
من ریحانه هستم،متولد سال 68 و از هوادارن مهران مدیری.
این وبلاگ رو هم برای استاد طنز ایران، مهران مدیری و تمام هوادارانشون ساختم،
امیدوارم بتونم اخبار صحیح و کاملی رو از مرد هزار چهره ی کمدی در اختیارتون بذارم.
در ضمن در این جا میتونید عکس های این هنرمند دوست داشتنی رو هم ببینید.
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقاداتتون هستم!
متفرقه
نظر و خاطرات دیگر هنرمندان
ترانه ها
مصاحبه ها
پوستر ها
دیگر سریال ها
دیدار
توکیو بدون توقف
پاورچین
دردسر والدین
نقطه چین
جایزه ی بزرگ
شب های برره
باغ مظفر
همیشه پای یک زن درمیان است
دایره زنگی
مرد هزار چهره
کار جدید
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
»
» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin
قالب وبلاگ: Taktemp
طراح قالب: Iman Abbaspour
طراح بنر: Shadi
آقاي مديري، خيلي ممنونم! + مرد هزار چهره و... ديگر هيچ!
حال آنكه اگر بخواهيم سريال «ترش و شيرين» رضا عطاران كه پارسال نوروز پخش شد و با وجود تلاش قابل تحسين و نقاط قوتش با «مرد هزار چهره» قياس كنيم، بي شك به اين نتيجه مي رسيم كه «ترش و شيرين» به گرد پاي اين سريال هم نمي رسد. «مرد هزار چهره» در كارنامه پربار هنري «مديري» يك نقطه قوت و گامي به جلو محسوب مي شود در حالي كه هميشه اوست كه استانداردهاي ساختاري سريال سازي طنز را بالاتر مي برد. «مرد هزار چهره» كه اتفاقاً نامش را از يكي از فيلمهاي كلاسيك سينما عاريه گرفته] فيلمي به همين نام با كارگرداني «جوزف پوني» و بازي «جيمز كاگي» [در ادامه روند رو به رشد «مهران مديري» طبق معمول هميشه، نوآوريهايي نسبت به كارهاي گذشته او دارد كه در اين مقال آن را بررسي مي كنيم.
* فيلمنامه
از زمان «پاورچين» به نظر مي رسد مديري، فيلمنامه نويس مطلوب خود را پيدا كرده كه تا امروز با وي همكاري مي كند. پيمان قاسم خاني و اكيپ همراهش «مهراب قاسم خاني»، «امير مهدي ژوله» و... ثابت كرده اند كه كاملاً با سبك كاري و انديشه هاي نو و مدرن مديري آشنا هستند و تعامل قابل توجهي در همكاري با هم دارند. هسته مركزي اين سريال با نيم نگاهي به رمان معروف عزيز نسين «پخمه» بر پايه كهن الگوي «كمدي موقعيت» بنا نهاده شده است كه تعريف ساده تر آن قرار گرفتن شخصيت اصلي در محيطي است كه با آن آشنايي ندارد و بيگانه است. اين اتفاق، منتج به پارادوكس رفتاري و گفتاري وي مي شود كه اينها فضايي كميك ايجاد كرده و باعث خنده مي شوند.
فرمولي كه اتفاقاً «پيمان قاسم خاني» در آن مهارت دارد و تجارب بسيار موفقي هم داشته است (به ياد بياوريد مارمولك را) يكي از نقاط قوت اين سريال علاوه بر شوخيهاي موفق كلامي و حتي حركتي، نقد قشرهاي مختلف اجتماع و بيان مشكلات به وسيله زبان فوق العاده زيركانه طنز است كه بدين وسيله فيلمنامه نويس طبقات پزشكي و هنري و همچنين محيط «نيروي انتظامي» را ظريفانه مورد هجو خاص خود قرار مي دهد.
فيلمنامه نويس سريال براي ايجاد تنوع در شوخي، چهار فضاي مختلف «پزشكي، نيروي انتظامي، هنري، مافيايي» را به تصوير مي كشد كه مشخصاً فضاي زندگي شيك و پر زرق و برق خانواده «طبيبيان» محمل بسيار مناسب براي شوخي است و درخشان ترين لحظات سريال به اين بخش تعلق دارد. البته بخشهاي نيروي انتظامي و شاعران روشنفكر مآب نيز خالي از شوخي نيست و اتفاقاً چند تا شوخي عالي هم در اين بخشها ديده مي شود، مثل مسأله جوگير شدن «شصت چي» كه با ورزش تمركز ( M.T) روي آسمان قرار مي گيرد، اما آن حجم شوخي را كه در بخش پزشكي است كمتر مي بينيم. اما در يك سوم پاياني سريال كه شخصيت محوري ما وارد فضاي شبه مافيايي «قزاقه منديان» مي شود، وجهه انتقادي اجتماعي كار كمرنگ مي شود و ما فقط با هجو فيلم معروف «پدر خوانده» و مناسبات آن در يك فضاي غير واقعي و فانتزي مواجه مي شويم كه اين جا فضاسازي (دكور، لباسها، حيوانات و...) اهميت ويژه اي پيدا مي كنند. يكي ديگر از امتيازهاي سريال استفاده از شوخيهاي كلامي و حركت و هم چنين شوخيهاي كلامي سوررئال وابسته به تصوير است كه همه اينها با توجه به درونمايه و فرمول اصلي «كمدي موقعيت» شكل مي گيرند و مديري و قاسم خاني موفق شده اند تعادلي مناسب بين شوخيهاي كلامي و تصويري هجوگونه ايجاد كنند.
در شوخي كلامي، هجو حاصل از واژه «سايه عالي مستدام» كه تبديل به اصطلاحات خنده داري چون «عضلات عالي منقبض» و «فرزند عالي منفجر» و... شده قابل اشاره است. و در مورد شوخيهاي تصويري، عموماً شوخيهايي ديده مي شود كه گرفته شده از سري فيلمهاي «جري زوكر» يا «مل بروكس» است، مثل برش بدن بيمار به وسيله اره برقي و يا قطع شدن دسته گل خواستگار با بسته شدن در. البته ردپايي از شوخيهاي معروف كمدي كلاسيك هم در اين كار ديده مي شود از جمله جايي كه دكتر «سپهر جندقي» تقلبي (مديري) مي خواهد بيماري را عمل مغز كند و مرتب دستهايش را مي شويد كه مشابه آن در فيلم «شبي در اپرا» برادران ماركس ديده شده بود. (آب خوردنهاي متعدد هارپو براي فرار از سخنراني)
* بازيها
در اين سريال مديري علاوه بر ياران هميشگي اش در سالهاي اخير، مثل «سيامك انصاري»، «فلامك جنيدي»، «شقايق دهقان»، «نصرا... رادش» و «ساعد هدايتي» از برخي بازيگر جديد نيز بهره مي گيرد كه بعضيها قبلاً كار طنز كرده اند مثل «عليرضا خمسه»، «رضا فيض نوروزي» و «بهاره رهنما» ولي بعضيها به هيچ وجه كار طنزي ارائه نداده اند مثل «پرويز فلاحي پور»، «اكرم محمدي»، «پژمان بازغي»، «پرستو گلستاني» و «اسماعيل سلطانيان». اما نكته جالب در اينجاست كه تمامي اين بازيگرهاي جديد تحت هدايت مديري موفق شده اند بازيهاي چشمگير و جذابي ارائه دهند و با اينكه به نظر مي رسد خيلي از اين بازيگرها با جنس خاص بازي در كارهاي مديري آشنا نبوده اند، كاملاً با بازيگرهاي هميشگي كارهاي مديري هماهنگ هستند و سطح بازي همه با وجود تفاوتهاي ساختاري، از يك كليت قابل قبول و هماهنگ برخوردار است و با اينكه «پرويز فلاحي پور»، «اكرم محمدي» و «پژمان بازغي» كاملاً جدي و بدون تيپ سازي بازي كرده اند، تكميل كننده بازي خود مديري و ساير تيپ سازان، مثل رادش، فيض نوروزي و خمسه هستند و اتفاقاً بازي جدي آنها كار را از لودگي دور مي كند. در اين سريال خود مديري نقش اصلي را بازي مي كند و بازيگران ديگر بيشتر مكمل و همراه او هستند و مديري در ارائه نقش «مسعود شصت چي» بيشتر كاراكتر يك آدم ساده، خجالتي و بعضاً بي دست و پا و مؤدب را با تكيه كلامهاي «به به» يا «خيلي ممنونم» دارد كه بعضي جاها يادآور شخصيت «آقاي هالوي» «علي نصيريان» است. اما با وجود آنكه در بعضي جاها مخصوصاُ در اوايل سريال كمي بازي مديري يكنواخت شده است، اما وي موفق مي شود يكي از بازيهاي برجسته خود را در اين سريال ارائه دهد. مخصوصاً در زمانهاي جوگير شدنش كه ما با تغيير و چرخش ناگهاني اين شخصيت روبه رو مي شويم.
