
من ریحانه هستم،متولد سال 68 و از هوادارن مهران مدیری.
این وبلاگ رو هم برای استاد طنز ایران، مهران مدیری و تمام هوادارانشون ساختم،
امیدوارم بتونم اخبار صحیح و کاملی رو از مرد هزار چهره ی کمدی در اختیارتون بذارم.
در ضمن در این جا میتونید عکس های این هنرمند دوست داشتنی رو هم ببینید.
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقاداتتون هستم!
متفرقه
نظر و خاطرات دیگر هنرمندان
ترانه ها
مصاحبه ها
پوستر ها
دیگر سریال ها
دیدار
توکیو بدون توقف
پاورچین
دردسر والدین
نقطه چین
جایزه ی بزرگ
شب های برره
باغ مظفر
همیشه پای یک زن درمیان است
دایره زنگی
مرد هزار چهره
کار جدید
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
»
» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin
قالب وبلاگ: Taktemp
طراح قالب: Iman Abbaspour
طراح بنر: Shadi
مصاحبه مدیری با فیلم _ دی 81
درباره ی مجموعه ی تلویزیونی « پاورچین »
تولد یک ملت !
ماهنامه ی فیلم ـ شماره ی 294 ـ دی ماه 1381
مهران مدیری بارها توانسته در عرصه ی طنز تلویزیونی، جریان ساز باشد و بینندگانش را غافلگیر کند. این بار نیز او با برنامه ی « پاورچین »، زاویه های تازه ای از قابلیتهای کمتر شناخته شده ی طنز را کشف کرده و حاصل همکاری او با پیمان قاسمخانی به ساخت برنامه ای منجر شده که به اعتقاد خیلی ها، بهترین برنامه ی مدیری و بهترین برنامه ی طنز تلویزیون در سال های گذشته است. مدیری تا کنون این نکته را به خوبی ثابت کرده که برنامه های او معمولا با پیشتر رفتن نه تنها افت نمی کنند، بلکه به واسطه ی تمهیدها و نوآوری هایی که او و گروهش در جریان پخش برنامه به کار می گیرند، حتی روز به روز بهتر هم می شوند. « پاورچین » از شبکه ی تهران پخش میشود و گرچه بینندگان تلویزیون در سایر شهرستان ها ممکن است آن را با فاصله ی چند ماه از شبکه ی استانی خود تماشا کنند، اما به هر حال باید از سراسری نبودن پخش این برنامه، اظهار تاسف کرد. یکی از جذاب ترین بخشهای برنامه، آفریدن تیپ خاصی است از آدم های متعلق به یک مکان خیالی به نام « برره » که مدام بسط و گسترش یافته و به تدریج در حال تبدیل شدن به یک ملت است!
شهزاد رحمتی / علیرضا معتمدی
مهران مدیری ( کارگردان و بازیگر ) و پیمان قاسمخانی ( نویسنده)
این بیلی وایلدر عزیز !
فیلم: آقای مدیری، بعد از آخرین کار طنزتان در تلویزیون، چه کارها کردید، کجا بودید؟
مدیری: برنامه ی طنز 80 را کار کردم که بررسی ده سال طنز تلویزیون بود و از شبکه ی پنجم پخش شده بود. بعد هم در سریال «دردسر والدین » بازی کردم و در فیلم « توکیو بدون توقف » هم بازیگر وبازیگردان بودم.
فیلم: طنز 80 گویا قرار بود ادامه پیدا کند؟
مدیری: بله، طرحی که ما داده بودیم برای 30 قسمت بود. اما پس از پانزده قسمت دیدیم که جای ادامه ندارد. برنامه تکراری میشد، چون آنقدر آدم فعال در زمینه ی کار طنز در تلویزیون نداریم که بتوانیم پانزده قسمت دیگر ادامه بدهیم.
فیلم: یک نوار هم به عنوان خواننده منتشر کردید، دربارهء آن هم توضیح بدهید...
مدیری: فردین خلعتبری را از مدت ها پیش می شناختم و او می دانست که می خوانم. آن نوار به پیشنهاد او کار شد. البته برای من یک کار خیلی شخصی است.
فیلم: تصمیم دارید خواندن را ادامه بدهید؟
مدیری: اگر بتوانیم کار متفاوتی به لحاظ موسیقی و شعر ارائه دهیم، بله. یعنی کاری متفاوت با آنچه به عنوان پاپ در اینجا می شناسند که تکرار دیگران نباشد، وگرنه چندان اصراری ندارم.
فیلم: خودتان از آن راضی بودید؟
مدیری: مردمی نشد، چون تعریفی که از موسیقی پاپ در جامعه هست، موسیقی عامه پسند است ولی ما آگاهانه آن را خاص پسند کار کردیم.
فیلم: پخش ضعیفی هم داشت ...
مدیری: بله، پخشش را هم خودمان انجام دادیم که اشتباه بود، چون پخش کاست، حرفه ای تخصصی است و به همین دلیل کارمان لطمه خورد. اما کلا انتخاب اشعار، نوع موسیقی که فردین خلعتبری و بابک بیات ساختند هم خیلی عامه پسند نبود و خودمان هم خیلی توقع نداشتیم که پرفروش باشد.
فیلم: زمانی می گفتید که دیگر تصمیم ندارید برنامه ای برای پخش هرشب بسازید. چه شد که نظرتان عوض شد و « پاورچین » راساختید؟
مدیری: من تا قبل از این برنامه سر تصمیمم بودم. طرح را هم به عنوان سریال هفتگی به شبکه بردم، اما آنها اصرار داشتند هرشب پخش شود که به هرحال پذیرفتم و حالا باز هم طبق معمول اعلام می کنم که این آخرین برنامه ی هرشب من است!
قاسمخانی: من هم همینطور. اولین و آخرین برنامه برای پخش هرشب.
فیلم: شما هنوز جا دارید، اما آقای مدیری این آخرین را همیشه میگوید.
مدیری: بله، ولی این واقعا آخرین است.
فیلم: پیمان قاسمخانی از کی وارد این برنامه شد؟
مدیری: از زمانی که طرحی به ذهنم رسید که باز هم برنامه ای با محوریت یک زن وشوهر بسازم، پیمان را در جریان قرار دادم و او هم پذیرفت که بنویسد. روی طرح اولیه کار کردیم و به مرور کاملتر شد.
فیلم: با توجه به اینکه قاسمخانی تجربه ی نوشتن برنامه های پخش هرشب را نداشت اگر از همان ابتدا تصمیم داشتید برنامه هر شب پخش شود باز هم به سراغ او می رفتید؟
مدیری: همکاری با پیمان دو دلیل داشت. یکی این که قبل از این برنامه او مشغول نوشتن یک فیلمنامه ی سینمایی برای من بود که تصمیم دارم آن را بسازم و بنظرم فوق العاده است، یکی از بهترین فیلمنامه های سال های اخیر. در فیلم کوتاه «هزارپا» که پیمان ساخت هم بازی کردم، بعد گفتم چه کسی بهتر از پیمان؟ گرچه خودم نمی دانستم نتیجه ی کار چه می شود، چون او فیلمنامه نویس حرفه ای سینماست و کار هر شب با شیوه ی فیلمنامه نویسی سینمایی خیلی فرق دارد. اما بعد دیدم که اصلا اینطور نیست. هر قسمت از برنامه ی پاورچین الان یک فیلمنامه ی کوتاه و فشرده است که همه ی تکنیک های یک فیلمنامه در آن رعایت میشود. پیش از این در این جور برنامه ها هیچ وقت قصه به معنای واقعیش نداشتیم. همیشه یک طرح اولیه بوده که من و بازیگرانم بصورت بداهه روی آن کار میکردیم و در واقع فقط می دانستیم که باید راجع به چی حرف بزنیم. اما حالا قصه مان شروع دارد، تعلیق دارد و اوج و پایان دارد. این کار خیلی سختیست که یک قصه ی 45 دقیقه ای برای سی دقیقه در بیست و چند سکانس نوشته شود ولی مشخصات یک فیلمنامه ی خوب را داشته باشد. این به حسن بزرگ برنامه تبدیل شد و نتیجه اش را هم دیدیم. خیلی ها معتقدند که پاورچین بهترین کار ما در ده سال گذشته است و من یکی از دلایل بسیار مهم این موفقیت را پیمان قاسمخانی میدانم، چون من همان آدم گذشته ام و نوع ساخت هم مثل سابق است، اما چیزی که کار را جلوه ی بیشتری داده و حرفه ای تر و شاید عمیق تر کرده و باعث شده که مردم هم با آن رابطه ی بیشتری برقرار کنند، داشتن قصه های حرفه ای است.
فیلم: هر قسمت پر از ایده های بامزه است و معلوم است که نویسنده در نوشتن شوخیها خساست یا کم فروشی نکرده است. البته این آدم را میترساند که نکند در ادامه ی کار ایده ها ته بکشد...
قاسمخانی: خوشحالم که این چیزها را تماشاگران جدی تر ما می بینند. من هم خیلی نگرانم و این نگرانی هر روز من است که ممکن است متن فردا بد در بیاید. این نگرانی دارد مرا می کشد و اصلا نمیدانم زمانیکه مجله ی شما در می آید ما توانسته ایم این کیفیت را در کارمان حفظ بکنیم یا نه. من حداکثر دارم به فردا فکر میکنم و به همین دلیل موقع نوشتن هرچه دارم برایش خرج میکنم و آن لحظه فکر نمی کنم که ممکن است برای متن فردا ایده کم بیاورم.
فیلم: شما به اقتضای کار فیلمنامه نویسی سینمایی بیشتر با شخصیتها آشنا هستید تا تیپ، که این قبیل برنامه های تلویزیونی نیاز دارند. چطور با این قضیه کنار آمدید، قصه ها و شخصیت ها و فضا چطور طراحی شد و شکل گرفت؟
قاسم خانی: راستش این است که مدتی طول کشید تا توانستم با مقتضیات چنین برنامه ای هماهنگ شوم. آن اوایل واقعا بریده بودم و فکر نمی کردم شدنی باشد. وقتی کارمان را شروع کردیم زمان زیادی داشتیم، هنوز 5 ماه به شروع تصویربرداری مانده بود و هیجان و عجله ای در کار نبود و می توانستیم با هم مشورت کنیم و حسابی گپ بزنیم ولی وقتی وارد کار شدیم دیدیم که فضا خیلی سخت تر از آن است که فکر می کردیم. متنهایی هم که قبلا نوشته بودیم عملا چیزهایی نشد که انتظار داشتیم. مهران اول از من می خواست که بتواند بر اساس بداهه پردازی پیش ببرد و تصور من این بود که با قصه های کوتاه بدون دیالوگ میشود این کار را انجام داد. اما بعد دیدیم که قصه های من کافی نیست و نتیجه ی کار هم چندان درخشان نشده است و به ایده های اولیه مان نرسیده ایم. اسم مجموعه ی اول «داستاهای شگفت انگیز» بود و بر اساس طرح هایی که ما داده بودیم قرار بود داستان هایمان رگه هایی از فانتزی داشته باشد و در کل چیزهای عجیب و غریبی باشد و پایان ها هم معلق باشد. طراحی که ما برای داستان ها کرده بودیم و تا اواسط کار هم بر اساس آن پیش رفتیم عملا به درد نخورد و شکل جدیدی که می بینید در دل کار بدست آمد و بنابراین خیلی از چیزها فکر شده نبود. مثلا از ما می پرسند که شما برای «برره» خیلی نقشه کشیده بودید؟ و من میگویم که هیچ نقشه ای نکشیده بودیم و همه چیز طی یکی دو شب شکل گرفت و ادامه پیدا کرد. مثلا همین نخود قرار نبود ادامه پیدا کند، اما در یکی از متن ها آمد و بعد ادامه اش دادیم. یا «برره» اسمی بود که مهران برای این آدم انتخاب کرد و بعد گفتیم این اسم شهری که او از آنجا آمده است هم باشد، بعد چند تا چیز هم به آنجا نسبت دادیم و این تبدیل شد به «فرهنگ برره» و موجودات برره ای که گویا مال سیاره ی دیگری هستند. منظورم این است که من اینجور کارها را تجربه نکرده بودم و اینش برایم غیرعادی و لذت بخش و ترسناک بود که همه چیز خیلی سریع اتفاق میفتد. واکنشها را می گیریم و وقتی می بینیم مردم دوست دارند در همان خط ادامه می دهیم. این بدون نقشه عمل کردن، هنوز هم برای من ترسناک است.
فیلم: الان میدیدم که داشتید به متن فردا فکر می کردید که باید پس فردا شب پخش شود. اگر یک روز حالتان خوب نبود- چیزی که برای همه پیش می آید - و به قول معروف نوشتنتان نیامد چه کار میکنید؟
قاسم خانی: این هم چیزی است که تا حالا تجربه نکرده بودم. سخت است اما چاره ای نیست. در قبال این برنامه احساس مسئولیت میکنم و مجبورم که حالم خوب باشد. از طرفی هیچ وقت نشده بود که از دیدن فوتبال باشگاههای ایتالیا بگذرم اما بازی دیشب را ندیدم و داشتم آتش میگرفتم. یک گوشم به تلویزیون بود ولی مشغول نوشتن بودم. چاره ای نیست. وقتی می بینم یک گروه پنجاه نفری منتظر متن است و اگر متن نرسد برنامه فلان قدر ضرر خواهد کرد، طبعا فشار را تحمل می کنیم.
فیلم: متن هایتان معمولا شبیه همین است که الان اینجاست دیگر؟ دو سه صفحه ی خط خورده و پر از واژه هایی مثل «فرهاد در سرش عروسی است!» و... در توصیف حال و هوای صحنه.
مدیری: تازه این بهترین شان است!
قاسم خانی: نه، این خلاصه ی متن است. متن هایمان 12، 13 صفحه ای است و دیالوگ هم دارد، منتها باز متن صد درصد نیست، چون به هر حال مهران بداهه پردازی های درجه یک دارد و در اجرا لحظه های کمدی ای دارد که در متن قابل پیش بینی نیست.
فیلم: گویش و اصطلاحات برره ای که مدام هم تکرار میشود از کجا می آید؟ در متن نوشته میشود یا تمرین می کنید؟
مدیری: نه، نه، حتی تمرین هم نمی کنیم. در لحظهء تصویربرداری، جایی که قرار است برره ای حرف بزنیم کاملا مزخرف می گوییم و درمی آید.
فیلم: در چند قسمت اول، برنامه روند دیگری داشت، فضاها خلوت تر بود و شوخی ها خاص تر. اما ناگهان جهت برنامه عوض شد، دلیلش چه بود؟
مدیری: ما از ابتدا تصمیم داشتیم درباره ی زن و شوهر تحصیل کرده ای برنامه بسازیم که حرفهای روزمره ای که ما در برنامه های قبلی مان گفته بودیم را به هم نمی زنند و بحث ها و روابطشان خیلی شیک و محترمانه است. دوتا آدم حسابی و باکلاس که اتفاق هایی که در زندگیشان می افتد هم در حد و اندازه های خودشان است. می خواستیم یک کار خاص و متفاوت بسازیم، در رنگها و نورها و نوع تصویرها می خواستیم یک کار تازه و روشنفکرانه که خیلی هم برایمان مهم نبود که برنامه بگیرد یا نه. شروع کردیم و تا زمانی که فقط می ساختیم راضی بودیم اما از زمانی که پخش شروع شد و ده پانزده قسمت دیده شد، دیدم که بینندگان، چه آدمهای حرفه ای (حالا نه همه شان، شاید حدود 80%) و چه بقیه ی مردم که مخاطبان اصلی تلویزیون هستند، خیلی از برنامه لذت نبرده اند. می گفتند:" حالا بد نیست. برنامه ی شیکی است." اما کسی هیجان زده نشد، کسی نگفت فوق العاده است و این انرژی ما را گرفت. روزهای متوالی نشستیم روبروی هم که چه کنیم. با اینکه اعتقاد قلبیمان- حداقل در مورد من - این بود که همان کاری را می کنیم که می خواستیم، اما به هر حال تاحدی مخاطب است که خیلی چیزها را تعیین میکند (البته این هم خودش خیلی جای بحث دارد که آیا واقعا مخاطب باید تکلیف ما را روشن کند یا نه)، اما به هر حال داشتیم کاری می ساختیم که هرشب پخش میشد و میلیون ها نفر آن را می دیدند و باید لذت می بردند. گفتیم شاید به این دلیل است که برنامه خیلی خلوت است، تعدادی بازیگراضافه کردیم و سطح کار را از عمق کشاندیم به سطح و در گفتگوها و روابط آدم ها، در واقع عام ترش کردیم. شوخی هایمان را بیشتر کردیم و بعد دیدیم که یک دفعه از برنامه استقبال شد، هم آدم های حرفه ای و هم تماشاگران عام. و این مرا به این نتیجه رساند که کار هر شب یعنی همین. ریسک کردن در این کار خیلی خطرناک است و زمان زیادی می برد، چون باید عادت های مردم را از بین ببرید و تغییر بدهید. الان هم سعی کرده ایم که با حفظ همان کلاس، برنامه را پرمخاطب تر و شیرین تر کنیم و هنوز به اینجا نرسیده ایم که هر کاری بکنیم تا بیننده را راضی نگه داریم. در واقع سعی کرده ایم در قصه ها و جنس بازیها همان کیفیت و همان کلاس را حفظ کنیم و فقط شکل روشنفکرانه ی ماجرا را بردیم در لایه ی زیرین و کمدی را در لایه ی اول قرار دادیم و بیرونی ترش کردیم. بعد دیدیم که این تلفیق جواب داد و هم مخاطب راضی است و هم خودمان. به هر حال شخصا تجربه ی خوبی بدست آوردم که کار هرشب مشخصات و ویژگی هایی دارد که چندان نمی شود آنها را رعایت نکرد. طنز صد در صد شخصی من، با کارهایی که تا بحال انجام دادهام خیلی متفاوت است.
فیلم: چه تفاوت هایی؟
مدیری: اولا قصه هایش هیچ منطق و اصول خاصی نخواهد داشت. شاید بتوانم کارهای مل بروکس را مثال بزنم. حتما آن مدلی خواهد شد. یک جور طنز عجیب و غریب که بیشتر تماشاگر را حیرت زده میکند تا بخنداند و خیلی هم به اینکه این کار خواهد گرفت یا نه فکر نخواهم کرد. کار شخصی یعنی همین که شخصا تصمیمی می گیرید، آن را انجام می دهید و پای همه چیزش هم می ایستید.
فیلم: آقای قاسمخانی این نوع کمدی هجو را شما هم دوست دارید، فکر نمی کنید در برنامه ی پاورچین هم میشود تا حدی به آن نزدیک شد؟
قاسمخانی: من هم کمدی های مل بروکس را دوست دارم، منتها برای دیدن و نه برای نوشتن. چون زیاد بهش نزدیک نیستم و فکر میکنم تماشاگر در این جور برنامه های هرشبی خیلی طرفدار هجو نیست و قصه های ساده تر و خانوادگی تر را می پسندد.
فیلم: آقای مدیری، برای تبدیل شدن این برنامه از آنچه بود به این چیزی که الان هست، غیر از چیزهایی که گفتید، تلویزیون هم دخیل بود؟
مدیری: بله، حتما. بجز واکنش هایی که در اطرافمان می دیدیم، شبکه هم می گفت که خوب است ولی عالی نیست و باید بهتر از این شود. مجموعه ی این واکنش ها باعث شد بنشینیم و یک فکر اساسی بکنیم و همین جا باید حتما از محسن چگینی یاد کنم که به عنوان مجری طرح هر روز با ماست و در ایده دادن و انجام تغییرات بسیار موثر بوده است. من و پیمان و او و مهراب می نشستیم و درباره ی ادامه ی کار تصمیم گیری میکردیم و طراحی ها و سر و کله زدنهای ما چهار نفر باعث شد که به این شکل جدید برسیم. توجیه های شبکه هم موثر بود.
فیلم: در برنامه های قبلی تان کمتر از بازیگران شناخته شده استفاده می کردید و اغلب یک گروه با استعداد تازه کار یا گمنام را به کار می گرفتید اما در پاورچین این روند این روند تغییر کرده است و تعدادی از بازیگرانتان آدم های حرفه ای هستند.
مدیری: دلیلش این است که ما در برنامه های قبلی اول بازیگران را انتخاب می کردیم و شخصیت های ثابت و مشخصی نداشتیم، به همین دلیل آدم ها در نقشهای مختلف تیپ گیری می کردند و بر اساس آنها متن نوشته میشد. اما در این کار تیپ هایمان از اول مشخص بودند و باید بر اساس این تیپ ها بازیگران را انتخاب می کردیم و به همین دلیل جواد رضویان را به دلیل اینکه اصلا داوودی که در ذهن ما بود شبیه او بود، انتخابش کردیم یا سحر ولدبیگی و بقیه را.
فیلم: تیم بازیگرانتان هم بسیار موفق هستند. خود آنها در خلق کردن این تیپ ها تا چه حد نقش داشتند؟ هیچ پیش آمد که بر اساس بداهه پردازی، خصلت های تازه ای به نقش اضافه کنند؟
مدیری: همیشه این اتفاق می افتد، چون در این کارها هدایت بازیگر به مفهوم سریالی یا سینماییش وجود ندارد. فیلمنامه ی از پیش نوشته شده و مشخصی نداریم که بر اساس آن با بازیگر حرف بزنیم. فقط میشود توضیحات کلی و اولیه درباره ی نقش به بازیگر داد، او بازیش را شروع میکند و بعد از چند روز کم کم نقش را پیدا میکند و من بعنوان کارگردان چیزهایی را حذف میکنم و یا اضافه میکنم. پیشنهادهای شخصی و بداهه پردازی های خودشان هم هست که یا آن را حفظ می کنیم یا حذف میکنیم. برای بازیگر هم جای تجربه و آزمون و خطا هست تا برسد به آنجایی که خودش هم حس کند که آن تیپ چقدر شیرین شده است. این که خود بازیگر با رضایت بازی کند و حس کند که کارش درست است خیلی مهم است. این حس در نتیجه ی کارش وآنچه دیده می شود، خیلی موثر است. این است که بله، خود بازیگران در خلق تیپ ها خیلی موثرند و ما تازه مرحله ی آزمون و خطا را گذرانده ایم و تازه چند روز است که همه چیز جا افتاده و شکل گرفته است.
فیلم: با همان تاکید همیشگی تان به کار بداهه؟
مدیری: الان دیگر خیلی بیشتر از قبل به متن وفادار هستیم، چون همانطور که گفتم الان قصه های خوب و حرفه ای داریم و آن اعتمادی را که گفتم من به پیمان دارم، بازیگران هم به من بعنوان کارگردان دارند و این زنجیرهء اعتماد همه چیز را درست کرده و من هم خیلی به سمت بداهه پردازی نمی روم. شاید عادت کرده ام در این یکی دو ماه که تا متن به دستم نرسد نمی دانم چه کار باید بکنم. چون متن ها درست نوشته شده و اگر بخواهم دخالت کنم و متن را قیچی کنم، ممکن است آن خط خراب شود. و اگر هم بخواهم کاری بکنم حتما با پیمان مشورت میکنم و اگر او ببیند که روند قصه به هم نمی خورد آن کار را انجام می دهیم.
قاسمخانی: متشکرم. ولی من هم یک چیزی را باید اضافه کنم. اگر دقت کرده باشید کارگردانی این برنامه در قسمتهای جدید به دلیل وفادار ماندن به متن با قسمت های اولیه فرق کرده است. منظورم این نیست که قصه های ما خیلی حرفه ای است، چون به هرحال در یک شب نوشته می شود و من صد درصد از آنها دفاع نمی کنم و من معتقدم که داستان های چهل پنجاه درصدی هستند، ولی یکی از گرفتاری هایی که من در قسمت های اول داشتم این بود که احساس میکردم مهران هنوز چندان علاقه ای به داستان گویی ندارد وبیشتر لحظه های کمدی برایش جذاب است، اما هرچه جلوتر رفتیم دیدم که انعطاف خیلی خوبی دارد و راستش احساس کردم که او در این کار ناگهان تبدیل به یک داستان گو شده است. چیزی که من مثلا در " نود شب " ندیده بودم و احساس می کردم نقطه ضعف آن برنامه است و فکر می کنم که مهران در پایان این برنامه آمادگی ساختن فیلم سینمایی را دارد، گرچه ممکن است خودش معتقد باشد که قبل از این برنامه هم این آمادگی را داشته است. یک نکته ی دیگر اینکه تاسف خودم را از اینکه پیرمردهای قصه مان رفتند اعلام میکنم، ما خیلی دوستشان داشتیم.
فیلم: راستی چرا پیرمردها حذف شدند؟ خیلی شیرین بودند و جای کار داشتند.
مدیری: یک ویژگی که کارهای هرشب دارد ریتم بسیار سریع و کات هایی است که حس هم می شود. پیرمردها ریتم برنامه را کند می کردند. ممکن است از نظر فیلمنامه ای درست باشد که آن ها همیشه سر جای خودشان بوده اند و فضای خاص خودشان را هم دارند اما در ساختار کار و بعد از تدوین می دیدم که وقتی به کافی شاپ و به پیرمردها می رسیم ریتم برنامه کند می شود. این به خاطر سن و سال آن آدم ها، به خاطر نشستن دائمی و بی تحرکشان در یک فضای محدود و کمدی کلامیشان و خیلی چیزهای دیگر بود و جای کار کمتری به آنها می داد. خیلی ها هم می گفتند برنامه به این قسمت که می رسد ما می رویم کارمان را انجام می دهیم و وقتی قسمت کافی شاپ تمام می شود برمی گردیم و بقیه ی برنامه را تماشا می کنیم. خب این در کارهای هرشب یک ضعف است چون بیننده نباید بتواند از پای تلویزیون تکان بخورد. با این حال وقتی بطور مستقل به قسمت های کافی شاپ نگاه می کنم از آن راضی هستم. حتی یک نفر به من گفت که این ها همان همسرایان تئاتر یونان هستند. یعنی نگاه های تا این اندازه عمیق هم به کار میشد ولی ساختار و ریتم در برنامهء هرشب، بحث دیگری است.
فیلم: نمی شد فقط به عنوان مقدمه و موخره از آنها استفاده شود؟
مدیری: باز هم بیننده ها نگاه نمی کردند. من چند قسمت از برنامه را در جمع آدم هایی خارج از گروهمان دیدم. نمایش که تمام می شد آنها هم از پای تلویزیون بلند می شدند و توجهی به کافی شاپ انتهای برنامه نداشتند.
فیلم: چون حرفهای آنها در واقع با قصه ی اصلی نامربوط بود.
قاسم خانی: بله، و اصلا یکی از ایرادهایی که به ما می گرفتند این بود که این پیرمردها چه ربطی به داستان دارند و اصلا چه کاره اند؟ و من می گفتم اصلا ربطی ندارند و عمدا هم ربط ندارند. اما باز قانع نمی شدند.
مدیری: می گفتند خب اگر ربط ندارند مگر مرض دارید؟! و ما نمی دانستیم چی جواب بدهیم.
فیلم: شاید اگر تضاد بین حرفهای آنها با قصه ی اصلی را بیشتر می کردید، بهتر جواب می داد.
قاسم خانی: همه جورش را امتحان کردیم اما جواب نداد. لذت بخش ترین بخش کار من و مهراب نوشتن دیالوگهای این پیرمردها بود. یکی این بود و یکی شعرهای یاسمنگولا که خیلی تفریح می کردیم.
فیلم: این که خیلی جالب است. توی این شلوغی و با این حجم کار جالب است که شما می نشینید شعر هم می گویید!
قاسم خانی: این که زنگ تفریحمان بود. الان هم برره زنگ تفریحمان شده، می نشینیم برایشان غذا و آداب و رسوم و این ها اختراع می کنیم.
فیلم: دارید یک فرهنگ کهن جدید می سازید!
قاسم خانی: برره یک سیاره است و بعدا ثابت می شود که این ها از فضا آمده اند !
فیلم: واقعا؟
قاسم خانی: نه، این الان به ذهنم رسید!
مدیری: اینجا همه چیز همین طور است.
مهراب قاسم خانی(که دارد از آنجا رد می شود): الان پیمان گفت که دیگه نگران متن فردا نباش، من شروعش را دارم و آن این است که سپهر باید بیاید!
فیلم: شعرها را بیشتر کی می نویسد؟
قاسم خانی: بیشتر من و مهراب با هم می نویسیم، چند بیت هم سر صحنه به خود مهران الهام شد که استفاده کردیم. الان هم داریم به سمت هایکو پیش می رویم!
فیلم: این بیت که درخشان است:« باباش میگه یاسمنگولا تو خوبی _ یاسمنگولا میگه بابا خودت خوبی »!
قاسم خانی: این سکته ها قرار بود تبدیل به سبک شعرهای یاسمنگولایی مهتاب بشود اما خانم زکریا متاسفانه از دستش در رفت و خودش سکته اش را درست کرد! یک گلایه ی دیگر هم یادم آمد که از مهران داشتم و حالا می گویم: در یکی از قسمت های اول، جایی که شعرهای یاسمنگولا فراگیر می شود و همه از آن خوششان می آید و فقط فرهاد است که معتقد است آنها مزخرفند، فضای فیلم های ترسناک مثل " هجوم ربایندگان جسد " مورد نظرم بود، این که فرهاد از خودش می پرسد چطور همه ی دنیا عاشق این شعرها شده اند و هیچ کس نمی فهمد که مزخرف است و کم کم همه مسخ می شوند و از یک جمله ی ابلهانه ی نامربوط مثل «یاسمنگولا آخ آخ» می رسند به این که چقدر دلشان برای مادرشان تنگ شده و آخر داستان این بود که فرهاد بالاخره تسلیم می شود و سرش را جلوی زنش زمین می گذارد، می گوید:«من تسلیم شدم، شعرهای تو شاهکار است.» و زن می گوید:«می دانستم که بالاخره می فهمی» اما مهران آخرش را نگرفت و باید ترسناک هم می شد که نشد، اما حال من گرفته شد.
[ در این لحظه گروه که امیدوارند تصویربرداری تا صبح تمام شود و برنامه به پخش فردا برسد، خشمگین به نظر می رسند. کات به اتاق فرهاد و مهتاب و ادامه ی گفت و گو!]
قاسم خانی: اما وضعیت ما ترسناک تر است. چون راستش همه اش داریم از متن ضربه می خوریم. چون مهران صبح می آید خلاصه ی متن را می گیرد و شروع به کار می کند و ما داغ داغ صحنه ها را می نویسیم و به آنها می رسانیم. همیشه هم دعای مهران این است که آیا می شود ما یک متن جلو بیفتیم؟ و تا حالا که نشده است.
فیلم: می دانید که بیلی وایلدر و فیلمنامه نویسانش با هم می نشستند و درباره ی یک ایده ی مرکزی شوخی می کردند وحرف می زدند تا فیلمنامه شکل می گرفت. فکر میکنم این شیوه از فشار کار هم کم می کند.
مدیری: بله، ولی می دانید... بیلی وایلدر که هر شب پخش نداشته!
قاسم خانی: ما واقعا وقت نداریم. زمانی بود که بچه ها داشتند توی کافی شاپ کار می کردند، من این بالا نشسته بودم و همان صحنه را می نوشتم و متن را صفحه به صفحه موشک می کردم و پرت می کردم پایین! چون همین بالا و پایین رفتن از پله ها هم خودش کلی وقت ما را می گرفت!
مدیری: و همین موضوع بیلی وایلدر که شما پیش کشیدید ما را به اندازه ی یک پلان عقب انداخته است!

گزارش خبری از جشن وبلاگ فارسی + اكران «دايره زنگي» در امارات آغاز شد
مراسم قدرداني از برترين وبلاگنويسان فارسي مطرح شد:
وبلاگنويسي نياز به استمرار دارد؛ نبايد دلسرد شد
وبلاگنويسان ايراني جزء موفقترينها در دنيا هستند
جشن وبلاگ پارسي و ششمين سالگرد پرشین بلاگ با معرفي و قدرداني از برترين وبلاگنويسان فارسي عصر پنجشنبه در دانشكده مديريت دانشگاه تهران برگزار شد.
در جشن ششمين سالگرد تولد پرشین بلاگ كه با حضور وبلاگنويسان و جمعي از هنرمندان و بازيگران برگزار شد، پولادزاده، مدير روابط عمومي پرشين بلاگ با بيان اينكه اين سرويسدهنده وارد هفتمين سال فعاليت خود ميشود، اظهار كرد: ما هنوز در بحث اينترنت و وب از دنيا عقب هستيم لذا بايد زيرساختهاي اين عرصه همچون اينترنت پرسرعت و حذف فيليرينگ اشتباهی ايجاد شود.
وي تاكيد كرد: اينترنت پرسرعت حق مسلم و حذف پديده فيلترينگِ اشتباهی حق مسلم ارجح تر وبلاگنويسان است.
پولادزاده يادآور شد: پرشين بلاگ از سال گذشته با اتفاقاتي مواجه شد و روزهاي سختي را گذراند ، اما تيم اين سرويسدهنده تمام تلاش خود را براي بازگرداندن آن به شرايط آرماني كرد. همچنين هر اقدامي احتياج به حمايت دارد و اين حمايت بايد از سوي كاربران انجام گيرد.
مدير روابط عمومي پرشينبلاگ گفت: پرشين بلاگ از سال گذشته پنج مسابقه بزرگ وبلاگي و جشنوارههاي وبلاگي مختلفي را با همكاري سازمانهاي گوناگون برگزار كرد اما همكاري با كانون جهانگردي و اتومبيلراني و برگزاري مسابقه وبلاگنويسي نوروز مهمترين فعاليت آن بود.
پولادزاده به عنوان نماينده وبلاگنويسان در بخش ديگري از سخنان خود به تاسيس باشگاه وبلاگنويسان تهران با هدف فعاليت و ارتباط بلاگرها با يكديگر از دو سال گذشته اشاره كرد و افزود: روزهاي ابتدايي تاسيس اين باشگاه قابل قبول بود و وبلاگنويسان طبق همين باورها به سراغ آن آمدند اما مدتي بعد سهم وبلاگنويسان از باشگاه وبلاگنويسان تنها اسم آن بود و فعاليتهاي ديگري در آن صورت ميگرفت اين در حالي است كه فضا و چيدمان باشگاه وبلاگنويسان تنها براي فعاليت بلاگرها اختصاص يافته بود
وي تاكيد كرد: ما از دوستان حاضر در شهرداري درخواست داريم تا باشگاه را به وبلانويسان بازگردانند و اجازه ندهند تا باشگاه به خانه فرهنگ محله يا سينما تبديل شود چراكه وبلاگنويسان بيشتر از هر كسي به اين مكان نياز دارند.
در ادامه اين مراسم سيدمحمدعلي ابطحي، نويسنده وبلاگ "وبنوشت" نيز گفت: حرفهاي وبلاگنويسان حرفهاي همدلانهاي است كه هر كس آنها را با ادبيات مختلف مطرح ميكند اما قطعا اينكه وبلاگنويسان در حوزههاي مختلف مطلب مينويسند كار دشواري است
وي با بيان اينكه شور و شوق اوليه وبلاگنويس براي نوشتن بايد ادامه يابد، تاكيد كرد: وبلاگنويسي نياز به استمرار دارد بنابراين نبايد زود دلسرد شد و اين آفت وبلاگنويسي است كه افراد پس از شوق اوليه خود از وبلاگنويسي آن را رها كنند.
در مراسم ششمين سالگرد توليد پرشينبلاگ همچنين معصومه ابتكار، نويسنده وبلاگ "ابتكار سبز" با بيان اينكه جامعه جوان ما در عرصه وبلاگنويسي موفق عمل كرده است، اظهار كرد: ارزيابي بينالمللي جامعه وبلاگنويسي ايران را جزء پوياترين و موفقترين جوامع دنيا ميداند
وي همچنين خاطرنشان كرد: با وجود آنكه به نظر ميرسد فضاي مجازي از عواطف و ارتباطات نزديك به دور باشد ولي وبلاگهاي جوانان ايران ويژه و يگانه هستند.
در اين مراسم همچنين فخرالسادت محتشميپور، نويسنده وبلاگ "روزنه" اظهار كرد: اين وبلاگ (روزنه) كمك ميكند تا حوزههاي متفاوتي كه از سوي زنان مديريت و راهبري ميشود، بتواند ارتباطي را ميان ما و جوانان امروز برقرار كند و به دغدغههاي مادراني كه به آينده فرزندان خود ميانديشند بپردازد
وي معتقد است: اگر امروز فضاي اجتماعي در برخي حوزهها محدودتر شده امكان فعاليت در فضاي مجازي بازتر است و زنان خود در حال قدم برداشتن در اين عرصه هستند.
محتشميپور افزود: ضروري است تا ما فضاي مجازي را بيشتر بشناسيم چراكه اين دنيا فضاي جديدي است كه موقعيتهاي ديگري را از منظرهاي ديگر باز ميكند تا زنان بتوانند از نيازها و مطالبات خود در آن بگويند. در اين ميان مخاطبان بايد واقعيتها را بپذيرند و بتوانند براي مشكلات زن امروز برنامهريزي كنند
در اين مراسم اميررضا خادم نيز تاكيد كرد: افراد ميتوانند طرحها و نظرات خود را در وبلاگها مطرح كنند و اين عرصه ميتواند همكاريها و دوستيهاي ماندگاري را به همراه داشته باشد.
در مراسم تولد پرشين بلاگ همچنين برترين وبلاگهاي فارسي در حوزههاي مختلف تخصصي IT ، ايرانشناسي و معماري معرفي شدند و در پايان نيز از برترين وبلاگها قدرداني شد.
گفتني است در اين مراسم پوپك صابري، داريوش فرضيايي، رضا كيانيان و سروش صحت نيز حضور داشتند.
ایسنا
این جشن پنجشنبه از ساعت ۱۵ - ۲۰ برگزار شد. من هم به این جشن دعوت شده بودم. جشن خوبی بود. از چند وبلاگ برتر از جمله: یادداشت های یک دختر ترشیده، من و ام اس، دست نوشته های سید محمد علی ابطحی و ... هم تقدیر شد و خلاصه شب جالبی بود چون اکثر بچه هایی که اونجا دعوت شده بودیم یه جورایی همدیگرو می شناختیم، با این که هیچوقت از نزدیک همدیگرو ندیده بودیم!
در این مراسم از برندگان مسابقه ی دایره زنگی نیز تجلیل شد و قرار بر این بود که بازیگران و عوامل دایره زنگی نیز در جشن حضور داشته باشند که متاسفانه به دلیل اکران دایره زنگی در دوبی این امر محیا نشد.
به همین دلیل تیزر دایره زنگی و فیلم کوتاهی از بازیگران این فیلم در دوبی پخش شد که مهران مدیری در آن حضور نداشت.
محمدرضا شریفی نیا در بخشی از این فیلم گفت: رقصو حال کردین؟!
این مهران مدیری میخواست با ما تو رقص کل بندازه، ابرو اومد، چشم اومدیم. دست اومد، پا اومدیم ولی بلاخره این حرکت رو کم آورد!

