
من ریحانه هستم،متولد سال 68 و از هوادارن مهران مدیری.
این وبلاگ رو هم برای استاد طنز ایران، مهران مدیری و تمام هوادارانشون ساختم،
امیدوارم بتونم اخبار صحیح و کاملی رو از مرد هزار چهره ی کمدی در اختیارتون بذارم.
در ضمن در این جا میتونید عکس های این هنرمند دوست داشتنی رو هم ببینید.
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقاداتتون هستم!
متفرقه
نظر و خاطرات دیگر هنرمندان
ترانه ها
مصاحبه ها
پوستر ها
دیگر سریال ها
دیدار
توکیو بدون توقف
پاورچین
دردسر والدین
نقطه چین
جایزه ی بزرگ
شب های برره
باغ مظفر
همیشه پای یک زن درمیان است
دایره زنگی
مرد هزار چهره
کار جدید
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
»
» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin
قالب وبلاگ: Taktemp
طراح قالب: Iman Abbaspour
طراح بنر: Shadi
نقدي بر تصوير زن در مرد هزار چهره و پيامك از ديار باقي + عطاران: با مديري مشكلي ندارم!
دكتر ماني مهرپويا - چندين سال است كه تلويزيون ايران در روزهاي تعطيلات نوروزي سريال هاي مخصوص اين روزها را پخش مي كند.
سريال هايي كه به دليل فضاي شاد نوروز عموما طنز هستند. اما آيا فقط طنز بودن مجوزي براي ارائه هر گونه شخصيتي به دلخواه نويسندگان طراح برنامه از روشنفكر، هنرمند يا زنان آن جامعه است؟
در نوروز 87 مانند سال هاي قبل ماراتني 13 شبي را آغاز كرد و هر كدام با پخش سريال هايي سعي در جذب مخاطب بيشتر داشتند. اما در اين ميان شانس بيشتر با «مرد هزار چهره» به كارگرداني مهران مديري و «پيامك از ديار باقي» به كارگرداني سيروس مقدم بود.
«مرد هزار چهره» به خاطر قصه نو و به ظاهر شكيل و از طرفي به دليل داشتن امضاي مهران مديري مورد پسند قرار گرفت، اما همانند ديگر كارهاي وي تصوير ارائه شده از زنان پرمدعا، ساده لوح، دنباله رو مد ظاهر بود. زنان در «مرد هزار چهره» همگي به دنبال همسر مناسب هستند و اين موضوع گاه تا حد تمسخر پيش مي رفت.زنان اين سريال روي يك نكته اشتراك داشتند و آن درخواست براي ازدواج با مسعود شصت چي بود و او نيز از همه آنان گريزان.از طرف ديگر سيروس مقدم در كار جديد تلويزيوني خود از بازيگران موفق و حرفه اي استفاده كرد كه خود يكي از دلايل پربيننده بودن آن بود. اين سريال اگرچه با رويكردي طنز گونه ساخته شد، اما روايت به اين سو گرايش پيدا نمي كرد و اساسا قصه طنز نبود.فضاسازي ها در لايه هاي پنهان اين سريال داستان را به سمتي پيش مي برد كه گويي مي خواهد قضيه دو همسره بودن را امري عادي و عاري از هر گونه مورد شرعي اخلاقي و اجتماعي نشان دهد.
چهره اي كه از زن اول آقاي سيم خواه در داستان ارائه مي شود تصوير يك زن باوفا، سازگار ساده لوح و كم هوش است به طوري كه در طول سال هاي زندگي هر لحظه كه همسرش اراده مي كند و در هر مرحله اي كه مي خواهد وي را فريب مي دهد و در نهايت در جايي كه وي همسر دوم شوهرش را مي بيند به خاطر اينكه فرزند دختري براي شوهرش نياورده خود را مقصر قلمداد مي كند!
حتي تصميم مي گيرد فرزند مرد را نيز سرپرستي كند، و با خوبي و خوشي زندگي مسالمت آميزي را در كنار هووي خود آغاز كند و سيم خواه نيز در طول روايت فيلم خطاهاي زيادي انجام داده، با رفتن و قرار گرفتن در كنار روحاني محل از هرگونه گناهي تبرئه مي شود. تنها جايي كه شايد قضيه دو همسره بودن مورد نقد قرار مي گيرد در سكانس پاياني سريال است كه روحاني محل فقط مي گويد: « با قضيه دو همسره بودن با اينكه خلاف شريعت نيست مشكل دارد»، مخالف نيست، بلكه فقط مشكل دارد؟!
ودرنهايت تنها جمله اي كه به مرد مي گويد اين است كه بهتر است برود و عدالت را ميان آنها جاري كند و از سوي ديگر مي گويد بهتر است از خود آنها بپرسي كه چكار بايد انجام دهي. اما ما خوب مي دانيم و بهتر از ما منصور سيم خواه مي داند كه وقتي دو همسرش در يك ساختمان با خوبي و صفا با يكديگر زندگي مي كنند نيازي به پرسش نيست فقط كافي است تا عدالت را به شيوه خود برقرار كند.

رضا عطاران در پاسخ به سؤال خبرنگار قدس:با مديري مشكلي ندارم!
با مهران مديري براي انجام كار مشترك مشكل خاصي ندارم.
رضا عطاران، بازيگر و كارگردان سينما و تلويزيون با بيان اين مطلب در پاسخ به سؤال خبرنگار ما در خصوص عدم انجام كار مشترك با مهران مديري اظهار داشت: سبك كارها متفاوت است و گرنه مشكل خاصي وجود ندارد و مانند همان «ساعت خوش» كه با يكديگر همكاري داشتيم تا به حال موردي براي همكاري اتفاق نيفتاده كه در كنار همديگر باشيم. وي تصريح كرد: در اين مدت دو مورد پيش آمد كه در زماني كه پيشنهاد شدند، من مشغول كار بودم و اميدوارم كه موقعيت ديگري پيش بيايد و مطمئنم كه نتيجه خوبي در بر خواهد داشت.
عطاران در خصوص جايگاه برنامه هاي طنز در برنامه تلويزيون نيز گفت: از يك زماني مسير برنامه هاي طنز در تلويزيون ايران عوض شد و الان شكل خوبي را به خود گرفته است و اميدوارم كه ادامه پيدا كند.
وي تصريح كرد: در حال حاضر برنامه هاي طنز در تلويزيون از سينما خيلي بهتر شده است، دليلش هم اين است كه افرادي كه كار طنز را مي شناسند، در اين عرصه مشغول به كار هستند. ولي در سينما به دليل سياستگذاريهايي كه انجام شده و با وجود فروش خوب فيلمهايي كه مضامين طنز داشته، زياد برخورد حرفه اي در سينما با برنامه هاي طنز انجام نشده است.
وي در خصوص اينكه ترجيح مي دهد از بين كارگرداني، نويسندگي و بازيگري به كداميك بپردازد، افزود:
من كلاً بازيگري را بيشتر ترجيح مي دهم، چون مسؤوليت كمتري بر دوش آدم است و همانطور كه از اسمش هم مشخص است، يكجور بازي است. ولي كارگرداني مسؤوليت خيلي زيادي دارد و معمولاً افراد ترجيح مي دهند كه ديده شوند، اما بين كارگرداني و نويسندگي، نويسندگي را بيشتر ترجيح مي دهم.


پرونده ی مشترک بخش های هنر و طنز درباره ی سریال های نوروزی سیما
و آن هنگام كه مهران مديري براي هزار چهره گريست...
چه سر گيجه اي بود، وقتي كه جندقي به هيچ چيز اعتقاد نداشت و براي آقاي رئيس هيچ فرقي نمي كرد؛ هيچ چيز تقصير سحر نبود و سپهر تنها يك شناسنامه بود.
طبيبيان در حالي وطن، ميهن مي كرد، كه دور ميز شام هيچ كس يادش نبود، چه كسي سوگند نامه ي بقراط را گم كرد. وقتي مسعود چكمه هايش را پوشيد، كسي باور نمي كرد كه جهل، غضب مي زايد. آن زمان كه ليست خريد از تسلسل باطل آگهي مي داد، طوفان غرور هنري، دل مي شكست؛ ولي آخر، مگر با صد تومن چه چيز مي شود خريد؛ پس براي تماس گرفتن، تنها زمان را مي شود فروخت؛ هر چند، كسي تلفن را بر نخواهد داشت. اشتباه نشود! اين فقط يك رمز است.
مردي كه در پرانتز بود، هيچ از عشق نمي دانست يا نمي خواست بداند؛ آنگاه كه تمساح اتاق مجاور زندگي مي خورد، قلب اهريمنيش به اندازه ي بزمجّه ي روي ميز، مار توي اتاق خواب و لبخند بي حالت دخترش، جانور آسا خونسرد بود.
اين گونه بود، كه در نيمه ي اوّل فروردين ماه امسال، با بازگشت مهران مديري بار ديگر قهقه هاي شادماني از پير و جوان برخاست.
امير آذراشك
انتظار
فکر می کنم من و شما منتظر بودیم تا بعد از این چند سالی که ماه محرم با عید نوروز ما مقارن بود، سریال های مناسبتی خوبی برای این روزهای شادی پخش بشه ولی سریال "پیامک از دیار باقی" به کارگردانی مرد نماهای عجیب و غریب، یعنی سیروس مقدم، با اون رویّه مرگ و جنازه و قبرستان و ... از شبکه اول؛ یا سریال "نشانی" به کارگردانی رامبد جوان که با وجود خوش ساخت بودن در بدترین زمان ممکن از شبکه دوم پخش می شد؛ یا سریال "قرارگاه مسکونی" که قرار بود پارسال از شبکه اول پخش بشه، ولی امسال چون شبکه پنج هیچ سریالی یا بهتر بگم هیچ برنامه ای نداشت، این سریال را به صورت زورچپون قاطی برنامه های دیگه پخش کرد. البته باز جای شکرش باقیه که پخش شد. در این میان سریال "مرد هزار چهره" از مهران مدیری که بعد از دو سریال ناموفق "جایزه بزرگ" و "باغ مظفر" ، تقریبا داشتیم از او ناامید می شدیم، تا حد زیادی توجه مردم رو به خودش جلب کرد. تا حدی که طبق آمارها (البته درستی و غلطی اون به صدا و سیما مربوطه!) به عنوان پربیننده ترین سریال ایام عید شناخته می شه. باز هم مهران مدیری گل کاشت و باز هم تونست از یه خلا دیگه استفاده کنه و با اکیپی که همیشه در کارهای موفق، همراهش هستند، حرفش رو بزنه. این سریال به نظر من مثل بقیه کارهای مدیری، یک طنز تلخ بود تا یه سریال صرفا خنده دار. ولی طرز روایت داستان و اصلا خود داستان خیلی خوب پرداخت شده بود.
طبق معمول از همون اول شکایات زیادی به این سریال وارد شد. ثبت احوال و جامعه پزشکان و نیروی انتظامی و روشنفکران و شاعران و ... فقط پدرخوانده ها شکایتی نکردند. در حالی که این اقشار باید انتقادپذیر باشند و واقعیات رو قبول کنند. همه می شناسیم و دیدیم پزشک هایی رو که بساز و بفروشی رو مهمتر از طبابت می دونند و به اون کار واردترند. یا افرادی که هر چیزی رو به عنوان شعر به مردم می خورانند یا دایم در حال اعتراض و اعتصابند. در حالی که کسی به اون ها توجهی نداره. ولی من فکر می کنم حرف اصلی این سریال این بود که یک آدم خیلی محترم و خیلی مبادی آداب که حتی برای رفتن به دستشویی مرخصی ساعتی می گیره، می تونه با تعاریف توخالی و بی جای ما، که چیزی جز پاچه خاری نیست، به یک کلاهبردار یا جاعل عنوان یا هر چیز دیگه ای تبدیل بشه. همه دور او جمع می شن و تعریف و تمجید می کنند، بدون اینکه بدونند او کیه و از کجا اومده. اون آدم هم از این تعاریف بدش نمیاد و شروع می کنه (به قول خود شصتچی )به بازی کردن. چون تا قبل از این اصلا دیده نمی شده. و دایم بالا و بالاتر می ره. آخرش هم به خاطر یک چیز پیش پا افتاده دستگیر می شه .
موضوع سریال جالب و جذاب بود. مردم هم کارهای مدیری رو دوست دارن. چون تا حدودی مسایل اجتماعی رو با چاشنی طنز مطرح می کنه که این رویکرد در سریال "شب های برره" به اوج خودش رسید. از طرفی خود مدیری و تیم او برای این سریال کمی بیشتر از کارهای قبلی زحمت کشیدند که این از کات ها، لوکیشن ها و حرکات دوربین (که در کارهای او کمتر دیده می شه ) و لوازم صحنه و ... به خوبی پیدا بود. بازیگران این کار هم به خوبی و به جا نقش خودشون رو ایفا کردند. یک نکته دیگه پایان خوب و متفاوت با کارهای دیگر بود که با آن منولوگ تاثیرگذار مسعود شصتچی در دادگاه - که بیشتر شبیه وجدان او بود تا دادگاه - تلنگری بود برای همه ما که مواظب باشیم اشتباهی نشیم و با تعریف و تمجید دیگران خودمون رو خیلی بالا نگیریم و همونی که هستیم باشیم. یا این رو می خواست بگه که افرادی مثل شهرام جزایری و مثل اون رو ما به اینجاها رسوندیم و گرنه خودشون عرضه و هوش این کار ها رو نداشتن. فقط یک تشابه اسمی یا تشابه چهره یا جایگاه پدر او باعث این اتفاق ها می شه. حالا هم که تعطیلات تموم شده باز هم سریال های عشقی – آبکی شبکه ها روی آنتن رفته تا باز ما منتظر یک کار خوب دیگه باشیم.
علی مهین خاکی
امید
همیشه این طور بوده که وقتی نوروز نزدیک می شود، چشم امید یک ملت دوخته می شود به صفحه تلویزیون تا علی القاعده، به عنوان تنها رسانه تصویری کشور، برنامه هایی شاد و پرحرارت و مناسب حال پخش کند. همان طور که قبل از هر انتخابات، وقتی از آقایان می پرسند: چرا هفته ها مردم را با حجم گسترده تبلیغات و جوسازی ها بمباران می کنید؟ خیلی معقول مثل انسان های متمدن توضیح می دهند که وظیفه رسانه ملی در ارتباط با هر اتفاق مهم این است که فضایی مناسب با آن ایجاد کند. اما گویا نوروز اتفاق مهمی نیست که نه آماده سازی و پیشواز می خواهد و نه برنامه هایی مناسب در طول آن. حال هر چه می خواهد باشد. حتی اگر نوروز با ولادت بزرگترین انسانی که می شناسیم همزمان شود. به جای آنکه نکوداشت این ولادت، نوروز را پرشورتر کند، نگون داشت نوروز آن ولادت را کمرنگ می کند. مشخص نیست چه ذهنیتی بر صدا و سیما حاکم است. اما هر چه هست به بیراهه می رود . حساب می کنند، اما حسابشان غلط است. نتیجه طبیعی آن جهت گیری ها می شود این که مردم بیشتر از همیشه تمایل پیدا کنند سفره های عیدشان را با تلویزیون های فارسی مقیم خارج قسمت کنند که بعضی از آنها معنای سرگرمی سازی را به حق خوب می دانند.
این رویگردانی معنا دارد. خیلی هم پرمعنی است. این ها همه نشانه اند؛ برای رسانه ای که معنای سرگرمی در آن گم شده و مدیرانی که با زمان پیش نمی روند؛ و از سوی دیگر مردمی که بعضی هاشان نمی خواهند دست بردارند از ماسکی که به صورت زده اند و توهم روشنفکری که در سر دارند. آنگاه که شب، هنگام خوردن تخمه، لم داده جلوی تلویزیون از دیدن معدود برنامه های مفرح، محظوظ و کیفور می شوند و فردا در محل کار یا هرجای دیگر، در حالی که متفکرانه چانه خود را می خارانند، از نبود بار معنایی و بی ارزش بودن و سخیف بودن آن سخن می گویند و اینکه چقدر بهشان برخورده و اینکه بسیار مایه ی تاسف است.
هر چه هست برنامه های مناسبتی نوروز صدا و سیما در چند سال اخیر، محدود می شوند به مرور وقایع اقتصادی سال گذشته؛ میز گرد بررسی جهان سیاست در سالی که گذشت؛ ساعت های طولانی گفتگو در بهترین ساعت پخش شبانه درباره اینکه چگونه رانندگی کنید که وقتی با خانواده به سفر نوروزی می روید، زنده برگردید؛ مصاحبه های تکراری و کسل کننده ضبط شده، با بازیگران و چهره ها؛ پخش مسابقات فوتبال چند دهه قبل و از همه مهمتر "مردان آهنین" که پای ثابت برنامه های نوروزی سیما است. حتی اگر ارتباط آن با جذابیت مثل ارتباط زرافه باشد با زیبایی؛ یا اسفناج با استحکام؛ یا "بیست و سی" با بی طرفی؛ و یا صدا و سیما با ملی بودن.
آنچه مسلم است اینکه که حق مردم ما این نیست، هر جا نیاز باشد از آنها مایه بگذاریم و بعد آنها را به حال خود رها کنیم. انصاف نیست.
فرهاد گلابدره ای
خنده
فیلمنامه محسن تنابنده پس از ماه ها این دست و آن دست شدن، بالاخره به شبکه اول رسید و مدیران آن که ظاهرا از همکاری قبلی خود با مقدم راضی بودند، آنتن خود را در شب های نوروز در اختیار او قرار دادند. مقدم هم که این بار از چهره های برجسته ای مثل افسانه بایگان، حمید لولایی و محمدرضا شریفی نیا سود می برد، بار دیگر توانایی هایش را در سریال سازی نشان داد. حضور المان هایی مثل آدم کلاهبردار و هفت خط، مرد دوزنه، هوو، جوان یاغی زندانی، آجان کشی، پلیس بازی و از همه مهم تر گورستان دست مقدم را برای خلق لحظات ناب مورد نظر باز گذاشته بود. این کارگردان پرکار و برجسته تلویزیون که از مدتی پیش و پس از تشرف به حج علاقه مندی خود را به ساخت مجموعه های معناگرا و هستی شناختی و کنکاش در زوایای پنهان وجود انسان معاصر اعلام کرده بود، پس از باز آفرینی شگفت قصه فرشته ها و شیاطین در « اغما » این بار مرد میان سالی را در مقابل دیدگان بیننده آورد که به هیچ صراطی مستقیم نیست؛ تا آنجا که برای فرار از دست طلبکارانش، حاضر می شود خود را با مرگ در بیندازد. اما چند ساعت خفتن در قبر و شنیدن نواهای بیرونی او را چنان متحول می کند که گویی از نو ، زاده شده. این گونه نوزاد توبه کار قصه به آغوش روحانی روشن ضمیر (با بازی درخشان فخرالدین صدیق شریف )- که مقدم هوشمندانه او را نماینده اتحاد دین و دنیا گرفته –پناه می برد و در یک تغییر وضعیت عمیق درونی به رستگاری حقیقی نایل می شود.
سیروس مقدم همیشه نشان داده که ایده های خوبی دارد و از بدشانسی اوست که ایده هایش قبلا به ذهن دیگران رسیده و آثار او آنگونه که باید دیده نمی شوند. مثلا منصور قصه با بازی شریفی نیا تفاوت زیادی با شریفی نیایی که در فیلم دنیا، ازدواج به سبک ایرانی و اخراجی ها دیدیم ندارد. صدیق شریف هم که همان روحانی اخراجی ها است. لولایی مثل همیشه آدمی دست و پا چلفتی است که بدشانسی می آورد. مرد دوزنه ای که خود را به مرگ می زند هم به طور کامل در « مسافری از هند » دیدیم. تلاوت قرآن و اینکه کارگردان سریال با صدای خود معانی فارسی را در پس کلام عربی بخواند، به طرز عچیبی ما را به یاد صاحبدلان می اندازد. (صدای مقدم را تشخیص دادید ؟ )
با وجود این ها، پیامک از دیار باقی لحظات به یاد ماندنی کم نداشت. کارگردانی دقیق مقدم در ایجاد نماهایی با فضاهای محیرالعقول ما را به یاد دوران اوج او در پلیس جوان می اندازد. بدون شک نمایی که در آن شخصیت اصلی قصه را از زاویه دید یک گربه می بینیم در تاریخ تلویزیون ما بی سابقه است. (در سینما چنین نمایی را در فیلم به یادماندنی گربه آوازه خوان به یاد داریم ) یا آنجایی که منصور از داخل قبر و از خلال لوله به بیرون و جهان زنده ها می نگرد. و یا نمای مربوط به پرتاب نان و آبگوشت به سمت گربه اشاره شده.
باعث تاسف است که سازندگان «پیامک از دیار باقی» و مدیران شبکه آنقدر قدرت تشخیص و محاسبه ندارند که به سادگی درک کنند، سریالی که در اولین شب های سال جدید پخش می شود باید ویژگی هایی داشته باشد. اگر فضای مفرحی ندارد، حداقل نیمی از نماهای آن در گورستان نگذرد. دست کم با سریال مناسبتی ماه رمضان فرق داشته باشد. خوب است گاهی هم دست از سر بیننده بردارند و این همه –به زعم خود - پیام و رهنمون به او تزریق نکنند. اگر این پیام های اخلاقی و رفتاری کارگر بود، اوضاع بهتر می بود. آدم خسته پیام نمی خواهد. آدم خسته دلخوشی می خواهد؛ خنده می خواهد.
محمد آیینی
در ستایش جسارت
دوست دارم درباره سریال های نوروزی نوشتن را، محدود کنم به دو سریال "مرد هزار چهره" و "نشانی"، سریال هایی که به نظرم ارزش نقد و بحث دارند!
مهران مدیری در تلویزیون یک پدیده حساب می شود، کسی که در مدت طولانی حضورش، هم نظر بینندگان تلویزیون را جلب کرده و هم تحسین منتقدان سختگیر این رسانه را دریافت... و همه می دانیم که این موضوع تا چه اندازه دشوار است و همین نکته به تنهایی، نشان دهنده چه موفقیت بزرگی است! چرا که بینندگان تلویزیون و کسانی که از طرفداران پر و پاقرص سریال ها و طنز های نود شبی حساب می شوند، با وجود کیفیت پایین این برنامه ها ، سطح سلیقه شان تا چه اندازه نزول کرده است و در طرف دیگر منتقدان سرسخت صدا و سیما قرار دارند، که اصولآ این رسانه را به کل رسانه چیپی می دانند و اعتراف به اینکه فلان برنامه را دیده یا دوست داشته اند، برایشان ننگی بزرگ محسوب می شود...
این بار "مرد هزار چهره" یک غافلگیری تمام عیار است! سریالی که اگرچه چندان کامل و بی نقص نیست و طرفداران مدیری که در دسته ی اول قرار می گیرند را به اندازه محصولات برره ای او راضی و در واقع، وادار به خندیدن نمی کند، کاری جدید، متفاوت و بی اندازه جسورانه در صدا و سیما محسوب می شود! جسورانه نه به خاطر انتقادهای تند اجتماعی که طبق معمول مردم را بیش از اندازه "جوگیر" کرده است، جسورانه به خاطر نوع این سریال... به خاطر حذف آن ادبیات برره ای که جوابش را پس داده بود و استفاده ی بیش از اندازه مدیری در کارهای اخیرش از آن، کم کم داشت نگرانمان می کرد! به خاطر فیلمنامه تجربه نشده اش در سریالهای اینگونه ی تلویزیون که شوخی های کلامی به حداقل می رسد... به خاطر تیم بازیگران گسترده و کم و بیش حرفه ای سریال... به خاطر فانتزی جذاب و جدید قسمت های آخر و... اصولآ به نظرم، تمام اینها برای تلویزیون و سطح هنری نازل آن، بیشتر از انتقادهای اجتماعی اهمیت دارد... انتقادهایی که البته اعتراضاتی (به حق یا نا حق) گسترده را در پی داشته تا باور کنیم هنوز هم محتوا از فرم مهم تر است و این است که کمتر از هرچیزی فرم این سریال نقد و بررسی شده!... این میان شاید بشود با وجود این همه تفاوت و جسارت، از موقعیت های طنزی که خوب در نیامده اند و آن عادت تمام مدت خندیدن هنگام پخش سریال را، در مردم به اندازه کافی ارضا نمی کنند، چشم پوشی کرد. و متوسل شدن کمی محافظه کارانه مدیری به تکه کلام هایی مثل "به به به به" و "خیلی ممنونم" را نادیده گرفت.
"نشانی" اما برخلاف "مرد هزار چهره" بیشتر بر پایه همان شوخی های کلامی و خصوصن فارسی حرف زدن اشتباه و با لهجه آتنا فقیه نصیری، بنا شده و اتفاقآ اساس مستحکمی دارد و وظیفه خنداندن تماشاگر را به خوبی انجام می دهد! اینجا از تکه کلام هایی که باب شوند و کم کم حال ادم را به هم بزنند، خبری نیست و این برای سریالی از این دست، یک موفقیت هوشمندانه ی چشمگیر است! برخلاف تصور و پیش داوری های معمول، بازی فقیه نصیری در یک نقش کمیک، خوب و روان از کار در آمده و اتفاقآ مهمترین عامل جذابیت سریال است... خصوصیت دوست داشتنی سریال استفاده نکردن از بازیگرهای کلیشه شده ی طنزهای نود شبی است و اینجاست که باز هم جسارت کارگردان عامل پیروزی اش می شود، تا کم کم رامبد جوان را به عنوان کارگردانی کار بلد قبول کنیم.
"نشانی" به استثنای پایان هپی اند و بدش، فیلمنامه منسجم و خوبی دارد، آن طرح نقشه گنج از روی شعر "خانه دوست کجاست" جالب و هنرمندانه است و در عین حال رمز گشایی لیلا در این ماجرا به آن بار کمیک غیر قابل انتظاری می دهد.
این میان، بدون شک برنده به لطف حضور مدیری، شبکه ۳ سیما است که همراه عوامل کار جسارتی ستودنی را با پخش این سریال و در کارزار داغ رقابت های نوروزی، مرتکب می شود.
محیا استوار
حالا به من بگویید کجاهای دریا جنگ است *
سید ابراهیم نبوی در یکی از پست های اخیرش خطاب به کسی که در طنزش مورد انتقاد او قرار گرفته بود و طنز نبوی را توهین به خود تلقی کرده بود نوشته:" می نمی دانم چرا هر وقت در مورد خاتمی و احمدی نژاد و هاشمی طنز می نویسم همه آن را طنز می دانند اما وقتی در مورد خودشان طنز می نویسم آن را هجو و توهین می دانند."(نقل به مضمون)
حالا حکایت "مرد هزار چهره" است. دوست نداشتم در مورد انتقادات توکا نیستانی عزیز در وبلاگ شخصی اش چیزی بنویسم و به کامنتی بسنده کردم اما وقتی مصاحبه اش را با امیرهادی انواری در "کارگزاران" دیروز خواندم بسی متعجب شدم! البته این تعجب وقتی بیشتر شد که نقدی را در همان صفحه ی آخرِ کارگزاران خواندم با عنوان " لطفا به این نویسنده توجه شود "
با دوست بسیاری عزیزی در مورد همین اظهار نظرها صحبت می کردیم. می گفت بهتر بود در این قسمت هم کاراکتری مانند پژمان بازغی حضور داشت و می گفت نقد به هنرمندان و کافه نشینان وارد است اما الان وقتش نبود همان طور که مسخره کردن تحصن نمایندگان مجلس ششم در آن موقع، وقتش نبود. با این دو نکته کاملا موافقم. اگر توکا نیستانی و سمیرا قرائی (نویسنده ی همان نقد بالا) انقدر تند نمی رفتند می شد این قسمت سریال را نقد کرد و ایرادهایش را گفت! ولی لحن و برخورد توکا نیستانی عزیز به گونه ای است که آدم دوست داره از مهران مدیری و دقیقا همین قسمت سریال دفاع کنه! اساسا این قسمت "مرد هزار چهره" قابل دفاع است اما ایرادهایی هم دارد که این برخوردها باعث می شود ندیده شان بگیریم (البته به خودی خود هم دیده نمی شدند چرا که به نظرم توهین هایی که توکا نیستانی شمرده اصلا به چشم نمی آمدند و افراد خاص و عزیزان و بزرگانی چون خانم گلستان و منوچهر آتشی را به یاد نمی آوردند. چقدر نکته ی سیاسی از دل همین سریال استخراج کردند که مطمئنا نویسنده ها هم از آن بی خبر بودند! این هم لابد مثل همان است!)
اصلا احساس خوشایندی ندارد که به عزیزانی چون توکا نیستانی یادآوری کنیم این آن چیزی نبود که تبلیغش را می کردید. که اگر هم احساس می کنند در سریالی چون سریال مهران مدیری به کسانی توهین شده جوابشان را با توهین ندهند و این ذهنیت را در مخاطب به وجود نیاورند که حتما با فلانی خرده حساب شخصی داشته است.
"نظر من این یک متن بی سر و ته احمقانه بود که یک آدم بی سواد نوشته بود برای خنداندن مردم، موفق هم بود، " " اصلا در این حد و اندازه ها نیست. پس ایشان زیاد اهل گوشه و کنایه زدن به قدرت نیست. اگر هم بزند به جاهای مخصوصی می زند و با نیت های خاصی "کارهای قبلی آقای مدیری هم جز بخش هایی از سریال برره به یاد ماندنی نبودند."
قسمت هایی از جملات توکا نیستانی در مصاحبه اش با "کارگزاران" را خواندید. به کارگیری لفظ احمق معنایی جز توهین دارد؟ می توان نام انتقاد را بر مصاحبه ی آقای نیستانی گذاشت؟ آقای نیستانی چطور انتظار دارند که مهران مدیری در صدا و سیمای تحت نظر دولت به انتقاد بی پرده از طرح امنیت اجتماعی بپردازد؟ یعنی آقای نیستانی به عنوان یک کارتونیست نقد در لفافه و کنایه های این سریال را به طرح امنیت اجتماعی متوجه نشدند؟ یعنی واقعا آقای نیستانی باور دارند که کارهای قبلی مهران مدیری در حافظه ی مردم ماندگار نشده؟
"مرد هزار چهره" یکی از بهترین طنزهای سال های اخیر بود. طنزهای مهران مدیری به معنای واقعی کلمه طنز است و روابط اجتماعی ما را به چالش می کشد و نقد می کند طبیعتا خوشایند خیلی ها نیست. البته منکر وجود ضعف های موجود در کارهای مدیری نیستم که کار بی ضعف هم مگر وجود دارد اصلا؟!
اما در مورد نقد حیرت انگیز خانم قرائی (که متاسفانه قبلا چیزی از ایشان نخوانده بودم که اگر می خواندم بهتر بود)... چرا باید برای تاختن به یک سریال امور معلوم رو هم انکار کرد! منظورم انکار شیوع تکه کلام مرد هزار چهره در این سریال است. خب چه کاریه اصلا؟! کی اعتیاد به کل قشر هنرمند نسبت داده شد؟!
"نویسنده فهیمی که این قسمتها را نوشته درک کامل و تصویری منصفانه از هنرمندان و نویسندگان ایران نداشته و بر سیاق همان کلیشههای دهههای سی و چهل روایت خود را سرو سامان داده است." یعنی ایشون حتی تصویر ارائه شده از هنرمندنماها و روشنفکرنماها را قبول ندارند و اساسا همچین چیزی را تکذیب می کنند.
" ...تا اشتباهات نویسندگان جوان، کمسواد و بیتجربه نظیر نویسندهای که این دو قسمت را برای او نوشته بود، به نام او تمام نشود." نمی دانم جوان بودن امر مذمومی است یا نویسنده ی جوان بودن؟! نمی دانم از کجا به این نتیجه رسیده اند که امیر ژوله کم سواد است؟! ژوله هرچه که باشد بی تجربه نیست! خصوصا در عرصه ی طنزنویسی. که فکر می کنم یکی از بهترین طنزنویسان حال حاضر ایران باشد.
در کل نظرات توکا نیستانی و سمیرا قرائی محترم است و می توانست قابل قبول هم باشد اگر این لحن گزنده و توهین آمیز را در جواب دادن به (به زعم خودشان) توهین سریال مهران مدیری به کار نمی بردند.
یه نکته ی جالب هم این بود که سایتی مانند "رجانیوز"(منتسب به همسر سخنگوی دولت، وزیر قوه ی قضاییه، عضور حقوقدان شورای نگهبان و... الان حضور ذهن ندارم!) از همین قسمت نقد روشنفکرنماها ابراز خرسندی می کنه و قسمت نیروی انتظامی را بد توصیف می کنه و بر عکس!
* تیتر قسمتی از شعر "سه پرسش" منوچهر آتشی: حال به من بگویید کجای دریاها جنگ است که رودخانه ها باز با آستین پر از سنگ می روند؟
ثمین مهاجرانی
نگاهی اجمالی به مرد هزار چهره یا جوگیر شدن کاری که همه در آن استادیم!
خلاصهی داستان: مسعود شصتچی(مدیری) کارمند قسمت بایگانی ادارهی ثبت احوال شیراز است. و میخواهد با همکارش ازدواج کند. وقتی برای آشنایی بیشتر با پدر دختر میرود، پدر از او میخواهد پولی که در حساب پسرش که در خارج از کشور است را بگیرد. شصتچی اصرار دارد که حاضر به انجام عمل غیر قانونی نیست ولی پدر دختر همچنان پافشاری میکند. و بالاخره شصتچی که نمیخواهد دست و پا چلفتی جلوه کند حاضر به انجام کار میشود. وقتی به بانک مراجعه میکند متوجه میشود که صاحب حساب، سپهر جندقی، برندهی جایزهی ویژهی بانک شده است! شصتچی برای دریافت جایزه به پایتخت میرود و در آنجا خانوادهی دوست قدیمی جندقی او را با جندقی واقعی اشتباه میگیرند! و شصتچی که برای دریافت جایزه درگیر کاغذبازیهای اداری است مجبور میشود چند روزی را بماند. و در این گیر و دار چند روزی به عنوان پزشک ، چند روزی به عنوان سرهنگ، چند روزی به عنوان شاعر و چند روزی هم به عنوان آدمکش اشتباه گرفته میشود. و این اشتباه گرفته شدنها موقعیتهای طنز آمیزی را ایجاد میکند و مدیری هم به عنوان کارگردان، ایدهپرداز و کارگردان سعی کرد در کنار تکنیکهای همیشگیاش کنایههایی هم به برخی مسائل اجتماعی بزند.
در ابتدای برخورد شصتچی با خانوادهی طبیبیان میبینیم که تمام خانواده پزشک یا دانشجوی پزشکی هستند! حتی بزرگ خانواده هم پزشک بوده است. در ابتدا طبیبان پدر به هر بهانهای از شصتچی میخواهد که در بیمارستانش به طبابت بپردازد ولی به زودی معلوم میشود که این درخواست او در جهت کسب اعتبار بیشتر برای بیمارستانش است! و در صحنهای هم متوجه میشویم که این خانواده ساختمانسازی هم میکنند!
شصتچی با پوشیدن لباس یک سرهنگ به طور اتفاقی، به جای سرهنگ غفاری گرفته میشود که از قضا قرار بوده به تازگی برای انجام وظیفه به یکی از کلانتریهای تهران برود. شصتچی هم که نمیخواهد لو برود نقش سرهنگ را میپذیرد و چند روزی را به ادارهی کلانتری میپردازد و در این چند روز به شیوهای من در آوردی! و با ضرب زور که کم شباهت با واقعیت امر نیست، میخواهد که امنیت محل را تثبیت کند. و در کارش از شکنجه، تهدید، بازداشت افراد بیگناه و در مواردی هم حتی حکم قضایی صادر میکند! اما در نهایت چند روزی بیشتر نمیتواند ادامه بدهد و مجبور به فرار میشود.
در فرار از دست پلیس شصتچی به طور اتفاقی سر از کافهای در میآورد که یک انجمن که مدعی هستند شاعرند، بزرگداشتی برای یکی از اعضایشان برگزار کردهاند. شصتچی را به عنوان شاعر میپندارند و از او میخواهند یکی از اشعارشان را برای آنها بخواند. شصتچی هم که در مخمصهی بدی افتاده و نه راه پس دارد و نه راه پیش، لیست مایحتاج کلانتری را از جیبش بیرون میآورد و شروع به خواندن میکند: پوتین برای سربازان جدید.... حاضران شعر استاد! را یک شاهکار مینامند و یکی از آنها اثر استاد! را نه یک شعر ساده بلکه یک قیام مسلحانه مینامد! این شخصیت (سروش صحت) با رفتارش به گونهای نمود پدیدهی عجیب چه گوارا پرستی در سالهای اخیر اشاره میکند که حتی تلوزیون ایران هم از این بیماری در امان نماند و یک بار یک برنامهی زنده با حضور دختر چه گوارا پخش کرد!
و باز شصتچی مجبور به فرار میشود و این بار بین یک عده گانگستر! گیر میافتد. کسانی که نسل اندر نسل باجگیر بودهاند و با انواع کارهای غیر قانونی به گذران امور مشغولند و به قتل و سوءقصد و انفجار و تیراندازی عادت دارند و سرگرمیشان پرورش تمساح است! و سر انجام در یک عملیات پلیسی شصتچی به دام میافتد.
دیدگاههای اجتماعی: شصتچی با خانوادهای برخورد میکند که به صورت انحصاری همگی پزشک هستند. در حالی که پزشکی شغل دومشان است و در واقع مشغول برج ساختن هستند!
شصتچی در دورهی ادارهی کلانتری برای برقراری امنیت به هر کسی که ذرهای مشکوک است دستگیر میکند، شکنجه میکند و حکم برایش صادر میکند.
شصتچی در حلقهی کافهنشینان با کسانی برخورد میکند که درون خود گم شدهاند و با چنگ زدن به هر جهتی(چه گوارا، مدیتیشن، مخالفت با هر چیزی بدون دلیل مشخص و ...) به هستی خویش ادامه میدهند.
شصتچی در بین گانگسترها با کسانی روبرو میشود که همیشه با زیر پا گذاشتن قانون به ثروتاندوزی مشغولند بدون اینکه علیه آنها حرکتی انجام شده باشد.
در آخر هم دادگاه شصتچی است. و قبل از آن مصاحبهای پخش میشود با کسانی که در داستان نقشی نداشتهاند و هر کدام در برار سؤالی که پرسیده میشود جوابی بیربط یا کلیشهای میدهند! این گزارش را یک بار دیگر هم در ابتدای سریال دیدهایم ولی در آنجا هنوز نمی دانیم داستان چیست و بالطبع نمی دانیم این افراد نقشی در داستان ندارند!
جوگیر شدن؛ کاری که همهی ما در آن استادیم: شصتچی در صحنهای خطاب به قاضی دادگاه میگوید: من فهمیدم که اگر استعداد هیچ کاری را نداشته باشم در جوگیر شدن استادم! یاد این نکته افتادم که تقریباً هر کسی در هر جوّی قرار بگیرد ناخودآگاه به آن گرفتار میشود ، که گاهی اگر نشود برایش هزینهبر خواهد بود. همهی ما این ضربالمثل را شنیدهایم که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو! اما هیچ وقت نشده که بپرسیم همرنگ شدن/جوگیر شدن تا کجا؟
اصل داستان: داستان بر اساس کتابی از عزیز نسین، نویسنده ی ترک، طرح ریزی شده است. و اساساً قرار گرفتن یک نفر به جای شخصی دیگر ایده ای نیست که برای اولین بار اجرا شده باشد و می توان نمونه های زیادی از فیلم های طنز و حتی جدی را در با این طرح میتوان مثال زد.مدیری این بار برای این کارش از این طریق وارد شد و میتوان گفت که در حد خودش و کارهای قبلی اش موفق بود.
طنز حتی در پخش مجدد: یکی دو قسمت این سریال تکرارشان کمی با اصلشان متفاوت بود! و یک قسمت هم اصلش تکراری بود! در تکرار مجدد کلمهی "داخل پرانتز فرهنگ" حذف شد و باعث شد در وبلاگها اظهار نظرهای متفاوتی در مورد آنها بشود و در خبرها هم دیدیم که خود کارگردان خواستار حذف آن شده است! یک قسمت هم خودش بیش از بیست دقیقهاش تکرار قسمت قبل بود! دیروز هم خبردار شدم که سکانس پایانی فیلم در روز سیزده به در فیلمبرداری شده و به جای پایان اصلی قرار گرفته! همهی اینها هم نشان از پخته تر شدن طنز مدیری دارند!
مخالفان و موافقان: این سریال و به ویژه قسمت کافه نشینهایش بحث برانگیز شد. ماجرا از آنجا شروع شد که توکا نیستانی در یادداشتی که در وبلاگش، این قسمت را "توهینی مستقیم" به جامعهی ادبی خواند و در قسمتهای دیگری از حرفهایش شباهت برخی از شخصیتهای این سریال با بعضی از شخصیتهای شناخته شده کرد. سپس روزنامه ی کارگزاران در یادداشتی حرفهای نیستانی را چاپ کرد و یک مصاحبه هم با او انجام داد. یکی از نویسندههای این سریال (امیر مهدی ژوله) هم ادعا کرد که چنین قصدی در کار نبوده و اگر هم شباهتی بوده کاملا اتفاقی پیش آمده.
حسین رحمانی