او در اين مقاطع فرصت پيدا مي كند كه به نوعي نقبي هم به كاراكترهاي گذشته اش بزند و از آن مؤلفه هاي جذاب شناخته شده كميكش بهره ببرد (زماني كه سرهنگ غفاري خشن مي شود). هم چنين در سكانس پاياني اش در دادگاه كه صداقت و بلاهت خود را نشان مي دهد و جايي كه مي گويد (خدايا تو شاهد باش)، مديري به زيبايي موفق شده است بين طنز و تراژدي تعادل برقرار كند. يكي از تواناييهاي ويژه مديري در بازيگري كمدي، فن بيان و حالتهاي گفتاري وي مي باشد مخصوصاً با آكسان و تكرار بعضي واژه ها در يك جمله كه كاملاً طنز قضيه را روشن مي سازد؛ استفاده مكرر واژه «به به» از آن جمله است.
* نوآوريها
مديري هميشه در كارهايش نوآوري دارد كه مشخصه بارز اوست. اولين نوآوري را ما در تيتراژ اين سريال مي بينيم كه براي اولين بار در يك سريال تلويزيوني علاوه بر بازيگران، ما تصويرصدابردار، دستيار تهيه، فيلمنامه نويسها، تصويربردار و ساير عوامل مهم اين مجموعه را هم مي بينيم.
اشخاصي كه در توليد كار تلويزيوني بسيار زحمت مي كشند و چون پشت پرده هستند ديده نمي شوند.اما نوآوري ديگر مديري در بازي بازيگران است. به عنوان مثال «ساعد هدايتي» هميشه در نقش آدمهاي تيپيك ساده و بي دست در كارهايش ظاهر مي شد؛ «جان نثار و...» اما اينجا نقش كاملاً جدي رئيس دادگاه را بازي مي كند كه اتفاقاً با توجه به فيزيك چهره و صدايش جلوه خوبي هم دارد و مخاطب شخصيت او را باور مي كند و يا استفاده هوشمندانه مديري از «رسول نجفيان» در بخش شاعران روشنفكر مآب كه در حقيقت نوعي هجو از شخصيت واقعي اين بازيگر و ترانه معروف «ميرن آدم ها» است و البته بازي بسيار خوب «عليرضا خمسه» در نقش شبه كورلئوني قابل ذكر است كه پس از مدتها اين بازيگر قديمي و دوست داشتني سينماي كمدي جلوه پررنگي دارد.
* شوخيهاي برجسته و ماندگار
در پايان چند تا شوخي عالي اين سريال قابل اشاره است و حيف است كه از كنار آن به سادگي بگذريم.
1) در يك سكانس بر روي جسد، تعدادي انترن شمع گذاشته اند تا جشن تولد بگيرند. وقتي «سيامك انصاري» (كه بازي جالبي هم داشت) يكي از انترن ها را به دكتر قلابي معرفي مي كند و آن انترن مي گويد: (راد هستم) و مديري در پاسخ مي گويد (سپهر هستم)
2) سرهنگ غفاري قلابي پس از زدن يكي از مجرمها براي اعتراف مي گويد: «با اينكه بيسواده سه تا زونكن اعتراف كرده» و سروان با بازي اسماعيل سلطانيان مي گويد: «قربان اونا ارزش قضايي نداره» و مديري جواب مي دهد «استيك كه نيست ارزش غذايي داشته باشد» كه شوخي با لفظ قضايي است.
3) يكي از شاعران، با نام «استاد عزلت»، (با بازي خوب رسول نجفيان) براي شعر گفتن هي زور مي زند تا به قول خودش شعرش بيايد و نمي آيد و «سروش صحت» ملقب به «چه» (كه شخصيت و گيريمش هجو «چگه گوارا» است) مي گويد: استاد را بايد سزارين ادبي كرد!
در پايان بايد گفت با وجود بعضي نقاط ضعف اين سريال (مثل شوخي ناموفق چائي ريختنهاي سرهنگ روي پاهايش و عربده كشي) و يا شخصيت نچسب طبيبيان، به دليل تعامل در ظرافتهاي ساختاري و نقدگونه اجتماعي اش يك اثر قابل تأمل و ماندگار در كارهاي مديري و گروه خلاق سازنده اش (اعم از فيلمنامه نويس، بازيگرها، تهيه كننده و...) محسوب مي شود و به قول آقاي «مسعود شصت چي»،«سپهر جندقي»،«سرهنگ غفاري» و يا «استاد طوفان»بايدگفت: آقاي مديري:«خيلي ممنونم»

نگاهى به برنامههاى نوروزى تلويزيون
اميررضا نوري پرتو ـ با گسترش شبكههاي تلويزيوني در سالهاي مياني دهه 70، برنامههاي تلويزيوني از لحاظ كميت سال به سال پيشرفت قابل ملاحظهاي داشته است. اما متاسفانه در سالهاي اخير اين برنامهها از نظر تنوع كيفي به تكرار افتاده و برخي از آنها بدون كوچكترين تغييراتي هر سال عرضه ميشوند و بسياري ديگر نيز با رنگ و لعابي تازهتر به بينندگان ارائه ميگردند. برنامههاي تلويزيون در نوروز امسال نيز از اين قانون نانوشته جدا نبود و بار ديگر كيفيت فداي كميت شد. مطابق معمول هر سال شبكههاي اصلي تلويزيون مجموعههاي ويژه خود را به روي آنتن بردند و در كنار آن به پخش فيلمهاي سينمايي و برنامههاي مناسب حال و هواي عيد پرداختند.
گالری عکس دایره زنگی: ** ، عکس های دسته جمعی (10 عکس جدید)
گالری عکس دایره زنگی: * ، عکس های دو نفره (10 عکس جدید)
مصاحبه ی مدیری در چشم انداز-قسمت دوم + دايره سرگرداني آدمها
...
عجمیان: اینم از قسمت هایی از مرد هزار چهره. امیدوارم که لحظات خوبی رو برای شما به ارمغان آورده باشه. خب این کار واقعآ کار سختی بود و به نظر من و خیلی از همکارها. چونکه فکر میکنم با تمام کارهای که ایشون کردند فرق میکرد و مثل همیشه هم کارگردانی و هم بازیگری داشتن.
ولی فکر کنم واقعآ میدیدیم چقدر مشکل بود و این چیزا رو تحمل کردند و ساعت های طولانی کار و این همه بازیگر و هماهنگی این همه بازیگر و به هر صورت از همینجا خسته نباشید میگم، سلام هم عرض میکنم و خیر مقدم.
بعد چند تا ایمیل خوندند.
ایمیل لادن: آقای مدیری شما تک هستید.
عجمیان: من اول از همینجا بگم به قول یکی از بزرگامون که از همکارای خیلی خوبمون که ایشون از بزرگان سینما هستند گفتند که آقای مدیری واقعآ نابغن و منم واقعآ تایید میکنم و قبول دارم که اینجورین.
کشتزار از آلمان: سلام حضور مهمان گرامیتون، چارلی ایران. چارلی چاپلین.
مدیری با خنده دست تکان داد.
