب انتخاب شدند.
سینمای ما نوشته: حضور مهران مديري در جمع بازيگران دو فيلم اول اين نظرسنجي («دايرهزنگي»، «هميشه پاي يك زن در ميان است») گوياي محبوبيت فوقالعاده اين كمدين تواناست كه امسال قرار است به سينماها هم رونقي بدهد و شايد خودش هم به جمع كارگردانهاي سينمايي سال بپيوندد.
خوب حالا جواب سوالات شما دوستان گل:
-شراره جون منم خیلی ناراحت شدم که نیومدی، کلی تو مراسم منتظرت بودم ولی شانسه دیگه. اگه میومدی خیلی خوش میگذشت چون ما ردیف دوم بودیم و نزدیک به صحنه و مهمونای ویژه و...
-آتنا جون مهران انقدر عجله داشت که حتی وقتی دعوتش کردن بیاد پایین بشینه تا ازش عکس بندازن گفت ۱ ثانیه هم وقت ندارم ولی از اونجایی که من با پارتی بازیه بچه های چلچراغ اتاق پشت صحنرو میدونستم کجاست سریع رفتم و خودمو بهشون رسوندم ولی وقتی دیدمشون هرچی تو ذهنم بود پاک شد و از اون ۲ دقیقه ای که پیششون بودم هیچی یادم نمیاد. ( واقعآ شراره رو درک کردم) اصلآ نفهمیدم چه جوری ۳ تا عکس گرفته شد و چی شد که مهران تو عکس آخری خندیده چون خودمم دارم می خندم من فقط یادمه گفتم سلام، اونم به من گفت سلام خانوم گل.
ولی بعدآ لیلا جون (زنداییم) که زحمت عکسا و فیلمو کشیده به من گفت آقای مدیری گفته باید بره سر لوکیشن، عجله داره.
-در جواب اون دوستانی که گفته بودن عکس خودمو هم میذاشتم باید بگم عکس منو میخواین چی کار. اونم با اون چشمای قرمزو و پف کرده!![]()
آدرس جدید!!
یک سال گذشت!!
عکس بیلبورد کنسرت + خرید بلیط + کنسرت مدیری لغو شد
مرد 2 هزار چهره !!! + آغاز پیش تولید کار نوروز 88 + یادداشتی درباره کنسرت مشترک مدیری + 2 عکس جدید
بیلبورد کنسرت آماده شد + 2 پوستر
مجموعه نوروزی شبکه سوم به مدیری رسید + حرف های عجیب ضرغامی + درباره کنسرت یونیسف
نویسندگان سریال مدیری برای عید
عکاسی برای بیلبورد کنسرت آذر ماه (2 عکس جدید)
گزارشی کاملآ متفاوت از شب اول کنسرت یونیسف: دی جی برره و دوستان!!!
گزارشی از شب چهارم کنسرت + عکس های شب آخر + متن ترانه های اجرا شده در کنسرت
گزارشی از شب پنجم کنسرت + عکس های شب چهارم
گزارشی از شب چهارم کنسرت + خبر هایی از کار CD و کاری برای عید
گزارشی از شب سوم کنسرت + عکس های شب دوم کنسرت
گزارشی از شب دوم کنسرت + عکس های شب اول کنسرت
گزارشی از شب اول کنسرت + در مورد کار جدید