مديري: ما هم روشنفكريم از پشت كوه كه نيامدهايم + «دايرهزنگي» هم به باشگاه ميليارديها اضافه شد.
جام جم - مهران مديري در گفتگو با ماهنامه «فيلم» با اشاره به اين كه نميخواهم اشتباهي باشم، تصريح كرد: «مرد هزار چهره» در تعطيلات نوروزي طوفاني از بازتابهاي متفاوت برپا كرد، ولي به نظر ميرسد كه ما نتوانستيم در اين سريال جا بيندازيم كه ميشود با قشرهاي مختلف جامعه شوخي كرد بدون اينكه لطمهاي به وجهه و حيثيت آنها وارد شود.
كارگردان «مرد هزار چهره» با اشاره به اينكه تلويزيون بعد از سالها اين ريسك را پذيرفت و اجازه داد كه ما براي اولينبار بتوانيم تا اين حد با جاهايي كه پيش از اين اساسا شوخي با آنها مقدور نبود طنازي كنيم، افزود: اگر جسارت تلويزيون نبود ما حتي نميتوانستيم يك قسمت از اين سريال را تهيه كنيم، ولي كمك تلويزيون و حتي نيروي انتظامي باعث شد تا بسترها فراهم شود و «مرد هزار چهره» روي آنتن برود.

گزارش اكران سينماها در هفته سوم ارديبهشت
مهر - رشد فروش اکران جدید و "به همین سادگی" و افت فروش اکران نوروز مهمترین نکات فروش فیلمهای اکران تهران در هفته سوم اردیبهشت 87 است.
به گزارش خبرنگار مهر، فیلم سینمایی "تلافی" با فیلمنامه عباس شیرمحمدی نیز سال 86 ساخته شد و حمید گودرزی، نیوشا ضیغمی، سیروس گرجستانی، مهدی امینیخواه، کیانوش گرامی، محمد شیری، احمد پورمخبر و .. در آن به ایفای نقش پرداختهاند. "تلافی" روایتگر داستان زوجی جوان است که به اسراری جدید درباره یکدیگر پی میبرند و در پی تلافی برمیآیند.
این فیلم از چهارشنبه 11 اردیبهشت اکران شده و پس از 10 روز در 22 سینما 900/271/79 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 300/610/13 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود دو میلیون تومان رشد فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "روزی که حسنی مرد شد" به کارگردانی کیانوش و کورش دالوند از معدود فیلم های کودک و نوجوان است که از چهارشنبه یازدهم اردیبهشت اکران شده و پس از 10 روز نمایش در پنج سینما 000/635/1 تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 400/446 تومان بوده که حدود 000/350 تومان رشد فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "پابرهنه در بهشت" اولین ساخته بهرام توکلی داستان یک روحانی جوان است که تصمیم میگیرد برای مدتی زندگی در کنار بیماران مبتلا به ایدز را تجربه کند. امین تارخ، هومن سیدی، افشین هاشمی، نگار جواهریان، سیروس همتی، فهیمه راستکار، اسماعیل خلج، کاوه آهنینجان و مرضیه وفامهر بازیگران فیلم هستند.
این فیلم موفق شد از بیست و پنجمین جشنواره فجر جایزه ویژه سال پیامبر اعظم (ص) را از بخش بینالملل و سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری، مرد مکمل، صدابرداری و فیلم اول را برای حمید خضوعی ابیانه، افشین هاشمی، حسن زاهدی و داریوش صادقپور به همراه آورد. "پابرهنه در بهشت" در رشتههای کارگردانی، تدوین، طراحی صحنه و لباس و گریم هم نامزد بود.
این فیلم از چهارشنبه 28 فروردین در گروه سینمایی عصر جدید اکران شده و پس از 24 روز نمایش در دو سینما 000/794/14 تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه این فیلم پنجشنبه 19 اردیبهشت 000/562 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/36 تومان رشد فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "دایره زنگی" اولین ساخته پریسا بختآور، داستان دختری و پسری جوان به نام شیرین و محمد را روایت میکند که تنها یکروز فرصت دارند هزینه تعمیر خودرویی را که با آن تصادف کردهاند تأمین کنند. این دو به ناچار راهی خانهای در شمال شهر میشوند...
در این فیلم مهران مدیری، باران کوثری، صابر ابر، امین حیایی، بهاره رهنما، امید روحانی، نگار فروزنده، حامد بهداد، محمدرضا و ملیکا شریفینیا، گوهر خیراندیش، نیلوفر خوشخلق، نیما شاهرخشاهی، اکرم محمدی، امیر نوری، محسن قاضی مرادی، کیانوش گرامی و آفرین چیتساز به ایفای نقش میپردازند.
از دیگر عوامل این فیلم که محصول بشرا فیلم است میتوان به اصغر فرهادی فیلمنامهنویس، بهمن اردلان صدابردار، کیوان مقدم طراح صحنه و لباس، ایمان امیدواری طراح گریم، مجتبی متولی مدیر تولید، سروناز مستوفی و عبدالله عبدینسب عکاس و مریم نراقی منشی صحنه اشاره کرد.
این فیلم از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 52 روز نمایش در 22 سینما 300/426/934 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 700/682/22 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/386/1 تومان افت فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "مجنون لیلی" پنجمین ساخته قاسم جعفری بر اساس فیلمنامه فرهاد نوری و مسعود صحت است. فیلم عاشقانهای شهری است که دو شخصیت اصلی قصه آن فرهاد و پروانه به عنوان نماد عشقهای اسطورهای در مسیری پرفراز و نشیب کنار هم قرار میگیرند، اما روز ولنتاین حادثهای آنها را از هم جدا میکند. تا اینکه یک هدیه مسیر زندگی دو دلداده را تغییر میدهد.
محمدرضا گلزار، حمید گودرزی، حامد بهداد، نیما شاهرخشاهی، السا فیروزآذر، یوسف تیموری، گلاره عباسی، احمد پورمخبر، رامین راستاد، ابوالفضل پورعرب و رضا رویگری در "مجنون لیلی" بازی میکنند و دیگر عوامل آن عبارتند از علیرضا زریندست مدیر فیلمبرداری، یوسف صمدزاده مدیر تولید، حمید سیفی تدوینگر و حسن رحیممنفرد و صدیقه صحت سرمایهگذار.
این فیلم از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 52 روز در 13 سینما 000/045/593 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 200/274/6 تومان بود که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/700 تومان افت فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "زن دوم" نوزدهمین ساخته سیروس الوند بر مبنای کتابی است به همین نام به قلم فرشته طائرپور و مینو کریمزاده. فیلم داستان زندگی عاشقانه مهتاب و بهرام است که با رسیدن خبری به بحران کشیده میشود. آدمهایی از گذشته فراموششده هر کدام پا به ماجرا میگذارند و تعریفی متفاوت از عشق و حق با خود میآورند.
محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، آناهیتا نعمتی، امیر آقایی، سحر زکریا و مهتاج نجومی بازیگران فیلم هستند که پس از 52 روز نمایش در 13 سینما 200/304/344 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 500/605/7 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/165 تومان افت فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "به همین سادگی" پنجمین ساخته رضا میرکریمی بر اساس فیلمنامه شادمهر راستین و داستان یکروز معمولی از زندگی زنی خانهدار است که هنگامه قاضیانی، مهران کاشانی، صفا آقاجانی، نیره فراهانی، هاله هماپور، نسترن همدمعلی و ... در آن بازی کردهاند.
"به همین سادگی" از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 52 روز در 9 سینما 800/311/158 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم پنجشنبه 19اردیبهشت 500/320/3 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/73 تومان رشد فروش روزانه داشته است.
گفت وگوی شعبه 7 وبلاگ سینمای ایران با مهران مدیری + اكران «دايرهزنگي» در امارات، اروپا و آمريكا
کامیار نورائی: آقای مدیری سلام خسته نباشید.
مهران مدیری: سلام خیلی متشکر. شما هم خسته نباشید.
کامیار نورائی: آقای مدیری ممنون که امروز وقتی به ما دادید.
مهران مدیری: خواهش می کنم وقت گذاشتن برای مردم مرا شاد می کند.
کامیار نورائی: آقای مدیری اگر اجازه بدید گفت و گو را شروع کنیم.
مهران مدیری: خواهش می کنم بفرمائید.
کامیار نورائی: کار با خانم بخت آور چطور بود؟
مهران مدیری: خانم پریسا بخت آور با زبان طنز خوب آشنایی داشتند و برای من یک افتخار خوب بود که با این کارگردان طنزپرداز کار کنم.
کامیار نورائی: از فیلم دایره زنگی راضی هستید؟
مهران مدیری: خداروشکر بله راضی هستم و خوشحالم که مردم عزیز از این فیلم استقبال کردند گویا فیلم در کشورهای خارجی هم به تازگی اکران شده و فیلم در تهران از مرز ۹۰۰میلیون گذشته و رضایت کاملی برای عوامل فیلم جلب شده است.
کامیار نورائی: آقای مدیری سریال جدیدی در دست تولید دارید؟
مهران مدیری: فعلا خیر.
کامیار نورائی: چند اسم میگم نظرتونو بگید البته این اسم ها را طرفدارانتون گفتند که من از شما می پرسم.
مهران مدیری: خواهش می کنم بفرمائید.
کامیار نورائی: امین حیایی
مهران مدیری: یکی از بهترین بازیگران ایران که از دایره زنگی به بعد باهاش دوست شدم.
کامیار نورائی: محمدرضا گلزار
مهران مدیری: قسمت نشد در فیلم لبه پرتگاه با این هنرمند همبازی بشم.
کامیار نورائی: پارسا پیروزفر
مهران مدیری: یکی از چهره های سرشناس و خیلی مطرح که تونسته خودشو توی دل مردم جا کنه و خوشحالم که در فیلم زندگی ترش با هم همکاری داشتیم.
کامیار نورائی: مهناز افشار و بهرام رادان
مهران مدیری: خانم افشار یکی از بازیگرانی که سبک بازی جدیدی را پیش گرفتند و آقای بهرام رادان هم یکی از چهره های ماندگار سینمای ایران.
کامیار نورائی: آقای مدیری یک سئوال خصوصی توسط یکی از طرفداران شما به نام نسیم آیا امید خواننده اونور آبی برادر شما هستند؟
مهران مدیری: خیر
کامیار نورائی: کار جدیدی آقای مدیری در دست دارید؟
مهران مدیری: بله فعلا ۲قرارداد سینمایی امضا کردم و قراره اولین فیلم سینمایی خودم را خرداد ماه کلید بزنم فیلم الان تو مرحله پیش تولید به سر می برد به نام کشتی شکسته.
کامیار نورائی: حضور بازیگری هم قطعی شده؟
مهران مدیری: ان شالله از هنرمندان مطرح سینما و برخی هنرمندان سریال های خودم استفاده می کنم ولی صحبت هایی با امین حیایی در مورد این فیلم سینمایی هست.
کامیار نورائی: بسیار عالی آقای مدیری چرا چند سال در سینما غیبت داشتید؟
مهران مدیری: میخواستم موفقیت بیش تری در تلویزیون جذب کنم و بعد پا به عرصه سینما بگذارم.
کامیار نورائی: چطور شد که با کمال تبریزی کار کردید؟
مهران مدیری: آقای تبریزی از من دعوت کردند و من هم به گفت و گو با ایشون نشستم حتی یک بار نقش را رد کردم چون اول قرار بود نقش اقای کیانیان را به من بدهند و بار دوم قبول کردم چون نقش من را تغییر دادند.
کامیار نورائی: خیلی متشکر آقای مدیری که وقت شریفتون را به ما دادید بسیار سپاسگذارم از شما که این وقت را در اختیار ما قرار دادید.
مهران مدیری: خواهش می کنم منم از شما ممنونم سئوالات خوبی مطرح شد ان شالله در آینده روزی با هم همکاری داشته باشیم و دوباره به گفت و گو بنشینیم و از مردم عزیز هم خیلی متشکرم. خدانگهدار
تاریخ : ۲۳/۲/۱۳۸۷