الانم که باید اونجا باشه، اگه هست سلام می کنم بهش!
جمال ساداتيان» در گفتوگو با فارس:
اكران «دايره زنگي» در امارات آغاز شد
خبرگزاري فارس: شب گذشته، با برپايي افتتاحيه فيلم «دايره زنگي» در دوبي، اكران عمومي اين فيلم در كشور امارات متحده عربي آغاز شد.
سيدجمال ساداتيان» تهيهكننده «دايره زنگي» كه در اين افتتاحيه اين فيلم حضور داشت،در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت:روز گذشته اكران افتتاحيه «دايره زنگي» برگزار شد و با استقبال خوب و واكنش مثبت مردم در اين كشور همراه بود.
وي درباره مدت زمان اكران اين فيلم در اين كشور عربي گفت: ادامه اكران اين فيلم در دوبي، بستگي به ميزان فروش آن دارد.
ساداتيان خبر از شروع اكران اين فيلم ظرف يكي،دو هفته آينده در آمريكا داد و افزود: زيرنويس انگليسي فيلم در ايران در حال آماده شدن است كه با اتمام افزودن زيرنويس،اكران آن تا يكي،دو هفته ديگر در آمريكا شروع ميشود.
«دايره زنگي» تاكنون يك ميليارد و 120 ميلون تومان در تهران فروش داشته و به عنوان پرمخاطبترين فيلم سال 87 تاكنون دست يافته است.
مصاحبه مدیری با سروش _ دی 81 + اولين فيلم سينمايي مهران مديري
یک مهران مدیری از برره
مجله سروش _ 14 دی 81 _ شماره 1111
با مهران مدیری در لوکیشن سریال پاورچین قرار مصاحبه گذاشتیم. او ابتدا گفت : " با این مصاحبه 267 مصاحبه می شود که با مطبوعات کرده ام و همه ی سوالاتشان را حفظم " ما به او اطمینان دادیم که چیز هایی متفاوت بپرسیم.
مجله سروش : من ابتدا از اینجا شروع می کنم که اصولا طنز در مملکت ما، طنز شفاهی است و مردم ما هم طنز شفاهی را بیشتر از طنز تصویری دوست دارند. ما در کارهای قبلی شما یک سری طنز تصویری می دیدیم ولی پاورچین طنز شفاهی است. نظر شما هم در این سریال همین بود؟
جناب مدیری: این که می گویید پاورچین طنز شفاهی است قابل بحث است. چرا می گویید شفاهی است؟
خودتان دقت بکنید که شلیک خنده در کجاست ، جاهایی که از برره حرف به میان می آید. جاهایی که به اصطلاحات برره ای اشاره می شود. البته جاهایی هم طنز تصویری داریم ولی بیش تر لهجه و کلمات هستند که از بیننده خنده می گیرند.
یعنی فکر می کنید اگر تصویر تلویزیون را سیاه کنید و فقط صدا را بشنوید...
نه اصلا منظورم این نیست که پاورچین طنز رادیویی است بحث من این است که مثلا در "سیاه بازی" هم رویکرد به طنز شفاهی است، ولی به هر حال تصویر است و نمایش سنتی است ولی متکی به کلام است.
عرض کنم ما در کارهای قبلی در تمام آن ها متن به معنای امروزی نداشتیم، یعنی ما فقط طرح هایی داشتیم که نویسنده به ما می داد. از این طرح به شکل بداهه و با تمرین با بازیگران، یک قسمت سی دقیقه ای می ساختیم. توی این کار هم تصمیم خودم بود که متن حرفه ای داشته باشیم، قصه داشته باشیم. برای همین رفتیم سراغ پیمان قاسم خانی که از فیلم نامه نویسان حرفه ایست و خصوصیات قصه را می شناسد. توی این کار بداهه ندارم، بچه های دیگه هم ندارند. ما دقیقا خط به خط طبق متن پیش می رویم مگر اینکه یک چیزهای جزئی در موقعیت های مختلف به کار اضافه کنیم یا یک چیزهایی را حذف کنیم. ما متن هفده _هجده صفحه ای داریم که حدود سی سکانس است و دیالوگ نویسی می شود و چون دیالوگ نویسی میشود نویسنده کار خودش می داند که کمدی را غیر از موقعیت در دیالوگ هم بیاورد. برای همین شما احساس می کنید که دیالوگ های ما مستقلا کمدی است. در حالی که قبلا شاید کم تر بودو دیالوگ هم بسیار عادی و روزمره بودند. من فکر میکنم مهم ترین دلیلش این است که شما این طور تصور کردید
می گویند مدیری لِم تماشاگر را می داند، آن نقاط حساس را که تماشاگر با آن می خندد می داند، واقعا این طور است؟
نمی دانم اسمش را چی می گذارند. ولی من هر وقت با پیمان حرف می زنم و پا محراب به عنوان نویسندگان برنامه همیشه این را بهشان می گویم که به طور غریزی می فهمم که فلان متن می گیرد یا نه و این برنامه یا قسمت از قسمت های خوبمان است یا نه. و واقعا هم بچه ها می گویند که هر بار چنین چیزی گفته ام همان شده، یعنی یه متن را می خوانده ام یا داشته ام ضبط می کرده ام و گفته ام "این خوب نمی شود". البته این تعریف از خود نیست و به شعور من ربطی ندارد، واقعا غریزی است. بعضی وقت ها هم دو خط از داستان را برایم تعریف کرده اند، گفته ام خوب است و اتفاقا وقتی پخش می شود هم از آن استقبال می شود، هم به ما انرژی می دهد که با انرژی بازی اش کنیم و من با دقت بیشتری بسازمش و هم آن کار خیلی گرفته و بعد از پخش همه راجع به آن حرف می زنند.
خب این مولفه های خوب شدن چه چیزهایی است؟
ببینید خیلی اصول و قواعد ندارد که بتوان تشریحش کرد. شاید یکی دو تایش را بتوانم نام ببرم. یکی موضوعاتی است که مردم با آن درگیرند و به قول معروف روزمره ی مردم است. ما داستان هایی که در ابتدا شروع کردیم سبک و سیاق دیگری داشت و کارهای خلوت دونفره ای بود که من و مهتاب فقط داشتیم، قصه هایمان هم قصه هایی بودند که پایان شگفت انگیزی داشتند و خیلی عجیب و غریب بودند و خیلی هم روزمره نبودند. این قسمت ها یک کمی از بُعد روان کاوانه روابط زن و شوهر را بررسی می کرد. خیلی "رو" نبود کمدی ها و ماجراها. عملا دیدیم که سری جدید با آدم ها و قصه های جدید بیش تر گرفت. این به خاطر یک تجربه ی قدیمی در کار هر شبه بود و آن تجربه این بود که مردم مسائلی را دوست دارند که خودشان با آن درگیرند و مسئله روز مره شان است. این خیلی شگفت انگیز نیست. قصه های ما باید خیلی ساده تر تعریف شود و کمدی اش خیلی به عمق نرود. و یک کمی در سطح هم کمدی داشته باشیم تا همه ی آدم هایی که با سلیقه ها و میزان تحصیلات متفاوت پای تلویزیون می نشینند بتوانند با آن رابطه برقرار کنند. یکی از کد ها این است. ولی خیلی متن ها هست که یک کمی روشنفکرانه است و کمدی اش عمیق تر است. بعضی از آن ها را مشکوکم که خوب از آب در می آید یا نه. بچه ها هم پیدا کرده اند که چه نوع کاری می گیرد، چند تا چیز دیگه هم هست که گفتنی نیست و فقط حسش می کنم.
گفته شد که طنز ها کلامی است. می خواهم به یک نکته اشاره کنم که شاید یکی از علت هایی که طنز ها کلامی است این باشد که حرکت در کار نیست. اگر هم حرکت هست ، کتک کاری است! و بار این حرکت هم روی دوش آقایان است...
...اگر دقت کرده باشید، در اوایل این کار زمانی که فقط فرهاد و مهتاب بودند ما تصویر های حرکتی بسیار داشتیم، استفاده از تراولینگ داشتیم. نمونه اش "قاتل بالفطره" و "تصادف" است که به نظرم کار بسیار خوبی به لحاظ تکنیکی از آب در آمد. اما زمان پخش ما هنوز شروع نشده بود، یعنی ما فقط تولید می کردیم می گذاشتیم کنار، من اگر دو روز یک قسمت را می گرفتم برایم مسئله ای نبود، الان که به پخش نزدیکیم من تراولینگ را پس داده ام، ریل و وسایل حرکتی را پس داده ام. چون واقعا استفاده از آن ها عملی نیست. خیلی چیزها ی دیگر هم قربانی شد. موسیقی ،تیتراژ، تیپ سازی...
شما سال هاست کار روتین می کنید و تجربه ی کافی در این زمینه دارید، پاورچین هم تولیدش از قبل شروع شد، فکر می کنم انتظاری که از شما می رود جاهایی بر آورده نمی شود؟
کارهیی که ضبط کرده بودیم را نگاه کردیم و دیدیم که خیلی هم خنده دار نیست، فقط آبرومندانه است! یعنی کار حرفه ای است، اما کاری نیست که موفق باشد ،پخش شروع شد، همان کارها را پخش کردیم و دیدیم لب و لوچه ی همه آویزان است ! از یک سمت دیگری یک سری حرفه ای ها گفتند خیلی خوب است و این بار متفاوت ظاهر شدید، ولی هشتاد درصد مردم عام گفتند توقع ما این نبود، نا امید شدیم از شما! چرا ناامید شدند؟ به خاطر همان موضوعی که عرض کردم، یعنی کمدی عمیق، به خاطر کم تحرکی برنامه، به خاطر خلوت بودن محیط، به دلیل اینکه قصه هایمان کمی روشنفکری و شگفت انگیز بود. ما می خواستیم ریسک کنیم، ولی جواب نگرفتیم. این برای من تجربه شد که کار هر شب سطح خودش را می خواهد، متفاوت ساختن و خاص ساختن بحث سینماست نه کار هر شب تلویزیون، پای تلویزیون میلیون ها نفر آدمی می نشینند که توقع کاری را دارند که قبلا تجربه اش کرده اند و با آن خندیده اند. کار هر شب استاندارد های خودش را دارد برای همین رفتیم به سمت قدیم و جواب داد. یعنی شلوغ تر شد، کمدی بیش تر به سطح آمد و خیلی چیزها را عوض کردیم. حالا می بینیم که پاورچین گرفته ، دو تا راه وجود دارد: یکی این که ما شخصی بسازیم و خودمان لذت ببریم، اشکالی هم ندارد که همه خوششان نیاید، یک شکل هم این است که نیتمان ازبرنامه سازی این باشد که این برنامه بگیرد و پر بیننده باشد. در تلویزیون دومی ملاک است.
حالا این را برای مان باز کنیدکه کمدی به سطح بیاید یعنی چی؟
طنز ماجراهایی که در قصه های اولیه داشتیم خیلی عمیق بود، خیلی باید دقت می کردیم تا می فهمیدیم طنز ماجرا کجاست. خیلی پنهان بود. خیلی پشت دیالوگ ها پنهان بود. مدی موقعیت به آن معنا وجود نداشت و خیلی ها نمی فهمیدند که کجای این کار کمدی است، مثلا با خودم قرار گذاشته بودم که خیلی جدی تر از گذشته بازی کنم. ولی جواب نداد. ولی مردم از تمام اقشار با تمام نظرها، با تمام سلیقه ها نشستند و کار را نگاه کردند و از کار خوششان نیامد. باز رسیدیم به استاندارد معمول کار هر شب و به نظرم این هم لذت بخش است و مردم دوست دارند. ولی ته دلم می خواهم که از همان کارهای اولیه بسازم و آن ها بگیرد.
خب فکر نمی کنید به خاطر کارهای هر شبه و سطحی که تا به حال برای مردم پخش شده ، سطح سلیقه ی آن ها پایین آمده و به کارهای سطحی و به قول شما "رو" می خندند نه به کارهای عمیق و حرفه ای؟
ببینید نمی شود گفت که سطح سلیقه پایین آمده . یک بحثی هست سر بحث سلیقه ی مردم که بالاو پایین می شود. سطح سلیقه ی خیلی بالا پایین نمی شود. مردم ما به نظرم با هوش اند و شکل ایرانی کمدی در کشور ما شکل خاصی است که یک سری حدود را برایش باید رعایت کرد، خصوصا اینکه از تلویزیون پخش می شود. مردم از خیلی وقت پیش عادت کرده اند که آسان نخندند و این کار ما را مشکل تر کرده، یعنی"ساعت خوش" یک جوری این را ارتقا داد، بعد " جنگ 77" به گونه ای پیچیده تر کرد بعد "نود شب" بعد "ببخشید شما...؟" بعد "پلاک 14" و الان دیگر نمی شود هر کاری ساخت و مردم را خنداند. الان دیگر کسی نمی تواند بسازد و برود، مردم یقه اش را می گیرند. این اتفاق در دو تا کاری که اسم نمی برم ولی پخش شده، افتاده است . این جور نیست که یک کاری که قبلا گرفته، سومی و چهارمی اش هم با بازیگرهای متفاوت دوباره بگیرد. اصلا ملاک در کار هر شب بازیگر حرفه ای داشتن نیست. کار هر شب بازیگر خودش را می خواهد. یعنی بهترین بازیگران ایران را هم در کار هر شب دور هم جمع کنید، مطمئن نباشید که کار بیننده داشته باشد. کار هر شب خصوصیات خودش را دارد. یک سری بچه های با استعداد و پر انرژی و شیطان! می خواهد که بداهه گو باشند. اعتماد به کارگردان داشته باشند. انعطاف داشته باشندوآدم های اهل شوخی باشند. فکر می کنم گروهی که ما الان داریم در حدخودشان شناخته شده اند. ما هیچ کداممان حرفه ای در سطح یک نیستیم. اما می بینیم که مردم ارتباط برقرار کرده اند. شیرین بودن بازیگران هر شب خیلی مفید تر از حرفه ای و خوش تکنیک بودن آن هاست.
چقدر از نظرهای مردم استفاده می کنید؟
این همان بحت قبلی است. کار هر شب خودش، خودش را روتوش می کند. برای همین است که می گویم در کار هر شب پیش تولید معنا ندارد. شما باید بسازید و دم پخش کار را ببرید و بازتاب های مردم را ببینید و یک دفعه هم همه چیز را عوض کنید. این اتفاق در اغلب کارهای ما افتاده. کسی که نود قسمت بسازد و بگذارد کنار، فاجعه کرده.باید کار هر شب را با مردم پیش رفت تا نتیجه ی مطلوب راگرفت. در همه ی کارهای ما این اتفاق افتاده و ما همیشه دم پخش بوده ایم و هیچ وقت نتونستیم تولید کنیم و بگذاریم کنار. این آگاهانه بوده.
بازتاب ها را از کجا می گیرید؟
از کوچه و خیابان، روابط عمومی سازمان، از بچه های گروه، از فامیل هایشان و از اصطلاحاتی که بین مردم رایج می شود.
با بازیگرانتان که صحبت می کردیم، خیلی از آن ها از تغییرات ایجاد شده اذیت شده بودند، مثلا مهتاب قرار بود اول پزشک باشد، اما بعد قرار می شود آرشیتکت بشود و بعد قرار می شود شاعر باشد. به نظر شما نباید اول یک قالب مشخص داشت و بعد آن را به روز کرد؟ دقیقا این حالت شده که اولش شکل مشخص نیست و به مرور همه چیز شکل می گیرد؟
مردم کار هر شب را از آن جا یادشان می ماند که یادشان است." بر تولت برشت " از دویست و شصت و خرده برنامه ای که پخش کرد، چهار ماه اولش را هیچ کس مطلقا یادش نیست. برای این که خوب نبود. یعنی از هر کس بپرسید از 120 برنامه ی اول هیچ چیز یادش نیست. از جایی مردم یادشان است که اتفاقات عجیب و غریب در سریال به وجود آمد. راکورد حسی و شخصیت پردازی آدم ها در کار هر شب خیلی مهم نیست. یک نمونه ی بارزش که بچه های نویسنده هم همیشه آن را مثال می زنند، شخصیت خشایار در "زیر آسمان شهر" است. اصلا اول چیز دیگری بود. بیست سال جوان تر از این بود، یک جور دیگری بازی می کرد، حرف می زد، از جایی خشایار شد که کاملا تغییر کرد و هیچ کس نپرسید که چرا این طور شد و هیچ کس به آن ایرادی نگرفت. چون اصلا مردم آن بخش قبل از خشایار شدن را یادشان نیست. در مقطعی که تغییر کرد، گرفت و مجسمه هایش ساخته شد و عکس هایش هم چاپ شد و همیشه هم در خاطره ها خواهد ماند. به نظرم کارهای ان جوری منطق شخصیت پردازی و منطق حسی ندارند. ممکن است خود بازیگر معذب باشد. مثلا شادی ( سحر ولدبیگی) به من گفت که این چه وضعی است که من دو قسمت قبل آدمی عصبانی بودم و حالا یک دفعه آدم ترسویی شدم. داوود(رضویان) می گوید من یک آدم دهاتی بودم و حالا فلان شدم. سپهر(انصاری) می گوید من آدم بی خیالی بودم ولی چرا حالا به من می گویی که مثلا غصه بخورم. فرهاد و مهتاب هم همین طور. بازیگر کمی سر در گم است ولی نتیجه ی کار همیشه این طور نشان داده که تغییرات مفید بوده.
خب این باعث نمی شود سطح سلیقه بیاید پایین؟
بازهم تکرار می کنم که کار هرشب در یک سطح مشخصی است. کار هر شب نمی تواند درام باشد. بعضی وقت ها من با محراب و پیمان قاسم خانی که نویسنده های ما هستند صحبت می کنم، به خاطر این که آن ها مواظب قصه هایشان هستند و خصوصیات درام را رعایت می کنند. ولی من به آن ها می گویم که کار هر شب چندان جدی نیست، یعنی مردم دوست دارند 45 دقیقه بنشینند کاری را ببینند تا خستگی شان در برود، بخندند، یک موضوعی برایشان شکافته بشود، همینبرای مردم کافی است، این چیزهایی که می گویید باید در کار سینمایی، سریال و تئاتر رعایت شود،نه کار هر شب.
تا چند سال قبل برنامه های طنزی پخش می شد که در آن ها با بعضی لهجه ها مثل آذری شوخی می شد و خب خیلی ها به آن ها انتقاد داشتند. در پاورچین هم از لهجه ای استفاده می شود که محلی است. فکر می کنید اگر سریال شما در شهرستان ها پخش می شد باز هم می توانستید این رویه را ادامه بدهید؟
من شنیده ام که پاورچین را به شبکه های استانی هم داده اند و آن جا هم پخش می شود. ببینید من خودم اصلا علاقه ای به استفاده از لهجه در یک کار طنز ندارم، مگر در مواقع خاص. این لهجه هم کاملا من در آوردی است و تشابهش با فلان لهجه کاملا تصادفی است. ما واقعا نیتمان مسخره کردن یک لهجه نیست، به نظرم صداقتی که پشت دوربین وجود دارد به مردم انتقال پیدا کرده، برای همین فکر نمی کنم تا حالا کسی از دست ما ناراحت شده باشد.
ما در دانشگاه استادی داریم که جامعه شناسی ادبیات درس می دهد. او هفته ی قبل سر کلاس راجع به سریال شما حرف می زد، تنها کاری که نکرد یکی این بود که مستقیما فحش نداد، یکی هم این که گریه اش نگرفت. حرف حسابش هم این بود که سریال شما فرهنگ این مملکت را مسخره کرده. گفت در کجای ایران شایع است که دو نفر همدیگر را ببوسند و بعد آب دهان به زمین پرت کنند و این بشود یک مراسم سنتی، و تازه اگر هم بگویند این یک کار من در آوردی است، پس آن موسیقی سنتی که پخش می شود دیگر چیست؟؟ خب این حرف می رساند که حداقل عده ای که قشر دانشگاهی ما هستند، کار شما را تهدیدی برای فرهنگ کشور می دانند.
ببینید این جز به جز دیدن در مورد هر کاری در جهان امکان پذیر است، "هملت" هم نقد منفی دارد، نه "هملت" ساخته شده،"هملت" خود شکسپیر هم نقد منفی راجع بهش خوانده ام. دیگر از این عجیب و غریب تر نمی شود. به هر حال، یک برنامه ای که شروع می شود مخاطبان بسیار و مخالفان بسیار دارد. جز به جز اگر بخواهیم تشریحش کنیم، ما خیلی کارهای زشتی کرده ایم در تمام این سال ها! اما اگر بخواهیم در کل بررسی کنیم، به مردم انرژی داده ایم. یعنی همیشه ریسک کردن و جسارت کردن با خودش عواقب منفی دارد و عده ای همیشه وجود دارند که آن موضوع مشخصا برایشان بر خورنده است و این را کار اش نمی شود کرد. اکسیژن خیلی خیلی خالص هم برای بعضی ها که آسم دارند مضر است. همیشه نمی شود همه را راضی نگه داشت. ما در این سال ها خطاهای زیادی داشته ایم وبرنامه هایمان به خیلی ها برخورده. در "ببخشید شما...؟" با انبوه انتقاد ها رو به رو بودیم، چون شغل های مختلف را بی رحمانه نقد می کردیم. یعنی آقایی می نشست و می گفت فلان کار را می کنم و فلان جنس را تولید می کنم که من رسما به او گفتم دروغ می گویی و خب این به خیلی ها از آن صنف بر می خورد، ولی از همان صنف هم از پشت تلفن ما را بوسیدند. این است که همیشه آن اتفاق می افتد. مهم این است که مجموعه ی کار چه تاثیری روی جامعه دارد. به نظرم تاثیرش این بوده که به جامعه انرژی دادیم، فشار روحی آدم ها را کم تر کردیم و ساعت خوشی برایشان ایجاد کردیم. و گه گاهی هم لا به لای این ها حرف هایی زده ایم که مفید بوده. ده ها خانواده را نشانتان می دهم که قبل از "جنگ 77" که کار خانوادگی ما شروع شد قرار بود از هم جدا بشوند که نشدند، البته این حُسن است یا نه نمی دانم. این اتفاقات افتاده. نامه ها و تلفن هایی رسیده که مردم گفته اند مسئله هایمان تمام شد و زندگیمان شیرین شد. زندگی اساسا انقدر جدی نیست که ما فکر می کنیم. به همین اندازه هم شوخی است .مشکلات به همین کم رنگی ای است که می بینیم، می شود به راحتی حلشان کرد. من شخصا از استاد شما معذرت می خواهم اگر بهشان برخورده. ولی مهم نتیجه ی کلی کار است. حتما ایشان درست می گویند. یک همچین رسمی نداریم. ولی برای بیست هزار نفر ممکن است چرک باشد و برای بیست میلیون شادی آور.
می دانید چرا این بحث پیش می آید؟ چون تمام کسانی که خصوصیات منفی دارند، برره ای اند، داوود و فرهاد قالتاق و چاپلوس اند. پدران این ها با هم اختلاف دارند...
یکی از دست مایه های طنز استفاده از خصوصیات منفی آدم هاست. برای یک همچین جانورانی جایی خیالی می خواهیم، اگر این موسیقی به فلان استان مربوط است، کاملا اتفاقی است، اگر این لهجه به جایی مربوط است، کاملا اتفاقی است و کاش این اتفاق نمی افتاد که شبیه جایی باشد. ما گشتیم و اسمی پیدا کردیم که به هیچ جا نمی خورد. انگار این آدم ها از کره ای دیگر آمده اند و گرنه رسما می گفتیم که این آقا از استان لرستان آمده یا اصفهانی است، ولی اصلا همچین کاری نکرده ایم. ما نیتمان این بوده که مردم بخندند.
واقعا به چه قیمتی باید مردم را خنداند؟ مثلا در "بدون شرح" آقای کاووسی حرکتی را انجام می دهد و همه می خندند ولی در " پاورچین" اوج خنده در مراسم برره ای با پرت کردن آب دهن به زمین و تحقیرها و ناسزا هاست.
شما از مخالفین ما هستید؟!.... من پا سخ این سوال را به کارنامه ی خودم بر می گردانم و فکر می کنم این پاسخ شما باشد. ما در طول این سال ها نشان داده ایم به هر قیمتی نمی خواهیم مردم را بخندانیم. کارهی ما این را می گویند. سعی کردیم فکر در آن باشد و کمدی لودگی نباشد. فکر می کنم این طور بوده. این مراسم برره ای هم طراحی قبلی نداشته. در کمدی خیلی کار ها می شود کرد که بیننده از خنده گریه اش بگیرد. ولی ما اصلا طرف این کار ها نرفته ایم. به هر حال من از این بابت باز هم از شما معذرت می خواهم.
سوال بعدی که از جناب مدیری پرسیده می شود دررابطه با نگاه کردن ایشان به دوربین ضمن بازی است و خطر کلیشه شدن این عمل.
من فکر می کنم با این کار بیننده را در گرفتاری خودم سهیم می کنم، یعنی این حرکت معنایش این است که وقتی بلایی سر من می آید یا خیت می شوم، می خواهم یک جوری بگویم که من گناه دارم و این را فکر می کنم منتقل کرده باشم. شاید باید مراقب باشم که این کلیشه نشود. به هر حال هر حرکتی ممکن است با تکرار زیاد کلیشه بشود.
می خواستم یه انتقاد به تیتراژتان بکنم. این آکواریوم را عوض کنید.
چون روز قبلی که قرار بود اولین قسمت پاورچین پخش شود به ما گفتند به فکر تیتراژ باشید، تنها چیزی که به ذهن من رسید آکواریوم بود. البته یک طرح هایی داریم برای تغییرات اساسی در برنامه که تیتراژ را هم شامل می شود
یکی دیگر از کلیشه ها هم پایان سریال شماست که قسمت هایی از پشت صحنه پخش می شود.
نه من اصلا این را قبول ندارم. این برنامه اگر هزار قسمت بود و هزار پشت صحنه را در آن نشان می دادیم، به نظرم باز هم جذاب بود. البته این ترفندی است تا شما چه بخواهید چه نخواهید خنده تان بگیرد و اگر برنامه پایان خوبی هم نداشته باشد باز بیننده با خنده از دیدن سریال فارغ بشود.
اولين فيلم سينمايي «مهران مديري» در ژانر وحشت ساخته میشود!
فارس - «مهران مديري» با انتخاب «اميرمهدي ژوله» به عنوان فيلمنامهنويس اولين فيلم سينمايياش، سراغ ژانر وحشت ميرود. «اميرمهدي ژوله» نويسنده فيلمنامه نخستين فيلم سينمايي مهران مديري گفت: اين فيلمنامه از مضموني ترسناك اما پر از شوخي برخوردار است كه با طرح ابتدايي كه براي اولين فيلم بلند آقاي مديري داشتيم، كمي متفاوت است.
وي ادامه داد:در ابتدا حدود 30-40 سكانس از طرح اوليه را نوشته بودم ولي من و آقاي مديري از آن راضي نبوديم و به نظرمان يك چيزي كم داشت كه ديروز آن را پيدا كرديم.
اين فيلمنامهنويس به فارس گفت:پس از اين بايد طراحي شخصيتها و تعريف از آنها را مجدد داشته باشم و شروع به نگارش اصلي متن كنم.
ژوله درباره زمان ساخت اين فيلم گفت: برنامه ما اين بود كه نگارش فيلمنامه در خردادماه به پايان برسد و من فيلمنامه را تحويل بدهم، ولي به دليل گرفتاريهايي كه داشتم، اين كار به تأخير افتاد.
وي گفت: نوشتن اين فيلمنامه بايد در اسرع وقت به پايان برسد و فكر مي كنم در نهايت تا دو ماه ديگر و اواسط تابستان نگارش آن تمام شود.
براين اساس، اين فيلم ترسناك با لحظاتي كميك ساخته ميشود و هنوز نام مشخصي ندارد.
همچنين «پيمان قاسمخاني» نيز به عنوان مشاور فيلمنامه و كارگردان در اين پروژه با «مهران مديري» همكاري خواهد داشت.
اين فيلم را «برادران آقاگليان» تهيه خواهند كرد.
پریسا بخت آور در لندن: دایره زنگی نظر منتقدان را جلب کرد!
زهرا نعیمی :دانشگاه لندن در يك همايش سه روزه درباره فرهنگ ، ارتباطات و رسانهها ميزبان تعدادي از روزنامه نگاران ، فيلم سازان و منتقدان سينمايي از سه كشور فارسي زبان ايران ، افغانستان و تاجيكستان بود.
به گزارش "راه فیروزه "، اين همايش در روزهاي جمعه تا يكشنبه توسط مركز رسانه و فيلم مدرسه عالي مطالعات شرقي و آفريقايي دانشگاه لندن (سوآز) و با حضور حدود يكصد تن از علاقمندان به مطالعات زبان فارسي ، ارتباطات و رسانه در انگليس برگزار شد. وضعيت رسانههاي مستقل در كشورهاي فارسي زبان ، تطبيق سينما با قوانين اجتماعي و سياسي ، ضرب الاجلها و خطوط قرمز، روزنامه نگاري مدرن و چالش هاي سنت ، تاثير زنان بر فيلم و رسانه ، نه رسانه ، نه اظهار نظر، روزنامه نگاري شهروندي و مسئوليت و همكاريهاي منطقهاي در زمينه فيلم و رسانه از موضوعات اصلي اين همايش بودند. در كنار اين موضوعات سه فيلم تازه توليد شده بلند سينمايي از كشورهاي ايران ، تاجيكستان و افغانستان نيز با حضور كارگردانان آنها به نمايش درآمد و در جلسه پرسش و پاسخ مورد نقد و بررسي حاضران قرار گرفت . وضعيت رسانههاي مستقل در ايران ، آيا ميتوانيم ايران را از طريق فيلم هاي ايراني بشناسيم ؟، زندگي بين خطوط قرمز، زنان وبلاگ نويس و نقش آنان در گسترش نقطه نظرات زنان و جايگزين بيجايگزين موضوعاتي بودند كه توسط سخنرانان در مورد ايران مطرح شدند. سه فيلم به نمايش درآمده در اين همايش نيز به ترتيب تقويم استثنائات ساخته صفربك سلي اف از تاجيكستان ( ،(۲۰۰۵جنگ ترياك ساخته صديق برمك از افغانستان ( (۲۰۰۸و دايره زنگي ساخته پريسا بخت آور از ايران ((۲۰۰۸ بودند كه با حضور كارگردانان و با برگزاري نشست پرسش و پاسخ به نمايش درآمدند. صديق برمك كارگردان مشهور افغاني قبلا فيلم اسامه را ساخته كه نامزد دريافت جايزه اسكار براي بهترين فيلم خارجي نيز بوده است . فيلم پریسا بخت آور نيز به گفته خود وي يكي از پرفروشترين فيلمهاي سال جاري سينماي ايران است كه هنوز بر پرده سينماهاست . اين كارگردان ايراني همچنين گفت : دايره زنگي از معدود فيلمهايي در بازار دشوار كنوني سينماي ايران است كه همزمان موفق به جلب نظر عده زيادي از مردم عادي و منتقدان سينمايي در كشور شده است . پروفسور آنابل سربرني مسئول بخش فيلم و رسانه دانشگاه سوآز و دكتر معصومه طرفه استاد همين بخش كه برگزاركنندگان اصلي همايش بودند در پايان همايش از احتمال ايجاد يك كميته مشورتي و آموزشي براي همكاري و ارتقاي كيفي روزنامه نگاران فارسي زبان در ايران ، افغانستان و تاجيكستان خبر دادند.
متن کامل گفتگوی مهران مدیری با ماهنامه ی فیلم + مهران مدیری در توفیق اجباری
سلام
از این جا پست قبلی رو هم ببینید.
نمی خواهم اشتباهی باشم
ماهنامه ی فیلم ـ فروردین ۸۷ ـ شماره ی ۳۷۸
پائیز سال 1381، وقتی سریال پاورچین به روزهای اوج خودش رسیده بود، با مهران مدیری و پیمان قاسم خانی درباره ی این سریال گفت و گوئی کردیم (این یکی از آخرین گفت و گوهای مطبوعاتی مدیری بود) تیتر گفت و گو را گذاشتیم تولد یک ملت، که اشاره داشت به آن چه چند سال بعد در شب های برره اتفاق افتاد و کاریکاتوری ترین تصویر از خصلت های منفی مردم سرزمین مان در تلویزیون تصویر شد. اما برای این گفت و گو شاید باید تیتر زد: تولد یک دولت. زیرا بخش عمده ی موفقیت آخرین سریال مهران مدیری که همه را شگفت زده کرد و با آمار نود درصد بیننده عنوان پرتماشاگرترین سریال تاریخ تلویزیون را از آن خود کرد (آن هم تنها در سیزده شب)مرهون تساهل و مدارای دیریاب دولت است(به معنای عام کلمه) در برابر طنز و شوخی و انتقاد. بی شک باید علاوه بر ستایش مدیری و همکارانش در سریال مرد هزار چهره، حق آن هایی را که اجازه دادند چنین طنز پرطراوت و تازه ای در رسانه ی ملی به پخش برسد، در این موفقیت محفوظ دانست.
مرد هزار چهره در تعطیلات نوروزی توفانی از بازتاب های متفاوت برپا کرد، توفانی که امروز که درست یک ماه از پخش آخرین قسمت این سریال می گذرد، جز غباری از آن برجای نمانده است. این سریال ثابت کرد که می شود با خیلی چیزها شوخی کرد بی آن که آسمان به زمین بیاید، می توان از خیلی چیزها انتقاد کرد بی آن که تخریبی صورت بگیرد. این ها البته فقط گوشه ای از محسنات کار آخر مدیری ست. چیزهای دیگری هم هست که در این گفت و گوی مفصل درباره شان حرف زده ایم، آن هم پس از پنج سال که از آخرین گفت و گوی مدیری با مطبوعات می گذرد و او نسبت به پنج سال پیش از همه نظر تغییر کرده است.
به نظر می رسد این بهار بهار مدیری ست، او تازه تر شده، یک فیلم موفق پر فروش روی پرده دارد، فیلم بعدی اش که احتمالاً از این یک پرفروش تر خواهد بود هم در راه است، سریال اش با موفقیت پخش شده و در تدارک ساخت اولین فیلم تازه اش است. این ها همه دلایل خوبی ست برای آن که پس از پانزده سال که یک نفس دویده است، در این نفس تازه کردن بین راهش بدانیم که در پشت سر چه می بیند.
او ذاتاً آدمی محجوب و خجالتی ست و با تصویری که از او در نقش هایش سراغ داریم زمین تا آسمان متفاوت است. او چندان اهل گفت و گو نیست، در توفان حاشیه های سریال آخرش هم سکوت اختیار کرد تا غبارها بخوابد و صدایش بهتر به مخاطبانش برسد. من هم سعی کردم صدایش را با وضوح و ابعاد بیش تری منتقل کنم، هرچه نباشد معلوم نیست دیگر کِی تن به مصاحبه بدهد و از این فرصت باید برای دوست داران بی شمارش استفاده کرد تا درباره ی خیلی از چیزها از زبان خودش بشنوند. هرچه نباشد او مهم ترین چهره ی طنز تلویزیون ایران است، گرچه مخالفانی هم دارد که در این مدت تا دل شان خواسته او را نقد کرده اند، اما به نظر می رسد که حالا دیگر نوبت حرف زدن رسیده است به او، به مهران مدیری.
علیرضا معتمدی
• مرد هزارچهره كه استقبال بسيار زيادي هم از آن شد، واكنشهاي متفاوت و متضادي را برانگيخت، و اغلب هم در وبلاگها و وبسايتهاي اينترنتي؛ چون در آن پانزده روز تعطيلات آغاز سال نو عملاً هيچ نشريهاي منتشر نشد. اين واكنشها كه مستقيماً به مضمون سريال اشاره داشتند، گاه شما را در حد آدمی جسور كه حرفهايي در مخالفت با ديدگاههاي رسمي در سريالش زده توصيف ميكردند و گاه از آن سوي بام ميافتادند كه مهران مديري عروسك خيمهشببازي عدهاي صاحب قدرت شده كه آنها حرفهايشان را از دهان او ميگویند و به همين دليل هم كارش بيهيچ مشكلي پخش ميشود. اما اگر از اين اظهار نظرهاي احساسي و غيركارشناسي بگذريم، به نظر ميرسد در دوسه سال اخير گشايشهايي در فعاليتهاي هنرمندان در عرصة تلويزيون پديد آمده و ديگر از برخي تنگنظريهاي قديم خبري نيست و تلويزيون از طرح معضلات و مشكلات اجتماعي و سياسي استقبال ميكند، البته با نظارت و تأييد كارشناسان مورد وثوقش... حالا خودتان ماجرا را تعريف كنيد، ماجراي ساخته شدن مرد هزارچهره...
اولين بار كه با پيمان قاسمخاني روي اين طرح كار ميكرديم، خواستهام از او اين بود كه اين سريال كاري متفاوت باشد با كارهاي قبليمان ـ هرچه كه بودند ـ و كاري كنيم كه به لحاظ ساختار، فيلمنامه، قصة خوب و محكم و پيگير، تركيب بازيگران، امكانات و هزينهها و جمعيت و... جريان تازهاي در طنز ايجاد كنيم. كه گروه نويسنده بخش زيادي از اين خواستهها را در متنها در نظر گرفتند و بخش ديگرش را هم خودم به قصه و فضاي كار اضافه كردم. هدف اوليهمان اين بود؛ كه به نظرم تا حدودي هم به آن رسيديم...
• دليل اينكه تصميم گرفتيد تغيير روال بدهيد چه بود؟ خودتان از خودتان خسته شده بوديد يا چون طبق معمول ديگران زياد شيوة شما را در كارهايشان تكرار كرده بودند به فكر تغيير افتاديد؟
هر دوي اينها. پانزده شانزده سال از شروع اين شيوة طنز ميگذرد و من دلم ميخواست يك تغييري در كارمان بدهيم، چون دیگران هم اين جور كار طنز را خیلی تكرار کردهاند و فكر ميكنم ديگر حرمتي براي آن باقي نمانده است. خودم هنوز نميدانم كه با مرد هزارچهره موفق شدهايم به آن تغيير و تنوعي كه دنبالش بوديم برسيم يا نه؟ اما از بيرون كه به عنوان بيننده نگاه ميكنم ميبينم اين اتفاق تا حدي افتاده است.
• تغييرها بهوضوح به چشم ميآيد. كار سختي هم بايد بوده باشد، اما جواب سؤال اولم را نداديد. چه اتفاقي افتاده كه مرد هزارچهره از تلويزيون پخش ميشود؟
سالها طول كشيد تا توانستيم این را جا بيندازيم كه ميشود با قشرهاي مختلف جامعه شوخي كرد بدون اينكه لطمهاي به وجهه و حيثيت آنها وارد شود. و اين خيلي براي تلويزيون سخت است. لب مرز است. اما تلويزيون بالاخره اين ريسك را پذيرفت و اجازه داد كه ما براي اولين بار بتوانيم تا اين حد با جاهايي كه پيش از اين اساساً شوخي با آنها مقدور نبود، شوخي كنيم. واقعاً اين جسارت بدون كمك تلويزيون مقدور نبود. حتي خود نيروي انتظامي هم كمك زيادي به ما كرد و بستر را آماده كرد تا بتوانيم دربارة بعضي از چيزها شوخي كنيم. اين شرايط و بستر مهيا، رعايت كردن خيلي چيزها را لازم داشت و ما هم واقعاً خيلي رعايت كرديم. اين همكاري مشترك بين ما، تلويزيون، نيروي انتظامي، جامعة پزشكان، جامعة روشنفكران و ديگران واقعاً نتيجة خوبي داشت و باعث شد كه مردم گونهاي از طنز را ببينند كه تا به حال نديده بودند. اين كار با اينكه مستقيمترين و بيپرواترين نوع شوخي و طنز را داشت ولي به كمتر كسي برخورد و كمتر واكنش تندي مثل قبل به همراه داشت.
• اين نكتة مهميست. انگار باجنبهتر شدهايم. چون موارد زيادي را ميشود سراغ گرفت كه خود تلويزيون اجازة طرح موضوعي را داده اما بعد تسليم جنجالها و حاشيهها شده است. مثلاً در كارهاي خودتان از همان ساعت خوش، اين حاشيهها بودند كه جلوي كار را گرفتند نه صرفاً محتواي طنزتان. به نظرم تلويزيون با شهامتي كه نشان داد، باب اينكه حاشيهها گريبان خود اثر را بگيرند بهنوعي بست؛ كه اميدوارم اين روند ادامه داشته باشد. از اين تعريف و تمجيدها كه بگذريم، با توجه به تيزري كه پيش از نوروز از كارتان پخش ميشد و حذف شدن بخشي از چيزهايي كه مردم در آن تيزر ديده بودند، اين شائبه به وجود آمده كه تلويزيون در قسمتهاي پاياني سريال شما را وادار به حذف و تغيير برخي از چيزها كرده است.
نه، اينطور نيست. اتفاقاً در مورد اين كار من تصور ميكردم كه خيلي بيش از اين دستخوش مميزي شويم اما خوشبختانه اين اتفاق نيفتاد و ما كمترين اشكالهاي پخش را در طول اين سالها در مورد اين كار داشتيم. در هر قسمت از كار، ايرادهايي كه واحد پخش ميگرفت و ما اصلاح ميكرديم شايد چيزي در حد يك جمله و يك كلمه بود، آن هم با رعايت اينكه به آن سكانس يا آن قسمت لطمهاي نخورد. من مدام با پخش در ارتباط بودم و آنها گاهي ميگفتند اين تغيير يا اصلاح اگر لطمهاي به كار ميزند بگو تا فكر ديگري برايش بكنيم. خلاصه اينكه همكاري زيادي با ما كردند. پايان كار هم از ابتدا قرار بود به همين صورت باشد. در طرح اوليه هم همين طور بود كه بعد از دادگاه آخر، من به خاطر جنبة عمومي جرم مدتي به زندان ميروم و بعد كه بيرون ميآيم دوباره با يك نفر ديگر اشتباه گرفته ميشوم. حالا اينكه اين يك نفر كي باشد به خيليها فكر كرديم؛ به آدمهاي معروف، سرمربي تيم ملي...
• پس فيروز كريمي را كه صحبتش بود در كار شما بازي كند براي اين قسمت ميخواستيد؟
بله. البته انتخاب اولمان آقاي علي پروين بود كه نتوانستند بيايند. به علي دايي و فيروز كريمي هم فكر كرديم و اينكه اگر اينها نشدند يك كارگردان بيايد و مسعود شصتچي را با مهران مديري اشتباه بگيرد. كه دستآخر رسيديم به رضا رشيدپور و پاياني كه ديديد.
• اين شوخي پاياني كه خيلي بامزه بود؛ اينكه شما را با خودتان اشتباه بگيرند! اما يكي از آن مواردي كه مردم دربارة سانسور شدنش حرف ميزنند، بخش مربوط به همين آقاي رشيدپور است كه در تيزرها هم ديده ميشد به ملاقات عليرضا خمسه ميرود اما بعداً اين قسمت پخش نشد.
آن سكانس بازسازي دقيق يكي از سكانسهاي معروف فيلم پدرخوانده است؛ جايي كه آن بازیگر درجه 2 به ملاقات مارلون براندو ميرود و به او گلايه ميكند كه كارگرداني هست كه به من نقش نميدهد و ميخواهم كمكم كنيد؛ كه به دستور پدرخوانده، سرِ اسب آن كارگردان را ميبُرند و ميگذارند توي رختخوابش. ما عين اين سكانس را با رشيدپور اجرا كرديم كه ميآمد به قزاقهمنديان ميگفت يك مجري هست به نام حسينيان كه نميگذارد من كارم را بكنم و هر جا ميروم زيرآبم را ميزند و از اين حرفها كه قزاقهمنديان هم سرِ مرغ حسينيان را كه خيلي هم دوستش داشت ميبُرد و ميگذارد توي رختخوابش. اما بنا به ملاحظاتي كه براي سازمان محفوظ است، گفتند كه اين بخشها حذف شود، ما هم حذفش كرديم و از رشيدپور خواهش كرديم كه بيايد آن سكانس پاياني را بازي كند. شاید هم این حذف به خاطر خشونت زیاد آن سکانس بود...
• پس تا اينجا دو سكانس حذفي داشتهايد! راستي چرا ماشينهايي كه توي كار استفاده كرديد همهشان ماشينهاي قديمي آمريكايي هستند؟ ...
ما توي تلويزيون بحث تبليغات را داريم، يعني هر چيزي را كه نشان بدهيم جنبة تبليغاتي پيدا ميكند و اين در تلويزيون ممنوع است
• همان صورتحساب معروف واحد بازرگاني كه پس از پخش براي تهيهكنندهها ميآيد...
مگر اينكه قراردادي وجود داشته باشد كه بحثش فرق ميكند. ولی ما چون به هيچ عنوان در اين سريال كار تبليغاتي نداشتيم مجبور شديم از ماشينهايي استفاده كنيم كه در ايران نمايندگي ندارند. بيامو و بنز و هيونداي و ماشينهاي روز را نميتوانستيم استفاده كنيم چون در ايران نمايندگي دارند و كار تبليغاتي هم ميكنند. بنابراين چارهاي نداشتيم غير از استفاده از ماشينهاي قديمي و ازمدافتاده. خيلي هم كار سختي بود پيدا كردن چنين ماشينهايي كه سالم و شيك و تميز باشند و به ثروت و جايگاه اين خانواده هم بخورند.
• يكي ديگر از حذفيهاي سريال كه خيلي به چشم آمد و همه دربارهاش حرف زدند پسوند «فرهنگ» در ادامة نام خانوادگی قزاقهمنديان بود، كه يك شب پخش شد و از شب دوم به بعد واژة فرهنگ در ديالوگها حذف شد. البته اين را هم ميدانم كه همين قزاقهمنديان اول قدارهبنديان بوده كه تغيير كرده! به شما نگفتند پسوند فرهنگ را به چه دلیل باید حذف کنید؟
نه. دليلش را نميدانم. اين هم به هر حال يكي از موارد اصلاحي بود كه موقع پخش به ما اعلام شد و ما هم انجامش دادیم.
مردم ما روی این چیزها خیلی حساساند وبه خاطر حساسيت ماجرا و به قول شما لبة تيغ بودن كارتان یک عده ذره بین به دست مراقب این چیزها هستند، وگرنه مميزي در اين حد كه شما ميگوييد واقعاً چيز مهمي نيست كه بشود دربارهاش اين قدر بحث و جنجال كرد. اما تصور عمومي بر اين است كه مميزيها بيش از اين بوده، چون ميزان استفاده از سكانسهاي استفادهشده از شب قبل در قسمت جديد، از قسمت پنجم به بعد هي بيشتر شد.
نه. اين سريال قرار بود پانزده قسمت باشد. اما وقتي ساختيم و تمام شد، سر تدوين ديديم كه كم آوردهايم و اگر بخواهيم تبديلش كنيم به پانزده قسمت، هر قسمتمان ميشود 25 دقيقه كه زمان خيلي كميست. در نتيجه مجبور شديم هي از قسمتهاي قبل بريزيم روي قسمتهاي بعدي كه نهايتاً شد سيزده قسمت.
• يعني آب بستيد به آن!
نه، نه! آب بستن وقتيست كه پانزده قسمت را پخش كنيم شبي بيستوچند دقيقه؛ ولي ما ميخواستيم اين زمانِ كم براي تماشاگر آزاردهنده نباشد. و اين كار اتفاقاً براي ما كه بر اساس تايم از سازمان پول ميگيريم، ضرر مالي هم داشت. ما دو قسمت كم داشتيم و اولين ضررش متوجه خودمان بود. بنابراين تصميم گرفتيم هر قسمت 37 دقيقه و با تيتراژ 39 دقيقه بشود، به همين دليل تقسيمبنديها را تغيير داديم كه بشود سيزده قسمت. با اين حال زياد هم سكانس از قسمت قبل استفاده نكرديم بجز يك قسمت، و در مورد بقية قسمتها فقط يك سكانس را تكرار ميكرديم كه گاهی هم لازم بود تماشاگر يادش بيايد من از موقعيت قبلي چهطور وارد موقعيت جديد شدهام.
• اين تغيير تقسيمبنديهاي داستان كه ميگوييد، يعني به هم ريختن پايانبندي متنهاي نوشتهشده. اتفاقاً اين يكي از موارد عمدهاي است كه تيم نويسندگانتان خيلي از شما گله دارند. من ميفهمم كه كارگردان حق دارد متن را مطابق سليقة خود اجرا كند اما اگر تغيير پايانبندي هر قسمت باعث شود تعليق مؤثري كه نويسنده در نظر داشته از بين برود، در اصل كار او خراب شده و حق هم دارد كه گلهمند باشد. ...
ما نهایت سعی مان را کردیم که پایان هر قسمت جذاب و با تعلیق همراه باشد.
• مرد هزارچهره به لحاظ كارگرداني و اجرا از همة كارهاي قبليتان پختهتر و كارشدهتر است. معلوم است حسابي بهش فكر كردهايد. حالا نميدانم دليلش كم بودن تعداد قسمتهاست يا وقت و پول بيشتري كه داشتهايد... يا برميگردد به همان بحثي كه اول كرديد، اينكه ميخواستيد كارهايتان از هر جهت با قبل متفاوت باشد.
بحث همين تفاوت است. من نميخواستم ديگر مثل قبل کار کنیم. هشتاد درصد اين كار با يك دوربين ضبط شده، و درست مثل يك سريال تكدوربينه بهش نگاه كردم. يك بخشاش هم به خاطر وسواسم در كار بازيگرها بود؛ از بعضيهاشان جمله جمله تصوير ميگرفتم تا حسي را كه ميخواهم، دربيايد. قبلاً با چند دوربين ميگرفتيم و هر كس ديالوگش را ميگفت و ميرفت، من هم زياد به مسألة بازيگري نميپرداختم ولي در اين كار در بخش پزشكي و در بخش مافيا از بعضي بازيگرها يك ديالوگ را چندين بار ميگرفتيم تا آنچه كه بايد اتفاق بيفتد و بعد تازه ميرفتيم سراغ جملة بعد. به هر حال همة اينها براي آن بود كه آن تجربة جديدي كه دنبالش بوديم شكل بگيرد و بگوييم در كار طنز ميشود تا اين حد جديتر از قبل بود.
• اين تفاوت را حتي مردم عادي هم متوجه شده بودند. در كارهاي شما كه به لحاظ كيفيت و ارزش ماندگاري از خيلي از طنزهاي مشابه تلويزيوني در مرتبة بالاتري قرار ميگيرد، هميشه اين تأسف وجود داشته كه چرا با وجود ارزش محتوايي كار، سر و شكل خوبي ندارند.
درست است.
• در اين كارتان براي اولين بار از عدة زيادي بازيگر حرفهاي سينما و تلويزيون و تئاتر كه برخی بازيگران خيلي خوبي هم هستند استفاده كردهايد. يادم هست كه سالها پيش وقتي بحث انتخاب بازيگر كارهايتان پيش ميآمد ميگفتيد ترجيح ميدهيد با آدمهاي خوب كار كنيد تا با بازيگران خوب، چون شكلپذيرترند و در كمترين زمان به همان صورتي درميآيند كه شما ميخواهيد. اتفاقاً اين نوع بازيگران ـ كه تقريباً همهشان بعد از كار با شما بازيگري را ادامه دادند ـ آزادي عمل بيشتري هم جلوي دوربين داشتند تا بازيگران حرفهاي كه در اين كار آخر ازشان استفاده كرديد. مثلاً عليرضا خمسه كه بازيگر باسابقه و خوبي هم هست در كار شما يك چيزيست بين خودش و نوع بازياي كه از كارهاي مهران مديري ميشناسيم. بقيه هم تقريباً همين طور هستند. خيلي بايد سخت باشد رساندن آنها به اين نقطه.
آره، سخت بود. اصلاً اينكه اين بازيگرها پذيرفتند در اين سریال بازي كنند به دليل تفاوت ساختار آن با كارهاي قبليام بود. براي تكتكشان توضيح دادم كه اين كار قرار است متفاوت باشد. البته فيلمنامه و قصه را هم دوست داشتند كه آمدند. اين كار فيلمنامة خوب و محكمي داشت. سيري كه مسعود شصتچي طي ميكند خيلي خوب نوشته شده بود و آدمهايي هم كه سر راهش قرار ميگرفتند همين طور. اين دو دليل باعث شد بازيگراني كه اشاره كرديد خودشان را در اختيار قرار دهند تا من آن جنس بازي را كه مورد نظرم بود منتقل كنم به كساني كه اين جنس بازي نكرده بودند. اوايل كمي سخت بود اما بعد وقتي در فضا قرار گرفتند و رابطهمان صميمانهتر شد و توانستيم راحتتر با هم حرف بزنيم كارمان هم بهمرور راحتتر شد. حالا به نظر شما انتخاب اينها براي نقشها خوب بود؟
• به نظرم هم توانسته بود به كيفيت كار اضافه كند هم نقشهايي كه خوب نوشته شده بود و بعضاً جاي كار زيادي داشت، در حد امكان خوب اجرا شده بود و اين اجراي جدي و قوي باعث شده بود موقعيت بغرنج شصتچي را در مواجهه با اين آدمها باور كنيم و مدام نگران لو رفتناش باشيم. فلاحيپور در نقش دكتر طبيبيان بزرگ چشمان بسيار باهوشي دارد و بازيگر خيلي خوبي هم هست و تماشاگر نگران لو رفتن قهرمان قصهاش در مقابله با اوست. اكرم محمدي هم همين طور. يا سيامك انصاري كه به نظرم بازيگر فوقالعادهايست، با شوخطبعي و جدي بودن توأمانش براي دكتر طبيبيان كوچك كه قرار است سنگ بناي اشتباهي گرفتن اين آدم را بگذارد، و ريزهكاريها و اجراي خيلي سختي هم دارد، انتخاب خیلی خوبيست. از آن طرف پژمان بازغي با جواني و طراوت و انگيزهاي كه در بازياش دارد در بخش خطير نظامي كار، انتخاب خوبيست و تماشاگر ميداند كه اين بازيگر قرار نيست همين طوري لابهلاي سكانسها ول بچرخد و آخر سر يك كاري دست قهرمان ماجرا ميدهد. اين بازيگران باهوش و جدي با ساير تيپهايي كه در كارهاي شما سراغ داشتيم (و معمولاً آدمهاي كودن و خنگي بودند) تفاوت دارند، به همين دليل به پيشبرد قصه كمك ميكنند، اما در بخش روشنفكرانتان باز همان اشكال كارهاي قبلي ـ دارم دربارة بازيها حرف ميزنم ـ وجود دارد. فانتزي اين بخش بيشتر از ساير بخشهاي كار است و بازيگراني هم كه استفاده كردهايد همان بازيگران آشناي كارهاي قبلي مهران مديري هستند كه بهخصوص وقتي در اين تركيب تازه قرار ميگيرند ديگر تماشاگر انتظار اتفاقي از سوي آنها را ندارد چون شخصيتها نزديك شدهاند به همان شخصيتهاي كودن قبلي. نميدانم شايد هم تعمدي در اين انتخابها بوده. به هر حال از اين بحثها كه بگذريم دلم ميخواهد كمي در مورد شيوة كارتان با بازيگرانتان صحبت كنيد؛ چه آنهايي كه اولين بار در كار شما بازي كردند و چه بازيگران حرفهاي كه صحبتشان شد.
اول بگذاريد اين توضيح را بدهم كه بازيگراني كه در اين كار آخر با آنها كار كردم خيلي دوستداشتني و حرفهاي بودند. خب من قبلاً با عليرضا خمسه كار نكرده بودم. او فوقالعاده بازيگر حرفهاي و خوشقلب و مهرباني است. رفتار حرفهاي بينظيري دارد. وقتي پذيرفت كه با هم كار كنيم، از همان روز اول بدون هيچ ادعايي خودش را به كار سپرد و اين به نظرم درستترين شكل كار يك بازيگر با يك كارگردان است. فرقي نميكند، حتي اگر چهل سال هم سابقة كار داشته باشيد وقتي ميپذيريد با كارگرداني كار كنيد يعني داريد وارد انديشه و دنياي آن كارگردان ميشويد؛ بنابراين بايد خودتان را به او بسپاريد. اين رفتار حرفهاي را آقاي خمسه كاملاً داشت. آقاي فلاحيپور، پرستو گلستاني و اكرم محمدي هم داشتند. رضا نيكخواه و پژمان بازغي هم همينطور. البته بهموقع و خوب نظرهايشان را هم ميدادند كه خيليهايش اجرا ميشد و خيليهايش هم نه؛ من خواهش ميكردم كه از خير آن ايده بگذريم. اما كاري كه من ميكنم و نميدانم خوب است يا نه، این است که روز اول، چيزي را كه در ذهن دارم لابهلاي حرفهايم ميگويم و ميروم. نميدانم به چه دليل اين كار من اينقدر تأثير خوبي دارد. مثلاً روز اولي كه عليرضا خمسه آمد و با هم گپ زديم، موقع تست گريم، آقاي خمسه پرسيد اصلاً اين يارو چه شكليست؟ من گفتم اين اصلاً حرف نميزند، فقط نگاه ميكند و با اشارة سر كارهايش را راه مياندازد، صدايش هم شبيه صداي آقاي اسماعیلی یا مدقالچي است. توي شوخي و خنده اينها را گفتيم و تمام شد. يعني صحبتهاي جدياي نبود كه متمركز دربارهشان حرف بزنيم. رفتند و سي روز بعد كه تصويربرداري آن بخش شروع شد، عليرضا خمسه همان شكلي بود، با همان صدايي كه ميخواستم. من بهشان گفته بودم اين آدم اصلاً از كمر به پايين ندارد، چسبيده به ميزش است و اينها اصلاً سرِ هماند، هيچوقت شما را ايستاده نميبينيم، هيچوقت پاهاي شما را نميبينيم، هيچوقت دستهايتان را نميبينيم، مگر يك جا. و وقتي آقاي خمسه آمد، اصلاً از كمر به پايين نداشت! به گروه لباس هم گفته بودم براي اين شخصيت از كمر به بالا لباس ميخواهم و از كمر به پايين ميتواند حتي پيژامه بپوشد! با آقاي فلاحيپور هم به همين شكل لابهلاي حرفهايم تصورم را از نقش گفتم يا با پژمان مثلاً موقع ناهار. اين به نظرم خوب است كه يك چيزي بيندازي توي ذهن بازيگر و به حال خودش رهايش كني تا اينكه بخواهي مدام بهش بگويي نگاهت اينجوري باشد، دستهايت اينجوري، صدايت آنجوری... بازيگر كلافه ميشود چون دوست دارد ايدهها و عادتها و تجربههاي خودش را هم توي نقش بياورد. ولي اين گفتن و رفتن، غيرمستقيم ذهن بازيگر را با همان جايي كه ميخواهي درگير ميكند و وادارش ميكند كه مدام به همان فكر كند، خميره را بايد در اختيارش گذاشت، باقياش را خودش بلد است.
• حالا كمي بخشبخش سريال را بررسي كنيم و بياييم جلو. پدر و مادري كه ما توي اين كار ميديديم خيلي بامزه از كار درآمده بودند. با همة پدر و مادرهاي ديگر كارهاي طنز فرق داشتند. خانم پروين قائممقامي مادر بهاره رهنماست ديگر؟.
بله.
• خب معلوم است پيمان مستقيماً اين شخصيت را بر اساس مادرزنِ هميشه نگرانش نوشته!
البته نه اينقدر نگران؛ ايشان هم به اندازة بقية مادرها نگران هستند. ولي من روز اول بهشان گفتم كه شما به طور شبانهروزي داريد گريه ميكنيد! هيچوقت اين گريه قطع نميشود و شما مدام دچار يك استرس ماژور هستيد! پدر هم برعكس بود كاملاً. يك آدم بيخيال و نامفهوم در بيان...
• جملة طلايي كه به نيكخواه گفتيد چي بود؟ او هم نقش پدر را خيلي بامزه از كار درآورده بود.
با رضا از سال 76 كار كرده بودم و خوب ميشناختمش. او چند مدل مخصوص به خودش دارد، كه اين مدلي كه ديديد حرف ميزند يكي از آنهاست؛ اينكه نامفهوم حرف بزند و بيتفاوت باشد نسبت به همه چيز، كه خيلي مدل شيريني هم هست. به نظرم تركيب خوبي شدند و مردم هم خيلي خوششان آمد.
• هرچه پدر و مادر متفاوت درآمده بودند، فلامك جنيدي و رضا فيضنوروزي باز همان تيپهاي آشناي كارهاي شما را داشتند، با همان جهانبيني و همان نوع طنز. به نظرم خوب پرداخت نشده بودند و آدم باورشان نميكرد؛ مخصوصاً كه قرار بود يك آدم صافوسادهاي را هل بدهند به يك موقعيت بغرنج.
• قشرهاي مختلفي كه مسعود شصتچي واردشان ميشود مثل پزشكان و پليسها و شاعران و ديگران، حتماً فكرشده و با برنامهريزي انتخاب شدهاند. دليل اين انتخابها چي بود؟ مخصوصاً كه پزشكان قبلاً نشان داده بودند كه ميانهاي با طنز و شوخي ندارند و با پليس هم كه تا حالا چندان شوخي نشده بود.
ما اول به اين فكر كرديم كه اگر آدمي در موقعيتهاي مختلف رها شود، در چه موقعيتهايي ميتواند بار كمدي بيشتري داشته باشد. بعد به اين رسيديم كه هرچه آن موقعيت يا آن حرفه كه اين درش قرار ميگيرد تخصصيتر باشد موقعيتهاي كمدي بيشتري براي ما ايجاد ميكند. يكي از اينها پزشكيست. اينكه يك كارمند سادة ثبت احوال ناگهان در موقعيت يك جراح مغز و اعصاب قرار بگيرد، چنان تضاد و فاصلهاي ايجاد ميكند كه خيلي موقعيتهاي دشوار و كمدي براي من به وجود ميآورد. از آن بدتر ورود اين آدم به دنياي آدمهاي نظامي با ويژگيهاي خاص خودشان در قالب يك سرهنگ، يا يك شاعر در فضاي خودش... اينها به نظرم موقعيتهايي بودند كه جاي كار بيشتري داشتند.
• كمدي جابهجايي را كه البته يك الگوي ازلي/ ابدي كمدينويسيست و هميشه هم جواب ميدهد، چند سال پيش پيمان قاسمخانی در مارمولك و مكس تجربه کرده بود. نميترسيديد كه نوشتن يك كمدي جابهجايي ديگر توسط همان نويسنده شباهتهايي بين اين كارها به وجود بياورد؟
... نه. درست است كه كمدي جابهجايي يا كمدي اشتباه در اين كارها مشترك است اما مرد هزارچهره يك شكل ديگري داشت؛ چند بار تكرار ميشد و نوع شخصيت اين آدم و ساختار كار و جاهايي كه ميرود خيلي متفاوت است با مارمولك. از نظر من بجز اينكه همهشان در موقعيت جابهجايي و اشتباه شكل ميگيرند شباهت ديگري با هم ندارند.
• در اين كار آخرتان همه چيز بهنوعي غلوشده و بزرگتر و كاريكاتوريتر از ساير كارهايتان بود. همان سكانس شروع با آن حجم از سياهيلشكر هم اصلاً تأكيد داشت روي اينكه در اين كار قرار است همه چيز را «بزرگ» ببينيم و ديگر از كارهاي قبلي كه چندتا بازيگر بودند در دوسه لوكيشن محدود، خبري نخواهد بود. اين بزرگ و غلوشده ديدن همه چيز، در كل كار حفظ شده بود و يكي از مهمترين دلايل تفاوت مرد هزارچهره با كارهاي ديگر طنز هم همين نكته بود. البته قبلاً هم بارقههايي از علاقهتان به اين نوع طنز را نشان داده بوديد؛ در شبهاي برره مثلاً. اما اين بار انگار از ابتدا قصد داشتيد يك كمدي بزرگ و باشكوه بسازيد، سياهيلشكر زياد داشته باشيد، انواع حيوانات عجيبوغريب، ماشين منفجر كنيد و...
ما در كارهايمان هيچوقت نتوانستيم از فانتزي پرهيز كنيم. هر وقت هم به خودمان قول داديم كه يك كار كاملاً رئال بسازيم با آدمهاي واقعي و فضاهاي واقعي، باز از يك جايي به بعد ديديم كه اصلاً نميشود. نميتوانستيم جلوي خودمان را بگيريم وقتي ميديديم اگر الان يك اسب بيايد از توي سالن پذيرايي رد شود خيلي خوب است! من در بخش پزشكي و نظامي و شعر و ادب سعي خودم را كردم كه واقعبينانهتر با قضيه برخورد كنم و فضاها واقعيتر باشند. اما در بخش مافيا نتوانستيم و باز فانتزياش كرديم، چون اصلاً فضا فضاي واقعي نبود و ميشد همه چيز را فانتزي ديد.
• اين علاقه به فانتزي و طنز غلوشده به نظرم يكي از مهمترين نقاط اشتراك شما با پيمان قاسمخانيست. پنج شش سال پيش، سرِ اولين همكاريتان با قاسمخانی در پاورچين، يادم است پيمان از يك فيلمنامة فانتزي و بزرگ حرف ميزد كه براي شما نوشته بود و همه چيزش در يك كشتي اتفاق ميافتاد و... راستش از همان وقتها منتظر بودم اين نوع كمدي را در كارهاي شما ببينم.
آره، آن فيلمنامه كه اصلاً يك كمدي زوكريست. يك فيلمنامة كاملاً فانتزي، كاملاً بيمنطق و خيلي درشت است كه شايد شما را ياد فيلم اسلحة برهنه (سلاح آخته) بيندازد. هنوز هم پس از پنج سال دوست دارم آن فيلمنامه را بسازم. اما مرد هزارچهره نميتوانست آن طوري باشد، چون اولاً قرار بود از تلويزيون پخش شود و زمان پخش متعلق به عامة مردم است، فضاهاي وقوع قصه فضاهاي ملموسي بود براي بيننده و به همين دلايل سعي كرديم بجز بخش مافيا، خيلي وارد فانتزي نشويم.
• فكر ميكنم اين بهترين كار پيمان قاسمخانی است در تلويزيون. خيلي پختهتر، دقيقتر و بامزهتر. به نظرم اين گروه نويسندگاني كه چند سال است داريد با هم كار ميكنيد (به اضافة خشايار الوند و محراب قاسمخاني و امیر ژوله) الان در اوج هستند. شوخيهايي كه نوشتهاند واقعاً ناب و بامزه و تأثيرگذار است مخصوصاً در بخش پدر و مادر و پزشكان و بخش کلانتري.
به نظر من هم اين بهترين كار پيمان و اين گروه نويسنده است. طبيعي هم هست؛ همة ما هرچه پيش ميرويم پختهتر ميشويم. من هم در ساخت پختهتر شدهام، در بازيگريام هم همين طور. هر كسي در اين حرفه باشد وقتي در مسير خودش قدم بردارد به مرور پختهتر و بهتر ميشود. قطعاً كار پنج سال بعد ما از اين بهتر و پختهتر خواهد بود؛ يعني اميدوارم اين طور باشد. در مورد نويسندهها هم همين طور. بچهها خيلي زحمت كشيدند، هر كدام يك بخش را نوشتند...
• آها، يعني اين بار تقسيمبندي كرده بوديد كه مثلاً بخش پزشكان را يك نفر بنويسد، بخش نیروی انتظامي را يك نفر ديگر...
تقريباً يك همچو تقسيمبندياي داشتيم. بخش نیروی انتظامي را خشايار نوشت، پخش پزشكي و شعر و ادب با ژوله بود. شروع كار يعني زندگي من در شيراز و ادارة ثبت احوال و جايزه و بانك و اينها كار مهراب بود و آخرش را بچهها يك جوري با هم مشترك كار كردند.
• بخش مافيا را كي نوشت؟
بیش تر مهراب قاسم خانی...
• پس پيمان خودش هيچكدام از متنها را ننوشته؟
بيشتر سرپرستي كرد. شايد در مجموع يك قسمت بيشتر ننوشت، ولي هر روز با حضوري پررنگتر از قبل سر كار حضور داشت. پيمان هر روز سر صحنه بود، حتي بچههاي نويسنده هم ميآمدند، هم ميديدند و هم مينوشتند.
• خيلي خوب است كه اين تيم پس از چند سال حفظ شده. به هرحال هر كدامشان مستقل كار ميكنند و خيلي هم نويسندههاي خوبي هستند. مثلاً من طنز خشايار الوند را خيلي دوست دارم، يا خود پيمان كه كارش فوقالعاده است. اما اينكه هنوز جمعشان را حفظ كردهاند، در کشور ما كه كار تيمي معمولاً سرنوشت خوبي ندارد يك موهبت است. نتيجة اين همكاري و نزديكي فكري هم در همين كار آخر خيلي مشهود است. چهقدر وقت داشتند براي نوشتن متنها؟
حدود يك ماه طول كشيد تا طرح كلي كار درآمد و بچهها شروع كردند به نوشتن. ولي ما با سهچهار قسمت متن آماده، ضبط را شروع كرديم و بچهها در طول كار با ما بودند و تقريباً با يكي دو قسمت اختلاف متنها را به ما ميرساندند، البته روزهاي آخر «روز متن» و «روز سكانس» شديم...
• روز پخش هم شديد؟
در تدوين روز پخش هم شديم. در واقع «روز مونتاژ» بوديم و كار لحظههاي آخر به پخش ميرسيد، چون براي تدوين هم من خيلي وقت گذاشتم. تدوين هر قسمت نزديك به بيستوسهچهار ساعت وقت ميگرفت.
• خب تكدوربينه هم گرفته بوديد، تدوين بيشتر وقت ميبَرد.
بله و خيلي هم وسواس داشتيم، وگرنه ميشد مثل هميشه كار كرد و دو روز قبل هم داد به پخش. ولي من دوباره از اول ميديدم و تدوين را تغيير ميدادم.
• تصویربرداریتان چهقدر طول كشيد؟
دو ماه و نيم. چون تعدد لوكيشن داشتيم.
• مجموع كار چند دقيقه شد؟
تقريباً هفتصد دقيقه.
• سرِ كارهاي قبليتان، اين هفتصد دقيقه را چندروزه ميگرفتيد؟
خب ما در همة كارهايمان روزي يك قسمت ميگرفتيم، مثلاً باغ مظفر. اين كار را هم ميشد سيزده روزه گرفت ولي من فكر ميكنم تقريباً هر ده روز يك قسمت ميگرفتيم.
• يعني براي اين كار ده برابر كارهاي قبلي وقت گذاشتهايد.
آره، من روزي دوسه سكانس بيشتر نميگرفتم. با اينكه از صبح زود ميرفتيم سر صحنه تا آخر شب. يكي به خاطر تعدد لوكيشن بود و كار بيشتر با بازيگر، دوم به خاطر حركت دوربين بود كه مدام ريل داشتيم و تراك داشتيم و وسواسي كه توي اين كار خيلي دچارش شدم. صحنه را نما به نما ميچيديم، تمرين ميكرديم و چند بار ميگرفتيم تا بالاخره يكياش درست شود.
• اين وسواس توي قاببنديها و عكسها هم بهوضوح مشخص بود. براي اين كار طبعاً با همان برآوردهاي مالي قبلي كار نميكرديد.
نه، برآورد مالياش متفاوت بود. ولی هزينههايي كرديم كه در برآورد پيشبيني نشده بود؛ مثل اين تعداد هنرور يا همان انفجار ماشين كه ما واقعاً يك ماشين خريديم و منفجر كرديم كه يك چنين چيزهايي در برآورد ما نبود. يا مثلاً لباسهايي كه براي بخش شعر و ادب دوختيم و خيلي هم گران تمام شد. يا لوكيشنهاي گراني كه داشتيم. اما من خودم چون ميخواستم همه چيز عظيم باشد، از تهيهكننده اينها را خواستم و گليانها هم ـ كه حُسن بزرگشان هميشه اين بوده كه بدون در نظر گرفتن برآورد سازمان، هزينه ميكنند ـ همة اينها را تأمين كردند. اينها هزينههايي نيست كه در برآورد ديده شده باشد و معمولاً آدمها اگر بخواهند اين چيزها در كارشان ديده شود بايد هزينهاش را هم خودشان بدهند.
• تو صحنة دادگاه چندتا سياهيلشكر داشتيد؟
450 نفر.
• غير از سريالهاي الف ويژة تلويزيون، گمان نميكنم هيچوقت چنين حجمي از هنرور ديده باشيم. چند روز كارشان طول كشيد؟
سختترين بخش كار همين قسمتهاي دادگاه بود، چون با اين تعداد آدم كار كردن خيلي حواشي دارد و سخت هم هست. براي همين من تمام تلاشم را كردم كه در دو روز بخشهاي مربوط به هنروران را رج بزنم كه زودتر تمام بشود، ولي نشد. شش روز شبانهروزي كار ميكرديم، يعني هشت صبح ميآمديم تا هفت فردا صبح و ميرفتيم سهچهار ساعت استراحت ميكرديم و دوباره از ساعت يازده صبح ميآمديم تا فردا صبح دوباره.
• راست است كه ميگويند شما در واقع يكي از تهيهكنندگان كارهايتان هستيد و با گليانها در اين زمينه شريكيد؟
ما با هم دوستیم...
• يك بحث ديگر هم دربارة متنها داشتم. زماني اساس كار شما بر بداهه بود و متنهايتان چفتوبست محكمي هم نداشت. حالا ميخواهم بدانم پس از اين چند سالي كه با اين گروه نويسنده داريد كار ميكنيد و خيلي هم هماهنگ شدهايد، كار بداهه به چه حدي رسيده است؟
خيلي كم شده. چون متنها حالا ديگر كاملاً سازماندهي شده و ديالوگنويسيشده تحويل ما داده ميشود. شايد فقط ده درصد بداهه توي اين كار داشتيم.
• منظورم از بداههپردازي فقط ديالوگ نيست، چيزي مثل وقتي كه نيكخواه فال ميگرفت ولي باز برميگشت همانجايي را كه قبلاً علامت زده بود ميخواند...
...نه، اين بخش مال خود نيكخواه بود. به هر حال آدمهايي كه در اين جور كارها تيپسازي ميكنند، نوع اعمال و رفتار و فيزيكشان كه توي متنها نوشته نميشود. اينها مربوط به كار بازيگر و كارگردان است.
• پس با اينكه در اين دهپانزده سال به لحاظ متن كارتان خيلي پيشرفت كرده ولي هنوز در اينكه متنها اساساً دستور صحنة زيادي ندارند، با هم مشتركند.
بله، چون نميشود خيلي برايش قراردادي قائل شد. اما به هر حال متنها همه كامل بود و ما بر اساس آنها پيش ميرفتيم.
• بخش نيروي انتظامي از همان ابتدا هم معلوم بود كه پرچالشترين قسمت كار خواهد بود و شما هم حتماً ميدانستيد داريد پا به چه ورطهاي ميگذاريد؛ مخصوصاً بعد از اتفاقهايي كه پارسال در برنامة كولهپشتي افتاد و منجر شد كه فرزاد حسني كنار گذاشته شود. گویا متنها را اول خود كارشناسان نيروي انتظامي خواندهاند...
بله. ما بجز ناظر كيفي كه هميشه در كارهايمان بوده، و نظارت مدير گروه فيلم و سريال و مدير شبكه، در آن بخش كارشناسان تیروی انتظامي داشتيم كه خطوط را با جزييات براي ما روشن ميكردند، لباسها، اسلحه، نوع احترام گذاشتن... خيلي چيزها هست كه ما نميدانستيم و كارشناس با ما بود و به ما ميگفت كه درستترين شكل هر چيزي چه جوري است. بعد هم كه اين چهار قسمت مربوط به آن بخش تصويربرداري شد دو تا كارشناس ويژه از نيروي انتظامي آمدند و اين چهار قسمت را ديدند و يكيدو نكتة خيلي كوچك در حد كلمه و جمله به ما تذكر دادند كه آنها را حذف كرديم. ولي در مجموع مشكلي با كار نداشتند.
• انصافاً خيلي هم مدارا كردند با شما، با توجه به تصوري كه از قبل وجود داشت كه نميشود اصلاً با پليس شوخي كرد، ولي من اين مدارا را بهعينه تجربه كردهام، در فيلم صحنة جرم، ورود ممنوع كه من نويسندهاش بودم ما تصوير متفاوت و شوخي از پليسمان نشان داديم كه برخلاف تصور خيليها كه فكر ميكردند نيروي انتظامي جلوي كار را خواهد گرفت، توي جشنوارة نیروی انتظامی به من جايزه هم دادند بابت اين تصوير واقعي و شيريني كه از پليس ساخته بودم. به نظرم نيروي انتظامي بر خلاف تصور رايج، ديد بازتري دربارة خودش نسبت به بقية جاها دارد و دلش ميخواهد تا حد امكان در اين رابطه كمك كند.
بله. ما در اين كار نسبت به گذشته خيلي بيشتر دستمان باز بود. خودتان ميدانيد كه ما در كشورمان هميشه اين مشكل را داشتهايم كه شوخي كردن با هر قشري باعث واكنشهاي منفي آن قشر ميشده. ما حتي با پزشكان هم هرگز تا اين حد شوخي نكرده بوديم. يادم است جملهاي در باغ مظفر دربارة پرستارها گفتم كه نه توهينآميز بود و نه قصد خاصي پشتش وجود داشت اما براي عدهاي اين جوري تداعي شد كه شوخي تندي كردهايم و نميدانيد چه غائلهاي درست شد.
• پرستارها كه خيلي در اين زمينه حساساند. سابقة اعتراض عجيبوغريبشان به فيلم شوكران هيچوقت از ياد نميرود.
بله، ولي ما در اين كار واقعاً خيلي شوخي كرديم با اقشار مختلف. البته خود من هم خيلي مراعات ميكنم. گاهي ممكن است در متن هم يك جملهاي باشد كه خودم حذفش ميكنم، چون حس ميكنم اين جمله ديگر ممكن است خيلي برخورنده باشد به يك پزشك يا يك پرستار. خودم خيلي مواظبم و بايد مواظب هم بود؛ يكي از زحمتكشترين اقشار جامعه پرستارها هستند. خيلي شريف و زحمتكشاند و نبايد رنجاندشان. خيلي از قشرهاي ديگر هم همين طور.
• خب اين مراعات كردن شما اگر نبود كه پانزده سال در عرصة طنز دوام نميآورديد. مخصوصاً كه شما اصلاً كارتان را از شوخي با آدمها شروع كرديد، آن آيتمهاي معروف «مسابقة هفته» در برنامة نوروز 72 و شوخيهاي شما با مرحوم منوچهر نوذري را همه يادشان هست.
و خوشحالم كه بالاخره پس از اين همه سال موفق شديم اين موضوع را جا بيندازيم كه شوخي كردن با شخصيتهاي داراي مشاغل مختلف به اين معني نيست كه اين افراد نمايندة همة افراد شاغل در آن حرفه هستند. شوخي كردن با دو نفر در نيروي انتظامي به معني اين نيست كه همه در اين نيرو اين طوري هستند. اگر ما با چهار نفر در جامعة روشنفكري شوخي ميكنيم كه مسأله دارند، اينها نمايندة جامعة روشنفكري ما نيستند. اين يك سوءتفاهم بزرگ است.
• شايد پرواكنشترين بخش سريال شما مربوط به همين قسمت «حلقة ادبي دروس» بود. البته هيچكدام از روشنفكران و شخصيتهاي مهم فرهنگي و ادبيمان نسبت به اين قضيه واكنش نشان ندادند، اما كساني بودند كه از موضع دفاع از آنها وارد شدند و عنوان كردند كه شما در حق روشنفكران و شاعران مملكت كه هيچ تريبوني ندارند و در مجامع رسمي هم اهميتي بهشان داده نميشود، اجحاف كردهايد و با اين نوع شوخيها در واقع ضعيفكشي كردهايد. البته اين صورت مؤدبانة اين جملههاي تندوتيز است و جالب اينكه يكي از اين مخالفان، كاريكاتوريست خوبيست كه به نظرم ميرسد به دليل جنس كارش بايد بيشتر از دیگران شما را درك كند و مدافعتان باشد.
شوخي كردن با يك قشر به معناي اجحاف كردن به آنها يا ضعيف نشان دادنشان نيست. اتفاقاً آنهايي كه دارند چهارتا آدمي كه معتادند و به هيچ دردي نميخورند و حتي نميتوانند يك شعر خوب را از فهرست خريد تشخيص دهند، با روشنفكرانمان قياس ميكنند، به جامعة روشنفكريمان توهين ميكنند با اين مقايسهشان. يعني كسي كه دارد اين مقايسه را ميكند معتقد است جامعة روشنفكري ما فرق شعر خوب و فهرست خريد را نميداند. ولي ما معتقديم كه جامعة روشنفكري اين جوري نيست و اين بلاهت و آلودگي مال چهارتا كاراكتريست كه ساختة ذهن ما هستند تا با خودمان هم شوخياي كرده باشيم. چهطور ميشود با پزشكان شوخي كرد، با نيروي انتظامي شوخي كرد، كسي چيزي نميگويد، اما به محض اينكه پاي چنين بحثهايي پيش ميآيد عدهاي واكنش نشان ميدهند؟ شوخي كردن با آدمهاي مختلف در همه جاي دنيا مرسوم است و كسي هم بهش بر نميخورد. اين حرف من نيست، جامعة روشنفكري اصلاً معتقد است كه كمدي ميتواند اساساً با همة اقشار شوخي كند و نبايد برخورنده باشد. خيلي بد است كه من بايد اين را هم براي كسي كه جزو جامعة روشنفكري نيست توضيح بدهم، هم براي خود جامعة روشنفكري. اين خيلي واضح و مبرهن است كه شوخي با چهارتا آدم، زير سؤال بردن تماميت آن قشر نيست. ما همهمان جزو همين جامعة روشنفكري هستيم ديگر. مگر من از پشت كوه آمدهام؟ من هم در اين جريان روشنفكري سالها زندگي و كار كردهام، يك بخشي از زندگي و كار من تلويزيون و سينما بوده است، تئاتر كار كردهام، ادبيات كار كردهام، موسيقي كار كردهام، توي انقلاب بودهام، من توی کتاب فروشی های جلوي دانشگاه بزرگ شدهام! و اين توضيح دادن خيلي تلخ است چون جامعة روشنفكري هميشه گفته كه آدمها بايد ظرفيت نقدپذيري و شوخي را داشته باشند. نميفهمم كه چرا اين بحثها مطرح ميشود، آن هم با اين لحن بد و توهينآميز. خب با ادبيات درست از همديگر انتقاد كنيم. آيا اين نوع ادبيات مناسب دفاع از فضاي روشنفكريست؟ اگر كسي مسألة شخصياي با من دارد كه يك بحث ديگر است، اما اگر ميخواهيد مرا نقد كنيد اينكه ديگر اسمش نقد نيست. مشکل همه ی ما این است که تصور می کنیم بیش تر از بقیه می فهمیم.
• به نظرم نهتنها شما حق داريد با همه شوخي كنيد، بلكه در مورد اين بخش بهخصوص از كار، حرفهايي كه زدهايد پربيراه نيست. متأسفانه اغلب كساني كه در چنين فضاهايي حضور دارند به همين شكل كاريكاتوري كه شما تصوير كردهايد هستند. مگر ما چندتا شاعر و نويسندة باسواد و باشعور درست و حسابي داريم؟ اگر غير از اين بود كه وضعيت ادبيات و شعرمان اين نبود كه حالا هست.
اتفاقاً اين بحث دومي بود كه ميخواستم مطرح كنم. متأسفانه بخشي از جامعة روشنفكري ما آدمهايي منفعل، آلوده به مواد مخدر، كاملاً...
• متوهم...
متوهم به قول شما و بيمصرف هستند. آدمهايي كه صبح تا شب يك گوشه نشستهاند، خوب حرف ميزنند ولي به هيچ دردي نميخورند، يك كار مثبت در زندگيشان نكردهاند، نه در زمينة هنرهاي نمايشي، نه ادبيات، نه شعر و نه هيچ چيز. آدمهايي كه مدتي هستند و بعد ميروند و كسي هم نميفهمد كِي بودند، براي چي بودند و كي مُردند. ما منظورمان اين قبيل آدمها بود. كار بدي هم نميكنيم. اينها آدمهاي باطلي هستند و خيلي هم تعدادشان زياد است، پس چرا اين حرفها را نزنيم وقتي وجود دارند؟ اين طوري نيست كه بگوييم صددرصد جامعة روشنفكري ما سالم، خلاق و مفيد هستند. حرف آخرم اين است كه اگر كسي جزو اين دسته نيست كه نبايد بهش بر بخورد، اگر هم جزو اين دسته هست كه پس اشکالی ندارد.
• پس از مدتها، براي اولين بار خودتان بازيگر محوري سريالتان هستيد. از پاورچين به بعد هميشه نقش اصلي كارهايتان ديگران بودند و خودتان نقشهاي غيرمحوري را بازي ميكرديد. اول بگوييد چي شد كه آن جوري شد و چي شده كه حالا اين جوري شده؟
من توي اين كار هم چون از اول در ذهنم بود كه ساختش خيلي بايد متفاوت باشد با قبل، قصد نداشتم بازي كنم، چون ميدانستم كارگردانياش حتماً خيلي سختتر خواهد بود. به همين دليل ميخواستم بازي نكنم.
• يعني كلاً ميخواستيد هيچ نقشي در اين كار بازي نكنيد؟
آره. به بچههاي نويسنده گفتم اين نقش را ميدهيم به آقاي ايكس و روي او فكر كنيد. بچهها هم گفتند مرسي خداحافظ ما نمينويسيم و رفتند! استدلالشان هم اين بود كه اين نقش زماني درميآيد كه خودت بازياش كني، و حق هم داشتند...
• واقعاً ميخواستيد بازي نكنيد يا داشتيد ناز ميكرديد؟
نه، واقعاً ميخواستم فقط بنشينم پشت مانيتور و به كارگرداني با جزييات بيشتر بپردازم.
• خب! داشتيد ميگفتيد حق داشتند نويسندهها...
اينكه ميگويم حق داشتند منظورم اين نيست كه من بازيگر خيلي خوبي هستم. نقش يك مدلي بود كه خيلي به دلم نشست، اين تغيير آرامآرام و اين جوگير شدن. و بازي سختي هم بود، چون در عين اينكه صورت و شكل نقش هي تغيير ميكرد، اما مظلوميت و معصوميت ذاتي آن آدم بايد حفظ ميشد. يعني در اوج عربدهكشيهايش در بخش نيروي انتظامي، باز تماشاگر بايد بدش نميآمد از او و بايد فكر ميكرد: آخي! اين همان آدم طفلكيست كه حالا ياد گرفته داد هم بزند. سخت بود حفظ تداوم معصوميت و كودكياي كه اين آدم داشت. به هر حال نقش به دلم نشست و خودم حالا خيلي خوشحالم كه اين نقش را بازي كردم، گرچه پدرم درآمد كه در همة نماها و سكانسهاي كار، هم بازي كنم و هم پشت دوربين، اين تعداد از آدمها و موقعيتها را كارگرداني كنم.
• خب اول به سؤال دومام جواب داديد، اما هنوز نگفتهايد كه در اين چند سال چرا تعمداً بازيگران محوري كارهايتان ديگران بودهاند؟ جواد رضويان، رضا شفيعيجم، سيامك انصاري... البته راستش را بخواهيد تصورم اين است كه شما آنقدر باهوش هستيد كه خودتان را مدام خرج نكنيد و در معرض ديد مستقيم قرار ندهيد. هميشه بار طنز داستان را در اين چند سال بر عهدة كسان ديگري ميگذاشتيد و تصور ميكنم مواظب بوديد كه مردم زود از شما خسته نشوند، ضمن اينكه خودتان هم بايد توي كار ميبوديد، چون حضور شما جلوي دوربين تضمين ديده شدن آن كار است و گمان نميكنم روزي اگر كاري بسازيد كه خودتان توش بازي نميكنيد، موفق شود.
البته چيزي كه شما ميگوييد، آنقدرها فكرشده و طراحيشده اتفاق نيفتاده، يك جاهايي واقعاً حسي و غريزي بوده. من ميديدم جواد رضويان خيلي شيرين است توي آن نقش و مردم خيلي دوستش دارند، بنابراين بايد بيشتر ديده ميشد. يا سيامك انصاري در شبهاي برره درخشان بود به نظر من...
• فوقالعاده بود. ...
و در آن كار آدم اصلي سيامك بود و من يكي بودم مثل ساير اهالي برره. بنابراين طبيعي بود كه كنارتر بايستم تا مردم آن نقطة درخشانتر را ببينند.
• حالا منظورتان اين است كه در كار بعديتان باز ممكن است بازيگر ديگري نقش اصلي باشد يا شما اصلاً بازياش نكنيد؟
نميدانم، چون كار بعدي هنوز شكل و شمايلش برايم معلوم نيست. فعلاً كه دارم تدارک توليد فيلم سينماييام را انجام ميدهم...
• همان فيلمنامة كَشتي؟
نه، يك قصة ديگر است. بنابراين حالا نميدانم كه كار تلويزيوني بعديام اصلاً چه شكلي خواهد بود. دوست دارم كاري باشد به لحاظ ساختار و شكل و شمايل و داستان بهمراتب قويتر از مرد هزارچهره ولي نميدانم چه ميشود، چون هنوز تصويري ازش ندارم.
• صحبت از بازيگران قديمي كارهايتان شد... چرا بعد از پاورچين ديگر با جواد رضويان كار نكرديد؟ چند جا خواندم نوشته بودند با هم قهر كردهايد و سر مسايل مالي به توافق نرسيدهايد و... ماجرا چي بود؟
نه، مشكلي با هم نداشتيم. من براي شبهاي برره هم از او دعوت كردم كه بيايد، اما يادم هست كه بهشدت بيمار بود و نتوانست بيايد. حضورش البته لازم بود، چون او به هر حال بررهايترين آدم پاورچين بود. ولي مريض بود، مشكل داشت، نتوانست، درگير بود، نميدانم... ولي نيامد. به هر حال ما هيچوقت با هم مشكلي نداشتيم.
• پيمان هم پس از پاورچين، مدتي با شما نبود، ميخواست ديگر توي تلويزيون كار نكند.
آره، توي نقطهچين و جايزة بزرگ با ما نبود، چون ميخواست بيشتر كار سينما بكند. چند فيلمنامه براي سينما نوشت اما باز از شبهاي برره به ما پيوست، چون به هر حال طرح نابي بود و خود پيمان هم دوست داشت بالاسر كار باشد. در ادامه هم باغ مظفر و گنج مظفر و مرد هزارچهره را با هم كار كرديم. مهم اين است كه امروز همهمان از اتفاقهايي كه در اين چند سال برايمان افتاده و مخصوصاً از اين اتفاق آخري خيلي خوشحاليم چون فكرشدهترين و حرفهايترين و پختهترين كارمان بود.
• ميخواهم دربارة يكي ديگر از همكاران قديميتان هم حرف بزنم. زندهياد داود اسدي كه اخيراً به رحمت خدا رفت. او به دليل نوع طنزي كه در متنهايش داشت، به همراه شما و يكيدوسه تا از اعضاي ديگر مثل ارژنگ اميرفضلي و ديگران، از زمان ساعت خوش در تغيير ذائقة مردم از آن طنز عوامانه و اغلب همراه با لودگي گذشته به اين طنزي كه در پانزده سال گذشته رايج شده و شما چهرة شاخص آن هستيد، نقش مؤثري در همان ابتداي كار داشت. بعداً همه از هم جدا شديد و هر كدام به راه خودتان رفتيد، اما داود اسدي مشكلات زيادي برايش پيش آمد و پس از آن تصادف وحشتناك و ماجراهاي متعاقب آن كلاً از گردونه كنار گذاشته شد. او اين اواخر كه بازگشت نصفهنيمهاي داشت، در مجامع رسمي و غيررسمي از برخي دوستان قديمياش گلايه داشت كه او را فراموش كردهاند. چهقدر از اين گلايهها مربوط به شما بود كه موفقترين آدم آن گروه هستيد؟
اتفاقاً من و داود به لحاظ روحيات خيلي به هم نزديك بوديم. او خيلي آدم خاصي بود و افكار و شخصيت پيچيده و خاصي داشت. ولي از يك سالي به بعد همكاريمان قطع شد و اين فاصله مقدارياش هم خودخواسته بود، چون داود مدتي اصلاً دلش نميخواست كار کند، خيلي خيلي وسواس پيدا كرد در كار كردن و اين باعث شد كمكم دور بشود از فضا. ما هم هرچه جلو آمديم مدل كارمان تغيير كرد و شكل كارهامان عوض شد. داود هم كمابيش مشغول بود؛ هم بازي ميكرد و هم گاهي مينوشت. اتفاقاً آخرين باري كه داود را به طور جدي ديدم و با هم حرف زديم راجع به كار همين سهچهار سال پيش در شروع نقطهچين بود كه من طرح و كار را برايش توضيح دادم كه بيايد جزو گروه نويسندگان ما، ولي خودش نيامد. رفت و ديگر نيامد. من هم نپرسيدم چرا، چون احساس كردم يا از طرح خوشش نيامده يا فكر كرده كه جنس طنز ما تفاوت پيدا كرده با جنس طنز او. به هر حال تنها چيزي كه ميتوانم بگويم اين است كه خيلي خيلي دوستداشتني بود. جزو محجوبترين و باشخصيتترين آدمهايي بود كه در اين حرفه ديدهام.
• ولي رفقاي قديميتان گله ميكنند كه شما حتي به تشييع جنازهاش هم نرفتهايد.
چون مشغول تدوين اين كار آخر بودم و هر كاري كردم نتوانستم بروم. این يكي از بزرگترين افسوسهاي زندگيام است. ما در اين روزهاي آخر 24 ساعته در اتاق تدوين بوديم و واقعاً هيچكداممان نميخوابيديم. هر دو روز دو ساعت بيشتر نميخوابيديم، آن هم به صورت نشسته. ديگر نه مغزي برايم مانده بود و نه جسمي. به هيچ عنوان نميتوانستم حتي براي دو ساعت آنجا را ترك كنم و به مراسم بروم، وگرنه برنامه به پخش نميرسيد.
• پس اين استراحت چندروزهاي كه بعد از پايان پخش تا امروز داشتهايد، همهاش را خوابيديد؟
همهش خواب بودم.
• شمال رفته بوديد؟
نه. در تهران خوابيدم!
• برگرديم به بحث خود سريال. به نظرم انتقادي كه به كارتان وارد است مربوط به همان نكتهاي است كه خودتان هم دربارة بازي خودتان بهش اشاره كرديد. اما برخلاف شما، من معتقدم كه از قسمت دوم بخش مربوط به نيروي انتظامي به بعد نتوانستيد آن يكدستي را كه گفتيد مربوط به معصوميت و سادگي اين آدم بود در بازيتان حفظ كنيد. از ابتداي سريال با بازي متفاوتي از شما روبهرو بوديم كه به دليل شخصيت ساده و معصومي بود كه بازي ميكرديد. اما راستش از زماني كه لباس سرهنگي پوشيديد ناگهان آن مهران مديري قبلي از قالب نقش زد بيرون. باز با همان آدم سابق مواجه شديم كه زور ميگويد، فرياد ميزند و حالا حتي آن ميميك سادگي و معصوميت را كه از ابتداي كار حفظ كرده بود ناگهان فراموش ميكند. به نظرم اينكه كارگرداني پشت دوربين نبوده كه يكدستي بازي خودتان را كنترل و حفظ كند باعث شده در سكانسهايي اين مشكل كاملاً به چشم آيد.
به هر حال هر بازيگري خودش را هميشه با خودش همراه دارد. قصدم مقايسه كردن نيست اما بازي بازيگران بزرگ دنيا را هم كه ببينيد اين نكته به چشم ميآيد. من هم خيلي سعي كردم كه خودم از نقش بيرون نزنم اما به هر حال هر كس يك لحن و فيزيك و عادت و رفتاري دارد كه قطعاً يك جاهايي از دستش در ميرود و بيرون ميزند. به نظرم هيچ بازيگري نميتواند صددرصد خودش را پنهان كند. سعيام را كردم كه اين اتفاق در هشتاد درصد كار بيفتد...
• خب اگر قصدتان هشتاد درصد بوده، اين هشتاد درصد اتفاق افتاده، گرچه معتقدم كه در كار تيپسازي، اين درصد ميتواند خيلي بالاتر از اينها باشد.
البته استثناهايي هم در عالم بازيگري هستند مثل اسموکتونوفسكي كه به نظر من در بازيگري در حد ميكلآنژ در مجسمه سازی است. او شش هفت فيلم بازي كرده كه اگر اسمش را در تيتراژ نبيني امكان ندارد او بشناسي. البته يك بخشياش هم مربوط به گريم است اما خودش هم كاملاً تبديل ميشد به يك موجود ديگر. چايكوفسكياش، هملتاش، بازپرس جنايت و مكافاتاش اصلاً قابل تشخيص نيستند.
• پس از باغ مظفر حدود يك سالي در تلويزيون كار نكرديد. كجاها بوديد؟
يك سريال ده قسمتي ساختم براي شبكة نمايش خانگي به نام گنج مظفر با همان شخصيتهاي سريال باغ مظفر، منتها با يك داستان منسجم و يكتكه كه هفتهشت ماه وقتمان را گرفت. قرار است به صورت سي دي همين روزها به بازار بيايد.
• دو تا هم كه فيلم سينمايي بازي كرديد. دايرهزنگي و هميشه پاي يك زن در ميان است. به اضافة آن همكاري نافرجامتان با بيضايي، لبة پرتگاه.
بله. من رفتم خدمت آقاي بيضايي و قرار شد در فیلم شان بازي كنم. همة كارها هم شده بود، از تست گريم و لباس تا تمرينهايي كه حدود يك ماه به طول انجاميد، اما بعداً كل پروژه متأسفانه به خاطر مشكلها و اختلافهايي كه وجود داشت تعطيل شد.
• پس از يك سال كه برگشتهايد، هم نوع بازيتان تغيير كرده و هم نوع كارگردانيتان. حالا نميدانم اين تأثير اين چند كار سينمايي است كه انجام دادهايد يا برعكس، اين فيلمها محصول تصميمي بودهاند كه خودتان آگاهانه گرفتيد براي تغيير روش دادن در همه چيز، همان طور كه از اول مصاحبه داريم دربارهاش حرف ميزنيم.
بعد از گنج مظفر احساس كردم كه ديگر خودم را دوست ندارم. احساس كردم با اين كارهای نودشبي دارم ميگندم و بايد يك تغيير ناگهاني در كارم صورت بدهم، چون آن نقطهاي را كه توش قرار داشتم ديگر دوست نداشتم. از كارگرداني كردن و ساختن هم خسته شده بودم. دلم ميخواست مدتی بدون دغدغة پشت دوربين، فقط بازي كنم. خسته شده بودم از بار مسئوليتي كه در اين سالها روي دوشم بود و پوستم را كند واقعاً. در نتيجه بازيگري با همة سختيهايش برايم مثل يك زنگ تفريح بود. اصلاً انگار در سواحل هونولولو نشستهام و دارم آبپرتقال ميخورم! تا اين اندازه برايم لذتبخش بود. براي خودم يك گوشه مينشستم، فكر ميكردم و كتاب ميخواندم تا صدايم كنند بروم جلوي دوربين. هم تجربه بود و هم استراحت. و مثل دوراني كه تئاتر بازي ميكردم، اين فقط بازي كردن برايم تجربة لذتبخشي بود. بنابراين، اين اتفاقها همه بر اثر يك تصميم شخصي بود كه بروم سينما مدتی بازي كنم و بعد كه برميگردم به تلویزیون، جنس كارهايم و جنس بازيام هم عوض شود.
• به نظر ميرسد تصميم درستي هم گرفتيد. فيلمتان دايرهزنگي هم دارد خوب ميفروشد.
بله. اما نقشم در فيلم كمال تبريزي را خيلي بيشتر دوست دارم، به خاطر مدل خاص و تيپ خاص آن شخصيت...
• خب آن كار به جنس كارهاي خودتان هم نزديكتر بود. اما دايرهزنگي فيلم رئاليستيتري است و جنس بازياش هم خيلي رئال است.
كار با تبريزي برايم لذتبخشتر بود، آن شخصيت را خيلي دوست داشتم. دايرهزنگي هم به نظرم فيلمنامة فوقالعاده خوبي داشت. يعني يكي از بهترين فيلمنامههايي بود كه خواندم.
• شايد اگر اين تجربة كار كردن در سينما و تصميمتان براي تغييرهاي بنياني در كار نبود، ما هيچوقت چيزي شبيه به آن سكانس دفاعية آخرتان را در سريال مرد هزارچهره نميديديم. سكانس فوقالعاده تأثيرگذار و غافلگيركنندهاي بود براي تماشاگر و بازيتان هم واقعاً قابل تحسين بود در يك نماي طولاني و رسيدن به آن حس عجيب. توي كارهاي طنزمان چنين لحظههايي سابقه نداشته و به نظرم آن صحنه اگر نبود، كار چنين عمق و اثرگذارياي پيدا نميكرد. اين پايانبندي به نظرم خيلي به ارزش كارتان افزود.
اينها را به پيمان بگوييد لطفاً، و به گروه نويسندگان.
• يعني مخالف اين پايان بودند؟
بهشدت! بحثي كه از اول بچهها داشتند اين بود كه دادگاهها جدي نباشد. در متنهايي كه نوشته بودند، دادگاهها پر از شوخيهاي عجيبوغريب بود كه از همان اول بهشان گفتم من دادگاهها را اصلاً خودم ميگيرم و نميخواهم مثل متنها باشد كه تا آخرين لحظه هم بچهها مخالف بودند و ميگفتند دادگاهها نبايد جدي باشد، چون لطمه ميزند به كار. ولي اين تلفيق تلخي و كمدي تأثيرگذارتر بود. هم بخش كمديمان را روشنتر و درشتتر ميكرد و هم دادگاههايمان را عميقتر ميكرد. اين بود كه بخشي از صحنههاي دادگاه را بر اساس متنهاي بچهها ميگرفتم و بخشياش را هم خودم مينوشتم و حتي بعضي جملههاي دفاعيه را بداهه ميگفتم.
• البته من كه متنها را نخواندهام، اما از بيرون كه نگاه ميكنم به نظرم اين جوري نتيجة بهتري داشته؛ اگر در متنها، صحنههاي دادگاه هم شوخي نوشته شده است. گرچه معتقدم دست بردن كارگردان توي متن نويسنده قاعدتاً كار را خراب ميكند، اما اين ديكتاتوري كارگردان شايد يك همچو جاهايي به درد بخورد! پس آن جملة معروف «من اشتباهي بودم» هم مال خودتان است؟
یادم نیست که این جمله مال من بود یا ژوله.
• چهقدر هم مردم خوششان آمد از اين تعبير، چون به نظر ميرسد در اين سالها يكي از بزرگترين مشكلهاي ما همين اشتباهي بودن خيلي از چيزهاست. ايدة سياهوسفيد بودن دادگاهها هم معركه بود.
آره. نميدانم چرا يكهو توي تدوين تصميم گرفتم دادگاهها را رنگي نبينم.
• بالاخره اين دوتا فضا بايد تفاوت بصري هم با هم ميداشتند.
هميشه معمول است كه فلاشبكها را سياهوسفيد ميبينيم اما اينجا آينده را سياهوسفيد ميديديم و وقتي هم روي تصوير امتحان كرديم خيلي حس خوبي داشت. همه چيز به نظر عميقتر ميرسيد.
• با وجود اين انقلابي كه عليه خودتان كردهايد، يا بهتر است بگويم با توجه به اصلاحاتي كه در مورد خودتان انجام دادهايد پس حالا حالاها نبايد منتظر كار نودشبي ديگري از شما باشيم؟
هرگز ديگر نباشيد.
• البته اين «هرگز» را شما از زماني كه كار نودشبي ساختيد داريد ميگوييد!
نه ديگر. بعد از مرد هزارچهره ديگر نميتوانم كار نودشبي بسازم. حتی اگر بخواهم نميتوانم. براي اينكه مدل و مسير كاملاً تغيير كرده. بنابراين با اين كيفيت، با اين بازي، با اين فيلمنامه و با اين تركيب بازيگران، ديوانگي محض است اگر دوباره برگردم و كاري بسازم كه سرعت در آن حرف اول را ميزند. سر كارهاي نودشبي آدم بايد با عجله فقط بگيرد و تحويل پخش بدهد، جاي تأمل و تعمقي هم در مورد قصهها و بازيها وجود ندارد. همه چيز هم توي يك اتاق اتفاق ميافتد. ناممكن است يك همچو عقبگرد بزرگي بكنم. نهتنها چنين كاري نخواهم كرد بلكه هر جور بشود از سازمان صداوسيما هم خواهش خواهم كرد كه ديگر كمدي را ساده نبينند. نه اينكه كار نودشبي توليد نكنند...
• كمي سطح توقعشان را ببرند بالا.
اينكه آدمها بيايند و از لابهلاي شوخيها و خندههاي خودشان يك طنزي هم بسازند و تحويل مردم بدهند به نظرم كافي نيست. خود ما هم تا همين چند سال پيش همين طوري كار ميكرديم. از ديگران انتقاد نميكنم فقط منظورم اين است كه سعي كنيم يك كمي برويم جلو. اين است كه ديگر خود تلويزيون هم نبايد اجازة اين كار را بدهد. كارهاي بعدي تلويزيون بايد از اين كار بهتر باشند، يا دستكم، كمتر از اين نباشند. حالا كه يك كاري ساخته شده كه جديت و دقت و وسواس بيشتري پشتش است، نبايد اجازه داد كه اين دستاورد دوباره خراب شود و ارزشش از بين برود. ديگر نبايد به كار آسان تن داد. اينكه مردم شبي نيم ساعت سه ربع سرگرم شوند ديگر كافي نيست.
• داشتيم دربارة بازيهاي سينماييتان حرف ميزديم اما باز سر از مرد هزارچهره درآورديم. دايرهزنگي فيلم پربازيگري است و شما هم نقش اصلياش نيستيد. پذيرفتن همچو نقشي براي آدمي مثل شما كه سالهاست ستارة تلويزيون ايران است و مردم انتظار دارند وقتي به سينما ميرود در فيلمي بازي كند كه ستارهاش باشد، كمي عجيب به نظر ميرسد.
فيلمنامهاي كه اصغر فرهادي نوشته بود شاهكار بود ولي من خود فيلم را دوست ندارم.
• ظاهراً خيلي هم اصلاحيه بهش خورده.
اصلاً بجز اين مورد اصلاحيهها من با خود فيلم مشكل دارم. خانم بختآور خيلي محترم هستند و كارشان را هم بلدند اما اينكه من ميگويم فيلم را دوست ندارم يك چيز سليقهاي است. همه ميگويند فيلم خيلي خوبيست، اما من هم استدلالهاي خاص خودم را دارم و بر اساس سليقة شخصيام ساختار فيلم را دوست ندارم. فيلم ميتوانست يك جور ديگري باشد با يك دكوپاژ ديگر و يك جنس بازي ديگر از اين بازيگرها. تأکید می کنم که دارم در مورد سلیقه شخصی ام حرف می زنم و این به بد یا خوب بودن فیلم مربوط نمی شود.
• پس از بازي خودتان هم راضي نيستيد؟
نه.
• مگر مدل كار بختآور چه جوري بود كه نه از فيلم راضي هستيد و نه از بازي خودتان؟ يعني محدودتان ميكرد؟ ميگذاشت برداشت خودتان را از نقش اجرا كنيد يا وادارتان ميكرد آن تصوري را كه خودش از نقش دارد بازي كنيد؟
بيشتر آن چيزي را كه در ذهن داشت از ما ميخواست. بازي من هم حالا آن چيزي است كه ايشان ميخواست. من هم به هر حال به عنوان بازيگر اين عادت را دارم كه وقتي ميپذيرم نقشي را در كار كارگرداني بازي كنم، كاملاً تابع هستم و خودم را در اختيارش قرار ميدهم. يكيدو بار نظرم را ميگويم ـ تازه اگر ازم بپرسند ـ و بعد اگر ديدم تأثيري ندارد ساكت ميشوم، چون ميدانم كه جروبحث و مرتب ايده دادن توسط بازيگر سر صحنه چهقدر براي كارگردان عذابآور است، آن هم كاري با اين تعداد بازيگر كه اگر هر كدامشان بخواهند چهار تا نظر بدهند كارگردان ديوانه ميشود. كارگردان بايد بيايد سر صحنه و آنچه را كه در ذهن دارد بگويد و بقيه هم بايد به حرفش گوش كنند. من هم در بازيگري اين عادت را هميشه دارم. بنابراين آنچه ايشان ميخواست انجام دادم.
• من فيلم را قبل از اينكه اين ممیزیها در آن اعمال شود نديدهام. چهقدر تفاوت دارد با فيلمي كه حالا روي اكران است؟
من هم متأسفانه آن نسخة اول را كامل نديدهام. نميدانم.
• هميشه پاي يك زن در ميان است را كه ديديد؟
بله، آن را ديدم.
• پخشكنندهاش ميگفت فقط هفت ثانيه از صداي فيلم كمي اصلاح شده... خب از اين فيلم بگوييد.
وقتي فيلم را ديدم خيلي غصه خوردم، چون ديدم نقش جاي كار بيشتري داشته و ميشد آن را قويتر بازي كرد. اگر يك بار ديگر بازياش كنم حتماً يك كارهاي ديگري ميكنم. ولي خب همين جوري هم كه هست دوستش دارم.
• اين يكي فيلم را بيشتر به خاطر چي رفتيد؟ به خاطر فيلمنامه يا به خاطر كمال تبريزي يا به خاطر خود نقش؟ ...
به خاطر هر سه!
• سالها پيش، قبل از اينكه مردم شما را بشناسند، تئاتر كار ميكرديد، خيلي هم نقشهاي جدي داشتيد و از بازيگران خوب تئاتر هم بوديد. در اين سالها وسوسه نشديد مثل خيلي از بازيگران ديگر به تئاتر برگرديد؟
چرا. پرپر ميزنم براي كار تئاتر. ولي در اين سالها هيچوقت فرصتش نشد، چند بار هم پيشنهاد داشتم اما خيلي درگير تلويزيون و سينما شده بودم. هنوز هم دنبال فرصتي هستم كه برگردم روي صحنه.
• مدتي هم در راديو بوديد انگار؟
بله پنج شش سال هم در راديو بودم. شيرينترين دوران زندگيام مال سالهايي است كه در راديو كار ميكردم.
• اين راديو چي دارد كه همة كساني كه در آن كار كردهاند اين جوري با عشق ازش حرف ميزنند؟
بچههايي كه در راديو هستند فوقالعاده دوستداشتني و حرفهاي هستند و اخلاقهاي بد حرفهاي بينشان نيامده.
• يعني چون پول و شهرت زيادي در آنجا نيست؟
آره. فضا و آدمها آنجا خيلي دوستداشتنياند و همه خودشان هستند، كارهايي هم كه ميكنند با عشق است فقط. اتفاقاً چند سال پيش هم رفتم كه دوباره كار راديو را هم در كنار بقية كارهام شروع كنم ولي ديدم نميشود، فرصتش را نداشتم... نميشد.
• توي راديو بازيگر بوديد ديگر يا كار اجرا هم ميكرديد؟
هم بازيگر بودم و هم يك برنامه داشتم دربارة جنگ به اسم جلوههاي پايداري كه اجرا ميكردم.
• از كار موسيقيتان چه خبر؟
دوسه سال پيش آخرين كنسرتي كه داشتم در سالن ميلاد بود كه سي دي اش همين جوري مانده و هنوز فرصت نكردهام كارهاي نهايي را روش بكنم و بدهم به بازار.
• در فكر آلبوم جديد نيستيد؟
يك ترانة جديد براي تيتراژ گنج مظفر خواندهام كه هنوز كسي نشنيده. اما غير از اين كار تازهاي نكردهام؛ البته چند بار با فردين خلعتبري صحبتش شده كه يك كنسرت كوچك داشته باشيم يا يك آلبوم جديد كار كنيم كه هنوز فرصتش نشده. شايد پس از اين فيلم سينمايي كه ميخواهم بسازم، توي يكيدو ماهي كه آن وسطها وقت دارم اين كار را هم بكنم.
• پس فيلمتان بهزودي كليد ميخورد؟
• فيلمنامه را گروهي مينويسند؟
خود پيمان تنهايي دارد مينويسد.
• اسمش چيست؟
هنوز نميدانيم.
• تا حالا به عنوان كارگردان با نگاتيو كار نكردهايد. اين ترس از نگاتيو را كه ميگويند همة فيلماوليها دارند شما هم داريد؟
... ترس ندارد، نگاتیو خیلی هم دوست داشتنی ست!
• اين يكيدو ماهي كه گفتيد آن وسطها وقت داريد، وسط چي وقت داريد؟
يعني فاصلة اين كار كه تمام شود تا احتمالاً كار بعدي كه هنوز نميدانم چيست.
• پس احتمالاً توي پاييز باز به تلويزيون برميگرديد؟
ممكن است. توي فكرم است كه امسال دوتا فيلم سينمايي و يك سريال سيزده قسمتي بسازم.
• ممنون از شما آقاي مديري كه با اينكه چهارپنج روز بيشتر از فشارهاي كشندة كار آخرتان نگذشته، گفتوگو با ما را قبول كرديد. من سؤال ديگري ندارم اما شايد شما حرفي داشته باشيد كه من اشارهاي بهش نكردهام.
حرف خاصي كه نيست بجز يك نكته كه آن هم به مسألة نقد و موضوع منتقدان سينما و تلويزيون در ايران مربوط ميشود. بيشتر يك درد دل است. راستش من خيلي وقت است نقدي نخواندهام كه به دلم بچسبد. نه تعريفمان تعريف است و نه انتقادمان انتقاد. در اين روزها چند نقد توي روزنامههاي مختلف خواندم كه هيچي ازشان نفهميدم. نميدانستم تعريف دارد ميكند و بايد خوشحال باشم يا اينكه ناراحت بشوم از اين انتقاد. من سيستم چاپ نقد در مطبوعات را نميدانم. سؤالم از شما اين است كه اگر حالا مثلاً پسرخالة من يك نقدي بنويسد و بفرستد به روزنامة فلان، اگر ببينند بد نيست چاپش ميكنند با اسم؟
• اگر به لحاظ نگارشي از يك حداقلي بالاتر باشد، قطعاً چاپ ميكنند.
خب به نظرم يكي از مشكلاتمان اين است. يكي اينكه اين كسي كه نقد را نوشته كيست؟ و يكي ديگر اينكه آن كسي كه تصميم ميگيرد اين نقد چاپ شود كيست؟
• اينها هم معمولاً دوسه سالي زودتر از پسرخالة شما وارد اين عرصه شدهاند. البته حالا چند ساليست كه اين طوري شده.
به نظرم يك جورهايي همه چيز چرك است. به نظرم اغلب نوشتهها فاقد استدلال هستند و فقط دارند چيزهايي را توضيح ميدهند كه معلوم نميشود دارند تعريف ميكنند يا ايراد ميگيرند. خب اگر كار خوب است بگويند خوب است به اين دلايل، اگر هم بد است بنويسند خيلي مزخرف بود به اين شصت تا دليل. اين نقد است و قابل احترام. اما با اين چيزهايي كه اين طرف و آن طرف چاپ ميشود، دو راه بيشتر براي آدم باقي نميماند، يا اصلاً اهميت ندهي يا اينكه انگيزهات از دست ميرود. آدم با عشق كاري را شروع ميكند كه يك قدم به پيش بردارد اما واكنشها جوري است كه انگار نه انگار تغييري صورت گرفته است. اگر معتقد باشيم كه نقد هدايتكننده و راهگشاست و مدام آدم را اصلاح ميكند، اين نوع نوشتهها انگيزههاي آدم را كاملاً ميكشد. منظورم به همة منتقدان نيست اما متأسفانه اين جور نوشتهها روزبهروز دارد بيشتر ميشود. بعد جالب است همان روزنامهها و مجلههايي كه اين جور نوشتهها را چاپ ميكنند، عكس من را روي جلد ميزنند و اين خيلي غيرانساني است كه چنين برخوردي بشود و بعد هم از تصوير آدم پول دربياورند. گاهي به خودم ميگويم اصلاً اجازه ندهم كسي از عكسم استفاده كند، نه اينكه بگويم هر كس تعريف كرد اجازه دارد، نه، اساساً خواهش كنم هيچ چيز دربارهام ننويسند، انگار نه انگار كه وجود دارم. نه انتقاد كنند، نه تعريف كنند و نه پولي از من دربياورند.
• خب اينكه نميشود. به هر حال همه جاي دنيا اين مسايل وجود دارد و نشريهها زماني بازیگران را مشهور ميكنند و زماني هم از تصويرشان براي فروش بيشتر استفاده ميكنند. البته من حرف شما را ميفهمم. اين مشكلي است كه سينماگران با نقدها و نوشتههايي از اين دست داشتهاند. اما راهحلاش اينها نيست. شما داريد كار خودتان را ميكنيد، آنها هم دارند كار خودشان را ميكنند؛ نه نوشتههاشان را كسي ميخواند و نه نظرشان براي كسي اهميت دارد. براي شما هم كه اصلاً نبايد مهم باشد.
اينها همان كساني هستند كه گفتم. همان حلقة روشنفكراني كه در سريال هم نشان داديم. آدمهايي كه يك گوشه نشستهاند و هيچ كاري هم نميكنند.اما من دارم كار ميكنم، دارم ميسازم و جلو ميروم. خيلي دلشكستهام از موضوع نقد.
• اين حلقههايي كه شما ميگوييد همه جا وجود دارد. توي مطبوعات هستند، توي سينما هستند، توي تلويزيون، ادبيات، تئاتر... همه جا و در همة دنيا هم هستند. خودتان مگر همينها را توي كارتان نقد نكردهايد؟ اگر معتقديد بيمصرف و بهدردنخورند كه نبايد نظرشان برايتان مهم باشد. واقعيت اين است كه تعداد منتقدان خوب و باسواد ما بسیار اندک است. توي سينما و تلويزيون و جاهاي ديگر هم فيلمسازهاي باسواد و ششدانگمان کموبیش در همين حد و حدود هستند. منظورم اين است كه آن چيزي كه شما داريد ازش حرف ميزنيد، ميانگيني از سطح انصاف و سواد كل جامعة فرهنگي و هنريمان است. چند سال پيش كه تعداد زيادي روزنامه و نشريه درميآمد، ناگهان عدة زيادي وارد كار مطبوعات شدند كه طبعاً همهشان باسواد و بااستعداد نبودند. اين تعداد نشريه نياز به مطلب داشتند و يكي از آسانترين كارهاي دنيا از يك منظر نوشتن نقد فيلم است. حالا اين اتفاق دربارة وبلاگها افتاده. قصة فيلم را پايين بالا ميكنند، با چاشني چهارتا اصطلاح و واژة فني، اسمش ميشود نقد فيلم. اين به هر حال يك واقعيت است اما عجيب است برايم كه شما داريد به اين جور نوشتهها واكنش نشان ميدهيد. مخاطب شما كه اينها نيستند. اتفاقاً ميخواهم بگويم كه شما بين كساني كه كار هنري ميكنند جزو آدمهاي خوشبخت هستيد. شما مخاطب انبوه خودتان را داريد و كوچكترين تغيير و پيشرفت هم در كارتان ديده ميشود و به چشم ميآيد. همة اين حرفهايي كه امروز با هم زديم، از بهتر شدن قصه، بازيها، كارگرداني، تولید و حتي ريزهكاريهاي قاببندي، چيزهايي است كه مردم بهخوبي متوجهاش شدهاند و در اين مدت دربارهاش حرف زدهاند. از اين بابت شما خيلي هم خوشبختيد، اما بيچاره آنها كه براي مخاطب محدودتري فيلم ميسازند و در اين جرياني قرار ميگيرند كه شما با اين همه توي چشم بودنتان از آن دل پري داريد. بيچاره آنها كه بايد جان بكنند تا ديده شوند.
... بله قبول دارم. به هر حال ممنونم از حسن نیت شما و امیدوارم همه مان بتوانیم بهتر از این باشیم.