کشتزار: بله. تعجب نکنید برای اینکه شما رو فقط میتونیم با چارلی چاپلین مقایسه کنم و دیگر هیچ.
مدیری (با خنده): خیلی ممنونم. امشب خیلی مقایسه های عجیبی میشنوم.
امیر احمدی: به به، به به!
مدیری: شرمنده میکنید. خیلی لطف میکنید.
کشتزار: امیدوارم همیشه سبز و پایدار باشید و همچنان که چارلی بیننده هاشو پربار کرد شما همین طور و ما منتظر اون روز خواهیم بود.
مدیری: خیلی مچکرم از لطفتون، خیلی مچکرم.
امیر احمدی: امیدوارم سال خوبی داشته باشید.
کشتزار: برای شما هم همچنین و برای خانواده های محترمتون.
مدیری: خیلی ممنون.
امیر احمدی: آقای مدیری ایندفعه توی این سریال مرد هزار چهره نخوندین یا مثلآ تو تیپ یک خواننده ظاهر نشدین. آخه بعضی از خواننده های ما صداشون ما به ازا داره. مثلآ شبیه آقای x و y .
یا مثلآ تقلید صدای آقای عصار خیلی سخته تا حالا سعی کردین که مثل آقای عصار بخونید؟ با اون صدای حماسی و خیلی پر و در عین حال یه رگه هایی از معنویت هم توش هست به خصوص موقعی که اشعار مولانا رو می خونن.
مدیری: عرض کنم من حالا از علیرضا عصار دوست من هست، من غلط بکنم مثل آقای عصار بخونم.
امیراحمدی (با خنده): تلاش نکردین تا حالا؟
مدیری: نخیر ایشون بهترین خواننده ی به نظرم پاپ ایرانن و... ما کجا ایشون کجا. ما قز قز میکنیم به قول معروف در مقابل ایشون (با خنده) سلام عرض میکنم خدمتشون از همین جا.
امیراحمدی(با خنده): از نظر جثه میفرمایید یا صدا؟
مدیری: نه واقعآ هنر ایشون و درک ایشون از موسیقی و شعر و کلآ بماند، ما همینجوری تمرینی یه کارایی میکنیم و نه این کار چیز نداشت... اصلآ جایی برای خواندن نداشت. تم شاید کمی پلیسی برای شروعش انتخاب کردیم برای تیتراژ اول و تینراژ آخرم یه چیزی شبیه God father بودش، ملودیش کار آقای دهقانیار. نه این کار اون شرایط رو نداشت برای کار آواز.
امیراحمدی: آقای مدیری یکی از ویژگی های کار شما استفاده از افراد بسیار زیار و سیاهی لشگرها و در یک جایی با البسه ی متحدالشکل بودن در منزل آقای قزاقه مندیان. من می خوام یه خواهشی بکنم حالا واقعآ خیلی روراست با هم صحبت کنیم. این جوری بود که به قول یکی از دوستان را بنداز، جا بنداز؟ یعنی هی بریم مرحله به مرحله ببینیم چی در میاد یا نه خیلی از این ظرایف در واقع دقت شده بود، روش کار شده بود؟
مدیری: نه، ابتدا خودم دلم میخواست یه کار خیلی ... عظیم تر نسبت به گذشته بسازم. در شب های برره تجربه کردیم یه کمی ولی خب این کار فکر کردم که میتونه به لحاظ این حواشی زیبا تر و قابل تآمل تر باشه. برای همین اومدیم هنروران خیلی زیادی توی این کار استفاده کردیم و حیوانات مختلف و انفجار اتومبیل و حالا در رابطه با لباس و خیلی کارای اینجوری که یه کار تمام و کمال باشه و دیگه به هرحال به لحاظ تکنیک.
امیراحمدی: کم نداشته باشه.
مدیری: اره دیگه هم به لحاظ ساخت و هم به لحاظ حواشی کار.
آرینا: من خیلی کوتاه می کنم. می خواستم از آقای مدیری خیلی تشکر کنم از طرف جمعی از بچه های آلمان مقیم هانوفر تماس میگیرم. یک دنیا ممنونم، خیلی دوستون داریم. برنامه هاتونو.
منتظر کارای بعدیتونم هستیم در ضمن امیدوارم همیشه سالم و سرحال و موفق و کامیاب باشید. بازم دوستون داریم. از طرف 12 نفر از بچه های هانوفر آلمان. شبتون بخیر، میبوسمتون.
مدیری: خیلی ممنونم. خیلی مچکرم. منم دوستون دارم و همه ی 12 نفر سلام میکنم. دوستون دارم و خوشحالم که داریم همدیگرو میبینیم.
امیراحمدی: البته ما که نمیبینیم.
مدیری: نه میبینیم!
امیراحمدی: عرض کنم خدمت شما آقای مدیری توی این سریال میخواستین چی بگین؟
مدیری: یه کمی از ابتدا فکر کردیم که جنبه های...، یعنی در کنار جنبه های سرگرم کننده ی سریال یه چیزایی هم بگیم و تا اونجایی که مقدوره که در این نوع کارها بشه حرف زد و خیلی مسائل رو گفت... اینکه فکر کردیم یک آدم حالا شاید...من خیلی موجز میگم که وقت گرفته نشه. یک آدم بتونه با تمابل به شهرت، ثروت، قدرت و خیلی تمایلات این چنینی که در همه ی ما هست؛ یک وقتایی به قول جمله در دادگاه سرگرم میشه ویادش میره که کیه و کجاست و برای چه کاری اومده. 50 درصد این موضوع و 50 درصد یک روابط غلط اجتماعی ما رو به این نقطه میرسونه که در جایی که قرار نیست قرارمون میدن و ما هم خیلی بدمون نمیاد و این کامل میکنه، این 50-50 کامل میکنه ایستادن یک آدمی رو که اساسآ غلطه و در جای خودش نیست. یه جوری نقده روابط و ضعف های انسانی، روایط اجتماعی و روابط شخصی انسان.
خانم فروتن از آلمان: با سلام خدمت شما و هنرمند بزرک ما، هنرمندی که مایه ی افتخار ما هستن، آقای مدیری.
مدیری: خواهش میکنم.
فروتن: آرزوی موفقیت براتون دارم. از برنامه های شما لذت میبرم، خیلی دوسشون دارم. انقدر برنامه هاتون قشنگ و زیبا و دوست داشتنیه. باور کنید که اصل برنامه رو که این جا ساعت 7:30 بعد از ظهر میبینیم، 1:30 فرداش باز میبینیم، تو جام جم دومون دوباره میشینیم میبینیم از اون طرف تو اینترنتم بازمیشینیم برنامه های شما رو میبینیم. اتقدر قشنگ، انقدر زیبا و انقدر جالب هستند که اصلآ جای صحبت کردن شما برای هیچی نمیزارید. به هر حال آقای مدیری شما خیلی عزیز هستید. خوشحالیم که حداقل کسانی مثل وحدت و ارحام صدر، حالا آقای مدیری تاریخ سینمای ایران داره. اجازه بدین واقعآ از صمیم قلب افتخار میکنم.
مدیری: خیلی ممنونم. خیلی مچکرم از توجهتون و خوشحالم، خیلی ممنونم.
فروتن: خواهش میکنم.
مدیری: من واقعا...
فروتن: بعد آقای مدیری من یک سوال داشتم.
مدیری: بله؟
فروتن: میخواستم از شما بپرسم، میخواستم از شما بپرسم شما چند تا بچه دارین؟ البته ببخشید یه مساله ی خصوصیه.
مدیری: خواهش میکنم.
فروتن: ولی چون واقعآ احساس مسکنم پدر خیلی شادی هستید میخواستم ببینم با بچه هاتون چطور هستید؟
مدیری: نه، من خیلی پدر خوبی نیستم. ولی من 2 تا بچه دارم. یه پسر که 17 سالشه و یه دختر که 11 سالشه.
امیراحمدی (با تعجب): فرهاد 17 سالش شد؟!
مدیری: بله دیگه، میره تو 18 سال. مردی شده واسه خودش.
فروتن: زنده باشن.