این وبلاگ مصاحبه ای با رضا عطاران هم انجام داده که من قسمت های جالبش رو براتون میذارم!
کامیار نورائی: چرا تعداد سریال های طنز را از مهران مدیری بیش تر نمی کنید؟
رضا عطاران: آقای مدیری استاد من هستند من یک ناخن به ایشون نمیرسم ولی ان شالله سعی می کنم در تلویزیون هم بیش تر سریال بسازیم همچنین اگه خدا بخواهد برای ماه مبارک امسال.
کامیار نورائی: رضا عطاران اگه تو فیلم سینمایی جدیدت بخوای بازیگر انتخاب کنی چه کسی رو انتخاب می کنی؟
رضا عطاران: نمیدونم والا ولی سعی می کنم از هنرمندان طنز سینما و تلویزیون استفاده کنم شاید هم از مدیری.
کامیار نورائی: قرارداد فیلم جدید پیشنهاد جدیدی نداری؟
رضا عطاران: چرا زیاد فیلم سینمایی حنابندان - کشتی گمشده - سیزه و پنجاه و نه و چهارچنگولی دختر کازرونی پیشنهاد جدیده منه.
اكران «دايرهزنگي» در امارات و چند كشور از اروپا و آمريكا
خبرگزاري فارس: فيلم سينمايي «دايره زنگي»(پريسا بختآور) بهزودي در امارات متحده عربي و چند كشور اروپايي و آمريكايي به نمايش درميآيد.
«سيدجمال ساداتيان» در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت:پس از اكران موفقي كه فيلم در ايران داشت،تقاضاي اكران فيلم در كشورهاي عربي منطقه همچون امارات متحده عربي، اروپا و آمريكا زياد است و ايرانيهاي مقيم خارج از كشور مشتاق اين هستند كه آن را ببينند.
وي ادامه داد: فيلم زيرنويس شده است و بايد نسخه مونوي آن به دالبي تبديل شود كه ظرف چند روز آينده نيز انجام ميشود. فيلم پروانه نمايش خارج از كشور را دارد، شرايط براي اكران خارج از كشور فيلم آماده است و با آماده شدن كپي فيلم، برنامه نمايش خارجي اين فيلم را آغاز خواهيم كرد.
به گزارش فارس، «دايره زنگي» اولين تجربه كارگرداني پريسا بختآور است كه بازيگراني چون مهران مديري، باران كوثري، صابر ابر، امين حيايي، محمدرضا شريفينيا در آن به ايفاي نقش پرداختهاند.
در خلاصه داستان «دايره زنگي» آمده است: صبح روز جمعه شيرين و ممد تنها تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير ماشيني را كه با آن تصادف كردهاند، تأمين كنند اين دو به ناچار راهي خانهاي در شمال شهر ميشوند تا با كاري كه انجام مي دهند پول مورد نياز را تأمين كنند.
گفت و گوی مهران مدیری با ماهنامه فیلم (قسمت اول)
نمی خواهم اشتباهی باشم

علیرضا معتمدی - پاییز سال 81، وقتی سریال پاورچین به روزهای اوجش رسیده بود، با مهران مدیری و پیمان قاسم خانی درباره ی این سریال گفت و گویی کردیم که یکی از آخرین گفت و گوهای مطبوعاتی مدیری بود. تیتر گفت و گو را گذاشتیم "تولد یک ملت"، که اشاره داشت به آن چه چند سال بعد در شب های برره اتفاق افتاد و تصویری کاریکاتورگونه از خصلت های منفی مردم در تلویزیون تصویر شد. اما برای این گفت و گو شاید باید تیتر زد: "تولد یک دولت". زیرا بخش عمده ی موفقیت آخرین سریال مهران مدیری که همه را شگفت زده کرده و با آمار نود درصد بیننده، عنوان پرتماشاگرترین سریال تاریخ تلویزیون را از آن خود کرد (آن هم تنها در سیزده شب) مرهون تساهل و مدارای دیریاب دولت (به معنای عام کلمه) در برابر طنز و شوخی و انتقاد است. بی شک باید علاوه بر ستایش مدیری و همکارانش در سریال مرد هزار چهره، حق آن هایی را که اجازه دادند چنین طنز پرطراوت و تازه ای در رسانه ی ملی به پخش برسد، در این موفقیت محفوظ دانست.
«مرد هزارچهره» در تعطیلات نوروزی توفانی از بازتابهای متفاوت برپا کرد؛ توفانی که امروز که یک ماه از پخش آخرین قسمت این سریال میگذرد، جز غباری از آن بر جای نمانده است. این سریال ثابت کرد که میشود با خیلی چیزها شوخی کرد بیآنکه آسمان به زمین بیاید، میتوان از خیلی چیزها انتقاد کرد، بیآنکه تخریبی صورت بگیرد. اینها البته فقط گوشهای از امتیازهای کار آخر مدیری است. چیزهای دیگری هم هست که در این گفتوگوی مفصل دربارهشان حرف زدهایم، آن هم پس از پنج سال که از آخرین گفتوگوی مدیری با مطبوعات میگذرد و او نسبت به پنج سال پیش از همه نظر تغییر کرده است. به نظر میرسد این بهار، بهار مدیریست. او تازهتر شده، یک فیلم موفق پرفروش روی پرده دارد، فیلم بعدیاش هم که احتمالاً از این یکی پرفروشتر خواهد بود در راه است، سریالش با موفقیت پخش شده و در تدارک ساخت اولین فیلم سینماییاش است. اینها همه دلایل خوبیست برای آنکه پس از پانزده سال که یک نفس دویده، در این نفس تازه کردن بین راهش بدانیم که در پشت سر چه می بیند. او ذاتاً آدمی محجوب و خجالتیست و با تصویری که از او در نقشهایش سراغ داریم زمین تا آسمان متفاوت است. چندان اهل گفتوگو نیست، در توفان حاشیههای سریال آخرش هم سکوت کرد تا غبارها بخوابد و صدایش بهتر به مخاطبانش برسد. من هم سعی کردم صدایش را با وضوح و ابعاد بیشتری منتقل کنم. هرچه نباشد معلوم نیست دیگر کِی تن به مصاحبه بدهد و از این فرصت باید برای دوستداران بیشمارش استفاده کرد تا دربارهی خیلی از چیزها از زبان خودش بشنوند. هرچه نباشد او مهمترین چهرهی طنز تلویزیون ایران است؛ گرچه مخالفانی هم دارد که در این مدت تا دلشان خواسته او را نقد کردهاند، اما به نظر میرسد که حالا دیگر نوبت حرف زدن او رسیده است.
* مرد هزار چهره که استقبال بسیار زیادی هم از آن شد، واکنش های متفاوت و متضادی را برانگیخت، و اغلب هم در وبلاگ ها و وب سایت های اینترنتی؛ چون در آن پانزده روز تعطیلات آغاز سال نو عملآ هیچ نشریه ای منتشر نشد. این واکنش ها که مستقیمآ به مضمون سریال اشاره داشتند، گاه شما را در حد آدمی جسور که حرف هایی در مخالفت با دیدگاه های رسمی در سریالش زده توصیف می کردند و گاه از آن سوی بام می افتادند که مهران مدیری عروسک خیمه شب بازی عده ای صاحب قدرت شده که آن ها حرف های شان را از دهان او می گویند و به همین دلیل هم کارش بی هیچ مشکلی پخش می شود. اما اگر از این اظهار نظرهای احساسی و غیرکارشناسی بگذریم، به نظر می رسد در دوسه سال اخیر گشایش هایی در فعالیت های هنرمندان در عرصه ی تلویزیون پدید آمده و دیگر از برخی تنگ نظری های قدیم خبری نیست و تلویزیون از طرح معضلات و مشکلات اجتماعی و سیاسی استقبال می کند، البته با نظارت و تآیید کارشناسان مورد موثقش ... حالا خودتان ماجرا را تعریف کنید، ماجرای ساخته شدن مرد هزار چهره ...
اولین بار که با پیمان قاسم خانی روی این طرح کار می کردیم، خواسته ام از او این بود که این سریال کار متفاوتی باشد با کارهای قبلی مان -هرچه که بودند- و کاری کنیم که به لحاظ ساختار، فیلم نامه، قصه ی خوب و محکم و پیگیر، ترکیب بازیگران، امکانات و هزینه ها و جمعیت و ... جریان تازه ای در طنز ایجاد کنیم. که گروه نویسنده بخش زیادی از این خواسته ها را در متن ها در نظر گرفتند و بخش دیگرش را هم خودم به قصه و فضای کار اضافه کردم. هدف اوله مان این بود، که به نظرم تا حدودی هم به آن رسیدیم ...
* دلیل اینکه تصمیم گرفتید تغییر روال بدهید چه بود؟ خودتان از خودتان خسته شده بودید یا چون طبق معمول دیگران زیاد شیوه ی شما را در کارهایشان تکرار کرده بودند به فکر تغییر افتادید؟
هر دوی این ها. پانزده شانزده سال از شروع این شیوه ی طنز می گذرد و من دلم می خواست یک تغییری در کارمان بدهیم، چون دیگران هم این جور کار طنز را خیلی تکرار کرده اند و فکر می کنم دیگر حرمتی برای آن باقی نمانده است. خودم هنوز نمی دانم با مرد هزار چهره موفق شده ایم به به آن تغییر و تنوعی که دنبالش بودیم برسیم یا نه. اما از بیرون که به عنوان بیننده نگاه می کنم می بینم این اتفاق تا حدی افتاده است.
* تغییر ها به وضوح به چشم می آید. کار سختی هم باید بوده باشد، اما جواب سوال اولم را ندادید. چه اتفاقی افتاده که مرد هزار چهره از تلویزیون پخش می شود؟
سال ها طول کشید تا توانستیم این را جا بیندازیم که می شود با قشرهای مختلف جامعه شوخی کرد بدون اینکه لطمه ای به وجهه و حیثیت آن ها وارد شود. و این خیلی برای تلویزیون سخت است. لب مرز است. اما تلویزیون بلاخره این ریسک را پذیرفت و اجازه داد که ما برای اولین بار بتوانیم تا این حد با جاهایی که پیش از این اساسآ شوخی با آن ها مقدور نبود، شوخی کنیم. واقعآ این جسارت بدون کمک تلویزیون مقدرو نبود. حتی خود نیروی انتظامی هم کمک زیادی به ما کرد و بستر را آماده کرد تا بتوانیم درباره ی بعضی از چیزها شوخی کنیم. این شرایط و بستر مهیا، رعایت کردن خیلی چیزها را لازم داشت و ما هم واقعآ خیلی رعایت کردیم. این همکاری مشترک بین ما، تلویزیون، نیروی انتظامی، جامعه ی پزشکان، جامعه ی روشنفکران و دیگران واقعآ نتیجه ی خوبی داشت و باعث شد که مردم گونه ای از طنز را ببینند که تا به حال ندیده بودند. این کار با اینکه مستقیم ترین و بی پرواترین نوع شوخی و طنز را داشت ولی به کمتر کسی برخورد و کمتر واکنش تندی مثل قبل به همراه داشت.
* این نکته ی مهمی است. انگار با جنبه تر شده ایم. چون موارد زیادی را می شود سراغ گرفت که خود تلویزیون اجازه ی طرح موضوع اصلی را داده اما بعد تسلیم جنجال ها و حاشیه ها شده است. مثلآ در کارهای خودتان از همان ساعت خوش، این حاشیه ها بودند که جلوی کار را گرفتند نه صرفآ محتوای طنزتان. به نظرم تلویزیون با شهامتی که نشان داد، باب این که حاشیه ها گریبان خود اثر را بگیرند به نوعی بست؛ که امیدوارم این روند ادامه داشته باشد. از این تعریف ها و تمجیدها که بگذریم، با توجه به تیزری که پیش از نوروز از کارتان پخش می شد و حذف شدن بخشی از چیزهایی که مردم در آن تیزر دیده بودند، این شائبه به وجود آمده که تلویزیون در قسمت های پایانی سریال شما را وادار به حذف و تغییر برخی از چیزها کرده است.
نه، این طور نیست. اتفاقآ در مورد این کار من تصور می کردم که خیلی بیش از این دستخوش ممیزی شویم اما خوش بختانه این اتفاق نیفتاد و ما کم ترین اشکال های پخش را در طول این سال ها در مورد این کار داشتیم. در هر قسمت از کار، ایرادهایی که واحد پخش می گرفت و ما اصلاح می کردیم شاید چیزی در حد یک جمله و یک کلمه بود، آن هم با رعایت این که به آن سکانس یا آن قسمت لطمه ای نخورد. من مدام با پخش در ارتباط بودم و آن ها گاهی می گفتند این تغییر یا اصلاح اگر لطمه ای به کار می زند بگو تا فکر دیگری برایش بکنیم. خلاصه این که همکاری زیادی با ما کردند. پایان کار هم از ابتدا قرار بود به همین صورت باشد. در طرح اولیه هم همین طور بود که بعد از دادگاه آخر، من به خاطر جنبه ی عمومی جرم مدتی به زندان می روم و بعد که بیرون می آیم دوباره با یک نفر دیگر اشتباه گرفته می شوم. حالا این که این یه نفر کی باشد به خیلی ها فکر کردیم؛ به آدم های معروف، سرمربی تیم ملی ...
* پس فیروز کریمی را که صحبتش بود در کار شما بازی کند برای این قسمت می خواستید؟
بله. البته انتخاب اول مان آقای علی پروین بود که نتوانستند بیایند. به علی دایی و فیروز کریمی هم فکر کردیم و این که اگر این ها نشدند یک کارگردان بیاید و مسعود شصت چی را با مهران مدیری اشتباه بگیرد. که دست آخر رسیدیم به رضا رشید پور و پایانی که دیدید.
* این شوخی پایانی خیلی با مزه بود؛ این که شما را با خودتان اشتباه بگیرند! اما یکی از آن مواردی که مردم درباره ی سانسور شدنش حرف می زنند، بخش مربوط به همین آقای رشیدپور است که در تیزرها هم دیده می شد به ملاقات علیرضا خمسه می رود اما بعدآ این قسمت پخش نشد.
آن سکانس بازسازی دقیق یکی از سکانس های معروف فیلم پدرخوانده است؛ جای که آن بازیگر درجه 2 به ملاقات مارلون براندو می رود و به او گلایه می کند که کارگردانی هست که به من نقش نمی دهد و می خواهم کمکم کنید؛ که به دستور پدرخوانده، سر اسب آن کارگردان را می برند و می گذارند توی رختخوابش. ما عین این سکانس را با رشیدپور اجرا کردیم که می آمد به قزاقه مندیان می گفت یک مجری هست به نام حسینیان که نمی گذارد من کارم را بکنم و هرجایی می روم زیرآبم را می زند و از این حرف ها که قزاقه مندیان هم سر مرغ حسینیان را که خیلی هم دوستش داشت می برد و می گذارد توی رختخوابش. اما بنا به ملاحظاتی که برای سازمان محفوظ است، گفتند که این بخش ها باید خذف شود، ما هم حذفش کردیم و از رشیدپور خواهش کردیم که بیاید آن سکانس پایانی را بازی کند. شاید هم این خذف به خاطر خشونت زیاد آن سکانس بود ...
* پس تا اینجا دو سکانس حذفی داشته اید! راستی چرا ماشین هایی که توی کار استفاده کردید همه شان ماشین های قدیمی آمریکایی هستند؟
ما توی تلویزیون بحث تبلیغات را داریم، یعنی هر چیزی را که نشان بدهیم جنبه ی تبلیغاتی پیدا می کند و این در تلویزیون ممنوع است ...
* همان صورت حساب های معروف واحد بازرگانی که پس از پخش برای تهیه کننده ها می آید ...
مگر اینکه قراردادی وجود داشته باشد که بحثش فرق می کند. ولی ما چون به هیچ عنوان در این سریال کار تبلیغاتی نداشتیم مجبور شدیم از ماشین هایی استفاده کنیم که در ایران نمایندگی ندارند. بی ام و و بنز و هیوندای و ماشین های روز را نمی توانستیم استفاده کنیم چون در ایران نمایندگی دارند و کار تبلیغاتی هم می کنند. بنابراین چاره ای نداشتیم غیر از استفاده از ماشین های قدیمی و از مد افتاده. خیلی هم کار سختی بود پیدا کردن چنین ماشین هایی که سالم و شیک و نمییز باشند و به ثروت و جایگاه این خانواده هم بخورند.
* یکی دیگر از حذفی های سریال که خیلی به چشم آمد و همه درباره اش حرف زدند پسوند (فرهنگ) در ادامه ی نام خانوادگی قزاقه مندیان بود، که یک شب پخش شد و از شب دوم به بعد واژه ی فرهنگ از دیالوگ ها حذف شد. البته این را هم می دانم که این قزاقه مندیان اول قداره بندیان بوده که تغییر کرده! به شما نگفتند پسوند فرهنگ را به چه دلیل باید حذف کنید؟
نه. دلیلش را نمی دانم. این هم به هر حال یکی از موارد اصلاحی بود که موقع پخش به ما اعلام شد و ما هم انجامش دادیم.
* مردم ما روی این چیزها خیلی حساس اند و به خاطر حساسیت ماجرا و به قول شما لبه ی تیغ بودن کارتان یک عده ذره بین به دست مراقب این چیزها هستند، وگرنه ممیزی در این حدی که شما می گویید واقعآ چیز مهمی نیست که بشود درباره اش این قدر بحث و جنجال کرد. اما تصور عمومی بر این است که ممیزی ها بیش از این بوده، چون میزان استفاده از سکانس های استفاده از شب قبل در قسمت جدید، از قسمت پنجم به بعد هی بیشتر شد.
نه. این سریال قرار بود پانزده قسمت باشد. اما وقتی ساختیم و تمام شد، سر تدوین دیدیم که کم آورده ایم و اگر بخواهیم تبدیلش کنیم به پانزده قسمت، هر قسمتمان می شود 25 دقیقه که زمان خیلی کمی ست. در نتیجه مجبور شدیم هی از قسمت های قبل بریزیم روی قسمت های بعدی که نهایتآ شد سیزده قسمت.
* یعنی آب بستید به آن!
نه، نه! آب بستن وقتی است که پانزده قسمت را پخش کنیم شبی بیست و چند دقیقه؛ ولی ما می خواستیم این زمان کم برای تماشاگر آزاردهنده نباشد. و این کار اتفاقآ برای ما که بر اساس تایم از سازمان پول می گیریم، ضرر مالی هم داشت. ما دو قسمت کم داشتیم و اولین ضررش متوجه خودمان بود. بنابراین تصمیم گرفتیم هر قسمت 37 دقیقه و با تیتراژ 39 دقیقه بشود، به همین دلیل تقسیم بندی ها را تغییر دادیم که بشود سیزده قسمت. با این حال زیاد هم سکانس از قسمت قبل استفاده نکردیم بجز یک قسمت، و در مورد بقیه ی قسمت ها فقط یک سکانس را تکرار می کردیم که گاهی هم لازم بود تماشاگر یادش بیاید من از موقعیت های قبلی چطور وارد موقعیت جدید شده ام.
* این تغییر تقسیم بندی های داستان که می گویید، یعنی به هم ریختن پایان بندی متن های نوشته شده. اتفاقآ این یکی از موارد عمده ای است که تیم نویسندگان تان خیلی از شما گله دارند. من می فهمم که کارگردان حق دارد متن را مطابق سلیقه ی خود اجرا کند اما اگر تغییر پایان بندی هر قسمت باعث شود تعلیق موثری که نویسنده در نظر داشته از بین برود، در اصل کار او خراب شده و حق هم دارد که گله مند باشد.
... ما نهایت سعیمان را کردیم که پایان هر قسمت جذاب و با تعلیق همراه باشد.
* مرد هزارچهره به لحاظ كارگردانی و اجرا از همه كارهای قبلی تان پختهتر و كارشدهتر است. معلوم است حسابی بهش فكر كردهايد. حالا نمی دانم دليلش كم بودن تعداد قسمتهاست يا وقت و پول بيشتری كه داشتهايد... يا برمی گردد به همان بحثی كه اول كرديد، اينكه ميخواستيد كارهای تان از هر جهت با قبل متفاوت باشد.
بحث همين تفاوت است. من نمی خواستم ديگر مثل قبل کار کنیم. هشتاد درصد اين كار با يك دوربين ضبط شده، و درست مثل يك سريال تكدوربينه بهش نگاه كردم. يك بخشاش هم به خاطر وسواسم در كار بازيگرها بود؛ از بعضی هاشان جمله جمله تصوير ميگرفتم تا حسی را كه می خواهم، دربيايد. قبلاً با چند دوربين می گرفتيم و هر كس ديالوگش را می گفت و می رفت، من هم زياد به مسأله بازيگری نمی پرداختم ولی در اين كار در بخش پزشكی و در بخش مافيا از بعضی بازيگرها يك ديالوگ را چندين بار ميگرفتيم تا آنچه كه بايد اتفاق بيفتد و بعد تازه می رفتيم سراغ جمله بعد. به هر حال همه اينها براي آن بود كه آن تجربه جديدی كه دنبالش بوديم شكل بگيرد و بگوييم در كار طنز ميشود تا اين حد جدی تر از قبل بود.
* اين تفاوت را حتی مردم عادي هم متوجه شده بودند. در كارهای شما كه به لحاظ كيفيت و ارزش ماندگاری از خيلی از طنزهای مشابه تلويزيونی در مرتبه بالاتری قرار می گيرد، هميشه اين تأسف وجود داشته كه چرا با وجود ارزش محتوايی كار، سر و شكل خوبي ندارند.
درست است.
* در اين كارتان براي اولين بار از عده زيادی بازيگر حرفهای سينما و تلويزيون و تئاتر كه برخی بازيگران خيلی خوبی هم هستند استفاده كردهايد. يادم هست كه سالها پيش وقتی بحث انتخاب بازيگر كارهايی تان پيش می آمد می گفتيد ترجيح می دهيد با آدمهای خوب كار كنيد تا با بازيگران خوب، چون شكلپذيرترند و در كمترين زمان به همان صورتی درمی آيند كه شما می خواهيد. اتفاقاً اين نوع بازيگران ـ كه تقريباً همهشان بعد از كار با شما بازيگری را ادامه دادند ـ آزادي عمل بيشتری هم جلوی دوربين داشتند تا بازيگران حرفهای كه در اين كار آخر ازشان استفاده كرديد. مثلاً عليرضا خمسه كه بازيگر باسابقه و خوبی هم هست در كار شما يك چيزیست بين خودش و نوع بازی ای كه از كارهای مهران مديری می شناسيم. بقيه هم تقريباً همين طور هستند. خيلی بايد سخت باشد رساندن آنها به اين نقطه.
آره، سخت بود. اصلاً اينكه اين بازيگرها پذيرفتند در اين سریال بازی كنند به دليل تفاوت ساختار آن با كارها قبلی ام بود. براي تكتك شان توضيح دادم كه اين كار قرار است متفاوت باشد. البته فيلمنامه و قصه را هم دوست داشتند كه آمدند. اين كار فيلمنامه خوب و محكمی داشت. سيری كه مسعود شصتچي طی می كند خيلی خوب نوشته شده بود و آدمهايی هم كه سر راهش قرار می گرفتند همين طور. اين دو دليل باعث شد بازيگرانی كه اشاره كرديد خودشان را در اختيار قرار دهند تا من آن جنس بازي را كه مورد نظرم بود منتقل كنم به كسانی كه اين جنس بازی نكرده بودند. اوايل كمی سخت بود اما بعد وقتی در فضا قرار گرفتند و رابطهمان صميمانهتر شد و توانستيم راحتتر با هم حرف بزنيم كارمان هم به مرور راحتتر شد. حالا به نظر شما انتخاب اينها براي نقشها خوب بود؟
* به نظرم هم توانسته بود به كيفيت كار اضافه كند هم نقشهايی كه خوب نوشته شده بود و بعضاً جاي كار زيادی داشت، در حد امكان خوب اجرا شده بود و اين اجرای جدی و قوی باعث شده بود موقعيت بغرنج شصتچی را در مواجهه با اين آدمها باور كنيم و مدام نگران لو رفتناش باشيم. فلاحی پور در نقش دكتر طبيبيان بزرگ چشمان بسيار باهوشی دارد و بازيگر خيلی خوبی هم هست و تماشاگر نگران لو رفتن قهرمان قصهاش در مقابله با اوست. اكرم محمدی هم همين طور. يا سيامك انصاری كه به نظرم بازيگر فوقالعادهای ست، با شوخطبعي و جدی بودن توأمانش براي دكتر طبيبيان كوچك كه قرار است سنگ بنای اشتباهی گرفتن اين آدم را بگذارد، و ريزهكاری ها و اجرای خيلی سختی هم دارد، انتخاب خیلی خوبی ست. از آن طرف پژمان بازغی با جوانی و طراوت و انگيزهای كه در بازیاش دارد در بخش خطير نظامی كار، انتخاب خوبی ست و تماشاگر می داند كه اين بازيگر قرار نيست همين طوری لابهلای سكانسها ول بچرخد و آخر سر يك كاري دست قهرمان ماجرا ميدهد. اين بازيگران باهوش و جدی با ساير تيپ هايی كه در كارهای شما سراغ داشتيم (و معمولاً آدمهای كودن و خنگی بودند) تفاوت دارند، به همين دليل به پيشبرد قصه كمك می كنند، اما در بخش روشنفكرانتان باز همان اشكال كارهای قبلی ـ دارم درباره بازی ها حرف می زنم ـ وجود دارد. فانتزی اين بخش بيشتر از ساير بخشهای كار است و بازيگرانی هم كه استفاده كردهايد همان بازيگران آشنای كارهای قبلی مهران مديری هستند كه بهخصوص وقتی در اين تركيب تازه قرار می گيرند ديگر تماشاگر انتظار اتفاقي از سوی آنها را ندارد چون شخصيتها نزديك شدهاند به همان شخصيتهای كودن قبلی. نمی دانم شايد هم تعمدی در اين انتخابها بوده. به هر حال از اين بحثها كه بگذريم دلم ميخواهد كمی در مورد شيوه كارتان با بازيگرانتان صحبت كنيد؛ چه آنهايی كه اولين بار در كار شما بازی كردند و چه بازيگران حرفهای كه صحبتشان شد.
اول بگذاريد اين توضيح را بدهم كه بازيگرانی كه در اين كار آخر با آنها كار كردم خيلی دوستداشتنی و حرفهای بودند. خب من قبلاً با عليرضا خمسه كار نكرده بودم. او فوقالعاده بازيگر حرفهای و خوشقلب و مهربانی است. رفتار حرفهای بی نظيری دارد. وقتی پذيرفت كه با هم كار كنيم، از همان روز اول بدون هيچ ادعايی خودش را به كار سپرد و اين به نظرم درستترين شكل كار يك بازيگر با يك كارگردان است. فرقی نمی كند، حتی اگر چهل سال هم سابقه كار داشته باشيد وقتی ميپذيريد با كارگرداني كار كنيد يعني داريد وارد انديشه و دنياي آن كارگردان ميشويد؛ بنابراين بايد خودتان را به او بسپاريد. اين رفتار حرفهای را آقاي خمسه كاملاً داشت. آقای فلاحی پور، پرستو گلستانی و اكرم محمدی هم داشتند. رضا نيكخواه و پژمان بازغی هم همينطور. البته بهموقع و خوب نظرهای شان را هم می دادند كه خيلی هايش اجرا ميشد و خيلی هايش هم نه؛ من خواهش می كردم كه از خير آن ايده بگذريم. اما كاری كه من می كنم و نمی دانم خوب است يا نه، این است که روز اول، چيزی را كه در ذهن دارم لابهلای حرفهايم می گويم و می روم. نمی دانم به چه دليل اين كار من اينقدر تأثير خوبي دارد. مثلاً روز اولي كه عليرضا خمسه آمد و با هم گپ زديم، موقع تست گريم، آقای خمسه پرسيد اصلاً اين يارو چه شكلی ست؟ من گفتم اين اصلاً حرف نمی زند، فقط نگاه می كند و با اشاره سر كارهايش را راه می اندازد، صدايش هم شبيه صدای آقای اسماعیلی یا مدقالچی است. توي شوخی و خنده اينها را گفتيم و تمام شد. يعنی صحبتهای جدی ای نبود كه متمركز دربارهشان حرف بزنيم. رفتند و سی روز بعد كه تصويربرداری آن بخش شروع شد، عليرضا خمسه همان شكلي بود، با همان صدايی كه می خواستم. من بهشان گفته بودم اين آدم اصلاً از كمر به پايين ندارد، چسبيده به ميزش است و اينها اصلاً سرِ هماند، هيچوقت شما را ايستاده نمی بينيم، هيچوقت پاهای شما را نمی بينيم، هيچوقت دستهایتان را نمی بينيم، مگر يك جا. و وقتی آقای خمسه آمد، اصلاً از كمر به پايين نداشت! به گروه لباس هم گفته بودم برای اين شخصيت از كمر به بالا لباس می خواهم و از كمر به پايين می تواند حتی پيژامه بپوشد! با آقای فلاحی پور هم به همين شكل لابهلای حرفهايم تصورم را از نقش گفتم يا با پژمان مثلاً موقع ناهار. اين به نظرم خوب است كه يك چيزی بيندازی توی ذهن بازيگر و به حال خودش رهايش كنی تا اينكه بخواهی مدام بهش بگويی نگاهت اينجوری باشد، دستهايت اينجوری، صدايت آنجوری... بازيگر كلافه می شود چون دوست دارد ايدهها و عادتها و تجربههای خودش را هم توی نقش بياورد. ولی اين گفتن و رفتن، غيرمستقيم ذهن بازيگر را با همان جايی كه ميخواهی درگير ميكند و وادارش می كند كه مدام به همان فكر كند، خميره را بايد در اختيارش گذاشت، باقی اش را خودش بلد است.
* حالا كمی بخشبخش سريال را بررسی كنيم و بياييم جلو. پدر و مادری كه ما توی اين كار می ديديم خيلی بامزه از كار درآمده بودند. با همه پدر و مادرهای ديگر كارهای طنز فرق داشتند. خانم پروين قائممقامی مادر بهاره رهنماست ديگر؟
بله.
* خب معلوم است پيمان مستقيماً اين شخصيت را بر اساس مادرزن هميشه نگرانش نوشته!
البته نه اينقدر نگران؛ ايشان هم به اندازه بقيه مادرها نگران هستند. ولی من روز اول بهشان گفتم كه شما به طور شبانهروزی داريد گريه می كنيد! هيچوقت اين گريه قطع نمی شود و شما مدام دچار يك استرس ماژور هستيد! پدر هم برعكس بود كاملاً. يك آدم بی خيال و نامفهوم در بيان...
* جمله طلايی كه به نيكخواه گفتيد چی بود؟ او هم نقش پدر را خيلي بامزه از كار درآورده بود.
با رضا از سال 76 كار كرده بودم و خوب می شناختمش. او چند مدل مخصوص به خودش دارد، كه اين مدلی كه ديديد حرف می زند يكی از آنهاست؛ اينكه نامفهوم حرف بزند و بی تفاوت باشد نسبت به همه چيز، كه خيلی مدل شيرينی هم هست. به نظرم تركيب خوبی شدند و مردم هم خيلی خوششان آمد.
* هرچه پدر و مادر متفاوت درآمده بودند، فلامك جنيدی و رضا فيضنوروزی باز همان تيپهای آشنای كارهای شما را داشتند، با همان جهانبينی و همان نوع طنز. به نظرم خوب پرداخت نشده بودند و آدم باورشان نمیكرد؛ مخصوصاً كه قرار بود يك آدم صافوسادهای را هل بدهند به يك موقعيت بغرنج.
ولی به نظرم فلامک جنیدی و فیض نوروزی در این سریال بسیار متفاوت و عالی بودند.
* قشرهای مختلفی كه مسعود شصتچی واردشان می شود مثل پزشكان و پليسها و شاعران و ديگران، حتماً فكرشده و با برنامهريزی انتخاب شدهاند. دليل اين انتخابها چی بود؟ مخصوصاً كه پزشكان قبلاً نشان داده بودند كه ميانهای با طنز و شوخي ندارند و با پليس هم كه تا حالا چندان شوخي نشده بود.
ما اول به اين فكر كرديم كه اگر آدمی در موقعيتهای مختلف رها شود، در چه موقعيتهايی ميتواند بار كمدی بيشتری داشته باشد. بعد به اين رسيديم كه هرچه آن موقعيت يا آن حرفه كه اين درش قرار ميگيرد تخصصی تر باشد موقعيتهای كمدی بيشتری براي ما ايجاد می كند. يكی از اينها پزشكی ست. اينكه يك كارمند ساده ثبت احوال ناگهان در موقعيت يك جراح مغز و اعصاب قرار بگيرد، چنان تضاد و فاصلهای ايجاد می كند كه خيلی موقعيتهای دشوار و كمدی براي من به وجود می آورد. از آن بدتر ورود اين آدم به دنيای آدمهای نظامی با ويژگی هاي خاص خودشان در قالب يك سرهنگ، يا يك شاعر در فضای خودش... اينها به نظرم موقعيتهايی بودند كه جای كار بيشتری داشتند.
* كمدی جابهجايی را كه البته يك الگوی ازلی/ ابدی كمدی نويسیست و هميشه هم جواب می دهد، چند سال پيش پيمان قاسمخانی در مارمولك و مكس تجربه کرده بود. نمی ترسيديد كه نوشتن يك كمدی جابهجایی ديگر توسط همان نويسنده شباهتهايی بين اين كارها به وجود بياورد؟
... نه. درست است كه كمدی جابهجايی يا كمدی اشتباه در اين كارها مشترك است اما مرد هزارچهره يك شكل ديگری داشت؛ چند بار تكرار می شد و نوع شخصيت اين آدم و ساختار كار و جاهايی كه می رود خيلی متفاوت است با مارمولك. از نظر من بجز اينكه همهشان در موقعيت جابهجايی و اشتباه شكل می گيرند شباهت ديگری با هم ندارند.
* در اين كار آخرتان همه چيز به نوعی غلوشده و بزرگتر و كاريكاتوری تر از ساير كارهای تان بود. همان سكانس شروع با آن حجم از سياهی لشكر هم اصلاً تأكيد داشت روی اينكه در اين كار قرار است همه چيز را «بزرگ» ببينيم و ديگر از كارهای قبلی كه چندتا بازيگر بودند در دوسه لوكيشن محدود، خبری نخواهد بود. اين بزرگ و غلوشده ديدن همه چيز، در كل كار حفظ شده بود و يكی از مهمترين دلايل تفاوت مرد هزارچهره با كارهای ديگر طنز هم همين نكته بود. البته قبلاً هم بارقههايی از علاقهتان به اين نوع طنز را نشان داده بوديد؛ در شبهاي برره مثلاً. اما اين بار انگار از ابتدا قصد داشتيد يك كمدی بزرگ و باشكوه بسازيد، سياهی لشكر زياد داشته باشيد، انواع حيوانات عجيبوغريب، ماشين منفجر كنيد و...
ما در كارهای مان هيچوقت نتوانستيم از فانتزی پرهيز كنيم. هر وقت هم به خودمان قول داديم كه يك كار كاملاً رئال بسازيم با آدمهای واقعی و فضاهای واقعی، باز از يك جايی به بعد ديديم كه اصلاً نمی شود. نمی توانستيم جلوی خودمان را بگيريم وقتی می ديديم اگر الان يك اسب بيايد از توی سالن پذيرايی رد شود خيلی خوب است! من در بخش پزشكی و نظامی و شعر و ادب سعی خودم را كردم كه واقعبينانهتر با قضيه برخورد كنم و فضاها واقعی تر باشند. اما در بخش مافيا نتوانستيم و باز فانتزی اش كرديم، چون اصلاً فضا فضاي واقعی نبود و ميشد همه چيز را فانتزی ديد.