نویسنده فیلمنامه "توفیق اجباری" این فیلم را برشی از واقعیت زندگی محمدرضا گلزار میداند و نه تمام حقیقت زندگی او.
پیمان عباسی در این باره گفت: "زمانی که بازی در "توفیق اجبار" به محمدرضا گلزار پیشنهاد شد او نگران بود و خواست فیلمنامه را به شکل کامل مطالعه کند. بعد از آن از حاصل کار خوشش آمد، چرا که دید در این فیلم قرار است واقعیات زندگی یک سوپراستار و مشکلات او در زندگی خصوصی به تصویر کشیده شود."
وی درباره چگونگی شکلگیری فیلمنامه و همکاری با محمدحسین لطیفی گفت: "سه ماه قبل ایده فیلم را به لطیفی دادم، اما او گفت بهتر است فیلمنامه کمدی دیگری کار کنیم. قرار شد فیلم یازده سپتامبر را کار کنیم که میسر نشد. بعد قرار شد با تهیهکنندگی ناصر شفق فیلمنامه "دختری برای تمام فصول" را به سرانجام برسانیم که آن هم عملی نشد."
نویسنده فیلمنامه "توفیق اجباری" افزود: "بعد از اینها پروژه "آفتابپرست" به تهیهکنندگی سیدکمال طباطبایی مطرح شد و بعدها اسم آن به "توفیق اجباری" تغییر کرد. اما آن طرح با فیلمنامهای که در حال حاضر ساخته شده کاملا تفاوت داشت. در شرایطی که لطیفی با توجه به تعهدی که به پروژه "روز سوم" داشت مجبور شد ساخت این فیلمنامه را به زمانی دیگر موکول کند."
وی در ادامه گفت: "پس از آنکه "روز سوم" تمام شد، لطیفی سراغ "توفیق اجباری" آمد و به من گفت بهتر است همان ایدهای که سه سال قبل مطرح کرده بود، یعنی پرداختن به زندگی یک سوپراستار سینما را دستمایه فیلم جدیدمان قرار دهیم و موضوع قبلی را کنار بگذاریم."
عباسی گفت: "بر همین اساس بدون اینکه با محمدرضا گلزار صحبت کنیم، در کمتر از 10 روز فیلمنامه جدید آماده شد و با گلزار صحبت کردیم، اما در آن زمان او قرار بود در فیلم "لبه پرتگاه" بهرام بیضایی بازی کند که این مسئله منتفی شد و مذاکره با گلزار و ساخت فیلمی با محوریت او شکلی عملیتر به خود گرفت."
وی با اشاره به اینکه با در نظر گرفتن احتمال حضور نیافتن گلزار چه ترفندهایی برای ساخت پروژه در نظر گرفته بود، افزود: "گزینه بعدی ما برای این نقش مهران مدیری بود که البته در صورت حضور او در این پروژه میانگین سنی شخصیتهای فیلم بالاتر میرفت. حتی به پوریا پورسرخ هم فکر کردیم و با حضور او قصه به سمتی میرفت که یک بازیگر یکشبه ره صد ساله را پیموده و با شهرتی همه گیر رو به رو شده است. گزینه بعدی ما زوج طهماسب و جبلی بود."
نویسنده "توفیق اجباری" درباره چگونگی روند داستان با حضور طهماسب و جبلی گفت: "داستان فیلم در آن نسخه درباره یک مجری تلویزیونی بود که بسیار مورد توجه خانمها قرار میگرفت و همسرش که وکیل پروندههای جنایی بود با این مسئله مشکل داشت. نقش وکیل را قرار بود فاطمه معتمد آریا بازی کند و نقش برادرش را حمید جبلی که در فیلم فعلی رضا عطاران است."
عباسی سپس به کارهای تحقیقی برای تکمیل فیلمنامه پس از پذیرش نقش توسط گلزار پرداخت و گفت: "من بعد از پذیرش نقش توسط گلزار همراه با او در اماکن مختلف عمومی حضور پیدا کردم و واکنشهای مردم را دیدم که برخی از آنها از جمله سکانس بچهای شش ماهه که مادرش میگوید عاشق گلزار است را از دل همین واقعیت ها گرفتم."
وی "توفیق اجباری" را فیلمی با ماهیت تلخ عنوان کرد و گفت: "ماهیت قصه ما تلخ است و اساسا طنز نیست. ما در این فیلم نشان می دهیم که یک سوپراستار با چه محدودیتهایی رو به روست و هیچ جا نمیتواند حضور پیدا کند و همسرش هم به خاطر همین مسائل از او جدا شده است. همه این اتفاقات تلخ است."
عباسی درباره سایر بازیگران "توفیق اجباری" گفت: "رضا عطاران از ابتدا مد نظر ما بود و در واقع بار طنز فیلم بر دوش اوست. ضمن اینکه ما برای نشان دادن مشکلات حاشیهای زندگی گلزار بین اعضا خانواده شخصیت پدربزرگ را وارد کردیم و انتخاب آقای پورمخبر هم با نظر لطیفی و همیاری دیگر اعضا انجام شد."
نویسنده "توفیق اجباری" در پایان با رضایت از همکاری با محمدحسین لطیفی در این پروژه گفت: "کار با لطیفی بسیار لذتبخش است. او کارگردانی باهوش و زیرک است و خودش به ضرورت فیلمنامه را دستخوش تغییر میکرد که اتفاقا همه تغییرات او مثبت بود."
مصاحبه مدیری با هفته نامه سینما_ اردیبهشت 82
هفته نامه ی سینما ـ ۱۷/۲/۸۲ ـ شماره ۵۷۷
شاهین امین: کجا به دنیا اومدی ؟
مهران مدیری: میدان بروجردی. سر آسیاب دولاب.
ش: جایی گفته بودی که طعم فقر را چشیده ای؟
م: این مورد استثنایی نیست. خیلی از آدم های همسن و سال من این طعم را چشیده اند. بافت خانواده ها یا کارگری بود یا کارمندی.
ش: الان نسبت به فقر چه حسی داری؟
م: الان تفسیرم با دوران کودکی و نوجوانی فرق دارد.
ش: بعد از نوجوانی همه ما یک دوران بی پولی را طی کردیم. الان هم هر لحظه ممکن است بی پول شویم.
م: اما این فقر خیلی سینمایی نیست که گاهی پول توی جیبمان نباشد. ولی از آن موقع خیلی از چیزهایی که دوست داشتیم داشته باشیم نداشتیم. خیلی از استعدادها مسیرش عوض میشد. در عین حال کمک میکند به رشد بعضی از استعدادها. مثلا ممکن است داشتن یک ساز برای آدم تبدیل شود به یک آرزوی دست نیافتنی.
ش: کدام بخش از آرزوهایت بخاطر فقر از دست رفت؟
م: من در کودکی هیچ وقت آرزوی مشخصی نداشتم.
ش: یعنی هیچ آرزویی نداشتی؟
م: چرا. منتها خیلی از نوجوانان هستند که قاطعانه میدانند چه می خواهند.
مثلا خیلیها میخواهند خلبان شوند و این را از 12 تا 20 سالگی میگویند. ولی من آرزوی طولانی ای نداشتم که به آن نرسیده باشم.
ش: یعنی آرزوهایت زیاد و کوتاه مدت بودند؟
م: بله. دم دمی بودم.
ش: مثلا؟
م: دوست داشتم زیست شناس شوم. هنوز هم دوست دارم.
ش: تاتر خواندی؟
م: بله. ولی از بچگی با کتاب های برادرم که زیست شناسی خوانده بود ور می رفتم. شاید طولانی ترین آرزویم این بود. کارهای تحقیقی درباره زندگی حیوانات. هنوز هم خیلی علاقه مندم. فیلم های مورد علاقه ام فیلمهای مستند است.
ش: الان هم آرزوهای دمدمی داری؟
م: نه این مساله مربوط به ناپختگیهای دوران نوجوانی است.
ش: الان آرزوهایت چیست؟
م: زود رسیدیم به اینجا. این مساله مال آخربحث بود.
ش: آخر می خواهیم زود تمامش کنیم. راستش نمی خواهیم خیلی زمانی جلو برویم حرفهای مان را میزنیم. چون خیلی هم خود شیفته ایم فکر میکنیم همه از حرفهای ما خوششان می آید.
م: طبیعتا یک بخشی از آرزوها مربوط به حرفه ی ماست. اینکه میخواهیم به کجا برسیم راجع به این حرفه توضیح واضحات است و معلوم.
ش: یعنی چه معلوم است؟ اغلب سینما گران آرزوهای بلندی در این حرفه دارند. مثلا خیلی ها دوست دارند که جایزه اسکار بگیرند. هیچ بد هم نیست. یا مثلا در فیلم های بین المللی ظاهر شوند. تو چه آرزویی داری؟
م: من یک چیزی که نمی دانم آرزوست یا نه. فیلمسازی است آن هم در نوع جدی تا طنز.
ش: چرا؟
م: چون به کار جدی بیشتر از طنز علاقه دارم. اصلا اتفاقی وارد کار طنز شدم. طی یک اتفاق علی عمرانی پیشنهاد همکاری در نوروز 72 را داد. اینطوری کار طنز شروع شد. در واقع پیشنهاد علی عمرانی بود. او با داریوش کاردان و مرحوم خسروی ارتباط داشت و قرار بود با یک مجموعه طنز برای شروع سال 72 همکاری کند. گفتم من چه کار باید بکنم، گفت نمی دانم هیچ طرحی ندارم. آن نوع کار ترکیبی هم تا حالا در تلویزیون انجام نشده بود. بعد هم هرکسی هر کاری توانست کرد. از آنجا قضیه ی طنزپردازی ما شروع شد. قبل از آن هم دوتا کار تئاتر داشتم که طنز بود. یکی از آنها پانسیون بود که در تالار مولوی سال 66 اجرا شد.
ش: چند تا کار صحنه ای کردی؟
م: 18،19 تا که به غیر از یکی که به عنوان آهنگساز همکاری کردم، بقیه اش بازیگر بودم. مثل سیمرغ و هملت با دکتر صادقی، کیسه بوکس کار علی مؤذنی و ... .
ش: در عرض چند سال این کارها را کردی؟
م: از زمان انقلاب تا سال 71. بعد چند کار تلویزیونی داشتم، یکی با خانم ثریا قاسمی و چند کار مذهبی با مجتبی یاسینی، قبل تر از آن هم کار رادیو میکردم.
ش: چه سالی وارد دانشگاه شدی؟
م: سال 1365.
ش: بعد از خدمت سربازی؟
م: نه قبل از آن.
ش: قبل از آن؟
م: ماجرای تحصیل من پیچیده است، اصلا واردش نشویم. سربازی، دانشگاه نصفه، بعد سربازی و ...
ش: زمان جنگ جبهه هم بودی؟
م: بله خیلی جبهه ها بودم. ، مرصاد، حلبچه.
ش: چرا نمی خواهی توضیح بدهی؟
م: اولا از ساعت هفت صبح سر کار بودم و خیلی خسته ام و نمی توانم تاریخ ها را بیاد بیاورم. ثانیا، بیوگرافی من نهایتا به چه درد میخورد؟
ش: خب آدم ها از یک جایی شروع میکنند و به یک جایی می رسند. قطعا تجربه های جوانی و نوع تحصیل روی کارهای آنها تاثیر میگذارد. جان فورد بوکسور بوده، در بندر کار میکرده و ... .
م: یک بخشی بیوگرافی آدمهاست.
ش: بله ما هم یک بخشی از حرفهایمان درباره ی زندگی خصوصی توست. گفتی اتفاقی وارد کار طنز شدی. قبل از آن فکر نمیکردی آدم خوشمزه ای هستی؟
مدیری: نه اصلا بازیگری برایم تعریف دیگری داشت. ولی نوروز 72 که ضبط شد دیدم جزییاتی در کار طنز وجود دارد که جالب است. در همین فکرها بودم که پیشنهادهای بعدی شروع شد و قضیه ادامه پیدا کرد.
ش: به نظر می رسد که هر جایی دوست داری میتوانی سرک بکشی؟
م: منظورت موسیقی و آواز است؟
ش: نه کاملا. تو گفتی که به کار طنز فکر نکرده بودی و وقتی پیش آمد دیدی خوب است. بعد میروی جلو. خب پس ظاهرا روحیه ی سرک کشی و تجربه را داری؟
م: سراغ خیلی چیزها نرفتم به چند دلیل. شاید هم استعدادش را نداشته باشم ، مثل نقاشی.
ش: منظور استفاده از فرصت هاست نه کار.
م: بله اگر فرصتی باشد تجربه میکنم. البته در مورد کارهایی که فکر میکنم می توانم حتی یک درصد انجام دهم. مثل همین آواز. البته من صدای خودم را دوست ندارم. اما حس و حال خواندنم را دوست دارم. وقتی که می خوانم خودم خیلی لذت میبرم، اشتباهی فکر میکنم دیگران هم همین لذت را میبرند!
ش: نوارت ظاهرا پر فروش هم شده؟
م: بد نبوده.
ش: نوارت را تقدیم کردی به محمد نوری؟
م: بله به دلیل علاقه ای که به صدای محمد نوری دارم. وقتی کار شروع شد فکر کردیم جنس کار خیلی نزدیک است به آواز او. البته این پیشنهاد فردین خلعتبری بود که سریع پذیرفتم. حتی شعرها هم خیلی نزدیک به نوع کارهای نوری بود.
ش: باز هم نوار بیرون میدهی؟
م: مشغول یک کاست مشترک هستیم با هومن نبوی.
ش: تحصیلات آکادمیک در زمینه موسیقی که نداری؟
م: نه، برادرم پیانیست بوده و هست، و همیشه موسیقی کلاسیک در خانه ما شنیده میشد.
ش: و با گامهای مختلف و دیگر مسائل موسیقی آشنا شدی؟
م: حداقل ریتم را به لحاظ شنیداری خیلی خوب شناختم و در استودیو بدون آزار کسی خواندم. ریتم و سر ضربها و... درست بود.
ش: فالش هم نخواندی؟
م: نه. چند نفری هم تعجب کردند که با یکبار تمرین، اجرا صورت میگرفت. شنیدن زیاد موسیقی این حسن را داشت.
ش: در واقع موسیقی را با شنیدن آموختی؟
م: نه فقط شنیدن. تحصیلات آکادمیک نداشتم، سلفژ به صورت علمی نخواندم، اما میدانم چایکوفسکی در شنبه سال فلان از کنسرواتور که بیرون آمد کجا رفت و به مادام فون مک چی گفت و باعث خلق چه اثری شد. شاید تاریخ موسیقی کلاسیک را به خوبی بدانم. شروع هر اثری را که برایم بگذارید میگویم مال کیست، چه سالی است، چه سبک و چه دورانی است و تحلیلش چیست.
ش: پس چطور به سمت موسیقی نرفتی؟
م: امکانش پیش نیامد. به دلایل مختلف، خودم هم تنبلی کردم. برادرم خیلی اصرار داشت که شروع کنم. یادم نیست چرا ولی میدانم که بلاخره نشد. الان به این فکر افتادم، و به کلاس گیتار میروم.
ش: در نوجوانی و جوانی پر شر و شور بودی که گوش نکردی؟
م: عموما نه. اما یکی دو سال چند تا دوست مرا خیلی شر کردند. اما از بچگی دوست داشتم یک گوشه بنشینم و موسیقی گوش کنم و کتاب بخوانم. خیلی به معنای عام کودکی نکردم. وقتی بچه ها در کوچه بودند من عمدتا نبودم. از جمع گریزان بودم. الان هم این خصلت ها را دارم. تنهایی موسیقی گوش کردن را خیلی دوست دارم و فکر کردن زیاد در ساعات طولانی. خیلی آدم اجتماعی نیستم.
ش: حتما به تو گفته اند که صورت تلخی داری؟
مهران: بله، خیلی ها از این هم فراتر میروند و میگویند آدم غمگینی هستی. خیلی وقتها درست است. در طول روز غمگینیم به شادی هایم می چربد. زود هم خودش را نشان میدهد. به قول یکی از دوستان غم اگر به جاهای ناجور نکشه، چیز خیلی بدی نیست. می تواند منشا خلاقیت هم باشد. ظاهرا در شرق برای غم اصالت بیشتری نسبت به شادی قائلند.
ش: چطور شد آدمی که خلوت را دوست دارد ناخواسته بعد از ساعت خوش یکدفعه اینقدر حاشیه برایش درست میشود - که بخش عمده ای از آنها دروغ بود - و سه سال و نیم ممنوع الکار میشود و بیکار می ماند؟
م: خیلی به شخصیت من ربط پیدا نمیکرد. ما در دورانی ساعت خوش را ساختیم که جای این نوع کار بسیار خالی بود. شاید یک بخش از موفقیت آن به خلاقیت فردی و همکاری خوب گروهی برمیگشت.اما بخش دیگر موفقیت آن به خاطر خلا این نوع کارها و این شکل از شادی در آن دوران بود.
ش: شاید هم یک جور واکنش بخاطر نبود خیلی از همین شادی ها بود.
م: بله، بعد این مساله آنقدر درشت شد که خیلی از مسائل جامعه را مثل آموزش وپرورش و جوان ها را تحت تاثیر قرار داد. شنیدم آموزش و پرورش رسما از صدا و سیما شکایت کرد، چون آن سال افت تحصیلی وحشتناکی بروز کرد و آنها علتش را ساعت خوش می دانستند. حتما همه ی بچه ها سر کلاس از برنامه دیشب حرف میزدند. به جایی رسید که عکس من پشت تی شرت و آدامس چاپ شد. تلویزیون وقتی این وضعیت را دید ترجیح داد اول جلوی برنامه را بگیرد. چرا که میزان عواقب آن راحدس نمیزد. من اصلا نمی گویم این عواقب خوب بود یا بد، ولی وجود داشت. بعد از آن هم حرف حدیث ها در جامعه وجود داشت. ما هنوز در جامعه بودیم.
ش: و می توانستید سوژه باشید؟
م: بله این هایی که میگویم کسی به من نگفته. من فکر میکنم اینها دلایل آن مسائل بود. بعد از قطع برنامه هم خود ما حذف شدیم.
ش: آن دوران تا چند ماه روزی نبود که نشریات زرد به آدمهای گروه ساعت خوش به سخیف ترین شکل ممکن نپردازند.
م: بله بعد هم تصمیم گرفته شد ما هیچ کاری نکنیم و این تصمیم به درازا کشید.
ش: یعنی تلویزیون بدون هیچ دلیلی فقط به خاطر جنجال هایی که بوجود آمد، تصمیم گرفت کار نکنید؟
م: بله. و گفتند این آدمها دیده نشوند تا خود ما اعلام کنیم کی وقتش است. فکر نمیکردیم ایندر طولانی بشود. خب ممنوع الکاری هم تجربه میخواهد و ما هم تجربه نداشتیم. فکر میکردیم فقط 2، 3 ماه بیکار باشیم. تا اینکه از اواخر 76 من کاری را با محمد صالح علاء شروع کردم که تازه گفتند فقط میتواند بسازد و نه بازیگری.. تا 6 ماه گذشت و به برنامهء 77 رسیدیم.
ش: این ممنوع الکاری چرا به تاتر و سینما هم کشید؟ تو که اهل تاتر بودی؟
م: نمیدانم چرا در تمام زمینه های هنری ممنوع الکار شدم.
ش: یعنی به این نتیجه رسیدند که خود شما هم در این جنجالها و مسایلی که پیش آمده مقصر هستید؟
م: بله شاید نوع شمایل کلی ما از نظر شکل کار، طنز، روحیه و ارتباط با بیننده، شکل معقولی نداشت.
ش: خیلی سنگین نبود؟
م: از نظر بعضی بله و باعث شد خیلی ها مخالفت کنند.
ش: کار سینمایی هم بعد از ساعت خوش پیشنهاد شد؟.
م: بعد از ساعت خوش و بعد از کنار رفتن از تلویزیون چندین کار خوب سینمایی پیشنهاد شد. قرار بود ضیافت را من بازی کنم تا پای کلید زدن هم رفتیم. روز آغاز آمدند و گفتند فلانی نباشد. سر فیلم سلطان هم عین همین اتفاق افتاد. خیلی کارهای خوب سینمایی و تاتر را در آن سه سال و نیم از دست دادم. ضربه ی بزرگی بود.
ش: در این سه سال و نیم چه کار میکردی؟
م: کار. کار تجارت در حد متوسط برای گذراندن زندگی. اما سعی کردم به تمریناتم برای بازی ادامه بدهم و بنویسم، زیاد بنویسم. طرح های مختلف میزدم برای روزی که بتوانم دوباره کار کنم و کار طنز بسازم.
ش: این افکار سراغت نمی آمد که اگر نتوانم دوباره کار کنم چه خواهد شد؟
م: چرا، همیشه، ولی فکر میکردم بلاخره یک روزی دوباره کار خواهم کرد. برای اینکه فکر میکردم چندان جرم سنگینی نیست. برای خودم تحلیل میکردم یک دوره ای این اتفاق افتاده. برای اینکه دوباره کار کنی باید مدتی نباشی. خلاصه سعی میکردم خودم را حفظ کنم. چون کار طنز به روحیه محکم برای روحیه آفرینی و تسلط به موضوع احتیاج دارد. تا اتفاقات ریز را اطرافتان ببینید و به نمایش برگردانید. برای همین فکر کردم اگر آسیب جدی ببینم به لحاظ روحی ممکن است هرگز نتوانم کار طنز بکنم.
ش: گفتی حاصل آن نوشته ها در برنامه 77 بروز کرد؟
م: متن 77 را بچه ها می نوشتند. در دوران بیکاری بیشتر به طراحی نوع کار فکر میکردم تا کار به شکل آیتم نباشد. در واقع در دوران بیکاری به طراحی و فرم جدید یک برنامه طنز فکر می کردم. که این اتفاق در 77 افتاد. البته پس از سه ماه اول پخش، یعنی دقیقا از شهریور سال 77 کار اصلا عوض شد. در 77 سعی کردیم فاصله را با بیننده کم کنیم و حتی از روبرو با او صحبت کنیم. این بزرگترین ویژگی آن برنامه بود. خیلی از حرفه ایها به ما میگفتند ما می دانیم شما برشت و فاصله گذاری و... می شناسید. اما آن کارها را خیلی نمی توان به برشت چسباند. من فکر کردم بهتر است بیننده هر آنچه را روبرو و پشت صحنه اتفاق میفتد ببیند. کارهای دیگر ما در آن برنامه ادغام پلاتوها و نمایش با هم بود. ارتباط متفاوت خود ما با بیننده بود. ویژگی دیگر اینکه بازیگران به هیچ عنوان بازی نکنند. اصلا انتخاب هایم بر این اساس بود.
ش: یعنی آدمهایی را انتخاب کردی که غین شخصیتها باشند؟
م: دنبال آدم هایی می گشتم که می خواستم، کاری هم نداشتم که بازیگرند یا نه؟ که خودشان را جلوی دوربین بیاورند. این تاکید همیشگی من به بازیگران بود. با خیلی از آنها هم به صورت اتفاقی آشنا شدم.
ش: خودت هم جلوی دوربین خودت بودی؟
م: کاملا. مگر در مواقع تیپ سازی که یک بحث دیگر است. این خود بودن، این ارتباط بدون پوشش در پلاتوها بر خلاف قواعد اصلی کار در تلویزیون بود که مردم به آن عادت داشتند. حتما آبروریزی میکردیم. چون واقعیت بود وقتی بوم می آید در تصویر اگر بیننده هم ببیند چه اشکالی دارد؟ شاید این یک فکر روانشناسانه پشتش باشد. برداشتن استانداردهای موجود در تلویزیون از کارهای ما در 77 بود و باعث شد کار خودش را نشان دهد.
ش: احتمالا فکرهای فراوان در دوران بیکاری باعث شد که 77 - به نظر من - قوام یافته ترین کار شما باشد.
م: خیلی از دلایل همین ها بود. مردم گفت و گوها و درگیری های زن و شوهرها را خیلی دوست دارند. چون هر کس خودش را جای آن کاراکترها می گذارد و همذات پنداری میکند. خیلی درباره خودم حرف نزنم بهتر است.
ش: اما مصاحبه با توست؟
م: بله، ولی گروه، گروه قوی و خوبی بود. آدم هایی مثل سروش صحت، آرش عرفانی که نویسنده بودند. مثل رضا کاظمی نژاد و بقیه که حضور ذهن ندارم نام ببرم. اینها واقعا همین جوری فکر می کردند و متن هایی که می دادند خیلی وقت ها من را حیرت زده می کرد. یعنی دقیقا فهمیده بودند نبض موفقیت کار چیست و همان ها را درشت نمایی می کردند. به قول سروش صحت هیچ کس باور نمیکند که 77 همین جوری 10 ماه روی آنتن بود، و شب وقتی خداحافظی می کردیم برای فردا صبح، هیچ چیز وجود نداشت. نه قصه، نه طرح؛ نه متن.
ش: یعنی صبح می آمدید و بسم الله. نویسنده ها شب متنها را مینوشتند؟
م: خیلی وقت ها با متن می آمدند خیلی وقتها بدون متن موضوع گفته می شد. تا من می رفتم نور و جای دوربین ها را تنظیم کنم، آکسسوار را مشخص میکردم و بچه ها می نوشتند. این بچه ها واقعا یک سال آنچنان شرافتمندانه و دلسوزانه کار کردند، که این برنامه هر شب 45 دقیقه روی آنتن بود. با این درصد از موفقیت..
ش: بهترین و موفقترین برنامه هایت کدام بودند؟
م: باید دید از چه نظر. 77 پر بیننده ترین برنامه تاریخ تلویزیون شناخته شده است. اما الان که خودم نگاه میکنم دیگر آن نوع طنز را دوست ندارم.
ش: الان چه شکل طنز را دوست داری ؟
م: بحثش مفصل است.
شاهین:خوب درباره همان برنامه ها بگو.
مهران: نمی توانم بگویم آنها را دوست ندارم. اما به نظرم خیلی از لحظات 72 ضعیف است و خیلی از لحظات خوب است. ساعت خوش خیلی از قسمت هایش ضعیف است و خیلی از لحظاتش جاودانه. بعضی از صحنه های 77 را دوست دارم خیلی اش را هم نمی پسندم.
ش: خب اینکه طبیعی است. تو که فیلم سینمایی یکپارچه نساختی. اما در کل کدامیک را ترجیح میدهی؟
م: در کل نمیتوانم بگویم. هر کدام ویژگی های خاص خود را داشتند. از نظر خیلی ها ببخشید شما که گفت و گو با مشاغل بود درخشان است. در حالی که آیتم های طنزش اصلا خوب نبود.
ش: چه چیز ببخشید شما جذاب بود؟
م: همان قسمت پته رو آب ریختن آن! رسمآ یک کسی می آمد می نشست و می گفت از کارم نمیزنم و درآمدم روزی هزار تومان است. میگفتم دروغ می گویی. جلوی 50 میلیون آدم.
ش: این آدمها چطور انتخاب میشدند؟
م: خیلی ها خودشان می آمدند و خیلی ها توسط مدیر تولید انتخاب میشدند.
ش: یعنی این آدم ها متوجه نمی شدند شما جلوی تمام مردم ایران به آنها می گویید داری دروغ میگویی ؟
م: چرا.
ش: پس برای چی می آمدند؟
م: چون برخوردها آنقدر واقعی بود و غیر تصنعی که یک گپ خصوصی تلقی میشد.
ش: گپ جلو 60 میلیون آدم؟
م: بله، ولی به دلیل همین برخورد واقعی و صمیمی قضیه برایشان دوست داشتنی شده بود. مثلا آدمی که از شغلش دو میلیون در می آورد. وقتی می گفت من آب باریکه دارم می گفتم تو دروغ می گویی بهش برنمی خورد.
ش: یعنی هیچ کس راست نمیگفت؟
م: به غیر از مشاغل هنری فقط یک نفر در مشاغل آزاد راست گفت. ایشان تولیدی داشت. پرسیدم شما تولیدی دارید، گفت بله. گفتم جزو آن دسته از آدم ها هستید که مثلا در باب همایون یک انبار دارند. لباس ها را می دوزند و بعد از این مارکهای 5 ریالی خارجی دسته دسته می خرند و می چسبانند روی لباس. گفت بله. و خیلی ها فکر میکنند جنسهایش خارجی است.
ش: بعد او بدبخت و ورشکست نشد؟
م: خبرندارم ولی معمولا کسی که حقیقت را میگوید خوشبخت میشود. این رک گوییها باعث شیرینی شد که در بطنش خیلی تلخ بود.
ش: خب حالا بگو چه نوع طنزی را دوست داری؟
م: آن مساله ای که گفتم فقط به نوع بازیگری و ارایه مربوط میشود. سوژه ها همیشه ثابتند، پرداخت ها متفاوت است. به لحاظ ساختار همان نوع طنز را می پسندم و ادامه میدهم فقط کار جدیدم پر از فانتزی است. آنقدر زیاد که گاهی به انیمیشن نزدیک میشود. اما سعی میکنیم باور کردنی باشد.
ش: یعنی الان فانتزی را بیشتر کردید؟
م: بله. ما نوع طنزی را که در کارهایمان تا حالا انتخاب کرده بودیم کاملا بی منطق و پیش زمینه بود. مثل هات شات. هنوز هم همین کار را میکنم. ولی فکر کردم درست تر این است جنس بازی فانتزی را حذف کنم. به نظرم طنزی بسیار قوی است که شما فانتزی قوی برایش ساخته باشی. سوژه های موضوعات انسانی و اجتماعی باشد و اما بازیگرها فانتزی نباشند.
ش: در واقع می خواهی کنتراست ایجاد کنی بین فضا، اتفاقات و نحوه بازیگری؟
م: بله. می خواهم از بازیگران به شدت جدی استفاده کنم و برویم به سمت کمدی اتفاق.
ش: شما می گویی در ببخشید شما رسما به طرف میگفتی دروغ می گویی، در واقع همان پته رو آب ریختن اما به شکل صمیمانه. این کار در برنامه طنز 80 هم به شکل دیگری دیده میشد. اغلب این حس وجود داشت که به بیشتر مهمانان از بالا نگاه می کنی به جز چند مثلا مصاحبه با مهدی سجاده چی و چند نفر دیگر. انگار یک جوری ضعفهایشان را به رخشان می کشیدی. مثل اینکه از پته روی آب ریختن خیلی بدت نمیاد؟
م: این مساله را خیلی ها گفتند و من بابت آن واقعا ناراحت شدم. قسم میخورم هرگز دلم نمی خواست این اتفاق بیفتد. نمی دانم چرا اینجوری شد. شاید هرگز فکر نمیکردم بچه ها اینطور پاسخ بدهند یا فکر نمی کردم نوع نشستن، میزانسن و نوع گفت و گو این توهم را ایجاد کند، که من می خواهم کسی را خراب کنم یا چیزی را به رخ بکشم. این خیلی غیر انسانی است. آن هم با بچه هایی که خودم یک جوری وارد این حرفه کردم، کسانی که در طول کارهایی که با هم کردیم خیلی زحمت کشیدند. تمام کارهای ما حاصل خلاقیت گروهی این بچه ها بوده. شاید وقتی برنامه پخش شد خودم هم دیدم که من از یک موضع خیلی بالاتر سوال می کنم و وقتی او در جواب دچار اشکال می شود، این حس را القا میکند که عمدا این کار را کردم. اما واقعا اینجور نبود. آن هم درباره کسانی که خیلی من به آنها مدیونم. من هیچوقت تنها به این نقطه فغلی نمیرسیدم. این شعار نیست. اگر الان من دارم گفت وگو می کنم یک گروه باعث این اتفاقات بود که من به این نقطه برسم و من باعث شدم بچه ها به آن نقطه برسند.
ش: شاید با همان حس کار کردید که انگار پشت صحنه است و خیلی راحت حرف بزنید.
م: شاید این کار مصطلح نبوده. نمیدانم.
ش: شاید بجای اینکه در جایگاه پرسشگر باشی بیشتر در همان حس مدیر برنامه بودی؟
م: این حس تداعی میشد. در صورتی که من همان ارتباط عادی را با بچه ها را داشتم. اما من اصلا مجری نیستم و کما اینکه در یک برنامه سینمای جدی افتضاح کردم.
ش: آن برنامه چگونه کار شد؟
م: یکروز در شبکه 5 داشتم میرفتم دیدم کسی، یک آقایی آمد جلو. گفت آقای مدیری یک لحظه بیا، گفتم من کار دارم. گفت: یک دقیقه. بعد رفتیم. گفت: الان داریم میرویم استودیو. بعد گفتند هر شب باید 4 برنامه سینمایی ضبط کنیم. گفتم خیلی خب من دوست دارم برنامه سینمایی اجرا کنم اما یک لحظه بگویید موضوع چیست. بعد رفتم داخل استودیو دیدم خانم درخشنده و مجید مظفری نشسته اند و باید سوال کنم. اصلا نمیدانستم چی باید بگم.
ش: یعنی ما باور کنیم که مهران مدیری آنقدر خجالتی است که یقه اش را بگیری ببری داخل استودیو و برنامه ضبط کنی؟
م: خجالتی نیستم. کسی که من را صدا زد، برد پیش تهیه کننده ای که دوست من بود و او گفت اگر امشب این برنامه ضبط نشود حیثیت من بر باد رفته. گفتم باشد فقط همین امشب. چون کار من نیست.
ش: خود کسانی که در طنز 80 با آن ها گفت و گو کردی این حس را نداشتند که از بالا با آنها برخورد میشود. نگفتند مهران دستت درد نکند که ما را خراب کردی ؟
م: نه. آن هایی که نیامدند مصاحبه کنند این حس را داشتند و به همین دلیل شرکت نکردند، شاید آنها که سری اول بودند بد شانس بودند.
ش: در اغلب برنامه هایت ساختمان اصلی بر مبنای نقش خودت است. حتی در برنامه 77 که شما یک زوج بودید و داخل پلاتو آیتمهای مختلف قبل یا بعد از کارها پخش میشد اگر خودت را حذف کنیم ساختمان میریزد.
م: چرا میگویید اگر حذف کنیم ساختمان میریزد؟
ش: مثلا در همین 77 اگر نقش خودت و خانم صبوری را حذف کنیم اصلا حلقه ارتباطی از بین میرود و اتفاقا جذاب ترین قسمت 77 اغلب همان قسمت میانی تو و خانم صبوری بود.
م: آگاهانه نبود. دو دلیل داشت که باعث شد این وضعیت ادامه داشته باشد و شدیدتر شود. یکی اعتقاد خود شبکه است. من بارها از شبکه 3 خواستم بازی نکنم و فقط کارگردانی کنم به شدت مخالفت شد. چیزی که شبکه میگوید مردم است. دلیل دیگرش این است که نویسنده ها این کار را نمی کنند. بارها گفتم بنویسید فلانی رفته مسافرت. در نود شب آنقدر التماس کردم که چندبار این کار را کردند. اما نویسنده ها هم میگفتند نمیشود، چی بنویسیم!
ش: گفتی که به شدت مایلی به سمت کارگردانی سینما بروی. چطور شد که تا حالا نرفتی؟
م: فرصتی پیش نیامد. چند بار این موقعیت پیش آمده ولی به دلیل (شاید اشتباه کردم ) درگیر بودن با تلویزیون نتوانسته ام. این تصمیم برای امسال دیگر جدی است. از بس قرارداد پشت قرارداد و کار پشت کار آمده فرصت نکردم. دلم میخواهد که با یک فیلمنامه ی طنز فوق العاده که جایش در سینما به شدت خالی است، و با سبک و فانتزی مورد نظرم وارد سینما بشوم. شاید یکی دیگر از دلایلی که تا کنون چنین تجربه ای نکردم همین وسواسم در انتخاب یا نگارش یک فیلمنامه فوق العاده باشد.
ش: این فیلمنامه الان آماده است؟
م: در حد طرح آماده است و باید نوشته شود. حتی دلم نمیخواهد کار متوسطی از آب درآید، دلم میخواهد عالی باشد. باید امکانات را هم در نظر گرفت، تا این ایده ای که در ذهن دارم - و خیلی هم محیرالعقول نیست - را بتوانم عملی کنم.
ش: به عنوان یک هنرمند تلویزیونی، فکر نمی کنی بهتر است پیش از اقدام به فیلمسازی، مراحل دیگر سینما را تجربه کنی؟
م: به همه ی این ها فکر کردم، به اینکه با تجربهء بازیگری میتوانم به شناخت بیشتری در مورد سینما برسم. همه ی این فکرهاست که باعث شده تا وضعیت موجود ادامه یابد و نتوانم تصمیم قاطعی برای اینکار بگیرم. ولی فکر می کنم که الان وقتش است. نه به این دلیل که سینما را ساده میبینم، به این معنی که با پیش زمینه های فکری، شرایط را برای این کار مساعد میبینم.
ش: گفتی که اوایل اصلا به طنز فکر نمیکردی و دوست داشتی باریگر جدی ای باشی در سینمای جدی. ولی الان باز به فکر ساختن یک طنزی.
م: نه، برای اولین کار سینمایی، باید سراغ موضوعی بروم که روی آن تسلط دارم، وگرنه درنهایت علاقه ام ساخت یک فیلم جدی است. به خاطر تجربه ای که در طنز دارم، فکر میکنم ریسکش کمتر است.
ش: این علاقه ای که به سینمای جدی داری، در عمل منجر به ساخت چه فیلم هایی خواهد شد. در سینمای جدی می خواهی به چه چیزهایی اشاره کنی؟
م: الان نمی توانم بگویم. اولا که این محدودیت وجود ندارد که من راجع به یک مقوله ی مشخص تصمیم گرفته باشم از طریق سینما حرفم را بزنم. سینما می تواند بستر خیلی از حرفها باشد.
ش: می خواهم سلیقه ی مهران مدیری در سینمای غیر طنز را بدانم. مثلا الگویی از سینمای خارجی داری که بدانیم می خواهی در آن راستا حرکت کنی؟
م: مثالی که میزنم نه به خاطر شکل ایده آل سینما، بلکه بعنوان سینمایی است که دوست دارم. مثلا کارهای هال اشبی در اروپاست، فیلم هایی مثل کراسینگار یا در ایران فیلم هامون علاقه ی شخصی من، سینمایی است که به روابط انسانی میپردازد، به طراحی آدمها، به عشق، به احترام و به خیلی چیزهای دیگر میپردازد.
شاهین: بعد از 77 به نظر میرسد وسواست کمتر شده، کارهایت تولیدی تر شده، موافقی؟
مهران: حرف شما را قبول دارم. اگر خودمانی تر بگوییم افت کرده. قبول دارم ولی نه به دلیل اینکه وسواسم کمتر شده، بلکه به این دلیل که ادامه دادن این کار خیلی سخت است. محدودیت ها و ضوابط تلویزین از یک طرف و برنامه هایی که باید هرشب روی آنتن برود، کار ما را سخت میکند. فکر کردم راه نجات - شاید - این باشد که از برنامه های روتین هرشب به سمت سریال برویم. یعنی چند قسمت شسته رفته، با فیلمنامه ای از قبل نوشته شده که دکوپاژ شده اند بسازیم. طوری که کار را ضبط کنیم و کنار بگذاریم و سپس پخش کنیم. این راه نجاتی بود که به فکرم رسید. ولی شبکه به شدت اصرار در پر کردن برنامه نود شب داشت. این نود شب برنامه ای مثل 77 بود. یعنی یک خانه محدود و بسته ای که یک زن و شوهر در آن ساکنند. و دقیقا با همان موضوعات، فقط یک کمی جنس بازی هایش عوض شده بود. بازیگر مقابل من عوض شده بود و خیلی چیزهای جزیی. تغییر اساسی نکرده بود. اما به خودم گفتم که یا دیگر این کار را نکن و یا اگر می کنی باید خیلی متفاوت باشد، به لحاظ طراحی، به لحاظ بازی، به لحاظ هر چیزی. کار جدبدم را با این فکر شروع کردم.
ش: در زندگی آدم خود محوری هستی یا نه؟!
م: بله، ولی سعی میکنم منعطف باشم. تصمیمی که می گیرم معمولا درست است، مگر اینکه قانع شوم که اشتباه کرده ام. این را البته خیلی نمی شود به برنامه سازی ربط داد. دلیل خودمحوری من در زندگی، خود محوریم در برنامه نیست. چرا که اصلا خود محوری نیست و ما گروهی کار میکنیم.
ش: منظورم ارتباط متقابل زندگی و شغل است؟
م: معمولا در طول کار، به حرف بچه ها گوش میدهم. یکی از تصویربردارها یکروز گفت: «تو خیلی خوب گوش میدهی و با مهربانی پیشنهادات را می پذیری، ولی بعد کار خودت را میکنی.» البته همیشه این گونه نیست. نمی دانم شاید درست میگوید، ولی زاویه ای که من نگاه می کنم، یک زاویه دیگر است. به این معنی نیست که او اشتباه میکند. میل و علاقه شخصی است. درست و غلط اصلا معنا ندارد.
ش: گفتی که در برنامه ببخشید شما، فردی را می آوردی که وضع مالی خوبی داشت ولی جلوی 50 میلیون نفر به دروغ اظهار تنگدستی میکرد. تو خودت مگر در زندگی دروغ نمیگویی ؟
م: چرا. ببین من در همین مصاحبه، تا حالا سعی کردم دروغ نگویم. میگویی خودمحوری، میگویم آره. یعنی دلیلی ندارد جلب ترحم کنم. یک واقعیاتی درباره خصلت آدمها وجود دارد. بعضی دروغها پنهان بود و من از آنها می گذشتم. مثلا از دبیر آموزش پرورش پرسیدم که شما در کارتان دزدی هم میکنید؟ میگفت: «دزدی یعنی چی ؟»، می گفتم دزدی یعنی کم کاری، یعنی کم درس دادن و کم دلسوزی کردن. میگفت: «نه». من به این دلیل ادامه ندادم که او شغل فرهنگی داشت. وگرنه میتوانستم بگویم مثلا نشده که ساعت ده صبح بیایی سر کلاس؟، نشده پرسش شاگردی را بی جواب بگذاری؟ این ها همه به نظر من سرقت است. ولی از کسی که لوازم یدکی اتومبیل م یفروشد، نمی گذرم. ان هم یکی از شغل های جامعه است و قابل احترام، ولی دروغش آنقدر گنده است - که می گوید درآمد من یک آب باریکه است - که هر بچه ای میفهمد. اگر من نگویم دروغ است چه کسی بگوید؟ البته من خودم هم دروغ می گویم، اما تنها زمانی که احساس کنم راست گفتنم باعث آزار مخاطب میشود، یا به ضرر خودم تمام شود. تا آنجایی که از دستم بر می آید سعی می کنم در این مواقع نیز دروغ نگویم. یعنع از راهی بروم که نه جوابش را داده باشم و نه جوابش را نداده باشم. انتخاب تمهیدی که «حال» اش را خراب نکنم. سعیم را می کنم ولی دروغ هم می گویم.
ش: چطور شد که پس از این همه کار طنز یکهو وارد مجموعه جدی دردسر والدین شدید؟
م: به خاطر علاقه ام به کار جدی. فرصتی پیش آمد تا در مجموعه ای کار کنم که بازیگران خوبی داشت، از فیلمنامه محکمی برخوردار بود و این که از مسئولیت خسته شده بودم. دوست داشتم در یک کار جدی بازیگر باشم که بعد از انجام کار به من بگویند خداحافظ . در حالیکه اشتباه می کردم. یعنی سنگینی این مجموعه به قدری بود که مثلا خودم 2 تا کار بسازم. تقریبا در تمام سکانس ها هستم و آنقدر وقت کاری فشرده است و ما استراحت نداریم که باعث خستگی مضاعف شد.ولی به دلایل مختلف از کاری که کردم پشیمان نیستم.
ش: از چه مواردی عصبانی میشوی؟ بعضی وقت ها از کوره در میروی؟
م: آره، در این نقشی هم که بازی میکنم خیلی عصبانی میشوم. دو مقوله است که من را خیلی عصبانی می کند و در واقع به سرحد جنون می رساند، یکی آدم هایی که به کاری که به آنها مربوط نیست دخالت کنند و خارج از حیطه خودشان قدم بگذارند، هرکسی آن کاری را که «باید» انجام ندهد و «نباید» انجام بدهد. به تعبیر برنارد شاو، 80% آدم ها، انرژیشان صرف کارهایی میشود که به آنها مربوط نیست. دومین مقوله خیلی شخصی است، این که من راجع به یک مساله جدی و مهم که ناراحتم کرده حرف بزنم و بعد ببینم که طرفم باور نکرده و لبخند بزند، یعنی پوزخند بزند. این میتواند من را بکشد. دیوانه میشوم.
ش: عصبانی که می شوی چه کار میکنی؟
م: آن موقعیت را ترک میکنم. عکس العمل بدی نشان نمیدهم. آن محیط را ترک میکنم. سوار ماشین میشوم و رانندگی میکنم. رانندگی با سرعت زیاد در اتوبان های تهران آرامم میکند. این دو مورد نقاط ضعف من است. دوست دارم کاری را که به کسی محول میکنم، آن را به درستی انجام دهد.
ش: به نظرم اینجا هیچ کس کارش را به درستی انجام نمی دهد. به خاطر همین است که در این وضعیت به سر میبریم.
م: اصلا جهان سوم همین شکلی است. شاید پیشرفت اروپا یا خاور دور به این دلیل است که انجام مسئولیت به جانشان بسته است و تمام انرژیشان روانیشان صرف کاری میشود که انجام میدهند. جهان سوم متاسفانه فاقد این است. به قول شما هر آدمی از صبح تا شب مشغول عصبانی شدن است. خود ما هم شامل این حکم هستیم ، همه ما. ولی چون پرسیدی تورا چه چیزی عصبانی میکند، گفتم.
ش: در خلوتت چه کار میکنی؟
م: مشغول سکوت میشوم. از آن سکوت هایی که شنیده میشود. فکر میکنم. نمی توانم بگویم به چه چیزی. و مهمتر از همه موسیقی است، موسیقی کلاسیک با صدای بلند.
ش: چه کتاب هایی میخوانی؟
م: خیلی وقت است که به خاطر این مشغله ها از کتاب دور شده ام، ولی طی سال هایی به شدت کتاب می خوردم! بیشتر از همه نمایشنامه و رمان می خواندم. نویسندگان محبوبم مارکز، تولستوی و تورگنیف هستند. به شعر هم علاقه خیلی زیادی دارم. شاعر اولم لورکا است، بعد شاملوست، بعد مارگوت بیکل، بعد حافظ ... در موسیقی هم کنسرت های ابوای ویوالدی مرا به حالت جنون، به حالت پوچی میرساند. خیلی از آثار باخ هم روی من چنین تاثیری دارند. چیزی که بیشتر غمگینم میکند شعر است.
ش: نگفتی که چطور رشد کردی و به اینجا رسیدی؟
م: من در دبیرستان دلگشا درس خواندم. در دوران تحصیل شاگرد خیلی خوبی بودم. سه برادر دارم. برادر بزرگترم در ایران است و سال هاست در ادبیات و موسیقی فعالیت می کند. دو برادر دیگرم مدت 20 سال است که در سوئد زندگی می کنند. همیشه نمرات زیست شناسی و ادبیاتم عالی بود. گاهی اوقات معلم ادبیات کلاس را در اختیار من می گذاشت و می رفت. در ریاضیات همیشه خنگ بودم. من هنوز که هنوز است علت ریاضیات در جهان را نمی دانم. یعنی بنظرم بیهوده ترین و پوچ ترین درس است و هیچ وقت نمره ای بالاتر از 2 در این درس نگرفتم! در درس هایی هم که به ریاضی مربوط است مثل جبر، فیزیک و غیره، هیچ وقت موفق نبودم. از ریاضی متنفرم. فقط در حد جمع و تفریق مفید فایده است. بیشتر از جمع و تفریق، نه اینکه به درد نمیخورد، من آن را درک نمیکنم.
ش: فکر میکنی چقدر توانایی داری؟ هم مجری گری کردی، هم کارگردانی، هم نوشتی، هم بازی کردی، هم آواز خواندی ... فکر می کنی همه این کارها را خوب انجام دادی ؟
م: نه، ولی فکر می کنم خیلی هم بد نیست. شاید هر کس که کار هنری می کند این فکر را کرده باشد، ولی من با صدای بلند فکر می کنم که توانایی من خیلی بیشتر از آنی است که عمل شده. آن چیزی - از هنر - که در ذهنم می گذرد، خیلی گنده است. دنبال پیدا کردن راه هایی هستم برای گفتن تا تواناییم را اثبات کنم. هنوز دارم تمرین می کنم تا روزی آن چیزهایی را که می خواهم، بگویم. خیلی دور نیست.
ش: این احتمال را می دهی که آن چیزهایی که به زعم تو گنده است، برای دیگران کوچک باشد ؟
م: هر احتمالی در جهان وجود دارد. ( می خندد )
ش: گرفتاری های شهرت باعث آزارت نمیشود ؟
م: چرا، تو دیگر زندگی شخصی نداری، آزاد نیستی، راحت نیستی و محدود میشوی و همراهانت را هم محدود میکنی. شهرت سرطان است. وقتی هر روز در تلویزیون نشان داده میشوی، طبیعی است که مشهور میشوی. اما آن چیزی که تو را از دیگران متفاوت میکند چیست؟ آن آگاهی و تفکر پشت قضیه است و کسی که متفکرانه نگاه میکند، دیگر شهرت برایش مهم نیست.
ش: سوال آخر کلیشه ای است! چه بازیگرانی را دوست داری؟
م: نمیشود بین دنیرو و دوپاردیو یکی را انتخاب کرد. بازیگران مورد علاقه ام یک لیست بیست نفره ی درجه یک را شامل میشود.
ش: 5 تا از این بیست تا را بگو.
م: رابرت دنیرو، ژرار دوپاردیو، آنتونی کوئین، مریل استریپ ... کلارک گیبل را دوست ندارم، همفری بوگارت را دوست ندارم ...
ش: فیلم هایی که دوست داری کدامها هستند ؟
م: «هملت» کوزینتسف را چهل دفعه دیدم و ممکن است هشتاد دفعه دیگر هم ببینم. «باراباس» یکی از فیلم های محبوب من است، «پاپیون» ، «فیلم کوتاهی درباره عشق» و ... .