مدیری: مچکرم.
فروتن: همیشه دوستون داشتم. آرزوی سلامتی براتون میکنم و از صمیم قلب منتظر کارهای بعدیتون هستم. موفق و موید باشید. آرزوی خوشبختی و سعادت دارم براتون. خداحافظ.
مدیری: خداحافظ. خیلی مچکرم. لطف کردین.
امیر احمدی: آقای مدیری شما یه محبتی کردین تو این سریال.....
ادامشم برای پست بعدی.

گيسو فغفوري: دايره زنگي، دايره سرگرداني آدمها است. تصويري است از زندگي ما در شهر بزرگي به نام تهران، با شخصيتهايي كه آنها را از نزديك ميشناسيم، شايد آيينهاي است روبهروي ما كه جامعه خود را و حتي خود را در آن ميبينيم و شايد همين آينگي است كه باعث شده تماشاگران از آن استقبال كنند. اما اين فيلم چگونه شكل گرفته است و اين تصوير زنده و جاندار از وضعيت فرهنگي و اجتماعي ما از كجا پيدا شده است؟ دوست داشتيم اين بحث را در نشستي مشترك با پريسا بختآور كارگردان و اصغر فرهادي فيلمنامهنويس اين فيلم در ميان بگذاريم، اما چنين نشستي ممكن نشد و ما ناگزير شديم در دو گفتوگوي جداگانه به اين موضوع بپردازيم، دو گفتوگو با زوج هنرمندي كه در يك نكته تفاهم كامل داشتند و آن هم بيعلاقگي به انجام گفتوگو بود.
خودتان فيلم را در كنار مردم ديديد؟ استقبال چطور بود؟
بله من سه بار فيلم را در سينما و كنار مردم ديدم. واكنش مردم در حين ديدن فيلم خيلي خوب بود. من دوبار فقط قصد داشتم صداي فيلم را در سينما چك كنم و بعد بروم، ولي واكنش مردم در حين ديدن فيلم آنقدر برايم جذاب بود كه هر دوبار تا آخر فيلم نشستم.
شما سريالهاي موفق تلويزيوني داشتيد، چي شد كه آمديد سراغ سينما؟
از نظر كارگرداني خيلي فرقي بين اين دو قاب نميبينم. از طرفي براي من هميشه انجام تجربيات جديد جذاب است و نكته مهمتر شايد اين باشد كه براي ساخت يك فيلم وقت بيشتري در اختيار كارگردان است و ميتوان با دقت و تمركز بالاتري آنچه را كه در ذهن است، به اجرا درآورد.
چقدر تجربه سريالها در ساخت اين فيلم تاثير داشت؟ اگر آن تجربه ها نبود به نظرتان دايره زنگي چه سرنوشتي پيدا ميكرد؟
خيلي زياد. اگر تجربه ساخت آن سريالها را نداشتم، ممكن نبود در اولين ساختهام فيلمنامهاي مانند دايره زنگي را انتخاب كنم. فيلمنامه <دايره زنگي> را هر كسي ميخواند، به من ميگفت كه بسيار كار سختي است، خصوصا براي كار اول، ولي تجربه ساخت آن سريالها چيزهاي زيادي مثل كار با بازيگر زياد، دكوپاژ صحنههاي پر از حركت و مهمتر از آن شناخت مخاطب را به من آموخته بود و همان بود كه به من اطمينان ميداد كه از ساخت اين فيلم با تمام توصيههايي كه ميشد، نترسم.
موضوع ديگر در اين زمينه اين است كه شما در اولين تجربهتان ساخت يك فيلم اجتماعي را دنبال كرديد.با مسائل و مشكلاتي كه اين نوع فيلم در ايران دارد ، چرا در اولين تجربه سينمايي سراغ موضوع هاي سادهتري نرفتيدو سراغ اين موضوع رفتيد؟
فيلمهاي اجتماعي هميشه فيلمهاي مورد علاقه من بودند. هميشه بهعنوان تماشاگر، فيلمهاي اجتماعي را ميپسندم، حالا چه لحن جدي داشته باشد و چه لحن طنز. بنابراين خيلي مشخص است كه وقتي خودم هم ميخواهم فيلم بسازم، سراغ چنين ژانري بروم.
اين نوع فيلمسازي هميشه با موانع زيادي روبهرو بوده است. چه تصوري از اين موانع داشتيد؟
چون اصولا آدم خوشبيني هستم، هيچ تصور خاصي نداشتم و فكرميكردم همه چيز به خوبي و خوشي پيش ميرود!
اما اين موانع از همان زمان دريافت پروانه ساخت، خود را به شما نشان داده بود.
گرفتن پروانه ساخت خيلي طول كشيد، ولي بعد از اينكه پروانه ساخت صادر شد يك جلسه براي صحبت راجع به فيلمنامه تشكيل شد كه ظاهرا اين جلسه براي اكثر فيلمهايي كه پروانه ساخت ميگيرند، تشكيل ميشود. نظراتي كه داده شد، خيلي جنبه مميزي نداشت و نظرات كساني بود كه فيلمنامه را خوانده بودند. به هر حال فيلمنامهاي كه پروانه ساخت گرفت، همين فيلمنامه الان دايره زنگي است.
اين مسائل در زمان جشنواره و پروانه نمايش هم وجود داشت. چطور آنها را پشت سر گذاشتيد؟
مسائل جشنواره را كه پشت سر نگذاشتيم! ولي قضيه پروانه نمايش فرق ميكرد. در وزارت ارشاد با كساني طرف بوديم كه اهل گفتوگو و ديالوگ بودند. نظراتشان را ميگفتند و حرف شما را ميشنيدند و يك تعامل دوطرفه بود.
من و آقاي ساداتيان حاضر نبوديم به قيمت رسيدن به يك فيلم بيسروته فيلم را اكران كنيم و براي گرفتن پروانه نمايش فكر ميكنم يك يا دو جلسه با آقاي اربابي جلسه داشتيم.
يعني آن حذف و تغيير هايي كه قرار بود در جشنواره اعمال شود ، الان اعمال نشده است؟
آقاي اربابي نظرات شوراي پروانه نمايش را گفتند و تعدادي از آن موارد با صحبتها و توضيحاتي كه داديم، حل شد و تعدادي از آنها با اينكه باعث حذف چند پلان بسيار جذاب ميشد، ولي لطمهاي به داستان فيلم نميزد. با وجود اينكه حذف آن پلانها برايم سخت بود، ولي جزو بخشهايي نبود كه حيات فيلم را بهخطر بيندازد و دلايل حذفش هم برايم قابل فهم بود و چند مورد ديگر كه اصلا حذفش مهم نبود و لطمهاي وارد نميكرد. به هر حال فيلم در حالت فعلي كاملا مورد تاييد من است و اگر غير از اين بود، شايد ترجيح ميداديم براي اكران فيلم فعلا صبركنيم. مثلا اتفاقي كه در جشنواره افتاد و بعد از يك اكران، فيلم را از جشنواره خارج كرديم، چون در آنجا با كساني طرف بوديم كه نظراتشان را ميگفتند و ديگر كسي نبود كه صحبتهاي شما را بشنود و اعمال خواسته آنان منجر به لطمهخوردن به فيلم ميشد كه اين را نه من ميخواستم و نه آقاي ساداتيان.
چقدر تغيير در فيلم بهوجود آورديد كه خواسته خودتان بود؟
نسبت به نسخه جشنواره، غير از موارد اصلاحي، فيلم مقداري كوتاه شد كه به دليل ايجاد ريتم تندتر بود.
تغييرات ناخواسته چه مواردي را شامل ميشد؟
همانطور كه گفتم، چند پلان بسيار جذاب بود كه حتي در نسخه جشنواره هم نبود، چون براي اكران در جشنواره حذف شده بود. يعني اين پلانها در بازبيني اوليه توسط هيات انتخاب جشنواره و همينطور ارشاد مصرانه بر حذفشان تاكيد داشتند و با اينكه شايد بودنشان از نظر محتوايي براي فيلم مهم بود، ولي حذفشان به كليت فيلم لطمهاي وارد نميكرد. يعني مثل مواردي نبود كه پس از اولين اكران در جشنواره به ما اعلام شد و من گفتم حاضر به حذفشان نيستم و اين موارد حتي در نسخهاي كه در ايام جشنواره در اكران خصوصي شما ديديد هم وجود نداشت. در همان مراحل آخر مونتاژ، از فيلم حذف شد و البته چند مورد هم در نسخه جشنواره بود و بعدا از فيلم درآمد.