مهران مدیری:نمیخواهم اشتباهی باشم + پیمان قاسمخانی:یک بستنی خوشمزه
نمیخواهم اشتباهی باشم
«مرد هزارچهره» در تعطیلات نوروزی توفانی از بازتابهای متفاوت برپا کرد؛ توفانی که امروز که یک ماه از پخش آخرین قسمت این سریال میگذرد، جز غباری از آن بر جای نمانده است. این سریال ثابت کرد که میشود با خیلی چیزها شوخی کرد بیآنکه آسمان به زمین بیاید، میتوان از خیلی چیزها انتقاد کرد، بیآنکه تخریبی صورت بگیرد. اینها البته فقط گوشهای از امتیازهای کار آخر مدیری است. چیزهای دیگری هم هست که در این گفتوگوی مفصل دربارهشان حرف زدهایم، آن هم پس از پنج سال که از آخرین گفتوگوی مدیری با مطبوعات میگذرد و او نسبت به پنج سال پیش از همه نظر تغییر کرده است. به نظر میرسد این بهار، بهار مدیریست. او تازهتر شده، یک فیلم موفق پرفروش روی پرده دارد، فیلم بعدیاش هم که احتمالاً از این یکی پرفروشتر خواهد بود در راه است، سریالش با موفقیت پخش شده و در تدارک ساخت اولین فیلم سینماییاش است. اینها همه دلایل خوبیست برای آنکه پس از پانزده سال که یک نفس دویده، در این نفس تازه کردن بین راهش بدانیم که در پشت سر چه می بیند. او ذاتاً آدمی محجوب و خجالتیست و با تصویری که از او در نقشهایش سراغ داریم زمین تا آسمان متفاوت است. چندان اهل گفتوگو نیست، در توفان حاشیههای سریال آخرش هم سکوت کرد تا غبارها بخوابد و صدایش بهتر به مخاطبانش برسد. من هم سعی کردم صدایش را با وضوح و ابعاد بیشتری منتقل کنم. هرچه نباشد معلوم نیست دیگر کِی تن به مصاحبه بدهد و از این فرصت باید برای دوستداران بیشمارش استفاده کرد تا دربارهی خیلی از چیزها از زبان خودش بشنوند. هرچه نباشد او مهمترین چهرهی طنز تلویزیون ایران است؛ گرچه مخالفانی هم دارد که در این مدت تا دلشان خواسته او را نقد کردهاند، اما به نظر میرسد که حالا دیگر نوبت حرف زدن او رسیده است.

یک بستنی خوشمزه، با شکلات توت فرنگی
بابت عذرخواهی به خاطر یك ساعت تأخیری كه موقع قرار گفتوگو داشتم، بستنی خریدم و رفتم پیش او. حق دارید باورتان نشود، ولی گفت اصلاً بستنی دوست ندارم و من مانده بودم چهطور میشود با كسی كه بستنی دوست ندارد مصاحبهی خوبی كرد! میدانستم خیلی هم اهل حرف زدن و توضیح دادن نیست و فكر كردم احتمالاً حرفهایمان زودتر از خوردن این دوتا بستنی تمام میشود. وقتی شروع كردیم، حرفها و موضوعهای مختلف راه افتاد و پیمان قاسمخانی بر خلاف تصورم برای همه چیز توضیح و ایده و حرفهای اساسی و شنیدنی داشت. این شد كه مصاحبه در نشست اول نصفه ماند و باقیاش را دو سه روز بعد ادامه دادیم. این گفتوگوی طولانی حاصل هفت هشت ساعت گپوگفت دربارهی خیلی چیزهاست؛ چیزهایی كه شنیدنش از زبان یك فیلمنامهنویس درجهیك و خوشقریحه كه حس طنز كمیابی هم دارد، برای خودم كه جذاب بود و امیدوارم بخشهای زیادی از این جذابیتها روی كاغذ هم منتقل شده باشد.
غیر از اینها، حالا به این نتیجهی مهم در زندگی رسیدهام كه زود قضاوت نكنم و آدمها را بهسرعت دستهبندی نكنم؛ ممكن است یكی هم نویسندهی خوبی باشد و هم شاید كارگردان قابلی شد و دوست خیلی خوبی هم بود، ولی از بدِ روزگار بستنی دوست نداشت!

منتظر این ۲ مصاحبه ی جذاب و خواندنی در همین وبلاگ باشید...!
پاسخی به امیر احمدی آریان و مقالهاش درباره مهران مدیری
«لویی آلتوسر و دور بازوی چهل سانتی»
امیرحسین جلالی: یادداشت امیر احمدی آریان درباره سریال "مرد هزارچهره" آخرین واکنش روشنفکران به تازه ترین کار مهران مدیری است. آریان که از نویسندگان و مترجمان کشورمان است در این یادداشت مفصل مدیری را "پوپولیستی تمام عیار" خوانده که "رسالت نهایی اش در حرفه و زندگی، قلب واقعیت و دگرگون جلوه دادن شرایط واقعی به نفع طبقه حاکم است."واقعیت آنست که آن دو قسمت مربوط به روشنفکران و اهالی فرهنگ و هنر "مرد هزارچهره" ظاهرا دست از سر بزرگان ادب ایران زمین برنمی دارد و گویی نهضتی اعتراض آمیز به راه افتاده وهر کسی که دستی در گوشه ای از پهنه فراخ فرهنگ این مرز پرگهر دارد خویشتن را موظف به همراهی با این قافله می داند. اما نمی دانم چرا این نوشته آقای آریان از جنس درد و رنگ صداقت به نظر می رسد، انگار که پشت این کلمات سرشار از عصبانیت و سوء تفاهم آدم دردآشنایی نشسته و دارد فریاد می کشد.با حرفهای آریان از دوجنبه می توان برخورد کرد: اول نقد محتوایی و موضوعی و بعد بررسی مصداقی، یعنی برفرض اینکه تئوری های ایشان را قبول کنیم( که نمی کنیم) باید ببینیم آیا مهران مدیری می تواند مصداق آنها باشد یا خیر. البته اگر بخواهیم چنین کاری را انجام دهیم نتیجه یادداشتی دوبرابر مطلب اصلی می شود پس فقط چند نکته را گذرا ذکر می کنیم و می گذریم.آریان می گوید که تمام برنامه های صدا و سیما به جز "نود" در راستای سیاست های کلی این سازمان حرکت می کنند که همانا تولید ایدئولوژی است، و این ایدئولوژی هم بنا به تعریف "لویی آلتوسر" ایجاد یک رابطه خیالی بین مردم و زندگی واقعیشان است. اول اینکه از آدم فرهیخته ای مثل جناب آریان بعید است که نداند ایدئولوژی سازی و تخدیر مردمان کارکرد بالذات رسانه به معنای عام آن است و نه اختصاص به تلویزیون ما دارد و نه ربطی به وضعیت فرهنگی کشورمان. تبلیغ یک دنیای خیالی که با زندگی واقعی مردم فرسنگها فاصله دارد وظیفه اصلی تمام رسانه ها و بخصوص تلویزیون است که جنبه ای عمومی تر دارد. آیا جناب آریان معتقدند که مثلا در آمریکا شبکه های متعدد تلویزیونی به کاری جز تحمیق و تخدیر مردم مشغولند؟ برای آنکه معلوم شود نویسنده چقدر به ادعایش معتقد است کافی است نگاهی بیندازید به تنها برنامه ای که از نظر وی در راستای سیاستهای کلی سازمان صدا و سیما نیست. اینکه کسی فوتبال و آن هم نمایش حاشیه هایش در برنامه "نود" ( فوتبال در شکل مدرن آن در همه جای دنیا از سوی روشنفکرانی چون آقای آریان مظهر فریب افکار عمومی و منحرف کردن اذهان مردم از مسایل واقعی دور و برشان محسوب می شود) موضوعی آگاهی بخش و خلاف جریان معرفی کند آدم را در مورد یکپارچگی ذهنی و اعتقادی گوینده دچار تردید جدی می کند.آریان معتقد است واقعیت زندگی در کشور ما به کلی سیاه و تیره است و عنقریب است که فرهنگ و هنر و ادب ایران زمین نابود شود و مهران مدیری و همکارانش در چنین اوضاع دهشتناکی به تنهایی دارند نقابی از بلاهت و سرخوشی و فریب بر چهره همه این مصیبتها می زنند.سیاه نمایی و اعتراض به زمین و زمان از جمله ویژگیهای روشنفکران ایرانی است( و جالب اینجاست که خود آریان هم به این قضیه معترف است) و به واقع حیات روشنفکری در ایران به اعتراض و گلایه از در باز گنجه و درازی دماغ این و آن بسته است. در چنین اوضاع و احوالی اگر گروهی با واقع بینی شرایط هرچند سخت و ضیق کار فرهنگی در این مملکت را بپذیرند و سعی کنند تا یک پروژه را به انجام برسانند، طبیعی است که گروه معترضین همیشگی نانشان را در شرف آجر شدن ببینند و به تکاپو بیفتند. چنین است که علت برآشفتگی جماعت همواره طلبکار روشنفکر از آدمی مثل مدیری کاملا روشن است ولی اینکه کسی از حیطه مرسوم نق زدن عبور کرده و وارد حوزه فحاشی شده است جای شگفتی دارد. استاد آریان صریحا مدیری را با مردان میانسالی که می خواهند در دوران افول زندگی از ته مانده نیروی جوانی و قوای جنسی خود بهره لازم را ببرند مقایسه می کند و با بافتن آسمان تئوریهای مارکسیستی ضد سرمایه داری به ریسمان کارنامه تلویزیونی مهران مدیری حسابی به صحرای کربلا می زند.خوب است که آقای آریان نگاهی به تمام مجموعه های مدیری بیندازند و ببینند که از همان "ساعت خوش" موتیف این برنامه ها نقد تظاهر، ریاکاری، چندچهرگی و فریبکاری ایرانیان بوده است. در یادداشتی که ماه قبل راجع به "مرد هزارچهره" نوشتم به نمونه ای از این قضیه در "ساعت خوش" اشاره کردم و حالا بهتر است اشاره ای کوتاه به مجموعه "شبهای برره" بیندازیم که آن چند دقیقه مربوط به تحصن نمایندگان و انرژی هسته ای اش انگار طوری آقایان روشنفکر را عصبانی کرده که یک مجموعه نودشبی با آن همه ارجاع های مستقیم و غیر مستقیم به سیاهی ها و کاستی های حقیقی جامعه پرمدعای ایرانی( برخلاف آنچه سیاسیون دلسوز فرهنگ شده این چند ساله اخیر سعی دارند به عنوان سیاهی به مردم قالب کنند) را اصلا نبینند. اینکه مردمانی با بدترین و غیرعادی ترین شیوه زندگی و ناپسندترین خصال اخلاقی در گوشه ای جمع شده اند و تمام مردم دنیا را مسخره می کنند و خودشان را پایه گذارهمه خوبی ها و نیکوییهای عالم می دانند(حتی از یک چاله مسخره جلوی خانه هم نمی گذرند و آن را نشانه ای از به زانو درآمدن جهانیان در برابر عظمتشان تلقی می کنند!) چقدر با خصوصیات کهن ما ایرانیان شباهت دارد؟ شما و دوستانتان که به ادعای یادداشت اخیرتان همواره از اینکه ما خودمان را مقتدای تمام دنیا می دانیم و مردم جهان را در همه چیز دنباله روی خودمان می دانیم( با شعارهای شوونیستی و مسخره ای چون "هنر نزد ایرانیان است و بس" که از بس در گوشمان خوانده بودند کم کم داشت باورمان می شد) ناراضی بوده اید در تمام این سالها کدامین یادداشت و مقاله و نقد و نظر را تولید کرده اید؟ تازه شما به گواهی نقد قدرتمندتان بر کتاب بیهوده بزرگ شده "حافظ به روایت کیارستمی" کلی از بقیه همکاران و همفکرانتان پیشروتر بوده اید. این یک قاعده کلی است که وقتی هنرمندی( و اصلا هر آدمی) در طی سالیان درازی در یک موج فکری حرکت می کند باید روی او و افکارش تامل کرد و به آنها با دیده احترام نگریست و مهران مدیری به شهادت تمام برنامه هایی که در این 15 سال ساخته است از چنین روشی برخوردار بوده است. حالا اینکه دوستان شما روزگاری او را قطب یگانه عالم طنز و جورج برنارد شاو ایران می دانستند و حالا آدم حکومت و مجری سیاستهای محافظه کاران معرفی اش می کنند بحث دیگری است.آقای آریان عزیز! شما را به خاطر ترجمه خوبتان از "کتاب اوهام" پل آستر عزیز و همچنین شیوه بدیعتان در کتاب "تکه های جنایت" همواره تحسین کرده و دوست داشته ام. همان طور که در ابتدای این یادداشت گفتم در همین مطلبتان هم علیرغم تمامی توهمات و کج انگاری هایی که در سطر سطرش نهفته است، نوعی درد آشنایی صادقانه را می بینم. باور کنید ما هم از اینکه دور بازو از مردانگی ارجمندتر تلقی شود و مدل ماشین از نوع افکار مهمتر باشد دلمان خون است، ما هم دوست داشتیم به هرکسی به اندازه قابلیت و انسانیتش از لذتها و موهبتهای زندگی سهم می رسید، ما هم از اینکه همه چیز این گونه از محتوا تهی شده و به سطحی ترین لایه های ظاهر منحصر گردیده است ناراحتیم، اما این مسائل نه مخصوص کشور ماست و نه اینکه مربوط به یک دوره خاص زمانی است. اگر مهران مدیری در تبلیغات املاک رابینسون ظاهر نمی شود برخلاف نگاه بدبینانه شما به خاطر اصالتی است که در عقیده و کارش دارد و مسلم است که چنین آدمی در کارش محبوب و موفق باشد. اتفاقا مدیری در تمام این سالها حتی یک بار نیز از محبوبیتش برای جلب نظر گروه یا دسته خاصی استفاده نکرد و برخلاف خیلی از آدمهای مشهور هرگز روی جلد نشریات زرد نرفت، چرا که او برای کاری که می کند ارزش قائل است و اتفاقا جایگاه خودش را خوب می شناسد و مثل خیلی های دیگر از همکارانش بی ظرفیتی و جوزدگی از خودش نشان نمی دهد.
آقای آریان عزیز! بار دیگر به مجموعه "مرد هزارچهره" و اتهاماتی که به مدیری وارد کرده اید نگاه کنید. درد جامعه ایرانی دقیقا همان است که مدیری می گوید: "هزار چهرگی". باور کنید اگر این بی اصالتی ها و ریاکاری ها از جامعه ما رخت بربندند دیگر هر آدم فریبکاری به مدد نقاب زیبایی که بر چهره زده محبوب و مشهور نمی شود. مشکل نقاب های متعددی است که آدمهای دور و برمان بر چهره دارند و نه نوع آنها. مگر فرقی می کند کسی خودش را پشت "دور بازوی چهل سانتی" اش مخفی کند یا پشت فلان شعار سیاسی یا فرهنگی؟ چطور شما اولی را مستحق ملامت و مذمت می دانید و دومی را نه؟ جواب این سوالات را می دانید آقای آریان؟

يك آدم اشتباهي با جاذبه جاه طلبي
مصاحبه ی تلویزیونی مدیری در برنامه ی چشم انداز را از اینجا ببینید!