مصاحبه مدیری با خبرسازان _ اردیبهشت 79
مديري و تيترها
مجله خبرسازان - شهریور 1379
از مهران مديري پرسيده شد كه اگر اين تيترها را در مطبوعات مي ديديد چه جوابي ميداديد
.جوابهاي وي را با هم ميخوانيم
...
مديری: ميخواهم در خارج ازكشور به فعاليت خود ادامه بدهم ؟؟؟؟؟؟
نخير اصلا هيچ وقت. فرصت بسيار بود ولي هيچ وقت دلم نخواست كه بروم خارج از كشور تا به فعاليتم ادامه بدهم چون معني ندارد كه يك ايراني كار هنري اش را در اروپا انجام دهد. مساله مخاطب خيل مهم است. براي مردم و مملكت خود كار كردن خيلي مهم است. به نظر من اين كار؛ كار بيهوده اي است
.
مديري: در اراك به دنيا آمدم
.
نخير من در تهران به دنيا آمده ام
.
مديري: دو فرزند دارم يك پسر و يك دختر
.
بله درست است (فرهاد و شهرزاد
)
مديري: اي كاش فوتباليست مي شدم
!
نخير؛ نخير اصلا دوست نداشتم. چون علاقه زيادي به فوتبال ندارم اين را جدي مي گويم من اصلا هيچ اطلاعي در مورد تيم ها ندارم. در حال حاضر فقط اسم يك تيم در ذهنم است شموشك اهواز!!!! البته اگر درست گفته باشم. هيچ موقع فوتبال نگاه نمي نم فقط در جام جهاني بعضي بازيهاي حساس را نگاه كردم مانند ايران- استراليا و ایران و امریکا
.
مديري: مشكلات اقتصادي ندارم
.
الحمد الله نخير ندارم و مطمئنآ مي پرسيد درآمدم آب باريكه است يا خي؟ بايد بگویم نخير نيست
.
مديري: ديگر با تلويزيون همكاري نمي كنم
.
چرا همكار ي ميكنم . اتفاقا يك طرحي براي تلو يزيون دارم كه در صورت تصويب يكي ز متفاوت ترين كارهايم خواهد بود. طرح جديدم هيچ شباهتي به بقبه كارهايم ندارد و اضافه مي كنم كه نمايشي هم نيست
.
مديري: از بازي در فيلم ديدار راضي نيستم
.
نه درست نيست نه اينكه اصلا را ضي نيستم چون به هر حال فيلم خوش ساختي بود البته براي من كار ارضا كننده و قوي محسوب نمي شود چون در آن موقع شرايط خاصي براي بازي در فيلم داشتم شرايطي خيلي بد. سه تا كار هم زمان انجام دادم. لذا نتوانستم كار خو بي ارائه بدهم ديگر اينكه تبديل به يك جور و ظيفه شده بود و اجراي قرار دادي كه به هر حال مجبور بودم تمامش كنم
.
مديري: اهل مصاحبه نيستم
.
بله اصلا بنويسيد به زور با من مصاحبه كرديد ولي از شوخي گذشته مواقعي چيزهايي را در مطبوعات از قول خودم مي خوانم كه اصلا روحم هم از اين گفته ها خبردار نيست
.