اين اصلاحات مقداري از جذابيتهاي قبلي فيلم را كم كرده، ولي به كليت فيلم لطمهاي نزده است. يكي از تغييرات ناخواسته اضافهشدن آن ديالوگ پاياني باشد. به هر حال كساني كه فيلم را بعد از مونتاژ نهايي ديده بودند، مثل چند نفر از منتقدان يا اهالي سينما وقتي صحبت از مميزيها بود، خيلي از آنها به من گفتند كه اصلاحات را انجام بده، چون حيف است كه فيلم اكران نشود و الان كه فيلم در حال اكران است، ميبينم كه آنها درست ميگفتند.
فيلم روي پرده چقدر با فيلمنامه نوشته شده تفاوت دارد؟
فيلمنامه تا روزي كه فيلمبرداري ما شروع شد، چندين بار به خواست من بازنويسي شد. يكي از دلايل بازنويسي هم كوتاهشدن زمان فيلمنامه بود. روزي كه فيلمبرداري شروع شد، فيلمنامه همان چيزي بود كه ميخواستم. خصوصا كه جنس طنز كار و طنز ديالوگها را بسيار دوست داشتم. ديالوگي كه بعد از خنديدن، شما را وادار به فكر ميكند و مثل يك شوخي نيست كه فقط بخندي و بعد تمام شود. من به تغيير فيلمنامه سر صحنه در سريالهايم بسيار عادت داشتم، ولي اين فيلمنامه تمام تغييرات را قبل از فيلمبرداريش روي آن انجام داده بوديم و سر صحنه تغيير زيادي نكرد. شايد در هر چند جمله كه مثلا بداهه بازيگرها بود، ولي فيلم روي پرده شباهت زيادي به فيلمنامه دارد.
خود شما چقدر در نوشتن فيلمنامه همكاري داشتيد؟
بعضي از سكانسها يا موقعيتهاي فيلم پيشنهاد من بود كه آقاي فرهادي موقع نوشتن فيلمنامه پيشنهادهايي را كه ميپسنديد، در فيلمنامه ميآورد.
براي شما كه ساخت سريال با افراد زياد را در كارنامهتان داريد، كارگرداني اين كار چطور بود؟
تجربيات كار با بازيگران زياد در سريالهايم در اينجا به من خيلي كمك كرد. سختي كار با بازيگران زياد، سواي بحث انتخاب بازيگر و هماهنگي و غيره شايد بيشتر به اين برميگردد كه شما در يك كار كم بازيگر تا بازيگر نقشش را دربياورد و با فضا اخت بگيرد و حرف هم را بفهميد، نهايتا چند روز بيشتر طول نميكشد و بعد كار به روال عادي ميافتد و تا آخر پيش ميرود، ولي مثلادر دايره زنگي ما هرچند روز يك بار با ورود يك بازيگر جديد، دوباره انگار شمارههايمان صفر ميشد و از اول بايد استارت ميزديم.
صحبت با بازيگران، رسيدن به بازي و لحن موردنظر در مورد بعضي از بازيگران، آشناييزدايي از بازيها و اجراي بازي متفاوت، يكدستكردن همه بازيها، مديريت تعداد زيادي بازيگر جلوي دوربين، سختترشدن ميزانسنها و بالطبع دكوپاژ به علت تعدد افراد، همه اينها از سختيهاي دلپذير كار بود.
چطور توانستيداين مجموعه بازيگران را براي نقش هايي كه اغلب كوتاه هستند كنار هم جمع كنيد؟
مثل همه كارهاي ديگر روال انتخاب بازيگر انجام شد. فقط شانسي كه من داشتم، براي اكثر نقشها معمولا با گزينه اول يا نهايتا دوم به نتيجه ميرسيديم كه حتي در مورد نقشهاي كوتاه هم اين اتفاق افتاد.
بازيگران با چه معيارهايي انتخاب شدند؟
مهمترين معيارم براي انتخاب بازيگر توانايي او، نزديكياش به نقش و اخلاق حرفهاي بازيگر سر صحنه است كه اين سومي براي من خيلي مهم است.
آيا حضور چهرههاي تلويزيوني مانند مهران مديري، محمدرضا شريفينيا و حتي مسائلي كه سر آمدن يا نيامدن هديه تهراني بود، براي پرفروششدن فيلم نبود؟
ببينيد، شايد حضور آقاي مديري، شريفينيا و برخي ديگر از بازيگران باعث پرفروششدن فيلم شده باشد، ولي انتخاب آنها از طرف من قطعا به اين دليل نبوده است. براي من پرفروششدن فيلم چه قبل و چه حالا مهم بوده، ولي برايم حفظ كيفيت فيلم خيلي خيلي مهمتر بوده است.
من تمام بازيگران را بدون توجه به پرفروش يا كمفروشبودن، براساس نزديكي و تواناييشان به نقش انتخاب كردم و نزديكي هم منظورم نزديكي بازيهاي قبلي يا نقشهاي قبليشان با نقش موردنظر در فيلم ما نبوده، بلكه با نزديكياي كه خودم از اين بازيگر در ذهنم با نقش موردنظر ساخته بودم كه شايد اتفاقا در وهله اول بعضي انتخابها به نظر انتخابي عجيب ميآمد.
بهترين مثالش هم انتخاب آقاي اميد روحاني منتقد و مدرس سينما براي نقش عبدا...زاده است. انتخابي كه در ابتدا با واكنشهاي مختلفي روبهرو شد و همه اين انتخاب را با توجه به شخصيت واقعي و ظاهر روشنفكرانه آقاي روحاني ريسك بزرگي ميدانستند و معتقد بودند ايشان براي بقيه نقشها مناسبترند و حتي خود آقاي روحاني هم فكر ميكردند شايد بقيه نقشها را بهتر بتوانند بازي كنند و تنها پافشاري و اصرار من بود كه ايشان اين نقش را بازي كردند. در تمرينهاي اوليهاي كه داشتيم، من مطمئن بودم با تمرين بيشتر، آنچه ميخواهم ميشود و فكرميكنم الان حضور اميد روحاني در جذب مخاطب كاملا تاثير دارد، به همان اندازه كه بازيگرهاي ديگر.
و يا حضور صابرابر كه به نظرم بهترين و تنها گزينه من براي نقش محمد بود يا حتي نقش شيرين كه ابتدا من تصميم داشتم يك چهره جديد را براي اين نقش بگذارم و مدت زيادي هم در زمان پيشتوليد روي اين قضيه وقت گذاشتم، ولي در نهايت نشد و حتي انتخاب باران كوثري كه بازيگري تجاري به حساب نميآيد.
موضوع خانم تهراني چه بود؟ تا مدت ها اسمش به عنوان بازيگر مطرح بود و بعد ديديم نيست.
قضيه خانم تهراني هم به نظرم خيلي از طرف مطبوعات پيگيري شد و من خيلي مخالف اين اخبار بودم. حضور يا عدم حضور يك بازيگر در يك فيلم امري معمولي است كه در اين مورد خاص زياد مطبوعات به آن پرداختند. به هر حال چون در اين مورد تاكنون صحبت نكردهام، شايد لازم باشد كه اينجا در اين مورد توضيح بدهم.