يك آدم اشتباهي با جاذبه جاه طلبي
سحر عصرآزاد - برخي معتقدند شايد براي پيگيري روند تكامل تدريجي طنز تلويزيوني، رديابي مجموعه هاي مهران مديري كفايت مي كند. براي مقاطع تولد آيتم، عبور از آيتم به اپيزود و نهايتاً تغيير شكل ساختار اپيزوديك به دنباله دار در كارنامه اين كارگردان طنزپرداز نمونه هايي قابل بحث وجود دارد كه اين رديابي را واجد تحليل در مقاطع زماني خاص خود مي كند. جديدترين مجموعه مديري؛ «مرد هزار چهره»، ساختار داستاني دنباله دار را در عرصه طنز تلويزيوني تثبيت مي كند، البته پس از اين كه او و گروهش ته ساختار اپيزوديك را در تلويزيون درآورده و نشان دادند كه اين ساختار براي درگير كردن مخاطب نياز به مؤلفه هاي تازه تري دارد. او ساختار داستاني دنباله دار را نوروز ۲سال گذشته با «جايزه بزرگ» هم تجربه كرد ولي اين بار با بهره گرفتن از سرپرست نويسندگان هميشگي اش، به نوعي قابليت هاي مثلث طلايي (مديري/ قاسم خاني/ شبكه سه) را به اثبات رساند.
پيمان قاسم خاني مانند مجموعه فعاليت هايش در سينما و تلويزيون اين بار هم به سراغ اقتباس از ادبيات رفته و قصه «پخمه» را محور اصلي كار قرار داده تا علاقه خاص خود را به يك تم مشترك در آثارش برجسته كند.
موقعيت نمايشي جابه جا يي و تم تغيير هويت يا هويت اشتباهي (دروغين) از نمونه هاي روشن قابل پيگيري در آثار او هستند، از فيلم هاي «من زمين را دوست دارم»، «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰»، «مكس» و «نقاب» در سينما تا بازي با اين موقعيت و تم در بخش هايي از مجموعه هاي تلويزيوني «پاورچين»، «كمربند ها را ببنديم»، «شب هاي برره» ، «باغ مظفر» و نهايتاً «مرد هزار چهره».
اما اين بار اين موقعيت بدل به ماجرا و محور اصلي كار مي شود تا بدون حاشيه رفتن، هدف مشخص باشد. مسعود شستچي كارمند بايگاني اداره ثبت احوال يك شهرستان است كه يك شهروند قانونمند هم هست. اين تعريف اوليه براي نويسنده و كارگردان بدل به پاشنه آشيلي شده كه با تكيه بر آن يك خط داستاني به شدت دراماتيك و تخيلي را طراحي و بازسازي كنند.
چه مي شود اگر جاه طلبي هاي چنين آدمي قلقلك داده شود به گفته ديگر تعاريف اوليه شخصيت هاي نمايشي (به تاسي از شخصيت هاي واقعي) تا چه حد نسبي هستند و تا چه حد قطعيت دارند
پاسخ به اين پرسش اگر بنا باشد بدون ميزگردهاي روانشناختي، به واسطه دراماتيزه كردن روايت صورت بگيرد طبعاً نيازمند چينشي خاص است كه بدون حاشيه رفتن هسته اصلي را نشانه برود. ساختار روايي در «مرد هزار چهره» همين نياز مهم را تامين مي كند.
مجموعه با سكانس دادگاه مرد هزار چهره آغاز مي شود. موقعيتي كه مخاطب را بدون داشتن پيش زمينه اي از اين شخصيت، بي واسطه به ميان قضاوت مردمي پرتاب مي كند. شخصيت ضد و نقيضي كه از ميان قضاوت هاي مردمي از مسعود شستچي شكل مي گيرد، وقتي پيچيده تر مي شود كه مخاطب در سكانس دادگاه با او مواجه شده و حداقل ظاهر وي را دور از اين تعاريف مي يابد.
از اين سكانس به بعد كليت ماجرا تا رسيدن به اين موقعيت پاياني در قالب فلاش بك به تصوير درمي آيد. شيوه اي از روايت كه هر چند خوشايند نيست، ولي در اين مجموعه كاركردي چندگانه پيدا كرده است. نخستين نكته هم آنكه تضادي دراماتيك را در قالب شخصيت مسعود شستچي ترسيم مي كند، اين كه چگونه با اين معرفي اوليه او در جايگاه متهم يا همان مرد هزار چهره ايستاده است از دل همين نكته است كه انتقاد ظريف مجموعه در زير لايه كار جاري شده و به تدريج مخاطب را در عين لذت بردن از رويه و سطح مفرح و طنز ماجرا، به فكر وامي دارد.
انتخاب شغل كارمند بايگاني براي شستچي كه به گونه اي نمادين در زيرزمين اداره مشغول به كار است و حتي ديگر كارمندان، رؤسا و . . . او را نمي بينند، كمك مي كند كه ديده نشدن و فراموش شدگي اين شخصيت برجسته شده و اين وجه در تعامل با اشتباهي شدن او در موقعيت هاي چهارگانه بعدي قرار مي گيرد.
به جز هويت واقعي اين شخصيت، ۴ موقعيت خاص براي او طراحي شده كه قرار گرفتن در هر يك از آنها همراه با خود نوعي از طنز نقادانه را در موقعيت جاري مي كند و در عين حال پوسته انداختن تدريجي شستچي را بدل به روندي باورپذير مي كند.
(پزشكان)، (نيروي انتظامي)، (شعرا) و (مافيا) چهار ايستگاهي هستند كه از ميان مشاغل جامعه انتخاب شده و براي قرار گرفتن اين كاراكتر در جايگاه آنها طراحي شده تا به نوعي نمونه وار دور افتادن او از اصل خويش؛ ناخواسته استارت زده شود ولي به تدريج سويه اي خودخواسته هم پيدا كند. جايي كه قدرت، ثروت، احترام، توجه و . . . جاه طلبي هاي يك انسان ديده نشده و فراموش شده را قلقلك مي دهد و او را در سراشيبي سقوط قرار مي دهد.
همين مقاطع با پرداخت طنز خود به گونه اي عرصه اعتراض را بر نقدهاي مطرح شده باز گذاشته اند و اينجاست كه موضعگيري هاي قابل پيش بيني را به دنبال آورده است. هر قدر كه مديري، قاسم خاني و گروهشان در كارهاي قبلي خود تلاش كردند با بردن زمان و مكان قصه به ناكجا آباد (شب هاي برره)، ارجاع به اقوام بي شناسنامه قديمي (باغ مظفر) و . . . به نوعي تيغ انتقادات را از خود منحرف كنند، اما اين بار رو بازي كرده و خود را در آماج واكنش ها قرار داده اند.
اين ساختار ايستگاهي براي روايت قرار گرفتن شستچي در موقعيت هاي مختلف، شرايطي فراهم آورده كه شخصيت هاي تيپيك و غيرتيپيك در هر مقطع حضوري برجسته و پررنگ داشته باشند و در اين ميان تنها خود اين شخصيت نخ تسبيح ارتباط دهنده موقعيت باشد. به اين ترتيب هر چند هويت اوليه شستچي همچنان به قوت خود باقيست، ولي حضور شخصيت هاي مرتبط با او همچون مادر و پدر و نامزد و پدر نامزد به تدريج كمرنگ شده و پس از چند گذر كوتاه حذف مي شود. همانطور كه برنده شدن ماشين از سوي بانك كه براي برآورده كردن نياز اوليه براي حركت او از شهرستان به تهران طراحي شده، در لحظات كاربردي برجسته مي شود و در انتها فينال و گرفتاري اين شخصيت را به دنبال دارد.
در ميان اين ۴ موقعيت هر چند همه به يك نسبت قابليت دراماتيك براي طنز، بسط پيدا كردن و . . . ندارند اما يك نياز مهم را در كليت مجموعه تامين مي كنند. به اين ترتيب كه تركيبي متعادل و متناسب از واقعيت و فانتزي را در هم مي آميزند تا از يك سوي بام نيفتند و به گفته ديگر يك وجهي نشوند.
هر چقدر كه موقعيت (پزشكان) و (نيروي انتظامي) عرصه را براي نقد اجتماعي و عام تر فراهم مي كنند و بسط بيشتري هم به واسطه استعدادهاي بالقوه خود يافته اند، موقعيت (شعرا) وجهي غيرمستقيم و خاص تر پيدا مي كند و در نهايت جنس طنز در موقعيت (مافيا) به سوي فانتزي رفته و به ارجاعات سينمايي پهلو مي زند كه سلايق مختلف را تامين مي كند.
«مرد هزار چهره» از جهت حضور بازيگران حرفه اي سينما و تلويزيون كه تا به حال در مجموعه هاي طنز اين گروه خاص حضور نداشتند هم مي تواند مورد بررسي ويژه قرار بگيرد. بيشتر از اين جهت كه به اثبات رساند سازندگان اين مجموعه قابليت بهره بردن از وجوه ديده نشده بازيگري آنها و ترسيم چهره جديدشان را دارند. عليرضا خمسه، بهاره رهنما، پرويز فلاحي پور و... برخي از اين چهره ها هستند كه قبل از اين در كارهاي طنز و كمدي هم حضور داشتند ولي حضورشان در «مرد هزار چهره» زير سايه هيچ كدام از نقش هاي قبلي آنها قرار نگرفته است.
خمسه با جنسي خاص كه از بازي او در ذهن مخاطب باقي مانده، به گونه اي غريب الگوي آشنا و از پيش تعيين شده پدرخوانده را مال خود مي كند و بدل به شخصيتي نمونه وار مي شود. رهنما اين بار با بهره بردن از خشونت تلطيف شده زنانه از كاراكتر دختر مرفه بي درد فاصله گرفته و دوگانگي جذابي را در جنس بازي و شخصيت آفريني خود تجربه مي كند كه يادآور حضور بكر او در «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰» است و ...
«مرد هزار چهره» مجموعه اي است كه مي توانست از وجوه مختلف در عرصه طنز تلويزيوني مطرح شده و مورد تحليل و ارزيابي قرار بگيرد ولي به نظر منصفانه نمي آيد كه اين تحليل ها زير سايه انتقادات مطرح شده به مجموعه رنگ ببازد و در واقع به عنوان يك بيانيه صرفاً انتقادي مورد توجه قرار بگيرد.
پشت پرده تعویق «مثلث شیشه ای» + حاشيه هاي سريال هاي تلويزيوني
مروري بر بازتاب ها و واكنش هاي مجموعه هاي تلويزيون در تعطيلات
گروه فرهنگي: سهم بخش فرهنگ و هنر در تعطيلات طولاني نوروز 1387 اندك بود. غير از اكران هاي نوروزي سينماها، هيچ برنامه و رويداد فرهنگي و هنري خاصي در روزهاي تعطيل برگزار نشد و اينچنين بود كه تنها محصولات تصويري پاسخگوي نيازهاي فرهنگي مخاطبان بود.
در اين ميان سريال هاي نوروزي تلويزيون مانند هر سال پرمخاطب ترين برنامه ها بودند و طيف گسترده يي از مخاطبان را پاي تلويزيون ها نشاندند. با اينكه آمار فروش فيلم هاي نوروزي رقم اميدواركننده يي را نشان مي دهد اما به گواه واكنش ها و عكس العمل هاي انبوه و تكيه كلام هاي دوباره رايج شده، سريال هاي نوروزي را بايد پرمخاطب ترين محصولات فرهنگي و هنري نوروز دانست.
رقابت اصلي سريال هاي نوروزي ميان دو مجموعه تلويزيوني شبكه هاي اول و سوم جريان داشت. جايي كه دو گروه برنامه ساز با تجربيات موفق قبلي ميدان رقابت شديدي ايجاد كرده بودند كه حتي پاي مديران تلويزيون را پيش از پخش برنامه ها به ميان كشيده بود. صحبت ها و شايعاتي كه در روزهاي قبل از آغاز تعطيلات درباره رقابت ميان سازندگان دو مجموعه «پيامك از ديار باقي» و «مرد هزارچهره» به گوش مي رسيد كنجكاوي هاي بسياري را براي تماشاي حاصل كار ايجاد كرده بود. از يك سو سيروس مقدم با تجربه سريال هاي پربيننده «اغما» و «نرگس» و محمدرضا شريفي نيا چهره شناخته شده حرفه يي سينما و تلويزيون قرار داشتند و در سوي ديگر مهران مديري و گروه موفق چند سال اخيرش كه قرار بود خاطره سريال هاي پربيننده نوروزي چون «جايزه بزرگ» را زنده كنند. غير از اين دو سريال كه از همان ابتدا پيش بيني مي شد رقابت اصلي را ايجاد كنند، دو مجموعه «قرارگاه مسكوني» و «نشاني» هم حضور داشتند كه نتوانستند رقيب جدي براي دو سريال ياد شده باشند. هرچند مجموعه قرارگاه مسكوني به واسطه نوع طنز برآمده از آيتم هاي كمدي جواد رضويان توانست بينندگاني بيابد اما مجموعه «نشاني» با پرداختي ضعيف و عقب مانده بي هيچ نشاني از ذوق و استعداد سازنده اش (رامبد جوان) كم بيننده ترين سريال نوروزي سيما بود.
اما فارغ از بحث هاي مرتبط با تعداد مخاطبان و بينندگان، سريال هاي نوروزي امسال از نظر حاشيه سازي و برانگيختن نظرات مختلف پربار بودند. در صدر آنها سريال «مرد هزار چهره» قرار داشت كه به واسطه نوع تصوير كردن افراد مختلف از طبقه هاي گوناگون به ويژه در زمينه شاعران و چهره هاي فرهنگي و منتسب به جريان روشنفكري با عكس العمل هايي مواجه شد. بسياري نوع نگاه مديري و گروهش را به جريان فرهنگي متفاوت از ديگر مشاغل و همراه با نوعي تمسخر مي دانستند. از سوي ديگر ظاهراً نوع نگاه سازندگان اين سريال به نيروي انتظامي و نيز تصوير كردن يكي از فرماندهان اين نيرو حاشيه ساز شده است. آنچنان كه اميرمهدي ژوله از نويسندگان اين مجموعه در ايام تعطيلات به سايت خبري عصر ايران گفت: «طرح اوليه سريال ابتدا قبل از ضبط به سازمان رفت و در آنجا طرح كلي داستان تاييد شد.
بعد از آن در طول ضبط قسمت هاي مربوط به نيروي انتظامي مشاوران اين نيرو حضور داشتند و بعد از ضبط كار هم كارشناس هاي نيروي انتظامي كارها را ديدند و تاييد كردند اما آن معنا و برداشت ها درباره يك فرد حاصل برداشت هاي اشتباه است. حرف آن قسمت ها اين بود كه فردي كه در آن موقعيت قرار مي گيرد چون ظرفيت آن موقعيت و قدرت را ندارد كارهاي نادرستي از او سر مي زند. ژوله درباره قسمت هاي مربوط به روشنفكران و اشاره به «حلقه دروس» گفته است: «در يك كار طنز يا ما بايد در خلايك كاري را بنويسيم و شخصيت پردازي كنيم يا اگر كار رئال و واقعي است اين آدم ها بايد اسم و شغل داشته باشند.
تعريف مكاني و زماني داشته باشند. در طنز از حركت ها و رفتارهاي خوب كه كمدي درست نمي شود. بنابراين بايد يكسري كژي ها را نقد و تبديل به كمدي كرد. طبيعتاً ما توقع مان از جامعه فرهنگي، ادبي و هنري مان اين است كه لااقل طنز را بهتر از ساير اقشار درك كنند. مطمئناً آنها مي پذيرند كه اين يك كار طنز و كمدي است و قرار نيست از آن برداشت جدي شود.»
از ديگر نكات حاشيه يي درباره اين سريال شكايت تاييد نشده اداره ثبت شهرستان شيراز از عوامل مجموعه است. در اين ميان سريال هاي «پيامك از ديار باقي» و «قرارگاه مسكوني» نيز با حاشيه هايي همراه بودند. سريال سيروس مقدم به واسطه نوع پرداختش به موضوع مرگ و دفن ميت و سريال جواد رضويان درباره نوع تصوير ارائه شده از دوران خدمت سربازي كه همين نكته پخشش را يك سال عقب انداخت. به اين ترتيب سريال هاي نوروزي تلويزيون همان طور كه پربيننده بودند، پرحاشيه هم بودند.

بيچاره روشنفكران! (در جواب "مهران مديري و روشنفكران") + مثلث شیشهای به تعویق افتاد
سعيد خاني ـ دوشنبه مورخ 1387.2.9 در صفحه 9 روزنامه كارگزاران مطلبي مفصل تحت عنوان «مهران مديري و روشنفكران» به چاپ رسيد. اين مطلب در ظاهر نقدي است بر سريال نوروزي «مرد هزارچهره» و ادعاي دفاع از روشنفكران را دارد اما در خلال اين ادعا به مباحثي پرداخته شده است كه قابل تامل و حتي در نوع خود جالب نيز هست.
نويسنده ماموريت تلويزيون را «توليد ايدئولوژي» و ايدئولوژي را «تعريف رابطه خيالي مردم با زندگي واقعي» معرفي مي كند. حال نويسنده چطور و چگونه به اين تعريف از ايدئولوژي رسيده جاي سؤال دارد و البته قرابت اين تحليل با «دين افيون توده هاست» خود سؤالي بزرگتر است.
در ادامه نويسنده مخاطبان تلويزيون اعم از هر جنس و سني را مشتي هالو فرض مي كند كه پاي برنامه هاي آن نشسته و آمال و آرزو و خوشبختي خود را در آن مي جويند.
مدلي كه وي از جامعه و نظام ارائه مي كند اين است؛ حكومتي كه حقايق را مخفي و قلب مي كند و به دنبال منافع خود است، مردمي نادان كه خوشبختي را در لاغري و سوار بنز شدن مي دانند، رسانه اي به نام تلويزيون كه مسئول تحميق مردم و تنظيم رابطه آنان با حاكمان است به گونه اي كه منافع حاكمان تامين شده و گسترش يابد و بالاخره اندكي جماعت روشنفكر كه مي دانند دور و برشان چه خبر است و به زعم نويسنده گول تلويزيون را نمي خورند و به كار خود مشغولند و البته اگر فرصتي هم دست بدهد از نفوذ به اينجا و آنجا بدشان نمي آيد!
تعريف نويسنده از روشنفكران هم جالب است؛ بي دفاع ترين افراد جامعه كه هويتشان وابسته به مخالفت با منافع طبقه حاكم نمي شوند!
نويسنده كه مدعي است فرهنگ اين مملكت در حال كشيدن آخرين نفس هاي خود است و داعيه دفاع از روشنفكران را دارد، چگونه است كه خود به عنوان نماينده اين قشر نقد را، حتي در قالب يكي از قسمت هاي يك سريال طنز برنتافته و همه چيز و همه كس را به باد ناسزا مي گيرد كه چرا گفته اند بالاي چشممان ابرو است؟! مگر شعار صبح و زمزمه شب شما «تساهل و تسامح»، «نقدپذيري»، «زنده باد مخالف من»، «چند صدايي» و امثالهم نبود؟ حال چه شده است كه جماعتي كه جوال دوز به دست، سراغ هركس و هر چيزي مي روند اينك سوزني را تحمل نمي كنند، حتي اگر زننده سوزن يكي از خودشان باشد. به قول نويسنده روشنفكران تا پيش از اين «مديري» را از خود مي پنداشتند اما حالاكه به طنز آنان را نقد كرده، ديگر از آنان نيست!
در مورد ادعاي نويسنده مبني بر آن كه روشنفكران تحت هيچ شرايطي شريك منافع طبقه حاكم نمي شوند هم بايد گفت مروري بر كارنامه گذشته و حال كساني كه طبق نظر نويسنده روشنفكر نام مي گيرند، به خوبي حاكي است كه اين ادعا بيشتر جنبه طنز دارد چرا كه مجال اين يادداشت كوتاهتر از آن است كه فهرست به اصطلاح روشنفكراني كه پيش از انقلاب اسلامي سر در آخور دربار فرهنگ دوست و فرهنگي پرور پهلوي! داشته و اينك از توبره «بي بي سي»، «صداي آمريكا»، «بنياد كارنگي» و... تغذيه مي كنند، منتشر كند.
و اما نكته پاياني در مورد شاهكار نويسنده در اواسط متن است كه ناگاه، پاراگرافي طولاني را به مسائل جنسي و معرفي يك واژه جديد در اين حوزه اختصاص مي دهد. پاراگرافي بي ربط و زائد كه در ابتدا تنها تعجب را برمي انگيزد اما نگاهي به ديگر آثار نويسنده باعث مي شود تعجب جاي خود را به تاسفي عميق بدهد.
نويسنده اي كه ظاهرا به طرح شرم آور مسائل جنسي علاقه اي خاص دارد و اوج هنر او را مي توان در شعر «من با مارماهي» ديد. (... زني مي خواستم از قهوه و حشيش... به احترام زن هاي لم داده در ته فنجان قهوه... فاحشه اي باز مي كند در تابوت را. با تكه اي حشيش در دست چپش. با جمجمه خالي من لاي...) بگذريم كه قداست قلم بيش از اين اجازه پرده دري نمي دهد.
نويسنده در جايي از مطلب خود مي نويسد؛ «اگر وضع به همن ترتيب پيدا كند چيزي از فرهنگ و هنر باقي نمي ماند»، شايد اين از معدود جملات درست وي باشد چرا كه ظاهراً عالم فرهنگ و هنر چنان بي در و پيكر شده كه نويسنده چنين اشعاري به دنبال نجات فرهنگ ماست. در پايان تنها مي توان گفت بيچاره روشنفكران كه چنين مدافعاني دارند!

پخش «مثلث شیشهای» رشیدپور به تعویق افتاد
برنامه "مثلث شیشهای" با اجرای رضا رشیدپور با تاخیری یک هفتهای از 23 اردیبهشت از شبکه تهران روی آنتن میرود.
این برنامه که هر شب جز روزهای یکشنبه از شبکه تهران پخش میشود گفتگومحور است و به موضوعهای مورد علاقه مردم، گفتگو با هنرمندان، مسائل فرهنگی و اجتماعی و ... میپردازد.
"مثلث شیشهای" در دکوری جدید با طراحی پیمان قانع روی آنتن میرود و تیتراژ آغازین و پایانی آن با اشعاری از رشیدپور به خوانندگی مانی آرام و امیر تاجیک ساخته شده است.
تهیهکنندگی "مثلث شیشهای" را رشیدپور و محمد قنبری به عهده دارند و به گفته قنبری علت تاخیر پخش آن تدارک مقدمات اولیه برای تولید برنامهای روتین، آمادهسازی دکور و هماهنگی بوده است.
"مرد هزار چهره" در 15 اپیزود کوتاه
من فقط اشتباهی بودم
1- یک کارمند ساده اداره ثبت احوال شخصیت اصلی داستان ماست. کمی دست و پا چلفتی، صاف و صادق، مهربان و دوست داشتنی. شخصیتی که انگار قرار نیست کسی او را در زندگیش ببیند، همان طور که 17 سال است در اداره اش کار می کند و خیلی ها او را نمی شناسند.
2- اما انگار قرار نیست زندگی مسعود خان آن طوری که تا حالا رقم خورده ادامه پیدا کند. او عاشق یکی از همکارانش می شود و تبعات این عشق او را به مسیر دیگری می کشاند.
3- اولین جلسه برخورد داماد و پدرزن. مسعود برای آشنایی بیشتر به خانه نامزدش دعوت می شود. پدر بعد از چند دقیقه از او می خواهد برایش کاری انجام بدهد و مسعور هم برای نشان دادن حسن نیتش و از روی سادگی پیشنهاد او را می پذیرد. پدرزن از از او می خواهد که یه سبب شباهت ظاهری ای که مسعود با برادرزنش دارد با شناسنامه او به بانک برود و پول ته مانده حسابش را از بانک بگیرد.
4- مسعود به بانک می رود و متوجه می شود که حساب برادرزنش جایزه ویژه بانک را برده و او مجبور است برای تحویل گرفتن این جایزه که یک ماشین است به تهران برود.
5- او در مراسم قرعه کشی بانک شرکت می کند و به طور اتفاقی از طرف یکی از دوستان قدیمی برادرزنش اشتباه گرفته می شود، به جای پرفسور سپهر جندقی که جراح حاذقی است. سادگی او باعث می شود که مسعور نتواند از دست این اشتباه در برود و به این ترتیب وارد بازی می شود؛ وارد بازی بزرگ بودن و به جای بزرگان اشتباه گرفاته شدن.
6- انگار در این بین مسعود هم از نقش جدیدش بدش نیامده. او به چیزهایی رسیده که شاید تا دیروز هم خوابشان را ندیده. احترام دارد، مورد توجه است، سخنرانی می کند، و ... همه چیز دست به دست هم می دهد تا او بیشتر اشتباه گرفته شود. چند تشخیص شانسی، دندان گردی رئیس بیمارستان خصوصی و ... اما یهو کار به جاهای باریک می رسد. پای یک عمل مهم به میان می آید و مسعود در یک عمل انجام شده قرار می گیرد. همه چیز به هم ریخته است و مسعود چاره را چیزی جز فرار از ماجرا نمی بیند. او با ترفندی از اتاق عمل بیرئن می رود و در یک اتاق در بسته دیگر لباس هایش را عوض می کند تا بتواند در برود. او تصمیم گرفته به شیراز بازگردد، اما انگار تقدیر نمی خواهد این اجازه را به او بدهد.
7- مسعود به طور کاملآ تصادفی لباس های یک سرهنگ معروف نیروی انتظامی را که به علت تصادف به بیمارستان انتقال پیدا کرده ناخواسته می پوشد و وقتی از اتاق کذایی بیرون می آید، توسط افرادی که در آن بیمارستان به دنبال سرهنگ معروف زخمی آمده بودند اشتباه گرفته می شود. این شروع یک نقش تازه برای مسعود است. فرمانده یک کلانتری که اتفاقآ آدم قاطع و شجاعی است، درست برعکس خود مسعود.
8- بعد از این فضای جدید برای مسعود قابل درک تر می شود، کم کم حس داشتن قدرت هم زیر زبانش مزه می کند وگاهی در جدال با وجدانش شکست می خورد. او شروع می کند به اصلاحاتی که از نظر خودش درست می آید و هر برخوردی را برای انجام خواسته هایش انجام می دهد. یکی دوبار در این میان تصمیم به فرار می گیرد که باز به طور اتفاقی موفق به انجام کارهایی می شود که انگار در جهت مسئولیتش است. حالا او دیگر نمی خواهد موقعیت جدیدش را از دست بدهد، تا اینکه یکی از ماموران به او شک می کند و به فرماندهی اصلی خبر می دهد و قرار مجرمیت او صادر می شود و برای دستگیری اش به کلانتری ای که او هست می آیند. او مجبور به فرار می شود. حالا مسعود از طرف نیروی انتظامی تحت تعقیب است، اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود و او در حال فرار دوباره اشتبته گرفته می شود. این بار به جای یک استاد شعر و شاعری.
9- اولین بار نمی خواهد در نقش جدیدش فرو برود، اما انگار همه می خواهند او را به جای استاد تلقی کنند و کم کم او هم گاردش را در این مورد از دست می دهد. در این بین وقتی از او می خواهند تا از آثار تازه اش چیزی برای جمع بخواند، بنا به اجبار لیست خریدهایی که برای پاسگاه یادداشت کرده برای آنها می خواند و مورد توجه همه قرار می گیرد. حالا مقام استاد دیگران با کار آوانگاردش بالاتر هم رفته و تقریبآ او مجبوب همه است. همه چیز دارد به خوبی و خوشی پیش می رود تا اینکه شعر او در مجله ای چاپ می شود و استادی که مسعود به جایش اشتباه گرفته شده برای اعاده حیثیت به دفتر مجله می رود و مسعود هم راهی جز فرار در برابرش نمی بیند.
10- مسعود مستاصل از همه جا تصمیم می گیرد ماشین را تحویل بگیرد و به شیراز بازگردد. پلیس همچنان دنبال اوست. شرایط جدید او را به ستوه آورده، اما انگار هنوز وقت پایان یافتن نقش او نیست. هنوز یک بازی دیگر باقی مانده. مسعود این بار در پارک به جای یک قاتل حرفه ای اشتباه گرفته می شود که قرار است پولی بگیرد و پدرخوانده خلافکارها را بکشد.
11- حالا او در خانه پدر خوانده است. تصمیم دارد برود و او را از نقشه ای که برایش کشیده اند آگاه کند،اما باز هم اشتباه گرفته می شود. پدرخوانده کذایی دختری ترشیده دارد که همه دامادها از دستش فراری اند. مسعود درست روز عروسی دختر وارد خانه آنها شده که داماد فرار می کند. پدرخوانده با کمک پیشکارش تصمیم می گیرند مسعود را جایگزین داماد بخت برگشته بکنند. او دیگر هیچ راه فراری ندارد. خودش را به دست تقدیر می سپارد و وجدانش ررا هم کنارمی گذارد. اما بازهم سرنوشت چیز دیگری برایش رقم می زند. در روز عروسی یکی از افراد پدرخوانده او را به جای سرهنگ پلیس اشتباه می گیرد و به رئیسش می گوید. قرار می شود مسعود را بعد از عروسی بکشند، اما او با کمک نامزد جدیدش و نیروی نفوذی پلیس در تشکیلات پدرخوانده از مهلکه فرار می کند. پلیس همه افراد پدرخوانده را دستگیرمی کند، اما مسعود را پیدا نمی کند.
12- پلیس همچنان در تعقیب مسعود است و همیشه یک قدم عقب تر از او. مسعود این بار تصمیم گرفته ماشین را تحویل گرفته و برود. اشتباهات پشت سر هم تکرار می شوند و مسعود مرحله به مرحله پیش می رود. پلیس فکر می کند که با یک مجرم عجیب و غریب رو به روست، اما او بزرگ ترین جرمی که دارد ساده لوحی است.
13- همه چیز دارد به خوبی تمام می شود که بلاخره پلیس مسعود حالا معروف به مرد هزار چهره را دستگیر می کند. او بعد از دستگیری برای محاکمه تحویل دادگاه می شود.
14- جلسه دادگاه شروع می شود و همه او را به عنوان یک کلاهبردار محکوم می کنند. در پایان ماجرا و بعد از تعریف کل داستان مسعود برای آخرین دفاع از خودش بلند می شد. می گوید دفاع خاصی ندارد و شروع می کند به گفتن چند جمله که می شود قسمت کلیدی داستان و کلید آزادی اش. سخنانی تکان دهنده که خیلی از ما را قلقلک می دهد. (... تقصیر من بود، تقصیر دیگران هم بود. اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم بر نداشتم. من هیچ چیزی رو توی جیبم نذاشتم، من از سهم کسی نزدم. من فقط اشتباهی بودم. خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم، خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم. من فقط اشتباهیم. چه دفاعی از خودم بکنم؟ من بی دفاعم.حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم. جناب قاضی من از هیچکس توقعی ندارم...خدایا تو منو ببخش...) حرف های مسعود که تمام می شود، همه تحت تاثیر قرار گرفته اند و هر کدام از شکایت شخصی خودشان می گذرند و به همین نشانه از جایشان بلند می شوند. سرانجام مسعود به خاطر اشتباه گرفته شدن و اشتباهات خودش به شش ماه زندان محکوم می شود.
15- حالا بعد از شش ماه مسعود از زندان آزاد شده و می خواهد به شهر خودش شیراز بازگردد. او در گوشه ای از پارک رای استراحت نشسته که توسط یک مجری تلویزیونی به جای مهران مدیری اشتباه گرفته می شود و هرکاری که می کند نمی تواند به او بفهماند که مهران مدیری نیست. او به اصرار مجری سوار ماشین می شود و همین طور که مشغول جر و بحث است، از نظر ما دور می شود. انگار بازی جدیدی برای مسعود در حال شکل گیری است. انگار ...