مصاحبه ی مدیری با هفته نامه ايران جوان _ شهریور 79
"من موبایل فروش نیستم"
هفته نامه ايران جوان - شهريور 79 - شماره 159
مديري را به اين راحتيها پيدا نكردم. بار اول كه با او صحبت كردم، ضبط پلاك 14 تمام شده بود، ولي مشغول ضبط يك نوار كاست بود. شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد مديري آواز مي خواند، آن هم از نوع پاپ! خلاصه قرار شد بعد از سه هفته با هم صحبت كنيم. وقتي بعد از اين مدت با مديري تماس گرفتم، كلي حاشيه رفت و آخر سر گفت: از سازمان (يعني همان صدا و سيما ) گفته اند بهتر است با هيچ نشريه اي صحبت نكنی، هرچه پرسيدم: براي چه؟ نگفت. آخرش گفتم: آقا! شما بيا، هر وقت گفتي چاپ مي كنيم و قبول كرد وقرار شد روز قبل از جلسه، براي ياداوري تماس بگيرم. ناگفته نماند كلي روي تعداد مهمانها و اين كه پشت دوربين چقدر جدي است توضيح داده بود. ولي آنچه ما روز جلسه پاتوق از وي ديديم، دوست داشتني تر از حرفهايش بود. روز جلسه تمام سالن پر بود. و او با ساعد هدايتي آمد. با مديري ازهر دري صحبت كرديم، از همه جا، از ساعت خوش تا پلاك 14، از آواز و حتي موبايل فروشي!
ايران جوان: براي شروع بحث يك تعريف كوتاه از طنز داشته باشيد و آيا طنزي كه در ايران كار مي شود به معناي طنز است يا صرفا يك كپي برداري است؟
مديري: زماني كه طنز باب شد سال 72 بود. اما شكل و فرم آن چنين نبود. بعد از آن جوانان شروع به كار كردند ولي ما در اين كار چند مشكل داريم. يكي مسئله شناخت مخاطب است كه در چه محلي كار مي كنيم و فرهنگ طنز در ايران اصلا چه نوع فرهنگي است و چه نوع برخوردي با آن مي شود. چند مسئله هست كه رعايت نشده يكي مسئله ريتم است كه خيلي از بچه ها نمي شناسند، كه بحث ظريفي است چه از لحاظ روانشناسي، اجتماعي و چه از حيث تعريف نمايشي.
دهقان: از كارهايي كه انجام داده ايد بيشتر كدام يك را مي پسنديد؟
مديري: در كارهايي كه از نوروز 72 به بعد انجام شد، يك مسير صعودي را طي كرديم نه به لحاظ كيفيت بلكه از لحاظ نوآوري و هر كدام تجربه يي شد براي كارهاي بهتر ولي به نظر خودم جنگ 77 كاملتر بود چون به يك شكل جديدي در نمايش دست يافتيم كه ادغام نمايش و پلاتوها بود و اصلا نمايش موضوعي اولين بار با 77 شروع شد.
در سبك فاصله گذاري در نمايش سد ميان دوربين و بينده را شكستيم كه نتيجه آن، برنامه 77 با 96 در صد بيننده ثابت به عنوان پربيننده ترين برنامه تلويزيون ايران در طول پخش شناخته شد. كار جديدي هم در دست داريم كه 90 قسمت خواهد بود. باز هم كار خانوادگي است ولي فرم برنامه تركيبي نيست. از يك ساعت برنامه، نيم ساعت آن ارتباط تلفني به صورت برنامه زنده ي تلويزيوني با بينندگان است، نيم ساعت ديگر هم قصه يي است كه همان شب شروع و خاتمه مي يابد
فائزه هرمزي: در كارهايتان قضاوت كارشناسان و همكارانتان مهمتر است يا عموم مردم؟
مديري: براي همه كساني كه به نوعي كار هنري انجام مي دهند، قضاوت همكارانشان بسيار مهم است ولي تلويزيون يك استثنا دارد. هنر نقاشي مخاظبين خودش دارد يا سينما، موسيقي و ... ولي كارهاي تلويزيوني را اگر به عنوان كارهاي نمايشي نام ببريم مردم نقش بسيار مهمي دارند. به هر حال عمومي ترين رسانه است، مانند مطبوعات. از دست دادن يا جلب مخاطب براي كسي كه كار تلويزيون مي كند خيلي مهم است. يك هفته يا دوهفته يك بار بولتني به نام پيام آشنا براي ما ارسال مي شود و نظرات مردم را در باره برنامه مان از اين طريق يا از طريق...
خواجه حسيني: آيا ارزش هاي مثبتي كه هنرمندان در قالب نقش هاي متفاوت آنها را ايفا مي كنند، ممكن است در زندگي خصوصي شان هم تاثير بگذارد؟
مديري: من تصور مي كنم شما از زندگي شخصي من چيزهايي شنيده ايد؟ (خنده جمع). همواره زندگي خصوصي افراد را اززندگي هنري شان جدا ميكنند. ما افرادي را داشته ايم كه در زندگي شخصي شان آدم هاي منحرفي بوده اند در موسيقي اشتوك هاوزن و چايكوفسكي، در ادبيات بالزاك و در نقاشي سالوادوردالي. به خاطر اينكه تفاوت هنرمردان با آدمهاي زياد نيست، به همين دليل مقوله كار و زندگي شخصي آنها از هم جدا بود و در زمان خودشان هم خيلي وارد مباحث شخصيتي شان نشدند. خودشان معتقدبودند اثري كه بجاي مي گذارند مهمتر است. انسان دچار احساسات يا انديشه هايي است كه شايد نتواند به آنها عمل كند. ولي به راحتي مي تواند آنها را منتقل كند.
نقش هاي من در زندگي من تاثير نگذاشته. من خودم هر آنچه هستم، هستم. بعضي از مسائلي كه در پلاتوها مطرح مي كنم، خودم دوست ندارم ولي به لحاظ مسائل اجتماعي درست است. مثلا بحث ازدواج. من ممكن است با دونكته از ده نكته مطرح شده موافق نباشم.
فائزه هرمزي: خيلي از برنامه هايي كه مي بينيم به سمت پوچ گرايي مي روند. به اعتقاد بسياري، اين برنامه ها نه طنز است و نه هجو، بلكه يك برنامه بي هويت است ولي برنامه بايد صاحب هويت مناسب باشد به عنوان مثال زمان پخش برنامه ساعت خوش من با وجود مخالفت پدرم حتي از ساعتهاي مطالعه خودم كم مي كردم و دقايقي از اين برنامه را مي ديدم و معتقد بودم كه بايد دقايقي استراحت فكري داشته باشم. ولي در برنامه هاي اخير شاهد بودم كه تنها چند آيتم خوب وجود دارد و بقيه آيتم ها ...! نه سرگرمي دارند، نه پيامي و نه ... شما در اين مورد چه نظري داريد؟
مديري: حرف شما كاملا صحيح است. اين مسئله دو علت دارد. يكي توليد انبوه در كار نمايشي كه منجر به چنين مسئله يي مي شود. رساندن هر شب برنامه به آنتن، كار دشواري است. گاهي منابع ما براي موضوع تمام مي شود و فقط چيزهايي مي سازيم كه به آنتن برسد. يك علت ديگر كه اثري رواني بر مخاطبان دارد، اين است كه دوران آيتم
به پايان رسيده، از سال 72 باب اين قضيه باز شد و به عنوان نمونه در برنامه ساعت خوش، كه همه اش آيتم كوتاه بود، به اوج خود رسيد و در سال 77 كار خانوادگي مطرح شد. چيزي نيست كه ساخته نشده زماني بچه ها متن هايي مي دادند كه مي گفتم: اين را خودمان ساختيم و حتي خودت آن را بازي كرده يي! اگر برنامه شما هفتگي و فرصت انتخاب بازيگر، متن و غيره را داشته باشيد، آخر هفته يك برنامه 2 ساعته خوب خواهيد داشت. ولي رساندن هر شب برنامه آن هم با تمام مصيبتهايي كه ما در ساخت برنامه داريم اعم از كمبود امكانات، مشكلات مالي، نظارتي (نوار برنامه بارها برگشت مي خورد). با تمام اينها ساخت برنامه 50 دقيقه يي كه تمام آن خوب باشد تقريبا غير ممكن است.
مريم معرفت: شما به بازي حسي معتقد هستيد يا تكنيني؟
مديري: در كار شبانه تلويزيوني كه ارتباط نزديكي با مردم دارد بحث بازيگري حسي و تكنيني خيلي مصداق ندارد. بازيگران طنز يا غريزي اند يا اكتسابي. شايد آشنايي من با بازيگراني كه شما مي بينيد بسيار اتفاقي بوده باشد. به عنوان مثال من جهت انجام كاري به اداره يي رفته بودم آقاي عابدي را ديدم و به ايشان گفتم: شما بازيگر هستيد، فردا بياييد باران فيلم! او گفت: من نمي فهمم شما چه مي گويید. اما من مي فهميدم و او بازيگر بود. اتفاقا فرداي آن روز آمد و خوب هم بازي كرد. عابدي جزئ بازيگران غريزي است و نيازي نيست شما با او سروكله بزنيد. همچنين محمدرضا هدايتي. آقاي نيكخواه از بازيگران اكتسابي بود. بايد مي گفتي: از اينجا مي روي آنجا، اين را مي گويي، بعد مي نينشيني، بعد بر مي گردي و مي روي بيرون. در كار سينمايي عابدي شايد نياز به تكنيك داشته باشد ولي در كار ما به اين مسئله نيازي نيست او كار خودش را بلد است. اصلا كاري نمي كند خودش است. بيرون
هم همين است. پرانرژي، پرهيجان و كمي رند، هيچ انرژي صرف بازيگري نمي كند.
شروين فضلعلي زاده: مسئله يي كه ما در چند سال اخير ديده ايم، بخصوص بعد از ساعت خوش شخصيت پذيري جامعه بود تكه كلام هايي كه خودتان در جنگ 77 يا آقاي غفوريان در مجموعه اين چند نفر داشتند، خيلي سريع بين مردم رايج شدند. علت اين تاثيرپذيري چيست؟
مديري: اين موضوع مختص ايران نيست. يك دفعه مدل فلان خواننده مد مي شود. ايران هم مثل كشورهاي ديگر. مديراني كه گاه سر ضبط مي آمدند مي گفتند: اگر تكه كلامي بين مردم جا مي افتد اشكالي ندارد، فقط خوب باشد. ولي اين مسئله از جانب ما آگاهانه نبود. من خودم دوست نداشتم اين حرفها جا بيفتد. اگر قطع مي كردم، طبيعي نبود چون مثلا بعد از 6 ماه كه پخش شد شما از فردا اين شخص را جور ديگر مي ديديد. اين مسئله غير ممكن بود و من مجبور شدم ادامه بدهم. حتي در روزنامه خودتان نوشته شده بود در مجلس نمايندگان از اين تكه كلام ها استفاده مي كردند. چون برنامه پر بيننده است اين مسئله بوجود مي آيد. كسي كه هر شب تصويرش پخش مي شود و محبوب است همه چيزش الگو مي شود.
آذرفراهاني: چرا از افرادي كه در آغاز از آنها استفاده كرديد، استفاده نكرديد و با آنها ادامه نداديد؟
مديري: ساعت خوش دستخوش مسائلي شد كه بحث آن مفصل است. بخشي از جانب تلويزيون و بخشي از جانب خود گروه. بچه ها بعد از مدتي سر مسائل جزيي با هم اختلاف پيدا كردند براي همين آن گروه از هم پاشيد. بعد هم كه همه از كار منع شدند و وقتي اين ممنوعيت بر طرف شد، هركدام گوشه يي بودند با حالات روحي مختلف. به هر حال لطمه خورده بودند. يكي ازدواج كرده بود و درگير بود. يك سري هم سر كار رفته بودند. ديگر نمي شد آن گروه را جمع كرد. خودم هم خيلي مايل به اين كار نبودم. در تصوير ديده مي شود كه اين گروه خيلي هماهنگ است ولي در پشت صحنه اينطور نبود. در 77 گروه 40 ،50 نفري واقعا مثل يك خانواده شده بود. غلو نمي كنم اگر كاظم شهابي به عنوان تصوير بردار روزي سردرد داشت، هيچ كاري به خوبي پيش نمي رفت. يك نگراني در گروه بود كه همه...
علي حسيني: شما تا به حال با منتقدي كه بگويد برنامه تان اصلا جالب نيست برخورد كرده ايد؟
مديري: من فقط يك متن خواندم در يك مجله كه اسمش را نمي گويم و يك آقايي كه اسم نمي برم. البته من اسم آن شخص را تا كنون به عنوان منتقد نشنيده بودم. ايشان در مطلبش نوشته بود كه اصلا من را بايد كشت!! اينقدر با تنفر از اين برنامه ياد كرده بود كه مثلا مي گفت اخبار از برنامه شما بهتر است! بجز اين نقد كه من هنوز مانده ام كه دشمني ديرينه اين آقا با من از كجاست؟ متني نخواندم كه به اين شكل كار را منكر شود، هم تعريف بوده، هم انتقاد بوده، هم به تكراري بودن برنامه ها اعتراض شده. در مورد تاثير آن نقد من احساس كردم اين نقد يك نقد سالم نيست نه به اين دليل كه طرف از برنامه هاي ما
متنفر بوده بلكه به اين دليل كه نوع نوشتن و مثالهايي كه زده شده بود، اساسا غلط بود و فكر كردم كه شخصا غرضي دارد. آخر نمي شود يك چيز تماما بد باشد. هيتلر هم جنبه هايي مثبتي داشته. ولي در آن نقد آمده بود: حيف از آن هوايي كه اينها تنفس مي كنند. ما بد هستيم، ولي نه در حدي كه شما مي گوييد. به همين دليل اصلا اهميتي ندادم.
شيوا شكاري: شما چرا كار طنز را انتخاب كرديد؟
مديري: اتفاقي بود. بيشتر كارهاي تئاتري كه انجام داده ام كارهاي جدي و كلاسيك بوده، تا سال 71 كه يك كار تلويزيوني در شبكه دو انجام مي داديم كه يك كار مذهبي بود از طرف آقايان كاردان و علي عمراني پيشنهاد ساخت يك برنامه نوروزي به من داده شد. من تا آن زمان كار طنز انجام نداده بودم و هيچ نمي دانستم. طرح نوروزي توسط جمعي شكل گرفت كه بغير از ما آقاي مهرداد خسروي كه مدير گروه تاريخ در راديو بودند نيز حضور داشتند و چهار نفري نشستيم و طرح ساده يي ريختم كه خيلي جدي شد. تا آن زمان من تنها يك كار تئاتر طنز داشتم به اسم پانسيون كه نوشته يك نويسنده آمريكايي بود و در سنگلج (سال 66) اجرا شد. اگر من آن شب سر صحنه نمي رفتم و يا كاردان و علي عمراني را نمي ديدم، يا آنها به فكرشان نمي رسيد كه به من بگويند، شايد هيچ وقت به سوي طنز كشيده نمي شدم. البته كمبود نيرو داشتند كه به من گفتند.
ايران جوان: فيلم ديدار بعلت حضور شما و توقيف 5 ساله با اقبال نسبي مواجه شد ولي از لحاظ فني، خيلي قوي نبود. چرا بازي در اين فيلم را قبول كرديد؟
مديري: بعد از نوروز 72 بود كه آقاي هنرمند من را براي بازي در اين فيلم دعوت كرد. فيلمنامه يي كه خوانديم خوب بود و احتمال داده مي شد كار خوش ساختي بشود. ولي فيلم دستخوش مسائلي شد كه آقاي هنرمند اذيت شد و يك چيزهايي را رها كرد. بعد هم كه 5 سال توقيف شد. ولي به نظرم فيلم خوش ساختي بود. حال اگر بخواهيم نقد كنيم خيلي اشكالات دارد. اما بدليل كار من و خود هنرمند فيلم پر مشغله و پراسترسي بود. وجود يك سري مشكلات در روند ساخت فيلم ايجاد خلل كرد. در مورد خودم نيز چون همزمان با تمرين و ساخت پرواز 57 بود، من اصلا نمي خوابيدم. شايد روزي يكي دوساعت، سر فيلم هم خواب بودم. فقط ديالوگها را مي گفت. اصلا بازي خودم را در اين...
محمدرضا رشيد قلم: در چند سال اخير كه طنز كاركرد خود را نشان داده، شاهد هستم كه صدا و سيما ارزش زيادي براي برنامه هاي طنز قائل است. با اين حال چرا برخي با وجود بذل توجه، به برنامه هايشان آب مي بندند؟
مديري: اين كه چرا صدا وسيما اين كار را را مي كند نمي دانم، ولي فكر مي كنم خيلي ساده انگارانه به اين قضيه نگاه مي شود. يعني عده يي دور هم جمع مي شوند و متنهايي مي نويسند كه خودشان نمي دانند چيست!! بعد هم اجرا مي كنند. بعد گروهي ديگر. بايد جايي جلو اين قضيه گرفته شود. حتي خود ما! وقتي من برنامه تكراري مي سازم، عين شبهاي قبل حرف مي زنم، بازي مي كنم و ... كسي بايد برنامه من را نگه دارد و بگويد: تو حواست نيست كه چكار مي كني؟ مردم نياز به احترام دارند. بايد بگويد: نوع برنامه را عوض كن. جنس بازي يا دكور را عوض كن و... كسي نيست كه به من بگويد. بايد گروهي باشد كه متخصص طنز باشد و مراقب باشند كه من هر كاري مي خواهم نكنم. اما اين مسئله وجود ندارد. سراغ دارم كه بچه هاي يك محل در خانه يكي شان جمع شده اند، دوربين فيلم برداري آورده اند با يك سه پايه و بوم و الان هم برنامه يي كه ضبط كرده اند پخش مي شود. تا اين حد قضيه ساده شده! زماني صدا و سيما خيلي دست نيافتني بود. وقتي آن سربالايي جام جم را مي ديديد مي گفتيد: چطور مي شود از اينجا رفت تو؟ ولي امروز خيلي سهل الوصول شده، امروز بازيگر تست مي دهد، فردا جلوي دوربين است و از پس فردا 60 ميليون نفر او را مي بينند. بعد هم امضاء و مصاحبه و چيزهاي ديگر. بعد ديگر نمي توان او را جمع كرد و ديگر هيچكس را نمي شناسد.
زين العابدين زاده: چرا كارهايي كه انجام مي دهيد در يك محيط بسته است؟
مديري: به اين خاطر كه اين كار به لحاظ توليد راحت تر است. ما چون بايد برنامه را هر شب به روي آنتن
ببريم. روزانه 14 تا 16 ساعت فيلمبرداري داريم و فضاي داخلي سرعت ما را بالا مي برد. به خاطر اينكه مشكل نور و صدا نداريم ودستيابي به گروه راحت است. وقتي يك پلان خارجي مي گيريم با مشكلاتي از قبيل: ازدحام مردم، صداي ماشينها و نور روبرو هستيم و اتفاقاتي كه مي افتد باعث مي شود ضبط يك پلان يك دقيقه يي كه قرار است در مدت نيم ساعت فيلمبرداري شود، بين دو تا سه ساعت طول بكشد. به خاطر سرعت كار مجبور به اين كار شده ايم و اين خوب نيست چون تنوع فضا و تنوع بصري را براي بيننده كم مي كند. ولي در كار جديدمان تمهيداتي به كار گرفته ايم كه اين يكنواختي بوجود نيايد
پوريا خاني: شما فرزند هم سن ما داريد؟
مديري: دست شما درد نكند! خير، من يك پسر يازده ساله ويك دختر چهار ساله دارم.
محمد چراغي: عملكرد صدا وسيما را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
مديري: صحبت راجع به عملكرد صدا و سيما خيلي مفصل است و من هم نبايد وارد جزئيات شوم. اما در كارهايي كه خودمان انجام داده ايم خيلي به مشكل برنخورده ايم. چون من وگروه صدا و سيما و آن شبكه همديگر شناخته ايم. ما ضوابط پخش را بعد از اين همه مدت فهميده ايم كه چه چيزهايي بايد گفته شود و يا چه قصه هايي قابل اجراست.
دهقان:از چاپ مطلب مي ترسيد؟
مديري: ترس نيست، محافظه كاري هم نيست، اما ...!ا
شاه وردي: ديدگاه شما براي موفقيت يك برنامه چيست؟
مديري: برنامه طنز چند كد دارد كه مهمترين بخش آن ارتباط صميمانه با مخاطب است. بيننده بسيار با هوش است. هر چه به طبيعت نزديك تر شويم، به بييننده نزديكتر شده ايم. در طبيعت، اشتباه، خلاقيت، ندانم كاري، آگاهي و ناآگاهي وجود دارد. بيننده بايد همه آنها را ببيند. در پلاتوها گاهي من يادم مي رفت كه متن چه بود. وبعد ديدم كه اين قضيه چقدر خوب است و بيننده ارتباط خوبي برقرار مي كند و متوجه مي شود، ما آمده ايم كه چيزي بگوييم و برويم. با تمام ضعفها و قوتهايمان، مسئله ديگر ريتم است. سريالها، تله تئاترها و طنزهاي ما مشكل ريتم دارند. عصر امروز دوران ريتم تند است. بشر امروز، آدم سرعت است. جاهايي شما با ريتم كند جلوي اين حركت را مي گيريد و اين با بيننده تطبيق ندارد. بايد مطابق ريتم امروز جلو رفت. چرا يك سريال به شما نمي چسبد؟ به خاطر اينكه مثلا براي طي مسيري كه يك نفر مي رود 6 دقيقه وقت تلف مي شود. اينها گاه به خاطر مسائل مالي و به خاطر اين است كه دقيقه يي پول مي گيرند و غيره. شناخت ريتم در كار طنز خيلي مطرح است. مسئله ديگر انتخاب موضوع است. انتخاب موضوع بايد با آگاهي باشد. مثلا رشوه مسئله يي است كه كسي به شان نپرداخته بود. ولي ما كار كرديد و جواب داد، يا نزول خواري، اينها خيلي ريز هستند.
علي حسيني: اگر انتخاب دست شما بود ترجيح مي داديد با كدام كارگردان كار كنيد و درزمينه موسيقي، كار كدام موسيقيدان, سبك و گروه را مي پسنديد؟
مديري: من موسيقي كلاسيك را دوست دارم و به نظرم بهترين باخ است. يعني موسيقي باروك كه بسيار آرامش بخش و با شكوه است ودر سينما هم از ميان كارگردان هاي خودمان بيضايي، مهرجويي و كيارستمي را دوست دارم. براي ضيافت آقاي كيميايي من تست گريم و لباس دادم ولي ممنوع كار بودم. حتي يكي دو پلان هم ضبط كرديم، ولي نگذاشتند كه فريبرز عرب نيا بازي كرد. در فيلم سلطان همين اتفاق افتاد كه باز فريبرز عرب نيا بازي كرد. كارهاي آقاي پوراحمد را هم دوست دارم. هر كارگرداني فيلمهايي دارد كه خوب است و دلم مي خواهد كار با آنها را تجربه كنم.
ايران جوان: هيچكدام از كارهاي شما تيتراژ نداشته اند. چرا؟
مديري: كارهاي روتين كه هر شب پخش مي شوند تيتراژ ندارند. معمولا در تلويزيون اين قانون است كه كارهاي هفتگي كه يك هفته پخش مجدد آن طول مي كشد، تيتراژ دارند. ولي كارهايي كه هر شب پخش مي شوند تنها 5 تا 10 شب جذاب است و پس از آن يك زمان اضافي خسته كننده است كه هر شب 50 اسم را ببينند. در اين كارها تيتراژ در قسمت آخر پخش مي شود.
دهقان: يكي از بازيگران موفق جنگ 77 خانم لاله صبوري بودند. علت حذف ايشان از برنامه هاي بعدي چه بود؟
مديري: بعد از 77، ايشان به عنوان بازيگر ثابت كاري نداشتند. خانم صبوري در زمان 77 هم آيتم بازي نمي كرد و فقط در كارهاي خانوادگي حضور داشت و در ببحشيد شما جايي نداشتند. چون فقط آيتم كوتاه بود وگفت وگوي من با مهمان برنامه و نقش ثابت زن وجود نداشت. در همان زمان هم ايشان رفتند سر كار ديگري و قرارداد بستند و نتوانستيم با هم كار كنيم.
ايران جوان: خانم صبوري در همان زمان پخش جنگ 77 براي مدتي جدا شدند. علت آن چه بود؟
مديري: يك سري توقعات دو طرفه بوجود آمد. هم از طرف ايشان و هم از طرف ما، كه با هم منطبق نشد و ترجيح دادند كه نباشند و ما هم ترجيح داديم كه نباشند. به لحاظ مالي، بازي، زمان، رفت وآمد، شكل ضبط و خيلي چيزها و بعد از يك مدت برگشتند. باز هم دو طرفه بود. هم خودشان خواستند كه برگردند و هم ما خواستيم.
پوريا خاني: تا به حال شده شما از مشهور شدنتان استفاده كنيد؟ راستش من چيز جالبي ديده ام كه ...
مديري نمي گذارد سوال تمام شود.
مدیری: موبايل هيلتون ديده ايد؟ آن كار من نيست و يك نوع كلاهبرداري است. من چند
روز است كه درگير اين كار هستم. به چند نفر گفته ام كه بروند پلاكاردهايشان بكنند، تنها كاري كه مي توانستم انجام بدهم اين بود، من را چه به خريد و فروش موبايل؟! من سعي كرده ام هيچ وقت اين كار را نكنم. چون مردم آنقدر محبت دارند كه خودشان هر كاري بتوانند انجام مي دهند، نيازي نيست اين كار را بكنيد 6 ماه بعد يا يك سال بعد اين وجهه را نداريد كه اين كارها را انجام دهيد.
زين العابدين زاده: اگر به شما بگويند كه ديگر نبايد كار كنيد چه مي كنيد؟
مديري: سال 73 به من گفتند كه شما تا سه سال و نيم حق انجام هيج كاري را نداريد. علت آن هم ساعت خوش بود.
شروين فضل عليزاده: نظرتان راجع به كار روآن اتكينسون(مستربين) چيست؟
مديري: شروع كار اتكينسون به عنوان مستربين و اقعا درخشان بود. به لحاظ سناريو و سادگي فضاها. ولي كم كم دچار خطر مي شد كه هميشه در كمين كمدين ها است. تمايل باريگر كمدي در هر حال بيشتر خنداندن است، ولو به قيمت هر كاري، بازيگري در اين مرز حركت مي كند، معمولا مي افتد. يعني وسوسه خنداندن بيشتر بيننده خصوصا در تئا تر بسيار وسوسه برانگيز است و خطرنا ك. مستربين هم با بازي در فيلم، در اين دام افتاد و آيتمهايش هم ديگر سادگي قبلي را ندارند.
شروين فضلعليزاده: چرا شما در نقشهايتان هميشه در برابر خانم ها ضعف داريد؟
مديري:درطبيعت هم همينطور است. شما مكالمات تلفني آقايان با خانم ها را بشنويد. ما همه چيز را جور ديگر مي بينيم. شما اگر فقط اين طرف گوشي را كه آقا حرف مي زند بشنويد فقط مي گويد چشم. از آن طرف ممكن است چيز زوري گفته نشود. دركار طنز هم ايجاد تضاد است كه باعث موفقيت مي شود
شبنم رضواني: كار كردن با خانمها راحت تر است يا آقايان؟
مديري: خانمها در كار صبورترند و راحت تر خودشان را با مشكلات كار هماهنگ مي كنند. درگروه اگر كسي (منظور مرد) دوست نداشته باشد نقشي رابازي كند، ناراحتي اش را نشان مي دهد يا به دستيار مي گويد يا ناگهان سرش درد مي گيرد و بالاخره به هر بهانه يي آن صحنه رابازي نمي كند، ولي خانمها اينطور نيستند. اگر قرار شد بازي كنند مي پذيرند ولي آقايان كلك مي زنند. شما فكر كنيد يك دفعه 25 آقا شروع مي كنند به توطئه...
دهقان: نظرتان درباره كساني كه به خاطر چهره زيبا وارد اين كاري مي شوند چيست؟
مديري: اين افراد بعد از مدتي به مشكل بر مي خورند. گروهي ترك مي كنند و مي روند و گروهي با وجود تمام اين رنجها باقي مي مانند. تنهاچيزي كه زيبايي را ماندگار مي كند استعداد است كه در اين حالت كار ادامه پيدا مي كند.
ايران جوان: آخرين سوال را خودتان از خودتان بپرسيد؟
مديري: من الان مي توانم از خودم بپرسم: چه كارهايي مي خواستم انجام بدهم و نداده ام؟ شايد اين سوالي باشد كه آدمها اگر بدانند يك ماه ديگر مي ميرند از خود بپرسند. ولي سوال بسيار اساسي و جدي و تلخي است كه من هميشه از خودم مي پرسم: چقدر كار نكرده دارم؟ اگر همه كساني كه هر كاري مي كنند، اين سوال را ا ز خودشان بپرسند در همه چيز يك پرش اتفاق مي افتاد.