خانم تهراني در واقع اولين بازيگري بود كه براي حضور در اين فيلم اعلام آمادگي كرد. ما چند جلسه با هم راجع به نقش صحبت كرديم و ايشان تنها بازيگر قطعي فيلم شد. به هر حال تا قبل از گرفتن پروانه ساخت و شروع پيشتوليد جدي هر موقع هرخبري راجع به فيلم بود، اسم ايشان بهعنوان بازيگر ميآمد، همانطور كه اسم آقاي حسين جعفريان كه بعدا به دليل سفري كه برايشان پيش آمد، نتوانستند بيايند بهعنوان مدير فيلمبرداري يا بقيه عواملي كه سمتشان قطعي شده بود. بعد از گرفتن پروانه ساخت و پيشتوليد رسمي كار تمرين من با بازيگران شروع شد. در تمرينها و بعد ازتست گريم بود كه خانم تهراني خودشان پيشنهاد دادند كه بهتر است نقشي كه بار طنز كمتري دارد، بازي كنند و گفتند نميتوانند خودشان را در اين نقش باور كنند، ولي چون بقيه نقشها تا آن زمان تقريبا انتخاب شده بودند، ديگر نقشي كه به ايشان بخورد وجود نداشت و خيلي دوستانه اين همكاري منتفي شد. بعد خانم تهراني گفتند كه حاضرند يك نقش كوتاه در كار بازي كنند مثل مجري برنامه تلويزيوني، به همين دليل اسم ايشان جزو بازيگران كار باقي ماند.
الان كه اين نقش در فيلم نيست، چرا اين نقش حذف شد؟
ولي چون بخش مجري تلويزيوني كه قرار بود به شكل ويدئويي گرفته شود، حدودا سه هفته بعد از اتمام فيلمبرداري كل كار گرفته شد، در آن زمان مونتاژ فيلم تقريبا تمام شده بود و آن موقع بود كه ديديم تايم فيلم بسيار بالا رفته چيزي حدود 130 دقيقه كه ما فقط نگران حذفكردن سكانسها بوديم و ديديم صحنههاي بخش ويدئويي كه بازنويسي شده بود و خيلي هم جذاب بود را اگر بخواهيم فيلمبرداري كنيم، خودش زماني حدود 15 دقيقه ميشود كه با توجه به تايم بالاي فيلم اصلا امكانپذير نبود، يعني من ميبايست حدود 15 دقيقه از بخشهاي ديگر فيلم كم ميكردم تا اين بخش را ميشد به فيلم اضافه كرد و بايد براي مشكل تايم فيلم از اين بخش چشمپوشي ميشد و با حضور خانم تهراني هم در همين حد فعلي نقش (كه البته در نسخه جشنواره از اين بيشتر بود) به شدت مخالف بودم و اصلا برايم قابلقبول نبود كه بخواهم از يك هنرپيشه كه طرفداران خودش را براي جذب به سينما دارد، چنين استفادهاي را بكنم و احساس ميكردم اين كار فقط سوءاستفاده از تماشاگر است. به خاطر همين دلايل حضور ايشان در فيلم منتفي شد. بنابراين ميبينيد كه اتفاقا قضيه خانم تهراني واخبار مربوط به عدم حضورش در اين فيلم نهتنها به خاطر پرفروششدن نبوده، بلكه از حضور كوتاه او در فيلم كه ميتوانست عاملي در فروش هم باشد، بهخاطر احترام به تماشاگر چشمپوشي شد.
اين فيلم از نظر شخصيتپردازي موفق است. به دو دليل، اول حضور شخصيتهاي منحصربهفردش كه در سينماي ايران تازگي دارد، دوم نحوه معرفي آنها به تماشاگر كه با كمترين نشانهها و در اولين فرصت اين شخصيتها به مخاطب معرفي ميشوند، اما در اين ميان چند تا تيپ بودند كه بازيهاي قبلي خودشان را تكرار ميكردند، مانند مهران مديري يا شريفينيا.
به نظرم بازي آقاي مديري شبيه بازيهاي قبليشان نشده. من در اوايل كار به آقاي مديري گفتم كه چون لحن شما براي تماشاگر بسيار آشنا است، تا جايي كه بتوانيد هر چيزي را كه در لحن شما يادآور بازيهاي قبليتان است را از خودتان دور كنيد كه ايشان هم خيلي استقبال كردند و هم خيلي همراهي. بهطوري كه بعضي جاها من حس ميكردم حساسيت من روي اين مساله باعث شده بود كه خود ايشان هم روي حرفزدن و لحن و تاكيدهايشان حساس شوند.
ولي به هر حال چون آقاي مديري چهرهاي بسيار شناختهشده و آشنا براي تماشاگر است و تماشاگر ايشان را در نقشهاي زيادي ديده هر بازياي كه بكند، به نظر تماشاگر آشنا ميآيد، حداقل در نقشي مثل رزاقي كه مانند بقيه نقشها اصرار من براين بود كه در بازيها، عادي و طبيعيبودن رفتار جاري باشد، مانند رفتار روزمره آدمهاي اطرافمان و همين مساله در مورد آقاي شريفينيا نيز صادق است و اتفاقا برخلاف نظر شما من فكر ميكنم با تيپسازي هميشه راحتتر بازيگر ميتواند تفاوت فيزيكي و كلامي ايجاد كند، ولي برعكس، من از آقاي مديري يا آقاي شريفينيا ميخواستم كه به سمت بازينكردن بروند و اين برايم مهم بود.
برخي از اين شخصيتها خيلي تازه اند ، مانند شخصيتي كه باران كوثري نقش آن را بازي ميكرد. شما چقدر در رسيدن به اين نقش همراه باران بوديد و چقدر خود او اين شخصيت را ميشناخت؟
زماني كه باران براي اين نقش آمد، تقريبا اواخر پيشتوليد بود و همانطور كه گفتم، به دلايلي دوست داشتم كه اگر بشود يك چهره جديد اين نقش را بازي كند و يكي از دلايلم هم اين بود كه تماشاگر حدسي درباره نقش شيرين نزند و كلا استفاده از چهرههاي جديد را در كنار بازيگران حرفهاي دوست دارم، ولي به هر حال اين اتفاق نيفتاد و من به حضور بازيگر حرفهاي براي نقش شيرين فكر كردم و باران كوثري جزو اولين انتخابهايم بود كه خيلي سريع حضور او در فيلم قطعي شد و در آن مدت كوتاه تا زمان فيلمبرداري جلسات تمرين فشرده و زيادي با باران، صابرابر و نيما شاهرخشاهي داشتم و اين تمرينها خيلي به همه ما در زمان فيلمبرداري كمك كرد.
از طرفي گريم نقش شيرين برايم خيلي مهم بود كه با تست گريمهاي زيادي كه انجام شد، چهره باران هماني شد كه براي نقش شيرين ميخواستم. ما تا روز فيلمبرداري هر روز تمرين داشتيم و هر بار به نكتهاي جديد براي نقشها ميرسيديم و هر سه اين بازيگران حسابي براي تمرينها وقت ميگذاشتند و هر روز بازي باران به آن چيزي كه ميخواستم، نزديكتر ميشد و ديگر نگراني من بهخاطر كمبود وقت تا زمان فيلمبرداري كاملا برطرف شد، ولي در زمان فيلمبرداري هم با باران مثل تمام بازيگران در تمام سكانسها قبل از شروع فيلمبرداري سكانس، روخواني و تمرين داشتيم و او هم هميشه مشتاقانه آماده شنيدن هر پيشنهاد جديدي بود و خودش هم هميشه با ايدهاي ميآمد.
به نظرتان واقعيتر نبود كه آخر فيلم را مانند نسخه اول قرار ميداديد و ميگذاشتيد او برود و مثل واقعيت در بين همه ما رها باشد.
به هر حال آن پايان قبلي واقعيتر بود، ولي من خودم اين پايان را هم دوست دارم. الان كه فيلم را با تماشاگر ميبينم، حس ميكنم تماشاگر اين پايان را بيشتر ميپذيرد.