نامه تهدید آمیز یک منبع معتبر به مهران مدیری + نقدی از دایره زنگی
رویش ـ برخی از افراد حساس نسبت به آخرین ساخته مهران مدیری به نام مرد هزار چهره واکنش نشان داده و به شدت از آن انتقاد کرده اند. در همین راستا و در آخرین ساعات ارسال این شماره به چاپخانه، نامه ی یک منبع معتبر به دست مان رسید که بر اساس وظیفه ی مطبوعاتی تمام نامه را عیناً به چاپ می رسانیم.
حضور محترم کارگردان سریال مرد هزارچهره
مجله ی رویش آمادگی خود را برای چاپ پاسخ نامه های تمام منابع معتبر در شماره ی بعدی اعلام می دارد.

دایره زنگی
اینکه خیلیها این فیلم را "اجارهنشینها"ی دهه 1380 میدانند پر بیراه نیست. فیلمی که اگر حتی امروز دیدنش را فراموش کنیم، ماندنی است.

مقایسه ی بازی مدیری در دایره زنگی و مرد هزار چهره
مقایسه بازی مهران مدیری در دایره زنگی و سریال مرد هزار چهره به کارگردانی خودش و نویسندگی قاسم خانی میتواند به نتایج قانع کننده ای درباره طنز فیلم برسد.
و اصلا اینکه چرا مدیری تا به حال به عنوان بازیگر در سینما موفق نبوده است.
او یکی از انتخاهای پرمخاطره ی بیضایی برای آخرین فیلمش بود که متاسفانه به سرانجام نرسید.
گاهی یک بازیگر یا کارگردان چنان در یک مدیوم تثبیت میشود که عبور در آن برایش نتیجه معکوس دارد.
مدیری بهترین و بیشترین بازدهی در بازی را با کارگردانی خودش بروز داده چون جزئیات توان خود و آزادی میمیک صورتش را در مواجهه با نقش میشناسد.
طبعا کارگردانان دیگر میکوشند این بخش بازی او را مهار کنند. اما به جایش بازی دیگری در او کشف نمیکنند.
اشتباه است که کسی گمان کند محبوبیت تلویزیونی مدیری باعث رونق گیشه سینما میشود.
خیلی ها دوست دارند او را در همان قاب کوچک خانگی تماشا کنند.

۱- مرد هزار چهره: بهترین مدیری این سال ها و بهترین پیمان قاسم خانی. یادم نمی آید که مدیری تا این حد ماهرانه از میمیک صورت و حرکات دست هایش بهره برده باشد. شوخی های فاخر و ضرباهنگ سنجیده. تا آخر جذاب ماندن و در اوج تمام شدن. هنوز جا برای ادامه داشت و گمانم جذبه نمایشی اش هم حفظ می شد. زنده کردن دوباره خمسه. رشد بهاره رهنما در قالب های نمایشی سال های اخیر. و تلنگر جامعه شناسانه آخر: من اشتباهی هستم!
2- دایره زنگی: فیلمی که به یک بار دیدنش می ارزد. گاهی خنده دار است. اگر دو بار ببینید ممکن است نظرتان عوض شود و رضایت نسبی تان کم شود. حفظ دشوار ضرباهنگ در یک فیلمنامه شلوغ متوسط.
در حد جار و جنجال جشنواره و لیست پر و پیمان بازیگرهایش نیست. بهترین هایش بهاره رهنما و امید روحانی هستند. بعضی شوخی هایش پیش پا افتاده و سطحی تر از حد فعلی سینمای ایران اند. بی جهت بهترین آدم نمایشی و قابل پرداخت خود را ( شیرین/باران کوثری) در حاشیه نگاه می دارد تا غافلگیرمان کند. یک فیلم ضد زن که توسط یک زن کارگردانی شده. گاهی به شدت تلویزیونی ست.
ظاهرا اصلاحیه ها اثر کرده. و لو رفتن اصغر فرهادی. فیلمنامه های خوبش را خودش می سازد و بقیه را به بقیه می دهد تا بسازند. پشت کنکوری های پریسا بخت آور جذاب تر بود به گمانم.
عوضی گرفتی آقاجان + یک سریال و جماعت با ادب و بی ادب
عوضی گرفتی آقاجان
سهیل سلیمانی - مرد هزار چهره بدون شک بهترین سریال نوروزی امسال بود. یک اثر خلاقانه و قابل دفاع از مهران مدیری و تیم همراهش. چیزی که احتمالآ می رود جزو آرشیو ذهنی خیلی از ما.
از همان روزهای ساخته شدن این سریال دور و برآن خبرهای زیادی بود و همه سعی داشتند هرطور شده خبری درباره اش پیدا کنند و چیزی درموردش بنویسند.
در این میان اما مهران مدیری آرام آرام کار خودش را می کرد. همه مان منتظر دیدن نتیجه نهایی این سریال پرصر و صدا بودیم و هدیه تازه مدیری و گروهش به خودمان.
پخش کار که شروع شد و یکی دو قسمتی از آن گذشت، تفسیرها و حرف و حدیث ها هم کم کم شروع شد و در کنار آنها حاشیه ها و خبرهای رسمی و غیر رسمی. عده ای از شکایت ثبت احوال شیراز می گفتند و درخواست دو میلیارد تومانی آنها به عنوان غرامت از تهیه کنندگان این کار. بعضی دیگر از شکایت نیروی انتظامی و جامعه پزشکی کشور می گفتند و همین طور که پیش می رفتیم، این حرف و حدیث ها هم بیشتر می شد.
کم کم بحث جرح و تعدیل های بخش ارزشیابی تلویزیون هم پیش آمد اشاره هایی به تفاوت تیزرهای اولیه و پخش شده و کار و اصل آن می شد و ...
انگار مثل خود داستان "مرد هزار چهره" همه چیز دست به دست هم داده بود تا این سریال با خیلی چیز های دیگر اشتباهی گرفته شود!
دوستی می گفت ما مردم ایران خیلی از چیزهایمان در طول تاریخ تغییر کردهو به روز شده، اما سال هاست نتوانستیم یکی از خصلت هایمان را گنار بگذاریم، قضاوت شخصی و برداشت دلخواه از هر موضوعی.
همه این سر و صداها ادامه داشت، اما هیچ موضع گیری رسمی ای از طرف هیچ کس در برابر این سریال نشد تا این که در اواخر کار خبری دل خیلی از ماها را لرزاند.
این جامعه روشنفکر و شعرا از شوخی این سریال با آن ها به صدا درآمدند و ...
اما در نهایت کاشف به عمل آمد که همه این حرف ها حرف دوستی در وب لاگ شخصی اش بود که انگار تفسیر های شخصی خودش را به کل جامعه روشنفکری تسری داده بود. در ادامه او هم دوست ناشناس دیگری در جایی چیزکی نوشت و ...
اتفاق، اتفاق عجیبی بود. شاید هیچ کدام انتظارش را نداشتیم. شاید ...
با توجه به اتفاقات اخیر خیلی از دست اند کاران سریال ترجیح دادند در موردش حرفی نزنند تا مبادا برداشت شخصی دیگری به وجود بیاید.
کاش یاد بگیریم قبل از محاکمه کردن دیگران خودمان آن ها را اشتباهی نگیریم.

گفتند بی خیال ...
بزرگمهر حسین پور - چند وقتیه که از پخش یکی از قسمت های مرد هزار چهره می گذره که البته مال چند وقت پیشه و من چون کیش بودم و تازه اومدم و تا خستگی در کنم طول کشید. اون قسمت از برنامه که ماجرا آفرید و سر و صدایی به پا کرد و بعضی از اهل و اهالی فرهنگ و هنر رو به سر و صدا واداشت و داد اعتراض و قال و چرا چون و برای چی رو از این سو و آن سو بلند کرد! موضوع قسمت منظور من رو حتمآ می دونید. اونی که دیده و می دونه ... که می دونه، اونی که ندیده و نمی دونه ... خب بره صفحه گوگل رو باز کنه و آنجلینا جولی سرچ کنه!
نکته:با عرض پوزش از توکای مقدس که بسیار دوستش دارم و واقعآ برایش احترام قائلم، اما باید بگویم که با قسمتی از نظرش چندان موافق نیستم. البته از اون لحاظ که نباید به این بزرگان که زخم خورده اند، بیرون رانده شده اند، به اندازه کافی جفا دیده اند و ... نباید جفایی تازه تر کرد و صد البته آن نقدهای تند از تلویزیونی که خودش اگر انتقادی از این جماعت باشد را با جان و دل پخش می کند و اگر تعریف باشد و تمجید، سانسورش می کند... موافقم، اما نکته من از لحاظ دیگری است!
1- نمی دانم اخبار چند وقت گذشته را مرور کردید یا نه، اما چند خبر را که من دیدم اینها بودند: روی جلد یک نشریه تخصصی موسیقی با تیتر بزرگ زده که جمعی از اساتید موسیقی فیلم سنتوری را اهانت به اهالی موسیقی قلمداد کرده اند ... اداره ثبت احوال شیراز از دست اندر کاران برنامه مرد هزار چهره شکایت می کنند ... جمعی از اهالی فرهنگ و ادب در وب سایت ها و وب لاگ های خود برنامه مرد هزار چهره را توهین به اهالی فرهنگ دانستند... قبل از عید مرضیه برومند تو دانشگاه سینما سخنرانی می کرد، می گفت ما تو سریال هتل اسم رمز واسه موشای ساختمون گذاشته بودیم و رمز فریبرز و یه چیز دیگه بود که الان یادم نیست. می گفت تا دو سال من داشتم فحش و لعن و نفرین و تلفن و ای میل از فریبرزهای ایران می گرفتم و می خوردم! من تو یکی از کمیک هام یه اسم گذاشته بودم به نام بتول! 50 تا بتول بهم ای میل زدن و فحش که تو می خواستی مارو مسخره کنی! من نمی فهمم که ما ایرانی ها منتظریم که بهمان بر بخورد. همه مان از اهالی ادب تا اهالی بی ادب گرفته مثل اینکه جوات هایی لب جوب می نشیینند و سینه هاشون رو کفتری می دن جلو و تو چش رهگذرا نگاه می کنن و زل می زنن و اگه تو چششون نگاهت گیر کنه گیر بهت می دن که چیه داداش امری بود ... شدیم.
منتظریم یکی تو چشممون نگاه کنه، شکمشو سفره کنیم. فیلم شوکران رو یادمون هست که جماعت پرستار گیر داده بودن به ما توهین شده ...! مگه خود ما کاریکاتوریست ها از این برخوردهای جماعات ایرانی کم لطمه خوردیم؟
من نمی دونم فرهنگ درک و فهم پذیرفتن انتقاد از طریق ادیبان و جماعت فرهنگ و روشنفکر باید به عام تزریق بشود یا از عام به این جمعیت؟ چه عیبی داره روشنفکران با سکوت و درک و درایت در مقابل انتقاد، این درس رو به دیگران بدهند که بیایید این طور باشید و این است راه نقد پذیری!؟ اگر هنرمندان و روشنفکران هم چنین ظرفیتی نداشته باشند که دیگر از فلان و بسار و غیره چه انتظاری میشه داشت؟ چه عیبی دارد که هنرمندان کفن پوش این راه بشن و بگن این گویو این میدان ... بیایید از ما انتقاد کنید؟!
2- اگه قراره عام مردم ما فرهنگ کتاب نخوانی شان و نخ علاقه شان به کتاب با تلنگری پاره بشه و با برنامه ای 45 دقیقه ای باور کنند که همه هنرمندان و نویسندگان ما دود و دمی و غیر اخلاقی و بیسوادند ... خب فکر می کنم نخه پاره بشه خیلی بهتره، چون اون نخه ظاهرآ دنبال بهانه می گرده واسه پاره شدن!
جایگاه م.آزاد و منوچهر آتشی اونقدر محکم هست که تکونی بهش وارد نشه. توی توفان همه درختایی که قوی ان سر جاشون می مونن و خار و خاشاک و بوته های کج و کوله می پرن هوا ... تو این نقدا و با این برنامه ها بهتر که جوجه ادبا و مدعیان باادبی و کافه نشینان الکی بپرن هوا.
3-
عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بحر دل عامی چند
امیر مهدی ژوله به نظر من قوی ترین و بهترین طنز پرداز نسل سوم ایرانه. اون زمانی که در چلچراغ می نوشت بسیار هوشمندانه و ظریف مسائل اون دوران رو در طنزش مطرح کرد و زمانی که در اقبال طنز سیاسی نوشت پر مخاطب ترین ستون روزنامه شد و وقتی جشنواره مطبوعات رو برد با سابقه ای چهار پنج ساله از ابتدای شروع کارش کوله ای پر افتخار برای خودش جمع کرد و حالا هم که در تلویزیون همچنان فعال و هوشمند داره به جلو می تازه و کار می کنه، بی انصافیه کارش رو ندید بگیریم و اونو به "زبل" و نه " فهیم" خلاصه کنیم.
4- بعد از ظهر دیروز پیش یکی از اساتید بسیار محترم یوگا بودم. اگر یادتون باشه بخشی از برنامه مربوط بود به یوگا و مراقبه و مانترا و از این حرف ها و انتقادی که به این گروه شد بسیار تند و تیز تر شاید مسخره کننده تر از بخش حضرات با ادب بود. به ایشان گفتم که برنامه رو دیدید؟
گفتند بله ... خیلی بامزه بود. گفتم اون قسمت که یوگا و یوگا کارها رو دست انداخته بودند رو می گما؟ گفتند آره می دونم ...
گفتم ناراحت نشدید؟ نمی خواین شکایت کنید، تو سایتتون محکومش کنید و بیانیه بدید و حقانیتتان را به اثبات برسانید؟ گفتند بی خیال ... مگه الان یوگا و تی ام و مدیتیشن و غیره ... بین مردم غیر از این شده؟ تقصیر خود این اهالیه ...
به همین سادگی!

نقد مرد هزار چهره + «دایره زنگی» در مرز 800 میلیون
دربارهی طنز مهران مدیری و مجموعهی «مرد هزارچهره»
بیپروا و ساختارشکن
الهام طهماسبی - مهران مدیری که این روزها نام او بر پای هر مجموعهی طنز -چه در جایگاه بازیگر و چه کارگردان- تضمین اقبال مخاطب است این بار با لوکیشنها و بازیگران متعدد مجموعهای ساخته مبتنی بر طنز کلامی و موقعیت که البته چندان ربطی هم به برنامههای طنز پلاتویی همیشگی او ندارد و در قیاس با آنها بسیار تیزبینانه، هوشمندانه و پر از نکتهسنجیست. نقش اول این مجموعه یا کاراکتر «مرد هزارچهره» را هم خود او با ظرافت و با استفاده از میمیکها و حرکات و تکیهکلامهای ابداعی تازه ایفا کرده؛ تکیهکلامهایی که باز هم پس از نمایش همان یکی دو قسمت اول به سرعت ورد زبان مخاطبانش شد. او در پرسوناهای مختلف این مجموعه کار سختی دارد که طبعا کارگردانی همزمان را دشوار میکند اما از پسش برمیآید. از پس نقش مردی سادهدل و شریف که در زیرزمین بایگانی ادارهای در شهرستان به کار مشغول است و با وسوسهی پدرزن آینده وارد موقعیتهایی میشود که سادگی ذاتی و تناقض شخصیتاش با آن شرایط ماجراهایی بدیع میسازد و بعید نیست اگر همینطور به بازی ادامه دهد بتواند خودش را جورج کلونی هم قالب کند.
«مرد هزارچهره» در اولین قسمتهایش با طعن و کنایههای تند و تیز خطاب به جامعهی پزشکان مغز و اعصاب شروع میشود؛ طعن و کنایههایی که شاید دل عدهای را خنک کرد و داد پزشکان را درآورد اما تلنگری -به شیوهای نقادانه و طنازانه البته- خطاب به صاحبان محترم این مشاغل است. مدیری و نویسندگانش پیش از این نیز در مجموعههای مختلف ثابت کرده بودند طنزشان لحن تند و تیزی دارد و در بهتصویرکشیدن کاراکترهای مورد نظر و طعنه به آنها چندان اهل محافظهکاری نیستند و شاید این یکی از نقاط قوت کارهای مدیری و دلیل تمایزش با سایر طنزپردازان تلویزیونی محسوب شود؛ نقطه قوتی که اغلب جنجالبرانگیز بوده و با اعتراضهای زیادی نیز همراه شده است.
مجموعههای مدیری علاوه بر بیپروایی و ساختارشکنی مخصوص خود او، به مفهوم طنز هم نگاهی ویژه دارد و علاوه بر کارکرد خنداندن مخاطب وجه انتقادی این مقوله را نیز درنظر میگیرد. برای مثال در «مرد هزارچهره» انتقاد خود را نسبت به شرایط اجتماعی و بازتاب آن در مشاغل مختلف در قالبی محترمانه، اما تند و تیز مطرح میکند و در ورای لحظات و دیالوگهای خندهآور و کمیک، حرفهای جدیاش را هم خطاب به مخاطبین ارائه میدهد. هر چند پیشبینی اینکه مثل همیشه او از موج گلایهها و انتقاد ها مصون نماند آسان بود اما در مجموع کار تازهی مدیری مجموعهی جمعوجوری بود که به لحاظ داشتن لحظات دلنشین و ساختار و روایت، بهترین مجموعهی تلویزیونی عیدانهی 87 لقب میگیرد.

گزارش کامل اکران و فروش هفته اول اردیبهشت
مهر ـ رشد فروش فیلمهای "پابرهنه در بهشت"، "دایره زنگی"، "به همین سادگی" و افت فروش "مجنون لیلی" و "زن دوم" مهمترین نکات فروش فیلمهای اکران تهران در هفته اول اردیبهشت 87 هستند.
فیلم سینمایی "پابرهنه در بهشت" اولین ساخته بهرام توکلی داستان یک روحانی جوان است که تصمیم میگیرد برای مدتی زندگی در کنار بیماران مبتلا به ایدز را تجربه کند. امین تارخ، هومن سیدی، افشین هاشمی، نگار جواهریان، سیروس همتی، فهیمه راستکار، اسماعیل خلج، کاوه آهنینجان و مرضیه وفامهر بازیگران فیلم هستند.
این فیلم موفق شد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر جایزه ویژه سال پیامبر اعظم (ص) را از بخش بینالملل و سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری، مرد مکمل، صدابرداری و بهترین فیلم اول را برای حمید خضوعی ابیانه، افشین هاشمی، حسن زاهدی و داریوش صادقپور به همراه آورد. "پابرهنه در بهشت" در رشتههای کارگردانی، تدوین، طراحی صحنه و لباس و چهرهپردازی هم نامزد بود.
این فیلم از چهارشنبه 28 فروردین در گروه سینمایی عصر جدید اکران شده و پس از یازده روز نمایش در پنج سینما 000/969/8 تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه این فیلم پنجشنبه پنجم اردیبهشت 000/390/1 تومان بوده که حدود 000/500 تومان نسبت به آخر هفته گذشته رشد فروش روزانه داشته است. این رشد با توجه به تبلیغات و اطلاع رسانی ضعیف و تعداد کم سینماها اتفاقی خاص در پرونده فروش فیلمهاست.
فیلم سینمایی "دایره زنگی" اولین ساخته پریسا بختآور، داستان دختری و پسری جوان به نام شیرین و محمد را روایت میکند که تنها یکروز فرصت دارند هزینه تعمیر خودرویی را که با آن تصادف کردهاند تأمین کنند. این دو به ناچار راهی خانهای در شمال شهر میشوند...
در این فیلم مهران مدیری، باران کوثری، صابر ابر، امین حیایی، بهاره رهنما، امید روحانی، نگار فروزنده، حامد بهداد، محمدرضا و ملیکا شریفینیا، گوهر خیراندیش، نیلوفر خوشخلق، نیما شاهرخشاهی، اکرم محمدی، امیر نوری، محسن قاضی مرادی، کیانوش گرامی و آفرین چیتساز به ایفای نقش میپردازند.
از دیگر عوامل این فیلم که محصول بشرا فیلم است میتوان به اصغر فرهادی فیلمنامهنویس، بهمن اردلان صدابردار، کیوان مقدم طراح صحنه و لباس، ایمان امیدواری طراح گریم، مجتبی متولی مدیر تولید، سروناز مستوفی و عبدالله عبدینسب عکاس و مریم نراقی منشی صحنه اشاره کرد. این فیلم از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 39 روز نمایش در 24 سینما 600/845/767 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه ششم اردیبهشت 400/866/30 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/730 تومان رشد فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "مجنون لیلی" پنجمین ساخته قاسم جعفری بر اساس فیلمنامه فرهاد نوری و مسعود صحت است. فیلم عاشقانهای شهری است که دو شخصیت اصلی قصه آن فرهاد و پروانه به عنوان نماد عشقهای اسطورهای در مسیری پرفراز و نشیب کنار هم قرار میگیرند، اما روز ولنتاین حادثهای آنها را از هم جدا میکند. تا اینکه یک هدیه مسیر زندگی دو دلداده را تغییر میدهد.
محمدرضا گلزار، حمید گودرزی، حامد بهداد، نیما شاهرخشاهی، السا فیروزآذر، یوسف تیموری، گلاره عباسی، احمد پورمخبر، رامین راستاد، ابوالفضل پورعرب و رضا رویگری در "مجنون لیلی" بازی میکنند و دیگر عوامل آن عبارتند از علیرضا زریندست مدیر فیلمبرداری، یوسف صمدزاده مدیر تولید، حمید سیفی تدوینگر و حسن رحیممنفرد و صدیقه صحت سرمایهگذار.
حامد بهداد در "مجنون لیلی" با خواندن یک قطعه ترانه از فصلهای پایانی با آهنگسازی پیام شمس خوانندگی را هم در کنار بازیگری تجربه کرده است. این فیلم از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 39 روز نمایش در 24 سینما 800/261/543 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه ششم اردیبهشت 800/166/12 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/665 تومان افت فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "زن دوم" نوزدهمین ساخته سیروس الوند بر مبنای کتابی است به همین نام به قلم فرشته طائرپور و مینو کریمزاده. فیلم داستان زندگی عاشقانه مهتاب و بهرام است که با رسیدن خبری به بحران کشیده میشود. آدمهایی از گذشته فراموششده هر کدام پا به ماجرا میگذارند و تعریفی متفاوت از عشق و حق با خود میآورند.
محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، آناهیتا نعمتی، امیر آقایی، سحر زکریا و مهتاج نجومی بازیگران فیلم هستند و دیگر عوامل آن عبارتند از غلامرضا آزادی مدیر فیلمبرداری، جهانگیر میرشکاری صدابردار و ژیلا مهرجویی طراح صحنه و لباس. این فیلم پس از 39 روز نمایش در 18 سینما 700/016/282 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه ششم اردیبهشت 300/272/11 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/176 تومان افت فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "به همین سادگی" پنجمین ساخته رضا میرکریمی بر اساس فیلمنامه شادمهر راستین و داستان یکروز معمولی از زندگی زنی خانهدار است که هنگامه قاضیانی، مهران کاشانی، صفا آقاجانی، نیره فراهانی، هاله هماپور، نسترن همدمعلی و ... در آن بازی کردهاند.
فیلمنامه فیلم در بخش مسابقه سینمای آسیا و سینمای ایران جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین را برد و جایزه بهترین فیلم و بهترین بازیگر زن در سینمای ایران و بهترین کارگردانی سینمای آسیا را هم از آن خود کرد. "به همین سادگی" از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 39 روز در 10 سینما 500/887/126 تومان فروخته است.
بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه ششم اردیبهشت 300/634/5 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/431 تومان رشد فروش روزانه داشته که میتواند متأثر از تبلیغات تلویزیونی و دیگر شیوههای تبلیغی فیلم باشد.
فیلم خارجی "1408" ساخته میکائیل هافستروم است که در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. فیلمنامه را مت گرینبرگ، اسکات الکساندر و لری کاراشوسکی نوشتهاند و جان کیوساک در فیلم نقش نویسندهای شکاک را دارد که درباره یکی از اتاقهای هتلی در نیویورک که در آن چند مورد خودکشی اتفاق افتاده، تحقیق میکند.
تریلر ترسناک "1408" که ژوئن 2007 به نمایش درآمد با نقدهای مثبت مواجه شد و برخلاف پیشبینیها در گیشه موفق بود. این فیلم 25 میلیون دلاری در آمریکا 72 و در سطح بینالمللی 55 میلیون دلار فروخت. ساموئل ال. جکسن و مری مکورمک یگر بازیگران این فیلم 106 دقیقهای هستند که پس از 44 روز نمایش در یک سینما 500/252/17 تومان فروخته است.
فیلم افسانه علمی "فرزندان بشر" ساخته آلفونسو کوارون مکزیکی است که سازنده فیلمهای "انتظارات بزرگ"، "و مادر تو نیز" و "هری پاتر و زندانی آزکابان" است. فیلمنامه این فیلم محصول مشترک ژاپن، بریتانیا و آمریکا، اقتباسی آزاد از رمان پی. دی. جیمز است که سال 1992 منتشر شد و در آن کلایو اوون، جولین مور، مایکل کین و چیوتل اجیوفور بازی میکنند.
داستان فیلم در بریتانیا سال 2027 روی میدهد، زمانی که دو دهه نازایی نژاد بشری را در خطر انقراض قرار داده است. جوانترین ساکن روی زمین به تازگی در 18 سالگی درگذشته و همه امیدهای بشر نقش بر آب شده است. در میان این همه هیاهو مردی سرخورده به نام تئو فارون باید راهی برای محافظت از یک پناهنده آفریقایی پیدا کند که به شکلی ناباورانه باردار است.
"فرزندان بشر" اولین بار در شصت و سومین جشنواره ونیز به نمایش درآمد و سپتامبر 2006 در بریتانیا و دسامبر در آمریکا اکران شد. این فیلم در جوایز اسکار در سه بخش بهترین فیلمبرداری، تدوین و فیلمنامه اقتباسی نامزد بود و در جوایز بفتا برنده دو جایزه بهترین فیلمبرداری و طراحی صحنه شد. این فیلم پس از 18 روز نمایش در دو سینما 000/882/1 تومان فروخته است.
فیلم خارجی "مرد حصیری" ساخته نیل لابوت تولید مشترک سال 2006 آلمان و آمریکاست. داستان فیلم درباره کلانتری است که در مورد ناپدید شدن دختری جوان در یک جزیره کوچک تحقیق میکند. فیلمنامه را آنتونی شافه نوشته و پل ساروسی مدیر فیلمبرداری، جوئل پلاچ تدوینگر، آنجلو بادالامنتی آهنگساز و نیکلاس کیج، الن برستین، کیت بیهان و لیلی سوبیسکی بازیگران آن هستند.
لابوت 46 ساله دو فیلم "پرستار بتی" و "شکل چیزها" را در کارنامه دارد. فیلم "مرد حصیری" در بخش مسابقه سینمای معناگرا بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. این فیلم از یکشنبه اول اردیبهشت اکران شده و پس از شش روز نمایش در یک سینما 000/494 تومان فروش داشته است.