مهران مدیری در شب های روشن- قسمت دوم
...
سال 68 که رادیو بودم، همزمان کارای تلویزیونیمم شروع شد که اکثرآ شبکه 2 بود، کارای تاریخی.
72، نوروز 72 اولین کار این جریان طنز که آغاز شد تو تلویزیون سال 72 بو که تا الان ادامه داره. من بخش شوخی با تلویزیون ها رو می نوشتم بعضی هاشو، اخبار و اینارو و بازیگر بودم. کار بعدیم کارگردانی رو شروع کردم؛ پرواز 57، همون سال. که کارگردان هنری بودم فقط. بعد از اون ساعت خوش کارگردان هنری و تلویزیونی خودم شدم و تا الان این قضیه همین جوری ادامه پیدا کرد.
دیگه بگم... و چند تا هم کار موسیقی کردم؛ اولین کار کاست دکلمه ی شعر های هاتف علی مردانی بود به نام دلتنگی ها بعد آواز که کاری بود با فردین خلعتبری و کنسرتم که سه سال پیش سالن میلاد اجرا شد با ارکستر سنفنیک تهران که هنوز آیدیوش رو ندادیم بیرون.
تو یه کار تلویزیونی بازی می کردم با علی عمرانی و مجموعه ی دیگری از بازیگرا، علی عمرانی گفت...، آ... 71 بود. بهم گفت یه کاری رو می خوایم شروع کنیم برای نوروز شبکه یک، بیا کار کنیم. من گفتم چیه؟ گفت نمی دونیم خودمونم، هیچی نمی دونیم، هیچی وجود نداره و می خوایم بشینیم دور هم ببینیم چی کار می خوایم بکنیم.
تکه هایی از نوروز 72 پخش شد.
نوروز 72 شروع شد. بعد از 3-4 روز پخش خیلی کنفیکون شد اصلآ، یعنی ... برای اینکه اولین باری که اصلآ طنز به این معنا توسط چند تا جوون انجام می شد.
13 قسمت که پخش شد خیلی خیلی بازتاب خیلی خوبی داشت و ما معروف شدیم و عکسمون رو جلد مجله ها و روزنامه ها پر شد، با اون لباس ژنرالیو... یه مدتی من خیلی چیز شد ...، قلمبه سلمبه شدم. یعنی هم در زمینه ی حرف و گفتگو و اینا و هم در زمینه ی که ما خیلی...
در حالی که پشت این ماجرا یه تفکر خیلی چیز بزرگه چیز نبود. خیلی اتفاقی شکل گرفت و دورهمی شکل گرفت و به خاطر نبود اون جنس کار بود اصلآ.
از بچگی من 2-3 روز یه جا بودم مثلآ یه کاری رو برای یکی انجام می دادم می گفتم من خودم، من خودم؛ برای همین همیشه درگیری پیش میومد.
...
ولی همه غیر از اینو میگن. من دوست دارم پوش بدم و خودم کنار قرار بگیرم. تو شب های برره سیامک انصاری نقطه ی درخشان ما بود و من کنارش بودم. آره، تو پاورچین جواد رضویان نقطه ی درخشان ما بود و من کنارش بودم. من اصلآ مکمل بودم و این عمدی بود. تو مرد هزار چهره این اتفاق دوباره افتاد برای اینکه ما اصلآ درگیر شدیم با گروه نویسنده ها، گفتن ما نمی نویسیم. آره من می خواستم اصلآ بازی نکنم. اصلآ و فقط کارگردانی کنم؛ به خاطر این قضایایی که گفتم، پرداختن به کیفیتو دکوپاژ و اینا... فقط پشت مانیتور باشم.
ولی بچه ها گفتن این نقش غیر مم...، اصلآ ما نمی نویسیم و ننوشتن و رفتن. و من مجبور شدم. الان خوشحالم که بازیش کردم.
الان بزرگترین آرزوی زندگیم اینه که من بازی نکنم و بسازم.
تلویزیون پربیننده ترین برنامه هاشو با برنامه های من داره. این تعریف نیست، اتفاقیه که اتفاق افتاده. خب بعد تلویزیون میاد بهترین ساعاتشو میذاره برای من، خیلی سادس. یعنی... خب بله حمایتم میکنه. اگه این اسمش پارتی بازیه خب آره. برای اینکه میگه خب پربیننده ترینه، بعد... این، این نکات مثبتو داره، خب کار کنه. هی کار کنه. خب یه کارای خوب داره میشه، خب تلویزیون کارای خوبو دوست داره. میگن رانتو پارتیو...!
نه، برای هر کس دیگه ای که کار خوب کنه تو تلویزیون، تلویزیون پارتیش میشه. مگه سریال های حسن فتحی سریالای بدیه؟
...
و حتمآ این اتفاق خواهد افتاد و خیلی هم دور نیست. میگم همه ی اینا تمرینیه که برسم به اون نقطه ای که دوست دارم. نقطه ای که دوست دارم همینه. من مسئلم اصلآ کارایی که تا حالا کردم نیست. حالا الان مد شده همه میگن دغدغه، من نمی خوام این کلمه رو به کار ببرم (خنده).
آره، ولی واقعآ اینا نیست. من اتفاقی افتادم تو این مسیر، کاملآ اتفاقی... کاملآ اتفاقی افتادم تو این مسیر و همین جوری هی رفتیم جلو. ولی من مسئلم اصلآ این نوع کار نیست و خیلی چیزای، خیلی چیزای گنده تو ذهنمه که همه ی اینارو دارم تمرین می کنم تا به اون نقطه برسم؛ قابل تصور نیست.
آرمانه؟
آره، دارم تمرین می کنم که به اون نقطه ای که می خوام برسم، از یه جایی به جای دیگه برسم. می خوام که بگم من تازه کارمو شروع کردم... من هنوز کارمو شروع نکردم.
برگشتیم به استدیو
حرفای مهران مدیری بود که بلاخره طی این چند سال برنامه هاش همیشه پرمخاطب بوده، به خصوص نوروز امسال که مرد هزار چهرش جز هنوزم پرمخاطب ترین بود.
چقدر ساده بود و به همین سادگی صحبت کرد. گفت یه روز دچار توهم شدم، من اشتباه کردم.
مهران مدیری عزیز خوش آمدید...
عکس های جدید از مثلث شیشه ای
با انتشار«شب شيرين»؛
خبرگزاري فارس: لوح فشرده دهمين دوره جشن سينمايي-تلويزيوني «دنياي تصوير» با عنوان شب شيرين وارد شبكه نمايش خانگي كشور شد.
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس،اين dvd با قيمت دو هزار تومان و مدت زمان 210 دقيقه توسط موسسه رسانه هاي تصويري منتشر شده و در آن مراسم دهمين دوره جشن سينمايي-تلويزيوني «دنياي تصوير» كه تير ماه 85 در تالار بزرگ كشور برگزار شد، به صورت كامل به علاقه مندان عرضه شده است.
اهداي تنديس ويژهي دهمين دوره جشن «دنياي تصوير» به بهرام بيضايي كارگردان سينما و تئاتر و تقديم لوح يك عمر فعاليت هنري به جمشيد مشايخي به همراه اهداي جوايز به برگزيدگان اين جشن جزيي از مراسم اين جشن بود.
عزتاله انتظامي، پرويز پرستويي، بهرام بيضايي، جشيد مشايخي، علي پروين، حشمت مهاجراني، خسرو شكيبايي، داريوش ارجمند، مهران مديري، سيفاله داد، رخشان بنياعتماد، رضا كيانيان، سعيد راد،حسام نواب صفوي،فرهاد ورهرام،بيتا فرهي و ...از جمله هنرمنداني بودند كه در اين جشن حضور داشتند.