شايد نميخواستيد پايانش اين قدر تلخ باشد و واقعگرا؟
گفتوگو با ژوله ترين امير دنيا
مهران مدیری بازیگر محبوب من است
سهيل سليماني ـ چند وقت پيش يكي از خوانندههاي مجله برايم نوشته بود چرا با امير ژوله يا منصور ضابطيان براي صفحه شبكه گفتوگو نميكني. شايد آن روز موضوعيت خاصي براي اين كار وجود نداشت، اما امروز امير به عنوان يكي از نويسندگان اصلي سريال نوروزي «مرد هزار چهره» است. به همين خاطر اين بار روبهروي او نشستيم و با او گفتوگو كرديم. اميرمهدي ژوله براي توي خواننده چلچراغ اينقدر نام شناخته شدهاي است كه احتياجي به معرفي كردنش در اين ليد نيست. دوست خوب و همكار غرغروي ما كه امروز ميشود از او به عنوان يك فيلمنامهنويس مدعي در عرصه طنز نام برد. پس توضيح بيشتري نميدهم و بدون كش و قوس بيمورد يكراست ميروم سراغ اصل مطلب. گفتوگو با اميرمهدي ژوله كودك فهيم دوستداشتني چلچراغ.
*مهران مديري چندوقت است كه با يك تيم از نويسندگان ثابت كار ميكند كه تو هم جزو آن تيم هستي. ميخواهم بدانم سوژهها در اين تيم چطوري انتخاب ميشوند و بعد از آن برويم سراغ «مرد هزار چهره» و اينكه از كجا و چطور به آن رسيديد؟
معمولاً اين طوري است كه ما اول سفارش كار را ميگيريم. مثلاً ميگويند قرار است گروه يك كار 90 شبي بسازد يا يك 10 قسمتي سيدي يا سريال عيد باشد و... خب ما براساس همين مينشينيم و يك طرح تعريف ميكنيم كه كشش اين ماجرا را داشته باشد. مثلاً براي «شبهاي برره» لازم بود كه ما يك كار داشته باشيم كه كشش 90 قسمت را داشته باشد. يعني فضا و شخصيتها بايد قابليت اين 90 شب كار كردن را داشته باشد. يا مثلاً براي «مرد هزار چهره» بايد يك قصه دنبالهداري پيدا ميكرديم كه بشود آن را در 13 قسمت جمع كرد و حالا به خاطر رقابتهايي كه بين شبكه در عيد و كارهاي مناسبتي وجود دارد بتواند جذاب باشد و سوژه بكري داشته باشد. همه چيز بسته به نوع كاري دارد كه قرارداد آن را داريم. اينكه مشخص شد، مينشينيم دور هم و هر كسي طرح و ايدهاي دارد ميگذارد وسط و درباره آنها صحبت ميكنيم. معمولاً آن چيزي كه اجرا ميشود و معمولاً بهترين ايدهها و طرحها مال پيمان است. بعد كه طرح تأييد شد، مينشينيم روي آن فكر ميكنيم و شخصيتها و نوع پيش بردن قصهاش را پيدا ميكنيم و بعدش سراغ گسترش كلي و متن معنايي ميرويم.
*«مرد هزار چهره» هم پيشنهاد پيمان بود؟
بله. چند تا طرح داشتيم كه «مرد هزار چهره» طرح پيمان بود كه براساس داستان «پخمه» شكل ميگرفت. پيمان گفت: «من هميشه دوست داشتم روي اين داستان كار بكنم، چون جاي كار زيادي دارد.» اين از همه طرحهاي ما در آن زمان جذابتر، بود چون اولاً يك شخصيت ثابت داشت كه بيننده دنبال آن ميرفت و ميتوانست از مهران مديري بازي بيشتري را ببيند و خب ما ميدانستيم كه اين خودش ميتواند يكي از رمزهاي پيروزي كار باشد. در وهله دوم چون داستان در موقعيتهاي متفاوتي قرار ميگرفت ميشد از بازيگرهاي متنوعي در كار استفاده كرد. نكته سومش هم اين بود كه كمدي جابهجايي داشت، به جاي يكي چندتا. يعني يك بار يك كارمندي كه جاي دكتر او را ميبينيم، يك بار كارمندي كه او را به جاي مأمور انتظامي اشتباه ميگيرند، يك كارمند كه جاي يك شاعر او را اشتباه ميگيرند و... چندجور كمدي موقعيت كه در واقع قابليت تبديل شدن به سه يا چهار تا مارمولك را داشت. بعد ما نشستيم موقعيتها را براساس جذابيتشان تعريف كرديم. يعني براي بيننده اين مسعود شصتچي ناتوان و خيلي شريف و خيلي دستوپا چلفتي اگر در موقعيتهايي قرار بگيرد، كنتراستش كمدي بيشتري ايجاد ميكند. فكر ميكنم ما شش تا موقعيت براي اولين بار براي اين شخصيت در نظر گرفتيم، اما چون اين چهار موقعيتي كه در نهايت ديديم جاي كار بيشتري نسبت به بقيه داشت، به همين خاطر كارمان را روي همينها متمركز كرديم. يعني موقعيت پزشكان، نيروي انتظامي، شعرا و آدمربايي. اول قرار بود موقعيت آخر آدمربايي باشد. يكي بيايد به مسعود پولي بدهد كه زن او را بدزد و بعد او برود به زن اين خبر را بدهد و درگير ماجراي خانوادگي آنها بشود و بفهمد كه اينها قرار است در حقيقت پدرزن خانواده را سركيسه كنند و... براي همين اپيزود هم با امين حيايي صحبت شد و آن طور كه شنيدم قرارداد هم بستند. منتها به خاطر مشغله كار امين حيايي و اينكه قرار بود «دايره زنگي» در عيد اكران شود و نميخواستند خيلي بازيگرها با آن مشترك باشد، امين حيايي خيلي عذرخواهي كرد و نيامد. بعدش ديديم اين موقعيت شايد در لحظه جذاب باشد اما كشش اين را كه دو يا سه قسمت برود ندارد و رفتيم سراغ اين موضوع جديد. چيزي كه ما در نظر گرفته بوديم اين بود كه مسعود شصتچي در هر كدام از اين موقعيتها وارد يك جامعهاي شود. به خاطر اينكه كشش دو يا سه قسمت ارائه شدن را داشته باشد. نكته مهم ديگر اتصال درست همه اين ماجراها با هم بود. چون در داستان «پخمه» خيلي بيمنطق شخصيت اول اشتباه گرفته ميشد، اما ذات كار تلويزيوني در اين نوع يك كار زنجيرهاي و به هم پيوسته منطقي بود كه بايد خيلي به آن توجه ميكرديم.
*تو در اين كار خيلي كوتاه بازيگري را هم تجربه كردي. درباره اين تجربه جديد هم بگو.
كار من يك نقش كوچك بود. ميخواستيم نشان دهيم كه اين خانواده كه ما تعريف كردهايم، خيلي به تيتر و عنوان پزشكي اهميت ميدهند و جوكهايشان درباره مسائل پزشكي است و براي مهندسها جوك ميسازند و... گفتيم بگذار آدمي را هم كه اينها طرد ميكنند اين طوري باشد. پسرعمهاي كه هيچكس او را دوست نداشت كه مسعود شصتچي در جايي ميپرسيد چرا طردش كردهاند مگر معتاد است يا بچه ناتني يا دكتر نشده كه جواب ميگرفت كه نه اتفاقاً هيچكدام از اينها نيست و دكتر هم هست و تخصص هم دارد، منتها اين تخصص قلب و عروق ميخواند وسطش مغزش نكشيد رفت كليه و مجاري ادرار خواند و... كه البته اين كليه و مجاري ادرارش در پخش درآمده بود و كاملاً يك نقش عقيم شد. بازي خيلي كوتاهي بود، اما بايد در آن خيلي مفلوك بودن اين شخص به چشم ميخورد كه ما هم گفتيم بگذار كمي هم ما بازي كنيم.
*حالا از اين فضا خوشت آمد؟
نه. بازيگري خيلي شغل خوبي است. يك بار با سروش صحت حرف ميزديم، گفتم چقدر نويسندهها آدمهاي مفلوكي هستند. بايد خر همه باشند؛ خر كارگردان، خر بازيگر، خر تهيهكننده و... آخرش هم همه انتقادها و اعتراضها مال آنهاست. سروش جواب داد بازيگري بهترين كار است. صبح به صبح ماشين ميآيد دنبالت و ميآيي بازيات را ميكني و بعدش هم پولت را ميگيري و ميروي و كسي هم به تو كاري ندارد.