2 نقد درباره ی دایره زنگی + گالری دایره زنگی: ****
پارادوکس میان خانواده ها
آرمین حسنی راد - “دایره زنگی” که در زمره فیلمهای اجتماعی - طنز قرار میگیرد پیرامون مسائل و مشکلات چندین خانواده که در یک آپارتمان در شمال شهر زندگی میکنند شکل میگیرد. عمده این مشکلات، پیرامون برخوردهای مختلف خانوادههای ساکن در آپارتمان بر سر وسیلهای سرگرم کننده یا شاید مخرب به نام « ماهواره » صورت میپذیرد. نام این فیلم بسیار هوشمندانه انتخاب شده و با مضمون فیلم تطابق کامل دارد و در لحظهای که تماشاگر رابطه میان نام و مضمون فیلم را درک میکند، در همان دقایق ابتدایی فیلم اعتمادی نسبی در وی پدید میآورد.
از نقاط قوت این فیلم میتوان به بهرهگیری از بازیگران حرفهای سینمای ایران از جمله باران کوثری، امین حیایی، محمدرضا شریفینیا و در پایان مهران مدیری اشاره کرد که با ایفای نقش در "دایره زنگی" قدرت و استعداد ذاتی خود در بازیگری را به رخ همگان کشیدند.
سبک بازی مهران مدیری و محمدرضا شریفینیا در این فیلم به عنوان دو همسایه که ارتباط خانوادگی نزدیکی با یکدیگر دارند در بخشهای مختلف برای تماشاگر لذت بخش است که از جمله آنها میتوان به همراهی این دو بازیگر در هنگام پخش فیلم کوتاهی که خسرو (نیما شاهرخشاهی) ساخته بود اشاره کرد. اینجاست که باید به نویسنده و کارگردان این فیلم تبریک گفت که این چنین سلیقه تماشاگران خود را میشناسند که به خلق چنین قسمتهایی در این فیلم پرداخته اند.
"دایره زنگی" فیلمی نیست که با لودگی و با توسل به هر عاملی، زمینه خنده تماشاگر را فراهم کند. بلکه با طنزی نو که در گذشته سینمای ایران کمتر به چشم میخورد و با استفاده از روابط اجتماعی و گروه گرایانه افراد ساکن در یک آپارتمان به خلق صحنههای خندهداری میپردازد که مطابق میل تماشاگران است.
باران کوثری (شیرین) در این فیلم باز هم نشان داد که پتانسیل تبدیل شدن به یک سوپر استار در سینمای ایران را دارد و میتواند به خوبی به عنوان یک بازیگر اصلی یا مکمل ایفای نقش کند. از نکتههای تحسین برانگیز "دایره زنگی" تحلیل استفاده از ماهواره در خانوادههای مختلف است و دلایل هر خانواده را برای پذیرش یا عدم پذیرش آن مطرح میکند. همین عامل است که بعد اجتماعی این فیلم سینمایی را جان میبخشد و تعامل میان بازیگران حول محور استفاده از ماهواره و نصب دایره زنگی (دیش) را مهیج میسازد.
در قسمتهایی از فیلم، ماهواره در خانواده مهران مدیری به عنوان یک ارزش محسوب میشود و عاملی است که سبب می شود پدر مهران مدیری (سرهنگ) در خانه بماند و به تماشای شبکههای سیاسی ماهواره بپردازد.
اما در طرفی دیگر امین حیایی و همسرش چهرهای منفور را از ماهواره در ذهن فرزند خود میپرورانند که در ادامه حول داستانهایی که شکل می گیرد همسر امین حیایی مجبور می شود تا یک دستگاه رسیور را برای مراسم پاتختی به عنوان کادو به عروس هدیه کند. این چنین است که در نظر فرزند خانواده یک پارادوکس شکل میگیرد و با بیان یکسری مسائل توسط آن دختربچه صحنههای طنز جذابی خلق می گردد. چنین پارادوکسهایی نیز در دیگر قسمتهای فیلم از جمله نگاهی سطحی به مسئله زنهای خراب باز هم تکرار میشود تا علاوه بر خنده حاصل از تناقضهای میان تفکر کودکان و بزرگسالان، به معضلهای اجتماعی فراوان در جامعه نیز پرداخته شود.
نقش سرهنگ نماد انسانهایی است که امروزه در اطراف ما زیاد به چشم میخورند. کسانی که برای قضاوت در رابطه با مسائل روز از تجارب و خاطرات نخنمای خود کمک میگیرند و به هیچ وجه نمیخواهند شرایط حال را بپذیرند و به خود اجازه میدهند که مسائل سیاسی در ایران و کشورهای همسایه را بی هیچ دانشی تحلیل کنند و درصدد ایجاد جنبشهای مخرب برآیند. (که نمونههایی از آن را میتوانیم در آن ساختمان نیمه کاره و حضور سرهنگ در میان آن افراد ببینیم که چگونه برای سیاست خط و نشان میکشیدند!) ترسیم چنین پدری که فرزندی همچون مهران مدیری دارد می تواند تفاوت میان نسلهای مختلف را به خوبی نمایان کند.
در ابتدای فیلم نمایش قسمتی خاص از فیلم "پدرخوانده" در تلویزیون خانه عبدالله زاده بسیار هوشمندانه رقم خورده است. در آن صحنه از فیلم "پدرخوانده"، Sonny پسر Godfather به خانه خواهر خود می رود و هنگامی که مشاهده می کند که او از شوهر خود کتک خورده است بسیار عصبانی می شود. در پایان فیلم نیز همین خانواده عبدالله زاده است که نگران از رفتار و کنش های لیلا (ملیکا شریفینیا) عکس العمل نشان می دهد و پدر خانواده برای یافتن و تنبیه دختر خود پا به محل تفریح وی (کوه) میگذارد. با مقایسه این دو روایت در کنار یکدیگر محوریت دختر خانواده در هر دو داستان را در مییابیم که بسیار نکته بیننانه در فضای فیلم گنجانده شده است.
سفر آنتالیا که بحث آن در طول فیلم، بوسیله مهران مدیری و محمدرضا شریفینیا بارها و بارها مطرح میگردد یکی دیگر از مشکلات اجتماعی جامعه ما را مطرح میکند. خانم پریسا بختآور در مقام کارگردان "دایره زنگی" این معضل را به خوبی نمایش میدهد و دروغ سفر آنتالیا که در ادامه تبدیل به یک سفر داخلی میگردد را در قالب طنزی دردآور مطرح می کند. مهران مدیری و محمدرضا شریفینیا در طول فیلم به گونه ای از سفر آنتالیای خود صحبت می کنند که انگار، خودشان نیز باورشان شده است که یک سفر خارج از کشور در پیش دارند و این در حالی صورت میگیرد که در جامعه ما نیز چنین چیزهایی رواج پیدا کرده است. "دایره زنگی" در تمامی صحنههای فیلم ریتم و آهنگ طنز و زمینه اجتماعی خود را حفظ میکند و در هیچ مقطعی تبدیل به یک نمایش کسل کننده برای تماشاگر نمیشود. البته نگارنده، انکار نمیکند که در مقاطعی از "دایره زنگی" نقصانهایی نیز وجود دارد اما در یک دید کلی نسبت به این فیلم میتوان انسجام کار نویسندگی و کارگردانی را در کنار یکدیگر دریافت.
در پایان به نظر میرسد که خانم پریسا بختآور در اولین تجربه کارگردانی سینماییاش توانسته است نظر بسیاری از تماشاگران را به کار خود جلب کند و نوید فیلمهایی غنیتر را در آینده سینمای ایران دهد.



لايههاي پنهان زندگي
روزنامه ی تهران امروز(قبل از اکران دایره زنگی) - ۱ـ «دايره زنگي» فيلمنامه خوبي دارد، بهنظر ميرسد بختآور با تشخيص اين امتياز، در اجرا كاملا به فيلمنامه وفادار بوده.
اصغر فرهادي، نويسنده فيلمنامه، طنازانه با موضوعهاي تلخي برخورد كرده كه همه ما آنها را تجربه كردهايم. زير لايه مفرح و شاد فيلم، میشود انتقادهاي اجتماعي را ديد كه اتفاقا همين انتقادها هستند كه به اين كمدي سرخوشانه بعد ميدهند. آنچه ديدن «دايره زنگي» را به تجربهاي دلنشين تبديل ميكند، غافلگيري پايان آن است. زماني كه بيننده ميفهمد درست مثل اهالي آپارتمان و بقيه (راننده، پسري كه در اتوبان با شيرين آشنا ميشود، محمد و…) فريب ظاهر شيرين (باران كوثري) را خورده و در بازي جذابي كه اين دختر جوان ترتيب داده، سهيم شده.
واقعيت اين است كه در پايان فيلم و زماني كه شيرين با كيفي پر از پول و طلا با خيال راحت به صندلي اتوبوس لم ميدهد، يك جور خوشي توام با غم سراغ آدم ميآيد. احساس ميكنيم كه شايد يك روز خودمان هم فريب چنين آدمهايي را خوردهايم.
2 - در ميان تعداد زياد بازيگران «دايره زنگي» بهاره رهنما در ميان انبوه كاراكترها توانسته سهم خود را پيدا كند و تبديل شود به شخصيتي كه همراهي مخاطب را جلب ميكند. اگر امين حيايي، مهران مديري و نيلوفر خوشخلق كمتر از انتظار هستند، بازی بهاره رهنما غافلگيرمان ميكند. با لحني كه پيش از اين از او نديده بوديم و تصويري دوستداشتني از كاراكتر عجيب و غريب شهره برايمان ميسازد. او هم در صحنههاي كميك موفق است و هم در صحنههاي جدي و بازياش با ديگران و بدجنسيهايش دوستداشتني از كار درآمده است. حامد بهداد هم در چند دقيقه كه مقابل دوربين است مثل هميشه انرژي و گرمايي خاص به فيلم ميدهد و شخصيت عبوري ساده را در ذهن بيننده حك ميكند.
3 - «دايره زنگي» فيلم سرگرمكنندهاي است. فيلمي كه با قصهاي جذاب و موقعيتهايي تازه بينندهاش را درگير ميكند. به زندگي نزديك است و پر از جزئياتي است كه فضا، مناسبات و شخصيتها را قابل باور ميكند. مثل ديگر تجربههاي اصغر فرهادي (فيلمنامهنويس) اين بار هم درونيات آدمها و آن روي پنهانشان كه كمتر ديده ميشود اهميت بيشتري دارد و نويسنده سعي كرده از اين ويژگي به درستي استفاده كند.
4 ـ «دايره زنگي» شاهكار نيست اما بهعنوان فيلم اول يك كارگردان، تجربه قابل دفاعي است. «دايره زنگي» فيلم كاملي نيست، ضعفهايي دارد اما اينها بهانه خوبي براي نپذيرفتن فيلم در بخش مسابقه جشنواره بيستوششم نبود. جشنوارهاي كه تعداد قابلتوجهي از فيلمهاي بخش مسابقهاش نسبت به «دايره زنگي» فيلمهاي ضعيفتري بودند.
در نگاهي منصفانه، اين فيلم ميتوانست در بخش مسابقه شركت كند و حتي در چند شاخه مثل فيلمنامه و بازيگري نامزد دريافت سيمرغ بلورين شود. «دايره زنگي» بهترين فيلم جشنواره امسال نبود، فكر نميكنم سازندگانش هم چنين ادعايي داشتند اما بايد پذيرفت كه نسبت به تعدادي از فيلمهايي كه در جشنواره روي پرده رفتند، يك سروگردن بالاتر است. كاش فيلم در شرايطي يكسان با ديگر فيلمها اكران ميشد تا امتيازها و نقاط ضعفش را مخاطبان تشخيص بدهند. فيلم اگر در شرايط درستي اكران شود و مانند زمان جشنواره به مشكل برنخورد يكي از فيلمهاي پرفروش سال آينده خواهد بود.
گفتگوی تلفنی مدیری با چشم انداز
خلاصه ی گفتگوی تلفنی برنامه ی چشم انداز با استاد در تاریخ ۱۸ / ۱/ ۱۳۸۷
نامداری: خیلی خوشحال هستم صدای شما رو داریم میشنویم. آقای نجفیان هم خیلی به شما سلام میرسونن.
ما میتونیم بپرسیم شما چند ساله شدین، فردا یا امشب؟ یا سکرته؟!
مدیری: من میرم تو 22 سال.
نامداری: 22 سالگی! از صداتون کاملآ پیداس.
مدیری: من متولد 46 هستم، 40 سالم تموم میشه میرم تو 41.
نامداری: او! به سلامتی انشا الله.
بعد کلآ خودتون آدم بانمکی هستین؟
مدیری: اصلآ، آدم با نمکی نیستم.
نامداری: اینطوری نیستین اصلآ؟!
مدیری: خیر، خیر (با خنده)
نامداری:چرا؟!
مدیری: نه، این...
نامداری: چطوری میشه انقدر 2 تا شخصیت با هم فرق کنه؟
مدیری: این اتفاقات جلوی دوربین میفته به عنوان بازیگر، ربطی به زندگی شخصی نداره.
من همیشه خیلی دوست داشتم ایرانیان خارج از کشور رو و همیشه هم وقتی که دعوت شدم به برنامه های شما خیلی استقبال کردم و به زودی هم خواهم آمد دوباره و صحبتی داریم با همه ی ایرانی ها.
نامداری: چقدر خوب. خیلی خوشحالمون کردین.
مدیری: آقایی هم که من میبینم...
میخواستم بگم آقای نجفیان افتخار دادن واقعآ، در این سریال کوچکی که من ساختم ایفای نقش کردن و خیلی ازشون هم ممنونم.
نجفیان: منت گذاشتین.
مدیری: انقدر خوب و دوستداشتنی و مهربون هستند که آدم دلتنگ میشه.
نجفیان: خیلی مچکرم.
مدیری: به هر حال خیلی ممنونم به خاطر این تماس، به خاطر بازی تو سریال...
نجفیان: قربونت برم.
مدیری: امیدوارم به زودی همدیگرو ببینیم.
نجفیان: انشا الله که عمرهای زندگیتون پر از تلاش و پر از موفقیت باشه.

سریال دیدن آئینی شد!
سلام
این مطلب از مجله ی سروش هفتگیه که الهه جون زحمتش رو کشیدن. ازش خیلی خیلی ممنونم.

شکایت ثبت احوال شیراز به کجا کشید؟
مسئول روابط عمومی اداره کل ثبت احوال استان فارس معتقد است مرد هزار چهره اینطور القاء می کرد که شخصیت اصلی داستان که کارمند ثبت احوال بوده، یک خلافکار حرفهای است.
فولادگر با بیان اینکه در قسمت اول سریال مرد هزار چهره یک فضای نامناسبی از اداره ثبت احوال شیراز ترسیم شد گفت: این سریال جوری القا میکرد که شخصیت اصلی داستان که کارمند آنجا بوده، یک خلافکار حرفهای است.
وی افزود: بقیه داستان هم جای نگرانی داشت؛ نشان میداد که ثبت احوال شیراز یک جای درهم و مضمحل و فشل است؛ در حالی که بایگانی اسناد خیلی مهم است؛ اگر یک برگ جابهجا شود خیلی مهم است.
وی که با نشریه همشهری جوان گفتگو می کرد ادامه داد: یادتان هست که طنز «برره» هیچ جای مشخصی نداشت. اگر اسم یک شهر واقعی را میگذاشتند، بلافاصله مسئولان آن شهر شاکی میشدند از قضیه؛ همان طور که یکی دوبار اسم فسا را آوردند و بلافاصله فرماندار فسا شکایت کرد.
«شبهای برره» به نظرم مهمترین طنز تاریخ تلویزیون بود. در یک قسمتی به بهترین شکل به قضیه بودجه پرداختند ولی نه اسم سازمان (سابق) مدیریت را آوردند نه مجلس را و دیدید هیچ کس هم ناراحت نشد. به هر حال اگر میخواهند انتقاد کنند، زبان انتقاد باید یک زبان نرم باشد. ما هم حق داریم که در مقابل انتقاد از خودمان دفاع کنیم. ما مدعی هستیم که ضعیف و ناکارآمد نیستیم. الان در زمینه دولت الکترونیک پیشرو هستیم. سازمان ثبت احوال فارس در طرح تکریم ارباب رجوع مقام برتر استان را داشت.
فولادگر تاکید کرد: من نمیدانم نیتشان چه بوده، شاید هم نیت خیر داشتهاند. ولی اگر شما میخواهید دوستانتان را بخندانید، چرا مرا ریشخند میکنید؟ اگر انتقاد نبوده چرا اسم اداره ما را آوردهاند؟
این مسئول روابط عمومی ثبت احوال شیراز ادامه داد: یادم هست در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی، مهران مدیری در یکی از برنامههایش یک طنزی داشت در مورد گران شدن بنزین و تورمی که به وجود میآید. خود آقای خاتمی از جلسه هیات دولت که بیرون آمد، شخصاً از برنامه انتقاد کرد. یا مثلاً سر فیلم «شوکران» پرستاران شکایت کردند.
وی افزود: ما فعلاً در حال تمرین دموکراسی هستیم و باید به انتقاد بیشتر عادل کنیم. ما خودمان با انتقاد رابطه خوبی داریم.
فولادگر درباره واکنش همکاران نسبت به این سریال گفت: اتفاقاً ما خودمان هم خیلی خندیدیم. همکارها به هم زنگ میزدند و این به آن میگفت آقای شصتچی، آن یکی به یکی دیگر. آقای مدیری طنزپرداز خوبی است ولی این کارشان درست نبود.
به گزارش فردا وی درباره نحوه محاسبه عدد 2 میلیارد تومان غرامت گفت: ما با مشاور حقوقیمان تماس گرفتیم، ایشان هم محاسبه کرد و به ما این رقم را اعلام کرد و تاکید هم کرد که قابل پیگیری است.
فولادگر ادامه داد: شما ببینید مثلاً 5 سال وقت لازم دارید تا سازمانتان در ذهن مردم به عنوان یک نام مورد اطمینان جای بگیرد. به هر حال، کلی وقت و سرمایه لازم است. عدد 2 میلیارد تومان را هم مشاور حقوقیمان تعیین کرده و من خیلی از جزئیات کارش اطلاعی ندارم.
وی در خصوص عجله ثبت احوال در طرح شکایت از این سریال گفت:به هر حال قسمت اول یک طور نگران کنندهای بود، ما هم سریع واکنش نشان دادیم؛ چون اگر اعتراض نکنیم، به این معنی است که ما هم آن مسائلی را که نشان دادند، تایید کردهایم.
مسئول روابط عمومی ثبت احوال شیراز درباره پیگیری شکایت گفت: بعد از اینکه بحث شکایت مطرح شد، معاون صدا و سیما با مدیر ما تماس گرفتند و گفتند دیگر سریال به آن مقطع برنمیگردد که همین طور هم بود. گویا یکی از دستیاران تهیه کننده هم تماس گرفته بودند. از سازمان ثبت احوال کشور از تهران هم گفتند که فعلاً شکایت را پیگیری نکنیم. به خاطر همین فعلاً موضوع شکایت را به حالت تعلیق درآوردهایم.
"دايره زنگي" صدرنشين جدول فروش + اکران دوم بهار
"فارابي" اعلام كرد
"دايره زنگي" همچنان صدرنشين جدول فروش
فارس ـ براساس اعلام بنياد سينمايي فارابي، فروش فيلم «بههمين سادگي» (رضا ميركريمي) در هفته پنجم نمايش از مرز 100 ميليون تومان گذشت.
بر اساس آخرين آمار منتشره از فروش فيلمهاي روي پرده اكران نوروز 87، فيلم سينمايي «دايره زنگي»(پريسا بختآور) با فروشي معادل 6,653,310,000 ريال پس از 33 روز در 25 سينما، در صدر جدول فروش اكران قرار دارد.
بنا بر اين گزارش، پس از اين فيلم، فيلم «مجنون ليلي» (قاسم جعفري) مخاطبان بيشتري را به خود جذب كرده و پس از 33 روز در 24سينما، مبلغ 5,006,005,000 ريال فروش داشته است.
همچنين فيلم «زن دوم» (سيروس الوند) با فروشي معادل 2,398,168,000 ريال طي 33 روز در 17 سينما روبهرو شده است و «بههمين سادگي» (سيدرضا ميركريمي) در همين مدت و در 9 سينما،1,051,240,000 ريال فروخته است.
فيلم سينمايي «پابرهنه در بهشت» (بهرام توكلي) در اكران محدود گروه عصرجديد، در 5 روز نخست اكران در 5 سينما 36,730,000 ريال فروخته است.
همچنين فروش فيلمهاي خارجي 1408، 155ميليون ريال اعلام شده است.

گمانهزنیها برای مشخص شدن فیلمهای دوم اکران بهار که قرار است جایگزین فیلمهای نوروزی شوند، همچنان ادامه دارد. هر چند فیلمهای چهار گروه سینمایی در نخستین جلسه شورای صنفی نمایش در سال 87 مشخص شده اما خالی ماندن پنجمین گزینه این فهرست، اکران دوم بهار را در ابهام قرار داده است.
به گزارش مهر، با توجه به اینکه شورای صنفی نمایش مقرر کرده فیلمهای "تیغ زن" علیرضا داوودنژاد در گروه سینمایی قدس، "زنها فرشتهاند" شهرام شاهحسینی در گروه سینمایی آفریقا، "تلافی" سعید اسدی در گروه سینمایی استقلال و "ایستگاه بهشت" نادر مقدس در گروه سینمایی عصر جدید به عنوان اکران دوم فصل بهار به نمایش درآیند، اما هنوز به ابهام این اکران با نامشخص ماندن فیلم دوم گروه سینمایی آزادی دامن زده میشود.
البته در این میان یکی از گزینههای احتمالی اکران دوم گروه سینمایی آزادی فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" کمال تبریزی است. مروری کوتاه بر اکران دوم بهار 87 میتواند بار عمومی فیلمهای به نمایش درآمده را مشخص کند و به نوعی ادامهای باشد بر تحلیلهای صورت گرفته درباره مضامین و رویکردهای خاص که در اکران نوروزی به سمت و سوی رشد کمی و کیفی حضور زن در این آثار این دوره سینمای ایران حرکت کرد.
"تیغ زن" با نام قبلی "خروس جنگی" ساخته علیرضا داوودنژاد است.
فیلم درباره دختر و پسری است که به هم علاقه داشتهاند و پس از 20 سال همدیگر را میبینند در حالی که دلبستگیهای آنها نسبت به گذشته تفاوت کرده است.
رضا عطاران، لادن مستوفی، رضا داوودنژاد، علی صادقی، مهرداد نوذری و فرزانه ارسطو بازیگران فیلم هستند.
"زنها فرشتهاند" دومین فیلم سینمایی شهرام شاهحسینی پس از "کلاغپر" است.
در خلاصه داستان فیلم آمده: اگر سفرتون به هر دلیل لغو شد و بیش از حد دلتنگ همسرتون شدید خیلی خوشحال نشین، چون دیوار موش داره!
مهتاب کرامتی، نیکی کریمی، امین حیایی، لیلا اوتادی، لادن طباطبایی، مریم سلطانی، محمدرضا شریفینیا، احمد پورمخبر، فرامرز روشنایی و مرتضی کاظمی بازیگران این فیلم هستند. فیلم با وجود آماده بودن در جشنواره بیست و ششم فجر به نمایش درنیامد.
"تلافی" ششمین فیلم سعید اسدی است.
این فیلم روایتگر داستان زوجی جوان است که به اسراری جدید درباره یکدیگر پی میبرند و در پی تلافی برمیآیند.
در فیلم "تلافی" که بر اساس فیلمنامه عباس شیرمحمدی ساخته شده بازیگرانی چون حمید گودرزی، نیوشا ضیغمی، سیروس گرجستانی، مهدی امینیخواه، کیانوش گرامی، محمد شیری، احمد پورمخبر و .. به ایفای نقش پرداختهاند.
"ایستگاه بهشت" ساخته نادر مقدس است. این فیلم بر اساس متن مشترک مقدس و افسانه منادی (همسرش) ساخته شده است.
"ایستگاه بهشت" داستان زندگی پسر جوانی نابینا به نام سروش را روایت میکند که در نواختن ساز مهارت دارد. او به خاطر مهربانیهای پرستارش پس از مدتی دلباخته وی میشود و انگیزهای قوی در او برای به دست آوردن بیناییاش به وجود میآید.
شهاب حسینی، فرهاد اصلانی، سپیده خداوردی، مهدی میامی و پورانداخت مهیمن بازیگران این فیلم هستند.
"همیشه پای یک زن در میان است" یازدهمین فیلم کمال تبریزی است. فیلمنامه آن بر اساس داستانهای کوتاه کتابی به همین نام از سیدمهدی شجاعی توسط رضا مقصودی و نغمه ثمینی نوشته شده است.
مهران مدیری، رضا کیانیان، گلشیفته فراهانی، حبیب رضایی، آهو خردمند، شبنم مقدمی، صبا کمالی، سیاوش چراغی پور و ... بازیگران اصلی این فیلم هستند که در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر به عنوان فیلم برگزیده تماشاگران انتخاب شد. گلشیفته فراهانی برای بهترین بازیگر نقش اول زن و مهران مدیری و سیاوس چراغی پور برای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد نامزد بودند که هر سه ناکام ماندند.
این فیلم با دریافت پروانه نمایش عمومی از بختهای احتمالی اکران دوم گروه سینمایی آزادی است.
به این ترتیب پس از پایان اکران فیلم "زن دوم" سیروس الوند، شانس کمدی جدید و خاص تبریزی برای اکران در بهترین گروه سینمایی بالاست.
ادب از که آموختی؟!
زهرا فدايي ـ مي گويند رسانه هاي جمعي 5 کارکرد اصلي دارند، که عبارتند از:
- اطلا ع رساني
- آموزش
-همگون سازي
- توسعه مشارکت
- سرگرمي و تفريح
و يکي از روش هاي موثر آموزش همان جمله معروف لقمان است: که از فرزندش مي پرسد: ادب از که آموختي ؟ گفت از بي ادبان. بي ادبان کارهايي مي کردند که مورد سرزنش ديگران واقع مي شدند و من مي فهميدم آن کار بداست و انجام نمي دادم.
سريال هاي طنز و نقد به همين دليل هم جنبه آموزشي دارند و هم جنبه سرگرمي و تفريحي.
گروه مهران مديري در چند سريال با زبان طنز به آزار دهنده ترين بي ادبي هاي اجتماعي به نحوي تاثيرگذار مي پردازد، اما حيف که اين مفاهيم در ميزگردهاي تخصصي نقد نمي شوند تا پيام هاي سريال منتقل شود و اثر کارکرد واقعي خود را بر جاي بگذارد.
به ويژه سه سريال: پاورچين، شب هاي برره و مرد هزار چهره پيام هاي اجتماعي مهمي را با خود حمل مي کنند که لا زم است بازخواني شوند.
در سريال پاورچين، نقد مديريت رويداد محور و بي توجهي مديربه فرآيند محوري درسازمان است.
کارمندان به دو گروه تقسيم مي شوند، گروه فرايند محور و گروه رويداد محور-
گروه فرايند محور برنامه دارد و هر روز طبق برنامه کارها را دنبال مي کند، اما گروه رويداد محور تن به هيچ برنامه اي نمي دهد و منتظر است مدير وارد شود و متناسب با اوضاع و احوال او به اصطلا ح رويداد روز فعاليت خود را آغاز کند، تفاوتي هم ندارد که اين رويداد، کت و شلوار جديد مدير باشد يا جوکي که مدير مي گويد يا فوت عمه مدير و ...، با محور قراردادن رويداد روز را به شب مي رساند و مدير رويداد محور هم به اين کارمند پاداش مي دهد، او را ارتقا مي دهد، اما به کارمند فرايند محور بي توجه است و انگيزه را در او مي کشد و ... .
اين سريال در شرايطي توليد و پخش مي شود که جامعه به شدت از مديران رويداد محور رنج مي برد، مديراني که آسفالت خيابان ها و آماده کردن پروژه ها و مشابه آن را فقط براي سفر مدير ما فوق يا يک مقام بالا تر وظيفه مي داند و بس.
در سريال شب هاي برره همين نگاه به جامعه رويداد محور است، جامعه اي که برنامه ندارد آرمان ندارد، فرايندي براي رسيدن به فردا برايش متصور نيست، مردم اين جامعه هر روز منتظر رويدادي هستند تا با
گردآمدن حول آن رويداد روز را به شب و شب را به روز برسانند، يک روز ورود يک تازه وارد به روستا و مار زدگي او موضوع جامعه مي شود، يک روز آمدن غول به روستا و تازه وارد که خود از طبقه روزنامه نگاران است و آفات رويداد محوري را مي شناسد، تلا ش مي کند به جامعه آموزش دهد آنها را فرايندي کند، اما نه تنها نتيجه نمي گيرد که به علت مشکلا ت فراروي خود، ناگزير رويداد محور مي شود و همسو همراه با ديگران.
با تماشاي سريال «مرد هزار چهره» خلا ضوابط در روابط اجتماعي را نشانه مي گيرد، خلا ئي که در سال هاي اخير پديده هايي در زمينه هاي مختلف فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و حتي عقيدتي و ... به مردم تحميل کردند، پديده هائي چون شهرام جزايري، کاظميني بروجردي و ... .
گرچه اين سريال هم مانند سريال هاي قبلي در ميزگردهاي تخصصي بررسي نشد و مورد کنکاش و موشکافي قرار نگرفت، اما بعضي از تحليل گران هنري، فرهنگي و اجتماعي و برخي افراد عادي نگاه هاي تيز بين خود را دريغ نداشتند.