مهران مدیری در شب های روشن- قسمت اول + بازیگری که کارگردان و خواننده و پدیده شد
دیشب مهران مدیری مهمان برنامه شب های روشن از شبکه ی جام جم یک بودن.
...
پاکدل: خب، هفته ی قبل اعلام کرده بودیم مهمان برنامه ی امشبمون کیه.
به نظر شما خندوندن راحت تره یا گریوندن؟ اینکه آدم بتونه بخوندونه. اینا بحث هاییه که امشب با هنرمند ارزنده، نابغه ی زمانه ی خودمون، مهران مدیری داریم. ببینید برنامه رو.
فلاش بکی پخش شد که به احتمال زیاد روز سوم خرداد قبل از شروع مثلث شیشه ای در استدیو ۶ فیلم برداری شده بود.
مدیری: من در کودکی در میدان بروجردی ها، سرآسیاب دولاب بودم و بعد دبیرستان هم اونجا می رفتم؛ خیلی سال تو اون منطقه زندگی کردیم و بعدش رفتیم حوالی خیابون پیروزی، نیروی هوایی که تا نوجوانی هم اونجا زندگی کردیم.
تو مدرسه هم... تو ریاضیات، مشکل ریاضیات داشتم... و بالاترین نمره ای که از ریاضیات گرفتن فکر کنم ۰/۲۵ بود که هیچی، هیچ وقت هیچی از ریاضیات نفهمیدم تو زندگیم؛ الانم بلد نیستم. یعنی برای جمع و تفریق و اینا نیاز به ماشین حساب دارم.
واقعآ اینو شوخی نمی کنی؟
نه نه، یادمه بیست و پنج صدم یا نیم گرفتم، جشن گرفتن خونواده؛ یعنی یه سوال جواب داده بودم.
ولی هنوزم هیچی نمی فهمم از ریاضیات و این که اصلآ علت ریاضیات تو جهان چیست؟ برای چی هست اصلآ؟
ولی ادبیاتم فوق العاده بود؛ یعنی معلم می رفت کلاسو به من می داد درس می دادم. تاریخم هم همینطور و زیست.
ولی ریاضیات و مشتقاتش...
فیزیک رو هم دوست داشتم. ولی این سه تا درس خیلی خوب بودم یعنی ادبیات و تاریخ و زیست.
دانشگاه چی؟
من دانشگاه نرفتم، یعنی خیلی حرف چیزیه... چی میگن؟ شاید اصلآ نباید بگم. من خودم اعتقاد ندارم به تحصیلات دانشگاهی. برای این حرفه البته، برای هنر.
مگه می دونستی می خوای وارد این حرفه شی؟
نه نه، اونموقع که نرفتم برای تنبلی بود. دیپلممو به زور گرفتم، با بدبختی. درس رو هم اصلآ دوست نداشتم.
نمی دونم درست باشه یا نه، ولی عقیده ی شخصیمه.
من اولین بازیمو اول ابتدایی انجام دادم، ۶ سالگی. یه کار تئاتری بود تو دبستان که من نقش طوطی رو بازی می کردم. جایزه ی بهترین بازیگر خردسالو گرفتم که اتفاقآ طوطی طلایی هم بود، که اومد دم خونمون.
بعد گذشت تا سال، دیگه هیچ کاری نکردم تا سال ۶۰ که یکی دوتا تئاتر بازی کردم. بعد سال ۶۲ یعنی ۲۵ سال پیش اولین کار میشه گفت حرفه ای انجام شد در تالار محراب و سنگلج که کاری بو برای کودکان به کارگردانی بهروز سلیمی. بعد تئاتر ادامه پیدا کرد که حدود ۱۸ تا من کار صحنه دارم که آخریش هملت بود سال ۷۰- ۷۱ به کارگردانی دکتر کاظمی.
سال ۶۷ وارد رادیو شدم، ۶۶ یا ۶۷ به عنوان بازیگر و تا سال ۷۳ هم رادیو بودم. که چون حقوقمون ۲۵۰۰ تومن بود و نمی شد اصلآ زندگی کرد یک دوتا برنامه ی دیگه هم گرفته بودم، گویندگی می کردم. جلوه های پایداری که کار جنگی بود. سال ۶۷ که رادیو بودم همزمان کارهای تلویزیونیم شروع شد که ...
...
مهران مدیری هنرمندی است که در عرض دو دهه توانسته عرصههای متنوع هنری را تجربه کند و همواره مورد توجه مخاطب قرار گرفته و این جایگاه را برای خود حفظ کند.
به گزارش خبرنگار مهر، مهران مدیری را میتوان هنرمندی چندوجهی دانست که برجسته شدن فعالیتهای سینماییاش در سال 87 بقیه وجوه او را مورد توجه دوباره قرار میدهد. بخصوص که او جمعه شب با حضور در برنامه "مثلث شیشهای" پس از مدتها حضور در یک برنامه زنده تلویزیونی را تجربه کرد و در جذب مخاطب از طریق فرستادن پیامک توانست رکوردی جدید از خود بجا بگذارد.
مدیری فعالیت هنری را با بازیگری تئاتر آغاز کرد و از تجربه این سالهای او میتوان به "خاکسترنشین"، "چشم بندان"، "یک طنز و یک غم آور"، "محاکمه خودم برای خودم" و "پلنگ نادان" اشاره کرد. او به عنوان بازیگر با رادیو نیز همکاری داشته و آهنگسازی برای یک نمایش صحنهای را نیز تجربه کرده است.
پدیده مهران مدیری سال 72 با کارگردانی برنامه طنز تلویزیونی "نوروز 72" به مخاطب شناسانده شد. مجموعه آیتمهای طنز که با حضوری گروهی جوان تازهکار از بازیگر، نویسنده و ... توانست در عرصه راکد طنزهای تلویزیون اتفاقی ویژه را رقم بزند و تا امروز هم در ذهن مخاطب باقی بماند.
او که به عنوان بازیگر در تعدادی از این آیتمها به ایفای نقش هم می پرداخت، تجربه مشترک کارگردانی / بازیگری را با مجموعههای "ساعت خوش"، "پرواز 57" و ... پی گرفت و شیوهای از برنامه سازی را در تلویزیون ایران جا انداخت که هنوز هم قابل ارجاع برای پیگیری روند تغییر و تحولات در عرصه طنز تلویزیونی است.
مدیری هر چند از همان ابتدا خود را به عنوان بازیگر / کارگردان طنز معرفی کرد ولی نه خودش در قالب محدودکننده این دو عنوان باقی ماند و نه تلاش کرد خود را در عرصه موفقیتی که به دست آورده بود، محدود کند. به این ترتیب بود که او با ساخت چند مجموعه آیتم موفق درصدد تغییر در ساختار برنامههایش برآمد. این زمانی بود که او در کنار آیتمهایی با تم و مضامین مختلف به خلق یک خط مشترک داستانی در برنامههایش پرداخت.
مجموعه "پلاک 14" حاصل این تغییر ساختار بود که ماجراهای کاراکتر مهران و مریم (مهران مدیری و لاله صبوری) را با عنوان یک زوج محوری در بین آیتمهای طنز پی میگرفت و مورد توجه مخاطب هم قرار گرفت. در برنامه "ببخشید شما" هم نوعی دیگر از تغییرات ساختاری در برنامه سازی را مورد توجه قرار داد که شامل گفتگوی حضوری مدیری با افراد موفق در مشاغل مختلف به عنوان محور اصلی هر قسمت در کنار نمایش آیتمهای طنز بود.
مدیری پس از این تجربهها گامی بلندتر را برای رسیده به ایدهآلهایش برداشت و پایهگذار یکی از اولین و موفقترین مجموعههای طنز 90 شبی در تلویزیون شد. هر چند مهران غفوریان با ساخت "زیر آسمان شهر" به نویسندگی رضا عطاران 90 شبیها را به مخاطب شناسانده بود، ولی مدیری با ساخت "پاورچین" به نوعی هویت نویسنده را در عرصه این تولیدات تثبیت کرد و از آن پس بود که به نوعی مخاطب عادت کرد قبل از تماشای هر قسمت از سریالهای 90 شبی در جستجوی نام نویسندهها باشد.
در واقع سنگ بنای دو ضلع موفق مثلث طلایی برنامهسازی در تلویزیون ایران با این مجموعه گذاشته شد که مدیری و پیمان قاسمخانی در مقام کارگردان / بازیگر و نویسنده یکدیگر را پیدا کردند و بعدتر با رفتن مدیری به شبکه پنج، ضلع سوم این مثلث یعنی شبکه سوم شکل گرفت. مدیری در این مجموعه با ایفای نقش فرهاد برره خود را در قالب شخصیتی سمپاتیک در عرصه مجموعههای دنبالهدار هم محک زد و پاسخی مناسب هم از مخاطب گرفت.
هر چند 90 شبی بعدی او با عنوان "نقطهچین" نتوانست مخاطب را همچون کار قبل راضی نگه دارد و شاید بخشی از آن به حضور نداشتن پیمان قاسمخانی به عنوان سرپرست نویسندگان بازمیگشت، اما این مجموعه در همان زمان توانست مخاطب را جذب کند. او این بار هم با بازی در نقش کاراکتر اردلان به عنوان بازیگر هم در تعامل با مخاطب قرار گرفت.
این مجموعه با توجه به بازخورد مخاطب از ماجراهای یک کارآگاه پلیس و دستیارش فاصله گرفت و خیلی زود همان ساختار آپارتمانی را پی گرفت. ضمن اشاره به این نکته که "پاورچین" و "نقطهچین" با ساختار اپیزودیک نوعی خاص از داستانگویی و روایت را در عرصه مجموعه های طنز پیگیری میکردند.
مدیری برای کار بعدی خود مجموعه مناسبتی "جایزه بزرگ" را برای نوروز ساخت که باز هم ضلع دوم این مثلث حضور نداشت و او با نویسندگی سروش صحت و محمدرضا آریان این مجموعه را با ساختار سریالی روانه پخش کرد. به این ترتیب او با پرهیز از تکرار قالب آشنای اپیزودیک، به ساختار روایی دنبالهدار روی آورد که با توجه به قالب مناسبت نوروز و 13 قسمتی شدن تجربهای خاص محسوب می شد و البته مدیری با ایفای نقش بیژن باز هم مورد توجه مخاطب بود.
تثبیت مثلث طلایی مدیری / قاسمخانی / شبکه سوم با مجموعه بعدی او در مقام کارگردان / بازیگر شکل گرفت. "شبهای برره" را میتوان در مجموعه کارهای وی به عنوان اثری شاخص معرفی کرد. نکتهای تازه که مدیری را دوباره به عرصه طنز نود شبی اپیزودی کشاند، مقطعی بیزمان و مکان تحت عنوان برره و مردمانش بود که برای او و گروهش چالش برانگیز بود.
خلق یک اجتماع خیالی با مناسبات، سنن، فرهنگ، زبان و ... مختلف در "شبهای برره" به قدری در وجوه مختلف این مجموعه مورد توجه قرار گرفت که بیش از هر چیز کار مشکل نویسندگان را در رویکرد به اقتباس و ارجاعات اجتماعی / انتقادی برجسته کرد.
پیمان قاسمخانی با قرار گرفتن در سمت سرپرست نویسندگان متنهای گروهی از نویسندگان را از فیلتر خود گذراند و باعث یکدستی در قصهها و علاوه بر این برجسته کردن نقش نویسنده حتی در دید مخاطب شد. مدیری با ایفای نقش شیرفرهاد برره در این مجموعه باز هم توانست رضایت مخاطب را از حضور خود در مجموعههایش به دست آورد.
مدیری مجموعه بعدی خود را هم با تکیه بر همین مثلث طلایی تولید کرد ولی باز هم در عرصه طنز نود شبی، یک برگ برنده را برای خود در نظر گرفت. "باغ مظفر" با ارجاع به مقطعی از تاریخ ایران و مناسبات آشنای آن توانست باز هم رویکردی غیر تکراری در کارنامه سازندگانش محسوب شود. هر چند حجم تبلیغات در این مجموعه هم نویسندگان را در فشار قرار داد و هم برای مخاطب چندان خوشایند نبود. مدیری با ایفای نقش خان مظفر همچنان مورد علاقه مخاطب تلویزیونی بود.
او بعد از این مجموعه، سی دیهای "گنج مظفر" را برای شبکههای نمایش خانگی تولید کرد و بالاخره نوروز 87 را با همان مثلث طلایی به خانههای مردم آمد. مجموعه "مرد هزار چهره" علاوه بر اینکه از حیث فیلمنامه نویسی سریالی گروه نویسندگانش چالش برانگیز بود، به جهت آوردن قصه به زمان حال و شوخی با مشاغلی چون پزشکی، نیروی انتظامی، شاعری و مافیا بیشترین عرصه را برای انتقاد از او و گروهش فراهم کرد.
جالب اینکه در جدیدترین نظر سنجی زنده انجام شده در برنامه "مثلث شیشهای" که جمعه سوم خرداد با حضور مدیری صورت گرفت، مخاطبان بیشترین رأی را به "مرد هزار چهره" دادند که به نوعی حکم تأیید به هنر او در ایفای نقش مسعود شصتچی و تجربه گرایی او هم هست که در جای خود جالب است.
اما وقتی هنرمندی پدیده لقب می گیرد به نظر میآید باید وجوه دیگری را نیز از خود به نمایش بگذارد. مهران مدیری بازیگری را تنها محدود به حضور در مجموعههای طنز خود نکرد و در همان سالهای آغازین فعالیت به تبع همه بازیگران عرصههای جدی و کار در مجموعه و فیلمهای کارگردانان دیگر را نیز تجربه کرد.
او تجربه بازی در مجموعه "باغ گیلاس" مجید بهشتی را در پرونده دارد که یک نقش جدی بود و نتوانست چندان مورد توجه قرار بگیرد. او همچنین بازی در مجموعه "دردسر والدین" مسعود نوابی را در کنار فاطمه گودرزی دارد که استقبال از آن نشان داد علاقمندان به این بازیگر او را در نقشهای طنز بیشتر میپسندند.
به گزارش مهر ، مهران مدیری از عرصه سینما هم غافل نماند و هر چند هنوز هم در انتظار فرصت مناسب برای کارگردانی در سینماست، بازی در فیلمهای دیگر کارگردانان را نیز تجربه کرده است. فیلم سینمایی "دیدار" محمدرضا هنرمند در سال 73 ساخته شده و هر چند به اکران عمومی در نیامد ولی برای بازیگر مقابل مدیری یعنی مینا لاکانی سیمرغ بلورین را به ارمغان آورد.
در این فیلم مدیری در نقش رزمندهای بازی کرد که به جبهه میرود و این موقعیت انتظار برای نامزدش که اقلیت مذهبی است چالش برانگیز میشود. به خاطر نوع رویکرد کارگردان به اقلیتهای مذهبی این فیلم از اکران دور ماند ولی تصویر این بازیگر در نقش جبههای یکی از مواردی بود که در برنامه "مثلث شیشهای" مخاطب را متعجب کرد.
فیلم کمدی "توکیو بدون توقف" سعید عالمزاده که سال 81 ساخته شد نیز حضوری دیگر از مدیری را ثبت کرد که این بار هم با تکیه بر وجه طنز و کمدی توانست مخاطب را جذب کند. مدیری در سال جدید دو فیلم سینمایی در پرونده دارد که "دایره زنگی" پریسا بختآور هنوز بر اکران سینماهاست و "همیشه پای یک زن در میان است" کمال تبریزی اکران سوم گروه سینمایی قدس پس از "تیغزن" است.
هر دو فیلم آثاری در عرصه طنز و کمدی هستند که البته نقشی که او در "همیشه ..." ایفا کرده با توجه به فضای فانتزی فیلم و شخصیتپردازی اغراق شده یک وکیل ضد زن که دچار تحول میشود، به یاد ماندنی و متفاوت از نقش آفرینیهای قبلی او بوده است.
وقتی هنرمندی پدیده لقب میگیرد به نظر میآید باید وجوه دیگری را نیز از خود به نمایش بگذارد. مهران مدیری جز عرصه بازیگری و کارگردانی، عرصه موسیقی را هم تجربه کرده است. او که علاقهای خاص به خوانندگی دارد پا به این عرصه هم گذاشته و با اجرای کنسرت و انتشار آلبوم، برای چند فیلم و مجموعه هم آواز خوانده است.
ترانه تیتراژ پایانی فیلم سینمایی "همنفس" مهدی فخیم زاده، ترانه تیتراژ ابتدایی "شبهای برره" و "باغ مظفر" از فعالیتهای این هنرمند در رشته موسیقی است که به خاطر همه این وجوه پدیده لقب گرفته است.
باز هم مهران مدیری در جام جم
مهران مدیری مرد هزار چهره تلویزیون در شبکه جهانی جام جم
مهران مدیری ، نویسنده ، بازیگر و کارگردان تلویزیون مهمان برنامه شب های روشن در شبکه جهانی جام جم است .
به گزارش روابط عمومی شبکه جهانی جام جم ، این هنرمند مطرح کشور با یک بغل گفتنی به سیمای جمهوری اسلامی ایران می آید و ناگفته های فراوانی را دراین برنامه مطرح خواهد کرد.
او که اینک 41 سال سن دارد ، رو در رو با حسین پاکدل مجری برنامه شب های روشن نشسته و از دوران "دانش آموزی" تا "مرد هزارچهره " با مخاطبان سخن می گوید.
بنا به همین گزارش ، برپایی جشن خانوادگی به هنگامی که او در درس ریاضیات نمره 25 صدم یا نیم گرفته بود از جمله خاطرات شنیدنی مهران مدیری است که بعدها در عالم بازیگری و کارگردانی شگفتی آفرید. روابط عمومی شبکه جهانی جام جم می افزاید برنامه شب های روشن که حاوی اخبار ناب و جدید از این هنرمند کشورمان است ساعت 22:55 به وقت تهران از کانال اروپا شبکه جهانی جام جم به روی آنتن می رود.
این برنامه امشب ساعت ۲۲:۴۵ پخش می شود و تکرار آن روز بعد ساعت ۴:۴۵ بامداد است!
به بهانه ی اکران دایره زنگی در دبی
بخت آور نيز در تجربه تلويزيوني من يك مستاجرم ، داستاني آپارتماني را تصوير كرده بود. در آنجا نيز اعضاي يك ساختمان كه جملگي مستاجر بودند در تعامل و تقابل با يكديگر و پيرزن صاحبخانه قرار مي گرفتند و همين مسئله هر دفعه داستان تازه اي را رقم مي زد.
اينجا نيز موتور محرك داستان بيرون از آپارتمان به حركت مي افتد اما امتداد آن به داخل مجتمع مي رسد.
دوربين بخت آور در اين فيلم در بيشتر نماها دوربيني متحرك است و مي كوشد در اين ميان به روايتي مستندگونه از زندگي شخصيت هاي مطروحش دست يابد.در اين باره نمي توان تبحر مرتضي پورصمدي را در جنس فيلمبرداري چنين نماهايي از نظر دور داشت.فيلم در بسياري از لحظات تماشاگر را به خنده وامي دارد. بخصوص تصويري كه تماشاگر از مهران مديري و محمدرضا شريفي نيا در ذهن دارد به او كمك مي كند تا با همذات پنداري با اين دو شخصيت لحظات مرفهي را پشت سر بگذارد.اما در كنار اين جذابيت كميك گهگاه شلوغي و رفت و آمدهاي دائمي به آپارتمان هاي مختلف تماشاگر را با وقفه هاي ذهني نيز روبه رو مي كند.
بسياري از علاقه مندان فيلم دايره زنگي آن را با فيلم اجاره نشين ها كه در دهه ۶۰ مقابل دوربين رفته مقايسه مي كنند.با تمام اين اوصاف بخت آور در نخستين تجربه سينمايي خود موفق به نظر مي رسد. كار گهگاه به آثار تلويزيوني شباهت پيدا مي كند، اما همين اندازه كه مي تواند تماشاگر را با خود درگير كند نشان مي دهد فرهادي و بخت آور در نيل به مقصود موفق بوده اند.
تهيه كننده از ابتدا تصميم داشت آن را در نوروز ۸۷ اكران كند. هنوز تبليغات گسترده فيلم آغاز نشده اما فروش فيلم نشانگر رضايت مخاطبان از فيلم است.
مهران مدیری در مثلث شیشه ای