درباره دايرهزنگي، فيلمي چند وجهي
بختآور در درجه اول توانسته فيلمي سرگرمكننده براي مخاطب عام بسازد كه تماشاگر وقتي از سالنهاي نمايش اين فيلم بيرون ميآيد بيتوجه به جنبههاي حاشيهاي فيلم، از آن خوشش بيايد.
دايرهزنگي از آن دسته فيلمهايي نيست كه با بهكارگيري چند بازيگر معروف، بخواهد تماشاگر را به سينما بكشاند و وقتي تماشاگر به اين فكر ميكند كه حضور اين همه بازيگر چه سودي براي فيلم داشته، به جواب درستي نرسد؛ مثلا استفاده از مهران مديري در اين فيلم خيلي فرق دارد با منطق استفاده سازندگان «كلاغپر» از اكبر عبدي.
گاهي بعضي سازندگان فيلمهاي تجاري براي جور كردن جنس، از بازيگران دعوت به همكاري ميكنند، در حالي كه در فيلمي مثل دايرهزنگي اين انتخابها درست و اصولي بوده و نشان ميدهد كارگردان با شناختي كه از تواناييهاي بازيگران داشته، آنان را در نقشهاي گوناگون مورد استفاده قرار داده است.
با اين حساب دايرهزنگي را ميتوان يكي از بهترين فيلمهايي دانست كه يك كارگردان تازهكار در نخستين تجربه حرفهاي خود ميسازد.
نقش مهم فيلمنامه: خيلي از عوامل سينما معتقدند اگر اساس فيلم كه همان فيلمنامه است، درست و دقيق باشد، عوامل ديگر از بازيگر و كارگردان و فيلمبردار گرفته تا طراح صحنه و چهرهپرداز، مشكلي براي كار خود ندارند.
شايد به همين دليل است كه در بسياري از فيلمهاي مطرح سينماي جهان، جلوي نام فيلمنامهنويسان، نام چند نفر را ميبينيم كه در شكلگيري و تكميل متن نقش داشتهاند. در ايران فيلمنامه را زياد جدي نميگيرند و مشكل اصلي بسياري از آثار توليدي ما عدم انسجام فيلمنامه است.
اصغر فرهادي از همان زمان كه در تلويزيون سريال ميساخت، نشان داد كه اهل كار كردن روي فيلمنامههاي خاص است و بهعنوان نويسنده نيز در كارهايش حرفهاي تازهاي براي گفتن دارد. كار خوب او در فيلمهاي اوليهاش بود كه ابراهيم حاتميكيا را بر آن داشت تا به او سفارش نوشتن فيلمنامه «ارتفاع پست» را بدهد. فرهادي در نگارش دايرهزنگي نگاه پخته و دقيقي به شرايط جامعه و سينماي كنوني ايران دارد.
فيلمنامه او، هم براي مخاطب انبوه سينماست و هم تماشاگران جدي سينما؛ يعني در عين داشتن مايههاي سرگرمكننده و مفرح، داراي مفاهيم عميق و پيچيدهاي هم است. به همين دليل است كه ميگوييم او شناخت دقيقي از مناسبات سينما و جامعه` كنوني ايران دارد. يكي از خصوصيات مهم فيلمنامه دايرهزنگي، تعليق آن است. در كنار اين تعليق كه ذهنيت تماشاگر را در پايان فيلم به هم ميريزد، شيوه بسيار خوب شخصيتپردازي شخصيتهاي متعدد فيلم جلب توجه ميكند و نشان ميدهد اگر روي نقشهاي كوتاه نيز كمي كار شود، آن وقت ممكن است همان نقش كوتاه در خاطرهها بماند.
نقشآفريني متفاوت بازيگران: قبول كنيم كه بختآور در هدايت اين همه بازيگر، مسووليت سنگيني داشته و استقبال تماشاگران از فيلم نشان ميدهد كه در كل كار بازيگران موفقيتآميز بوده است. در اين ميان بايد به 2 بازيگر جوان فيلم يعني باران كوثري و صابر ابر تبريك گفت كه خيلي خوب توانستهاند در ميان تعدادي از تجربههاي اين سينما گليم خود را از آب بكشند.
كوثري كه پيش از اين نقشهاي سنگيني در خونبازي و روز سوم داشت و با اين دو فيلم جايزه گرفت، حالا در دايرهزنگي نقش يك دختر به ظاهر عادي با گريم و لباسي ساده را بخوبي ايفا كرده و بايد گفت كه ايفاي اين جور نقشها گاهي به مراتب دشوارتر از نقشهاي سنگين است. صابر ابر هم كه بهخاطر «ميناي شهر خاموش» در جشن خانهسينما جايزه گرفته بود، اينجا خيلي خوب ظاهر شده است.
در كنار اينها بايد از مهران مديري ياد كرد كه با رعايت فاصلهاي دقيق ميان لحن كمدي و جدي بازيش، يكي از بهترين نقشآفرينيها را ارائه ميكند.
شايد اگر مديري مثل «هميشه پاي يك زن در ميان است»، كمي خودش را در ايفاي نقشي مثلا بامزه رها ميكرد، آن وقت نميشد هيچ تفاوتي ميان نقشهاي سينمايي و تلويزيونياش متصور شد. امين حيايي را هم پس از مدتها در قالبي ديگر ديديم.
بازيگري كه با فيلمهايي مثل «مهمان مامان» نشان داد كه توانايياش بسيار بيشتر از نقشهاي سادهاي است كه در فيلمهاي تجاري بازي ميكند. در كنار اينها البته بازيگراني هم هستند كه همان تيپهاي معروف سابقشان را تكرار كردهاند. مثلا نقش محمدرضا شريفينيا كاملا يادآور نقشهايي است كه قبلا بازي كرده بود و گوهر خيرانديش و بهاره رهنما هم بازي عادياي دارند.
فرق كمدي با كمدي: به بهانه دايرهزنگي ميتوان به اين بحث پرداخت فيلمهايي كه به اسم كمدي در سينماي تجاري ايران ساخته ميشوند، چقدر منطبقاند با تعريف سينماي كمدي. دايرهزنگي حداقل اين حسن را دارد كه نوع تازهاي از سينماي كمدي را ارائه ميكند. اين نوع كمدي اجتماعي كاملا متاثر از سينماي ايتالياي دهه 60 و 70 است و ادامهاي بر سينماي نئورئاليستي اين كشور.
مثلا فيلمهاي اتوره اسكولا و پيترو جرمي الگوهاي اصلي اين سينما هستند. در دايرهزنگي كه فيلمنامه، كارگرداني و بازيگران طبق روش سينماي اجتماعي كار كردهاند، درام بر اساس وقايع اجتماعي كنوني ايران شكل گرفته است، يعني تكتك شخصيتها نمايندگاني از تيپها و قشرهايي هستند كه در جامعه بهوفور ديده ميشوند. رعايت جزييات رفتاري اين شخصيتها در شوخيها و... نشانگر گرايش اصغر فرهادي به سينماي اجتماعي است. در اين سينما فقط خنداندن تماشاگر به هر شكل ممكن هدف نيست، بلكه هدف فيلم در همراه كردن تماشاگر با مضمون كلياي است كه از مجموعه جنبههاي فيلم به دست ميآيد.

گالری عکس دایره زنگی: ***, عکس های دو و تک نفره (10 عکس جدید)
مصاحبه ی مدیری در چشم انداز-قسمت سوم (پایانی)
سلام
اینم قسمت سوم چشم انداز
ببخشید دیر شد.
امیراحمدی: آقای مدیری شما یه محبتی کردین تو این سریال، عرض کنم خدمتتون که خیلی از دوستان بازیگر که حتی تو کارای گذشته با شما کار کرده بودن بعد فراموش شده بودن تو این سریال بودن, علاوه بر اون دوستان آقایون پرویز فلاحی، سرکار خانوم پرستو گلستانی، آقای پژمان بازغی یا آقای رسول نجفیان یا حتی سروش صحت، سرکار خانوم عجمیان دوباره به جمع شما پیوستن. چه تآکید و اصراری بود از این دوستان دوباره استفاده بشه؟ یعنی فکر میکنم که غیر از استاد علی نصیریان و جمشید مشایخی و پرویز پرستویی و عرض کنم خدمت شما خسرو شکیبایی، اکثر دوستان بودن در این سریال!
مدیری: البته این محبت من نبوده، این محبت این دوستان بود که لطف کردن و در این کار بازی کردن و خب ما فکر کردیم که یه کمی گروه بازیگرامون رو متفاوت تر و قوی تر عرضه بکنیم و خب به نظرم خیلی فیلم خوبی شد و هرکسی فکر میکنم به درستی در جای خودش قرار گرفت و خیلی خیلی، تقریبآ میتونم بگم 99 درصد بازی خوبی ارائه دادن.
امیراحمدی: خب خیلی...چه اتفاقی افتاد؟ حالا ما با همه ی دوستان که اینجا صحبت میکنیم میگن آقای مدیری محبت کردن، از ما این جوری بازی گرفتن، از شما که میپرسیم میگین نه، من کاری به کارشون نداشتم، خودشون زحمت کشیدن! حالا واقعآ این مسئله چه جوری بود؟
مدیری: نه ببینید، به هر حال...
امیر احمدی: آخه من میدونم به هر حال خیلی سخته حواستون به همه چی باشه، به کار باشه، به دوربین باشه، به بازیتون باشه، به حستون باشه، به دیالوگ باشه، به بوم باشه، به نور باشه، سایه نیفته، همه ی اینا، واقعآ چه اتفاقی میفته؟ چه جوری این تعامل و این وحدت رویه ...؟
مدیری: ببینید، به هر حال عرض کنم که هر بازیگری با خودش استعدادها و تجربیات و قدرت بازی خودش رو میاره، کاری که من میکنم فقط جنس بازیش رو به بازی کمدی و کار نزدیک میکنم و اینم شاید با 4 تاجمله صورت بگیره. چون به هر حال بازیگرانی که تو این کارن تجربه دارن و کار رو بلدن و مسلط بودن و من فقط در حد رد و بدل کردن چند جمله، که دوستان خودشون میدونن باید چی کار کنن. من هماهنگ کنندم بیشتر، هماهنگ کننده ی بازیگر و مجموعه، هماهنگ کننده ی جنس بازی و... ولی آن چیزی که میبینید به هر حال تجارب و یه سری قدرت های بازیگریه هر بازیگریه.
امیر احمدی: بله، خیلی ممنون.
محمد از انگلستان: ....
من از بچگی آرزو داشتم با آقای پرستویی، یکی با آقای مدیری، یکی هم با زیدان صحبت کنم. بعد یه سوال یه جورایی خصوصی میتونم از آقای مدیری بپرسم؟
امیراحمدی: اونو باید از خودشون بپرسید ولی قبلش محمد جان بگید سن بچگی یعنی دقیقآ از چه سنی؟ 20 سالگی؟ 25 سالگی؟
محمد: اونجوری که من هنوز زیر سن بچگیم. من 18 سالمه.
امیراحمدی: همسن پسر آقای مدیری.
محمد: بله. میتونم بپرسم؟
مدیری: چقدر خصوصی؟!
محمد: در رابطه با محیط کارتونه در واقع.
مدیری: بفرمایید.
محمد: میخواستم ببینم رابطه ی شما با آقای رضویان برقرار هست یا مشکل پیش اومده؟
امیراحمدی:... یا بینتون شکرآبه؟
مدیری: نه ، نه، مشکلی هیچ وقت پیش نیومده واقعآ، هیچوقت. اونایی که با هم کار میکنن بعد با هم کار نمیکنن اینجوری تفسیر میشه که حتمآ مشکلی پیش اومده ولی نه این کار...، یه زمانی دو تا آدم با هم کار میکنن...
محمد: یعنی ممکنه باهم کار کنید، امکانش هست؟
مدیری: بله، ممکنه. یه زمانی اون آدم میره سر یه کار دیگه، این یکی سر یه کار دیگه، الزامآ آدمایی که کار میکنن تو یه کار قرار نیست با هم کار کنن همیشه. به هر حال هر کسی شکل و روند و برنامه ریزی خودشو داره. نه واقعآ مشکلی نبوده.
محمد: خدا رو شکر. خیلی ممنون آقای مدیری.
مدیری: خواهش میکنم. مچکرم.
...
رامینا: سلام آقای مدیری، رامینا هستم.
مدیری: سلام. حالتون چطوره؟
رامینا: خسته نباشید، سال نوتون مبارک.
مدیری: خواهش میکنم. مرسی. بفرمایید؟
رامینا: واقعآ جای تشکر داره برای اینکه میتونیم بگیم شما رو واقعآ همه تیپ آدم دوست دارن، بلاخره هنرمندین همرو میخندونین. امیدوارم اونچیزی که خودتون میخواید خدا بهتون بده.
مدیری: مچکرم.
رامینا: واقعآ هنرمندیه که آدم بتونه همه تیپ آدمو خوشحال نگه داره. مزاحمتون نمیشم.
مدیری: خواهش میکنم. خیلی لطف کردین.
امیراحمدی: حالا من فکر میکنم 90 درصد یا حالا بیشتر اون چیزایی که میخواستن خدا بهشون داده. مورد احترامن, ...، هنرمند هستن و خیلی چیزای دیگه، هر آنچه از خداون میخوان خدا بهشون داده انشا الله.
... بریم سراغ سرکار خانوم عجمیان.
ضمن اینکه خانوم عجمیان باید به این سوال پاسخ بدن که طبق صحبت هایی که آقای مدیری داشتن، این هماهنگی بین بازیگرا و کارگردانی و... بوده؟ شما نظرتون رو بفرمایید.
عجمیان: خواهش میکنم وخیلی ممنون از این فرصتی که بهم دادید.
واقعآ همیشه بهترین بودن آقای مدیری و... ولی بله، این هماهنگیه که بود، این کارگردانی خیلی خوب ایشونم بود؛ کارگردانی که بود هیچ، مدیریت خیلی خوب و مهمتر از همه اخلاق خیلی خوب ایشون بود که واقعآ به ما روحیه میداد و ما واقعآ تو یه محیط بسیار خوب کار میکردیم و خوشبختانه این نظر همه ی اوناییه که با آقای مدیری کار میکنن.
این هست که انقدر محیط کارای ایشون خوبه... انقدر محیط آرامه و انقدر ایشون خودشون این آرامشو به محیط و بازیگرا و بقیه ی عوامل منتقل میکنن که آدم دلش میخواد همه ی کارا رو ول کنه و بره با ایشون کار کنه. ولی من که خیلی راضی بودم و هم ایشون رو خیلی دوست دارم و هم سبک کاریشون رو دوست دارم...
من تجربه ی دومم بود البته با ایشون بازی کردم، افتخار داشتم که دوباره کار کنم و این لطف بزرگ و...
و خوشحال هستم که ایشون وجود دارن، کار میکنن تو ایران و کارایی میسازن که شما بیننده های عزیز دوست دارین و ... میدونم براتون مهمه. ابراز شادی میکنم و خیلی هم برای من فرصت خوبی بود که در کنار ایشون کار کنم.
امیدوارم جوابتون رو داده باشم آقای امیر احمدی.
...
خانم محمدی: سلام عرض میکنم و سال نو رو به شما و آقای مدیری تبریک عرض میکنم.
میخواستم از آقای مدیری تشکر کنم به خاطر سریال قشنگشون و این که یه سوال از ایشون داشتم. میخواستم ببینم ایشون اراکی هستند یا اینکه من اشتباه کردم؟
مدیری: شما اراکی هستین؟
محمدی: بله، من اراکیم.
مدیری: نمیدونم چه جوری یه آدم اهل یه جایی میشه؟ یعنی خودش اونجا به دنیا اومده باشه یا نه...
امیر احمدی: بستگی به احتمال زیاد به خانومش داره...
مدیری: نه ...
محمدی: من اراکی هستم به همین خاطر میخواستم ببینم شما هم اراکی هستید یا نه؟
مدیری: بله، من پدر و مادرم...پدربزرگ و مادر بزرگم اهل اراک بودن. بله.
محمدی: باعث افتخاره. برای همین شنیدم اراکی ها همشون خیلی بانمکن.
مدیری: لطف دارین. خیلی ممنون.
محمدی: خیلی ممنون از سریالتون. بیشتر از این وقتتون رو نمیگیرم، میدونم خیلی ها دوست دارن با شما صحبت کنن.
مدیری: خیلی لطف کردین. خیلی مچکرم.
محمدی: قربان شما. خداحافظ.
مدیری: خدانگهدار
امیراحمدی (با تعجب): اراکی ها با نمکن؟! این اولین دفعس که میشنوم، آقای مدیری!
مدیری: شما کجایی هستین؟
امیراحمدی: من اصالتآ دامغانی هستم.
مدیری: دامغانی ها حسودن! ( خنده)
امیر احمدی قهقهه زد!
مدیری هم خندید و با یه حالتی مجری رو نگاه کرد که یعنی خوب شد حالا؟!
امیراحمدی: اصلآ حالا من یه چیزی بگم، استان مرکزی که مهد بزرگانی چون قائم مقام فراهانی و خیلی بزرگانی تو تاریخ هست...
مدیری: بله.
امیراحمدی: مال تفرش هست ولی جزو استان مرکزی و عرض کنم معاصر ها پرفسور محمود حسابی و خود شما آقای مدیری. ولی اینکه بانمک باشن اراکی ها در مجموع من...
مدیری: حالا به هر حال...
امیر احمدی: همکارایی که من دیدم در مجموع، تازه خود آقای مدیری هم حالا سوای بانمک بودنشون بعضی وقتا عبوسن ایشون. اونچیزی که جلوی دوربین میبینین با پشت دوربین خیلی فرق میکنه.
مدیری: تشکر.(خنده)
امیراحمدی: زنده باشین.(خنده)
آقای مدیری عرض کنم خدمت شما که شما میدونید که معمولآ طنزهای شما به سرعت و به فاصله ی کمی تو شبکه ی جام جم هم پخش میشه. توی جلساتی که با دوستانتون دارید آیا مسائل ایرانی های خارج از کشور، غربت، شغل، روابط خانوادگی، روابط اجتماعی، اینارم لحاظ میکنید که پرداخته بشه یا نه، صرفآ مسائلی که داخل کشور و در اطرافتون هست شما به نمایش میذارید؟
مدیری: عرض کنم که یه بار چند سال پیش، فکر میکنم سر کار پاورچین بود، من اومدم شبکه ی جام جم، باز این صحبت شد که ما یه سریالی بسازیم که راجع به اصلآ مسائل ایرانیان خارج از کشور. من خیلی دلم میخواست این اتفاق بیوفته ولی حالا به دلایلی نشد و خیلی دلم میخواد هنوز که یه سریال رو اصلآ با این موضوع بسازم، راجع به مسائل و معظلات ایرانی ها در خارج از ایران...و هر چیزی، حالا هم جنبه های مثبت و هم جنبه های منفی و امیدوارم که این اتفاق یه روزی بیفته، چون خیلی سوژه ی مفیدی خواهد بود به نظرم و سوژه ایست که خیلی خیلی جای کار داره.
امیراحمدی: عرض کنم خدمت شما که یکی از انتقادهایی که خیلی از بیننده ها دارن که سریال هایی که در جام جم پخش میشه متاسفانه، در اکثر سریال های ما آقایون 2 تا زن دارن و بعضی از خانوم ها میگفتن آیا واقعآ تو ایران اینجوریه؟ ما میگفتیم نه خانوم، حالا دستمایه ی یک سریال بوده دیگه. به هر حال چون اکثر بیننده های ما شبکه ای که بهش اعتماد دارن همین شبکه هست به هر حال هر چیزی پخش بشه یه بازتابی رو در جامعه ایجاد میکنه، میخوام به این نتیجه برسیم که شما وقتی دارید متن رو میخونید یا میخواید کارگردانی کنید یک آن به ذهنتون جرقه زده، با توجه به اینکه میاید اینجا و میبینید در واقع این استقبال رو، که ممکنه مثلآ خدایی نکرده ممکنه یه بدآموزی منفی یا یه ذهنیت منفی تو ذهن ایرانیان خارج از کشور نسبت به مسائل داخلی ایجاد بکنه؟
مدیری: خب به هر حال... کسایی که راجه به این موضوع میسازن، یا این موضوع در سریال هاشون مطرح میشه، نمیدونم، به خودشون مربوطه. اگر از من بپرسید من این کارو نمیکنم. یعنی من همچین موضوعی رو هیچ وقت مایه ی سریالم قرار نمیدم یا این موضوع رو در سریالم نمیگنجونم.
امیراحمدی: الان مشغول چه کاری هستین جناب آقای مدیری؟
مدیری: الان یه پیش تولید خیلی آرومی رو شروع کردیم برای ساخت یک فیلم سینمایی.
امیراحمدی: کارگردانش خود شما هستین؟
مدیری: بله.
امیراحمدی: نویسندش؟
مدیری: با پیمان قاسمخانی.
امیراحمدی: برای تلویزیون چی؟
مدیری: فعلآ خیر.
امیراحمدی: تجربه ثابت کرده معمولآ...
حالا بذارید اول این سوالو بکنم.
نظرتون در مورد کارهای طنز آقای محمدرضا هنرمند، مجموعه ی کاکتوسشون که پخش میشد، علل خصوص قسمت سومش چی هست؟ خیلی شبیه هست مرد هزار چهره با توجه به اون دیدگاهی که شما گفتید با کارهای آقای هنرمند. هردوشون هم طنزه، هم بلاخره یه واقعیتیو بیان میکنه که باید برای درمانش یه فکری بکنه آدم؟
مدیری: عرض کنم، من محمد رضا هنرمند از دوستان منه، خیلی ساله و ما فیلم دیدار رو با هم کار کردیم. نگاهش نگاه خاصیه، من خیلی دوست دارم، نگاهش هم به مسائل اجتماعی، هم به مسائل سیاسی به طنز و 2،3 مورد کار موفق هم داشت حالا در زمینه ی فیلم سینمایی و غیره و من دوست داشتم ولی به خاطر خاص بودنش... شاید... ارتباط خیلی خیلی خوبی با مخاطب عام برقرار نمیکنه، الزامآ هم نباید اینطوری باشه، هر کاری خصوصیات خودشو داره و این ضعف نیست. فقط این رو من به عنوان یه تفاوت گفتم که کاراشون خاصه و مخاطب خاص داره به نظر من.
امیراحمدی: و شما دوست دارید در واقع به خاطر اینکه تلویزیون فراگیرتر هست با مخاطب بیشتری...
مدیری: بله. این یه چیز سلیقه ایه و دلیل ضعف و قوت نیست.
امیراحمدی: آقای مدیری من میدونم شما تا روز 13 هم کار میکردید، عید امسالتون، در واقع یک نوع آرامش خودتون و خانوادتون فدای لذت بینندگان کردین. جای تقدیر و سپسگذاری داره.
مدیری: بله.
امیراحمدی: همه ی بینندگان ما آرزوهای خیلی قشنگ کردن براتون، حالا در رابطه با کارتون. حالا تو این 30 ثانیه شما هم هر آرزویی دوست دارید برای بیننده ها بکنید؟ دوستان خواننده و آقای عصار و اینا...
مدیری (با خنده): خواهش میکنم. من جمله ی همیشگیم رو میگم، همیشه وقتی این جا میشینم در آخر عرض میکنم که خیلی خیلی خوشحالم که برای ایرانیانی که دور از ما هستند با مسائل و مشکلاتی که دارن زندگی میکنن، من میتونم گوشه ای از ساعاتشون رو بسازم و خوشحالم که میتونم مفید باشم براشون. امیدوارم که همیشه سالم باشن و دوستون دارم. شب بخیر.
امیر احمدی: درود بر شما. شب شما بخیر و خداحافظ.

آدرس جدید!!
یک سال گذشت!!
عکس بیلبورد کنسرت + خرید بلیط + کنسرت مدیری لغو شد
مرد 2 هزار چهره !!! + آغاز پیش تولید کار نوروز 88 + یادداشتی درباره کنسرت مشترک مدیری + 2 عکس جدید
بیلبورد کنسرت آماده شد + 2 پوستر
مجموعه نوروزی شبکه سوم به مدیری رسید + حرف های عجیب ضرغامی + درباره کنسرت یونیسف
نویسندگان سریال مدیری برای عید
عکاسی برای بیلبورد کنسرت آذر ماه (2 عکس جدید)
گزارشی کاملآ متفاوت از شب اول کنسرت یونیسف: دی جی برره و دوستان!!!
گزارشی از شب چهارم کنسرت + عکس های شب آخر + متن ترانه های اجرا شده در کنسرت
گزارشی از شب پنجم کنسرت + عکس های شب چهارم
گزارشی از شب چهارم کنسرت + خبر هایی از کار CD و کاری برای عید
گزارشی از شب سوم کنسرت + عکس های شب دوم کنسرت
گزارشی از شب دوم کنسرت + عکس های شب اول کنسرت
گزارشی از شب اول کنسرت + در مورد کار جدید