به گزارش خبرگزاري فارس، مهران مديري شب گذشته در برنامه «مثلث شيشهاي» حضور داشت و در اين برنامه با «رضا رشيد پور» مجري برنامه به گفت و گو نشست.
رشيد پور مجري برنامه كه مديري را در شب سوم خرداد، سالروز آزادسازي خرمشهر، در برنامه مثلث شيشهاي دعوت كرده بود در اواسط اين برنامه دليل اين دعوت را در اين روز آشكار كرد.
او با نشان دادن عكسي از مهران مديري در جبهه از او درباره اين عكس پرسيد و مهران مديري براي نخستين بار از حضور خود در عرصه دفاع مقدس سخن گفت.
او با معرفي افراد درون عكس گفت كه اين عكس متعلق به سال 64 درشهر پاوه است در آن دوران هم ميجنگيديم و هم تئاتر اجرا مي كرديم . اين عكس متعلق به اتاقكي است كه پس از تمرين در آن به سنگرها مي رفتيم و بازي ميكرديم.
او درباره مهمترين ويژگي ايرانيها و فضاي ايران در دوران دفاع مقدس نيز گفت: مهمترين ويژگي ايرانيها عواطفي است كه نسبت به يكديگر دارند البته به شكل درست و به اندازهاش اما گاهي مبالغه در اين موضوع دردسر ساز است. تك تك بچههاي جنگ عجيب بودند و بارها گفته شده است ولي آنچه كه من از نزديك ديدهام بسيار شگفتانگيز بودند به لحاظ باوري واقعياي كه از كاري كه ميكردند داشتند.
وي ادامه داد: من در كارهايم ضمن بازي بازيگران ديگر را پوش ميدهم. در پاورچين من كنار آمدم و در خيلي از قسمتها نبودم و نقطه اصلي به عنوان كمدين جواد رضويان بود، در شبهاي برره نيز سيامك انصاري نقطه اصلي كار بود و اينكه در كارهاي بعدي من حضور نداشتند نبودشان كاملا اتفاقي است و يا سر كار ديگري هستند و يا نقش هايي كه دارم به درد آنها نميخورد. مثلا در مرد هزار چهره من جايي براي رضا شفيعي جم نداشتم. اين درست است كه ميتواند باشد ولي بايد نقش درست و منطقي باشد. به همين دليل به گروه جديدي از بازيگران فكر كردم با شكل و شمايل و بيان و سابقه ديگر كه خيلي از آنها سابقه كمدي نبود.من نقشي را در مرد هزار چهره بازي كردهام كه به مرور به عنوان مردي كه كودكي و معصوميت داشته و بيدفاع است دوستش داشتم و هرگز فكر نكردهام كه آن فرد من هستم.
وي درباره اين كه برخي مي گويند مهران مديري در مردهزار چهره قصد داشته خود را به عنوان بازيگري هزار چهره نشان بدهد نيز گفت: اينها تعابير شخصي است و اين شخصيت يك آدم بازي شدني توسط من بود ولي اصلا ربطي به من نداشت.

مهران مديري درباره تغيير نام سريال نيز گفت:اسم اوليه سريال همين مرد هزار چهره بود و ما با همين نام كد ساخت را گرفته بوديم. يك روز فكر كردم كه اين اسم كليشهاي است و «اگه جاي من بودين؟» بهتر است. ولي چون در مدت زيادي اين اسم در مطبوعات جا افتاده بود و همه منتظر ديدن مردم هزار چهره بودند از همين استفاده كرديم. چون احساس كردم اگر اسم را عوض كنيم بخشي از بينندگان خود را از دست خواهيم داد و يا خيليها فكر كنند اين كار يك كار ديگر است.
كارگردان سريال تلويزيوني مرد هزار چهره دلاره سانسورهاي اين اثر نيز گفت: اين اولين كاري بود كه در طول اين 15 سال كه از شروع كار طنز ميگذرد سانسور نداشت. به خاطر اينكه هماهنگيها از قبل شده بود و ما اجازه شوخي با خيلي از مشاغل و پستها را از سازمان گرفته بوديم. متنها خوانده شده و ايرادها از قبل گرفته شده بود و اگر قرار بود چيزي گرفته نشود از قبل مشخص بود و برگههاي ايراد پخش در هر قسمت خالي و فقط در حد كلمه و جمله بود كه آن هم با پخش هماهنگ ميكرديم و ميگفتند اگر به كار لطمهاي نميزند حذف شود.
وي تصريح كرد: ما مميزيهاي بسيار كمي در اين اثر داشتيم من در اين سالها ياد گرفتم و آنقدر حرف زده و بحث كرديم و اتفاقات افتاده كه ميدانم آنچه كه ضبط ميكنم ممكن است پخش نشود. بنابراين ضبط نميكنم و چيزي را اجرا ميكنم كه مشكلي ندارد و يك جوري خودم مواظبم كه در كارهايم به پرداختن به مشاغل و افراد و حتي گريم خانمها كاملا حواسم جمع باشد.

وي درباره بحث شكايت سازمانها و صنفهاي مختلف از اين سريال نيز گفت: همه اينها شايعه بود و بعضي از مطبوعات عزيزمان كه اين حرفها برايشان محل درآمد است اين بازي را راه انداختند. اصلا اين حرفها نبود. شكايت ثبت احوال نيز كمي قبلتر از پخش سريال بود كه آن را پس گرفت و هيچ سازمان، صنف و شغلي با ما مشكل نداشت.
مهران مديري در ادامه گفت: اين موضوعي است كه در همه دنيا رسم است. شوخي با يك آدم يا آدمهايي كه در يك صنف مشخص زندگي و كار ميكنند كاملا عادي است و آنها نماينده همه آن صنف نيستند.ما چند شخصيت ميسازيم و با آنها شوخي ميكنيم كه ميتواند نيروي انتظامي ، پزشك، شاعر و ... باشد.ما چه طور ميتوانيم با اين شخصيت خنگ همه پزشكان را زير سوال ببريم؟ ما با همه اينها زندگي ميكنيم. چطور ميتوان همه اينها را نديد گرفت و دستشان انداخت؟ هر شخصيتي را كه ما انتخاب ميكنيم داراي شغل و منطقه جغرافيايي است و نميشود يك شخصيت نه شغل داشته باشد، نه متعلق به جايي باشد و نه رفتار فرهنگي داشته باشد و نميتوان بدون اينها شخصيتپردازي كرد. هر آدمي كه ما مي سازيم و با آن شوخي مي كنيم منظورمان نماينده آن صنف نيست.

وي درباره حضور خشمناكش در پشت صحنه و دوربين نيز گفت: اين را بايد از كساني كه با آنها كار ميكنم بايد پرسيد. خشمناك نيستم ولي در كارم بسيار جدي هستم و نقطه ضعفي كه دارم اين است كه وقتي كاري را به كسي بسپرم او درست انجام ندهد كه در اين شرايط بسيار عصباني ميشوم و روابطم با همه دوستانه است وگرنه نميتوانم گروه 92 نفره را بچرخانم.
مديري درباره دخالتش در كار سايرين مانند تصوير بردار و ...نيز گفت: چون رابطه ما با بچهها خيلي نزديك بوده اين اتفاق افتاده است. بچههاي تصويربردار به من اجازه ميدهند كه بخشهايي را با حس خودم بگيرم. مخصوصا كارهاي حركتي روي ريل را و بچهها هم ناراحت نيستند چون آنها هم به من نكتههايي را ميگويند و تعامل وجود دارد.البته همه اينها به خاطر بهتر شدن كار و سرعت بخشيدن است و همه ما تلاش ميكنيم تا كار به بهترين شكل انجام شود.اينها حواشي كار است و من عاشق اين حواشي هستم كه كارگردان پاچههايش را بالا بزند و هر كاري كه از دستش بر ميآيد را انجام بدهد.
وي همچنين درباره بازي در نقشهاي جدي نيز گفت: من سه سال پيش در سالن ميلاد كنسرت داشتم و وقتي تمام شد خانم مسني پشت صحنه آمد و گفت برو همان بازيگريات را بكن.خيليها به من گفتهاند به حوزه جدي وارد نشوم ولي هر كسي دوست دارد كه به حوزههاي مختلف سرك بكشد و خودم هم دوست دارم در نقشهاي جدي هم حضور بيابم و اين اتفاق خواهد افتاد.آدم در برخي حوزهها از درون اشباع ميشود.

وي درباره ساخت كمدي در ايران نيز گفت: اين نوع كار در ايران چند مساله دارد ما مشكل مان اين است كه كمدي را جدي نميگيريم و در ذات خود براي ما جنبه شوخي دارد در صورتي كه اصلا اينگونه نيست چون حرف داشته و مساله دارد ولي ما براي ساخت به دنبال فرمولهايش نميرويم. روش، ريتم، لحن، بازي كار و... در كار كمدي متفاوت است و شوخيهاي دوستانه عوامل سازنده لزوما عامل خنديدن براي بيننده نيست. ما بايد بدانيم اصلا چه ميخواهيم بگوييم و ابزارش را بشناسيم.
وي در ادامه با قبول اينكه تبليغات به مجموعه باغ مظفر لطمه زد، درباره تعابير پيش آمده در مورد سريال مرد هزار چهره گفت: اينها تعابير كار است. ما به اندازه جمعيت ايران تعبير داريم. چون هر كس تعبير خود را دارد و بسيار گسترده است. اصلا تعبير خود كارگردان در اين ميان گم ميشود البته اشكالي ندارد و نميتوان جلوي آن را گرفت و ماهيت اثر اين است اما در جاهايي عجيب و غريب ميشود به هر حال تعبير يك سقف و حدي دارد و نميتوان جلويش را گرفت.
وي همچنين با اشاره به اينكه جز خودش ساير بازيگران نيز در مجموعه مرد هزار چهره درخشان بودهاند، گفت: در بخش پاياني قرار بود از امين حيايي و نيلوفر خوش خلق استفاده كنيم كه براي بخش مافيايي آمدند و قرارداد هم بستند ولي كارش طوري بود كه نتوانست بيايد. همچنين پدرخوانده را قرار بود خسرو شكيبايي كار كند ولي بلافاصله كار سينمايياش شروع شد و به خاطر تداخل كاري نتوانست بيايد و در قسمت آخر نيز قرار بود علي پروين مرا به جاي مربي خارجي اشتباه بگيرد كه شمال بود و نتوانست بيايد.

وي درباره بخشهاي حذف شده از مردهزار چهره نيز گفت: كلا دو پلان از كار درآمد كه يكي مربوط به حضور حسينيان بود كه به خاطر خشونت استفاده شده كه بازسازي بخشي از فيلم پدرخوانده بود حذف شد و تلويزيون صلاح ديد كه اين بخش از سريال بيرون بيايد.
مهران مديري درباره حضورش در سريال پيامك از ديار باقي به كارگرداني سيروس مقدم نيز گفت: شريفي نيا پيشنهاد داده بود كه به عنوان ميهمان در سريالشان بازي كنم و او نيز متقابلا در سريال ما بازي كند. روز آخر كه با او تماس گرفتم گفت قصد دارد كه بيايد ولي سيروس مقدم مانع شد و گفته بود چون اوبه سريال ما نيامده تو هم نبايد در سريال او بازي كني.

در اين برنامه كه نظر سنجي از طريق ارسال پيامك براي ارزيابي كارهاي مهران مديري از نظر مخاطبان قرار داده شده بود، چهارصد و بيست و هفت هزار و صد و شصت و هفت نفر در اين نظرسنجي شركت كردند كه در آن به ترتيب 34 درصد سريال مرد هزار چهره، 29 درصد سريال شبهاي برره، 24درصد سريال پاورچين، 5 درصد نقطه چين و 2 درصد باغ مظفر را موفق ترين كارهاي مهران مديري دانسته بودند.

جوان و اوجی از توانایی های مدیری می گویند.
اکران همیشه پای یک زن در میان است + آمار فروش سینماهای تهران
زمان اکران دو فیلم پرستاره سینمای ایران مشخص شد
نمايش فيلم سينمايي «كنعان» دومين ساختهي سينمايي ماني حقيقي براي عيد سعيد فطر در گروه سينمايي آزادي قطعي شد. مصطفي شايسته تهيهكننده اين فيلم با اعلام اين خبر گفت: نمايش اين فيلم در 9 مهر ماه سال جاري قطعي شد و پخش آنونس فيلم در سينماها بزودي آغاز ميشود.
ماني حقيقي و اصغر فرهادي كه تجربهي فيلمنامه مشترك «چهارشنبه سوري» را چندي قبل به كارگرداني اصغرفرهادي داشتند اينبار هم فيلمنامه مشترك را نوشتند اما ماني حقيقي در مقام كارگردان آن را جلوي دوربين برد.
در خلاصه داستان «كنعان» آمده است: مينا و مرتضي تصميم گرفتهاند كه پس از ده سال زندگي مشترك از هم جدا بشوند. آنها قرار است تا چند روز ديگر طلاقشان را رسمي كنند آيا بازگشت ناگهاني آذر، خواهر بزرگتر مينا، پس از سالها دوري از ايران ميتواند تصميمهاي قاطع مينا را دستخوش تزلزل كند؟ و نقش علي، دوست قديمي مينا و مرتضي، در اين مقطع چهخواهد بود؟
در «كنعان» محمدرضا فروتن، ترانه عليدوستي، افسانه بايگان و با حضور بهرام رادان به ايفا نقش ميپردازند.
نقي سيف جمالي، حسن معجوني، امير نصيري يكتا، شيرين زنگنه، محسن شاهابراهيمي، عاطفه تنهائي، آزيتا رايجي، رضا نيلي، زهرا طاهريمنش، مرواريد اماني، مژگان صالحي، حسن كريم خان زند، ندا حيدري، حميدرضا رفيعنژاد، بيژن هويدا، سينا ريحاني، حسن دارابي، طالب جارچي ديگر بازيگران آن هستند.
از عوامل پشت دوربين اين پروژه به تهيهكنندگي مصطفي شايسته ميتوان از: مدير فيلمبرداري: حسن كريمي، تدوين: مستانه مهاجر، طراح صحنهولباس: امير اثباتي طراح گريم: سودابه خسروي، صدابرداران: بهمن اردلان، بابك اردلان، صداگذاري و ميكس: محسن روشن، موسيقي: كريستف رضاعي ، مدير توليد: فاطمه ابوالقاسمي ، دستيار اول كارگردان و برنامهريز: رضا بختياري، منشيصحنه: پانتهآ پناهيها ،عكاس: علي نيك رفتار، جلوههاي ويژه: عباس شوقي ، لابراتوار: شركت فيلمساز و محصول: هدايت فيلم 1386
از سوی دیگر فیلم سینمایی "همیشه پای یک زن در میان است" ساخته کمال تبریزی تابستان امسال در گروه سینمایی قدس اکران عمومی میشود.
تازهترین فیلم تبریزی در مقام کارگردان پس از پایان اکران فیلم سینمایی "تیغزن" علیرضا داودنژاد در اواخر تیرماه در گروه سینمایی قدس روی پرده میرود. هم اکنون "دایره زنگی" در این گروه نمایش داده میشود و به زودی "تیغزن" جایگزین آن خواهد شد.
"همیشه پای یک زن" یازدهمین فیلم تبریزی پس از آثاری چون "لیلی با من است"، "مارمولک"، "گاهی به آسمان نگاه کن" و فیلمهای سفارشی "فرش باد"، "یک تکه نان" و ... است. فیلمنامه آن بر اساس داستانهای کوتاه کتابی به همین نام از سیدمهدی شجاعی توسط رضا مقصودی و نغمه ثمینی نوشته شده است.
مهران مدیری، رضا کیانیان، گلشیفته فراهانی، حبیب رضایی، آهو خردمند، شبنم مقدمی، صبا کمالی، سیاوش چراغیپور و ... بازیگران این فیلم هستند که در بیست و ششمین جشنواره فجر به عنوان برگزیده تماشاگران انتخاب شد. فراهانی برای بهترین بازیگر نقش اول زن و مدیری و چراغیپور برای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد نامزد جایزه از جشنواره بودند که ناکام ماندند.
تبریزی که تا جمعه پیش مجموعه تلویزیونی "شهریار" را روی آنتن شبکه دو داشت، هم اکنون مشغول تولید فیلم سینمایی "پاداش" با بازی آتیلا پسیانی، حسن معجونی، صابر ابر و ... است. فیلم داستان یک مدیر رده میانی دولت را روایت میکند که به عنوان پاداش به سفر حج میرود.
آمار فروش سینماهای تهران در هفته آخر اردیبهشت
فروش یک میلیارد تومانی "دایره زنگی" و روند فروش اکران تازه مهمترین نکات فروش فیلمهای اکران تهران در هفته پایانی اردیبهشت 87 است.
"همخانه" دومین فیلم سینمایی مهرداد فرید پس از "آرامش در میان مردگان" است که سال گذشته به اکران عمومی درآمد. فیلم داستان مهسا؛ دانشجوی ترم آخر شهرستانی است که به خاطر نمره نیاوردن در یک درس ناچار است یک ترم دیگر در تهران بماند و به فکر جایی دیگر برای اقامت باشد.
بیتا سحرخیز، علیرضا اشکان، اکبر عبدی، مجید مشیری، مریم بوبانی ارژنگ امیرفضلی و عسل بدیعی بازیگران، بایرام فضلی مدیر فیلمبرداری، محسن نامجو آهنگساز، بابک اخوان صدابردار، م.فرید فیلمنامه نویس و مسعود جعفری جوزانی تهیهکننده فیلم هستند. این فیلم در بخش مهمان بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد.
فیلم "همخانه" از چهارشنبه 25 اردیبهشت در گروه سینمایی آزادی اکران شده و پس از چهار روز نمایش در 14 سینما 000/900/7 تومان فروش داشته است. این فیلم روز شنبه 28 اردیبهشت 000/300/1 تومان فروخته است.
"قرنطینه" نخستین فیلم منوچهر هادی بر اساس فیلمنامه ای از سعید دولتخانی ساخته شده است. داستان فیلم درباره دختر و پسری جوان است که دل در گرو یکدیگر دارند، اما برای ازدواج با مشکلات بسیار رو به رو هستند. حمید گودرزی، رضا عطاران، افسانه بایگان، رضا رویگری، خاطره حاتمی و نیوشا ضیغمی در این فیلم بازی کردهاند.
"قرنطینه" در بخش مهمان بیست و ششمین جشنواره فجر به نمایش درآمد. این فیلم از چهارشنبه 25 اردیبهشت در گروه سینمایی عصر جدید اکران شده و پس از چهار روز نمایش در 12 سینما 000/500/20 تومان فروش داشته است. "قرنطینه" شنبه 28 اردیبهشت 000/500/4 تومان فروخته است.
فیلم سینمایی "تلافی" ساخته سعید اسدی با فیلمنامه عباس شیرمحمدی سال 86 ساخته شده که روایتگر داستان زوجی جوان است که به اسراری جدید درباره یکدیگر پی میبرند و در پی تلافی برمیآیند. حمید گودرزی، نیوشا ضیغمی، سیروس گرجستانی، مهدی امینیخواه، کیانوش گرامی، محمد شیری و احمد پورمخبر بازیگران فیلم هستند.
"تلافی" از روز چهارشنبه یازدهم اردیبهشت در سینماهای تهران اکران شده و پس از 18 روز در 20 سینما 000/600/129 تومان فروخته است. این فیلم روز شنبه 28 اردیبهشت 000/800/4 تومان فروخته است.
فیلم سینمایی "روزی که حسنی مرد شد" به کارگردانی کیانوش و کورش دالوند از معدود فیلم های کودک و نوجوان است که از چهارشنبه یازدهم اردیبهشت اکران شده و پس از 18 روز نمایش در دو سینما 000/800/2 تومان فروش داشته است. این فیلم شنبه 28 اردیبهشت 000/60 تومان فروخته است.
فیلم سینمایی "دایره زنگی" اولین ساخته پریسا بختآور، داستان دختری و پسری جوان به نام شیرین و محمد را روایت میکند که تنها یکروز فرصت دارند هزینه تعمیر خودرویی را که با آن تصادف کردهاند تأمین کنند. این دو به ناچار راهی خانهای در شمال شهر میشوند...
در این فیلم مهران مدیری، باران کوثری، صابر ابر، امین حیایی، بهاره رهنما، امید روحانی، نگار فروزنده، حامد بهداد، محمدرضا و ملیکا شریفینیا، گوهر خیراندیش، نیلوفر خوشخلق، نیما شاهرخشاهی، اکرم محمدی، امیر نوری، محسن قاضی مرادی، کیانوش گرامی و آفرین چیتساز به ایفای نقش میپردازند.
از دیگر عوامل فیلم که محصول بشرا فیلم است میتوان به اصغر فرهادی فیلمنامهنویس، بهمن اردلان صدابردار، مجتبی متولی مدیر تولید و سروناز مستوفی و عبدالله عبدینسب عکاس اشاره کرد. این فیلم از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 60 روز در 18 سینما 000/600/009/1 تومان فروخته است. "دایره زنگی" شنبه 28 اردیبهشت 000/900/5 تومان فروخته است.
فیلم سینمایی "زن دوم" نوزدهمین ساخته سیروس الوند بر مبنای کتابی است به همین نام به قلم فرشته طائرپور و مینو کریمزاده. فیلم داستان زندگی عاشقانه مهتاب و بهرام است که با رسیدن خبری به بحران کشیده میشود. آدمهایی از گذشته فراموششده هر کدام پا به ماجرا میگذارند و تعریفی متفاوت از عشق و حق با خود میآورند.
محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، آناهیتا نعمتی، امیر آقایی، سحر زکریا و مهتاج نجومی بازیگران فیلم هستند که پس از 60 روز نمایش در هشت سینما 000/100/370 تومان فروخته است. "زن دوم" شنبه 28 اردیبهشت 000/900/1 تومان فروش داشته است.
فیلم سینمایی "به همین سادگی" پنجمین ساخته رضا میرکریمی بر اساس فیلمنامه شادمهر راستین و داستان یکروز معمولی از زندگی زنی خانهدار است که هنگامه قاضیانی، مهران کاشانی، صفا آقاجانی، نیره فراهانی، هاله هماپور، نسترن همدمعلی و ... در آن بازی کردهاند. "به همین سادگی" از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 60 روز در 6 سینما 000/300/170 تومان فروخته است. این فیلم شنبه 28 اردیبهشت 000/100/1 تومان فروش داشته است.
فیلم خارجی "1408" ساخته میکائیل هافستروم است که در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. فیلمنامه را مت گرینبرگ، اسکات الکساندر و لری کاراشوسکی نوشتهاند و جان کیوساک در فیلم نقش نویسندهای شکاک را دارد که درباره یکی از اتاقهای هتلی در نیویورک که در آن چند مورد خودکشی اتفاق افتاده، تحقیق میکند.
تریلر ترسناک "1408" که ژوئن 2007 به نمایش درآمد با نقدهای مثبت مواجه شد و برخلاف پیشبینیها در گیشه موفق بود. این فیلم 25 میلیون دلاری در آمریکا 72 و در سطح بینالمللی 55 میلیون دلار فروخت. ساموئل ال. جکسن و مری مکورمک یگر بازیگران این فیلم 106 دقیقهای هستند که پس از 65 روز نمایش در یک سینما 000/500/20 تومان فروخته است.
فیلم خارجی "مرد حصیری" ساخته نیل لابوت تولید مشترک سال 2006 آلمان و آمریکا و درباره کلانتری است که در مورد ناپدید شدن دختری جوان در یک جزیره کوچک تحقیق میکند. فیلمنامه را آنتونی شافه نوشته و پل ساروسی مدیر فیلمبرداری، جوئل پلاچ تدوینگر، آنجلو بادالامنتی آهنگساز و نیکلاس کیج، الن برستین، کیت بیهان و لیلی سوبیسکی بازیگران آن هستند.
لابوت 46 ساله دو فیلم "پرستار بتی" و "شکل چیزها" را در کارنامه دارد. فیلم "مرد حصیری" در بخش مسابقه سینمای معناگرا بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. این فیلم از یکشنبه اول اردیبهشت اکران شده و پس از 27 روز نمایش در یک سینما 000/100/3 تومان فروش داشته است.
مستند سینمایی "سیکو" پنجمین فیلم مایکل مور پس از فیلمهای تحسینشده "بولینگ برای کلمباین" و "فارنهایت 911" است. فیلمساز جنجالی در این فیلم به موضوع بهداشت و درمان در آمریکا میپردازد و سیستم حاکم در این کشور را زیر سئوال میبرد. شرکت فیلمیران پخش این مستند را بر عهده دارد.
"سیکو" که نخستینبار در جشنواره فیلم کن نمایش داده شد، محصول سال 2007 آمریکا و مدت زمان آن 125 دقیقه است. فیلم اخیرا جوایزی مانند بهترین فیلم مستند به انتخاب انجمن منتقدان رسانهای، دومین مستند برگزیده سال از نگاه جامعه ملی منتقدان و بهترین مستند سال به انتخاب انجمن منتقدان فیلم لس آنجلس را برد.
"سیکو" که در فهرست اولیه 15 مستند برگزیده برای حضور در بخش اسکار بهترین مستند سال قرار داشت، در بخش نمایشهای ویژه مستند بیست و ششمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر نیز به نمایش درآمد. این فیلم از چهارشنبه 25 اردیبهشت اکران شده و پس از چهار روز نمایش در یک سینما 000/700 تومان فروخته است.
آدرس جدید!!
یک سال گذشت!!
عکس بیلبورد کنسرت + خرید بلیط + کنسرت مدیری لغو شد
مرد 2 هزار چهره !!! + آغاز پیش تولید کار نوروز 88 + یادداشتی درباره کنسرت مشترک مدیری + 2 عکس جدید
بیلبورد کنسرت آماده شد + 2 پوستر
مجموعه نوروزی شبکه سوم به مدیری رسید + حرف های عجیب ضرغامی + درباره کنسرت یونیسف
نویسندگان سریال مدیری برای عید
عکاسی برای بیلبورد کنسرت آذر ماه (2 عکس جدید)
گزارشی کاملآ متفاوت از شب اول کنسرت یونیسف: دی جی برره و دوستان!!!
گزارشی از شب چهارم کنسرت + عکس های شب آخر + متن ترانه های اجرا شده در کنسرت
گزارشی از شب پنجم کنسرت + عکس های شب چهارم
گزارشی از شب چهارم کنسرت + خبر هایی از کار CD و کاری برای عید
گزارشی از شب سوم کنسرت + عکس های شب دوم کنسرت
گزارشی از شب دوم کنسرت + عکس های شب اول کنسرت
گزارشی از شب اول کنسرت + در مورد کار جدید