*درباره «مرد هزار چهره» اين روزها حرفهاي زيادي ميشنويم. كمي هم در اين باره صحبت كنيم. مثلاً شنيدهام كار 15 قسمت بوده و به خاطر حذفيات شده 13 قسمت. از اين شروع كنيم.
آن طور كه ما برنامهريزي كرده بوديم دو قسمت ابتدايي داشتيم، سه قسمت پزشكان، سه قسمت نيروي انتظامي، دو قسمت شاعرها، سه تا مافيا، تا اينجا شد 13 قسمت. قرار بود در قسمت 14 ماجرا جمع شود و پايانبندي را داشته باشيم و قسمت پانزدهم هم كه مال پشت صحنه بود. اين قرار اوليه بود و ما هم طبق همين برنامه ضبط داشتيم. موقعيت شاعرها آخرين موقعيتي بود كه ضبط كرديم. ما خيلي ضيقوقت داشتيم و نميشد به لوكيشنهاي متعدد برويم. به همين خاطر اگر توجه هم كرده باشيد از نظر اجرا ضعيفتر از باقي موقعيتها بود. همهاش در موقعيتهاي داخلي گرفته شد و بعدش هم خورديم به عيد. به همين خاطر اين موقعيت كه قرار بود دو قسمت باشد تبديل شد به يك قسمت و 10 دقيقه و به همينخاطر يك مقدار از مافيا هم قاطي قسمت دوم آن شد. به همين خاطر از ته ماجرا كم آورد و شد 13 قسمت.
*پس چيز خاصي براي حذف نبوده؟ راستي چرا اسم محمدرضا حسينيان بود اما چيزي از او نديديم يا چرا توي تيزرها ما يك بازي از رضا رشيدپور ديديم كه هيچوقت پخش نشد؟
آن هم يك ماجراي جالب داشت كه كلي تعبير و تفسير غلط دوروبرش بود. تا آنجايي كه من ميدانم در قسمت مافيا يك سكانس داشتيم براي شوخي با فيلم «پدرخوانده» كه در آن رضا رشيدپور ميآمد و زيرآب حسينيان را پيش آن پدرخوانده مافيا ميزد و او ميگفت كه من حسابش را ميرسم و تصوير كات ميشد به اينكه كله مرغ انداختهاند توي رختخواب حسينيان و ارجاعي بود به آن صحنه انداختن كله اسب داخل فيلم پدرخوانده و قرار بود در سكانس آخر ما علي پروين را داشته باشيم كه ميآيد مسعود شصتچي را با مربي خارجي اشتباه ميگيرد و با خودش ميبرد منتها هماهنگيها با علي پروين به نتيجه نرسيد و او رفته بود شمال و چون اين قسمت قرار بود در عيد ضبط شود. به همين خاطر قرار شد رشيدپور را در آن سكانس استفاده كنيم و مجبور شديم شوخي آن دو نفر را حذف كنيم.

*الان با يكسري حاشيه هم درباره اين كار روبهروييم. يعني عدهاي آمدهاند به شما انگ زدهاند كه اينها ميخواستهاند جامعه روشنفكري را به سخره بگيرند و... ميخواهم بدانم به نظر تو حد طنز ما كجاست؟ با توجه به اين قبيل اتفاقها چرا نبايد ما مثلاً با يك صنف يا گروه شوخي كنيم؟ مگر شما ميخواستهايد به كس خاصي توهين كنيد كه صداي بعضيها درآمده؟ و...
بگذار من اينجا يك بحث كلي داشته باشم. تو در طنز يا بايد در خلأ كار بنويسي كه مثلاً يك آقايي به نام هيچكس در يك ناكجاآبادي در يك روزي برايش يك اتفاق افتاد و... يا اينكه ميخواهي كار واقعگرايانه بنويسي. آن وقت شخصيتهاي تو بايد اسم و شغل داشته باشند. آدمهايت بايد موقعيت زماني و مكاني داشته باشند. اين نقدناپذيري و اين شوخيناپذيري كه در جامعه ما هست خيلي بد است. ما در موقعيتهاي جدي هم اين اعتراضها را داريم. مثلاً براي «شوكران» پرستارها اعتراض ميكنند و نمونههايي از اين دست. اين خيلي تلخ است. كنار اين تعبيرها و سوءبرداشتهاي شخصي را هم اضافه كن. يك كار طنز را بايد ديد و نبايد در آن فقط به فكر مصداق پيدا كردن و اين جور حرفها باشيم. اين خيلي بد است كه تا ما در مورد هر كس يا گروهي كاري درست ميكنيم، صداي آنها بلند ميشود كه ايواي همه چيز از بين رفت. من ميخواهم اينجا از جامعه پزشكان و نيروي انتظامي تشكر كنم كه هيچگونه گلايه و انتقاد رسمي و غيررسمي نداشتهاند. اين يك حرف كلي است كه چطور بايد با طنز و شوخي برخورد كرد. اين ميشود كه ميگويم دست ما واقعاً بسته است. تو اينجا بايد يا يك كار عقيم مثلاً آپارتماني كني كه درباره ازدواج كردن و جوانها و اينطور چيزهاست كه بعد صداي همه درميآيد كه آي اينها فقط همين را بلد هستند يا ميآيي وارد اجتماع شوي باز صداي همه درميآيد. موقعيت نيروي انتظامي يك موقعيت حساس بود، به همين خاطر ما كلي هماهنگي كرديم كه چطور بايد وارد اين موقعيت شد بدون اينكه حساسيتي ايجاد كنيم. ما اين مسير را رفتيم كه مسعود شصتچي در اين موقعيت كارهاي بد ميكند و رفتارهاي غلط و ناهنجار دارد. در همانجا ميبينيم كه خود نيروي انتظامي و افراد هيچكدام از رفتارهاي او را تأييد نميكنند و همان رفتارهاي غلط مسعود باعث ميشود كه لو برود. به همين خاطر است كه ميگويم ما كنايهاي به كسي نداشتيم. متنها رفت نيروي انتظامي خوانده شد و اصلاً ما در كار مشاور انتظامي داشتيم و در نهايت آنها كار را تأييد كردند و تشكر كردند و مشكلي هم پيش نيامد. در مورد موقعيت شعرا ما فكر ميكرديم كمترين حساسيت را داشته باشيم. فكر ميكرديم جامعه روشنفكر ما خيلي بيشتر از گروههاي ديگر به ماهيت طنز و كمدي واقف هستند و كمتر دچار سوءتفاهم ميشوند. همينجا ميخواهم بگويم كه من واقعاً نديدم كه نه يك نفر از شعرا نه يك نفر از نويسندگان، نه يك نفر از اين حلقههاي ادبي و روشنفكري و نه حتي يك نفر از اساتيد يوگا و مديتيشن كوچكترين اعتراضي به ما بكند. منتها دوست خوب ما توكا نيستاني كه كاريكاتوريست خوبي است، دچار يك سوءتفاهم شد در مورد تطبيق كاراكترهاي اين بخش با مابهازاهاي بيروني. يعني گفت اين الان فلاني است و آن يكي ديگري است و... و بر اساس همين سوءتفاهم شروع كرد به قضاوت كردن و در وبلاگش نوشت و بعضيها هم دنبال اين ماجرا را گرفتند. اكثريت هم با اين نظر مخالف بودند. حتي در كامنتهاي وبلاگ خود او. دوست دارم در مورد بعضي از اين برداشتها توضيح بدهم. مثلاً مسعود وقتي وارد بزرگداشت آن شاعر شد، ما عكس يكي از عوامل پشت صحنه را گذاشتيم و در آنجا شوخي كرديم با اسم مستعار گذاشتن شعرا و مثلاً اسم آن استاد را براساس پلاك ماشين گذاشتيم تهران-م بعد برداشت كردهاند اين م-تهراني بوده و ما خواستيم به م.آزاد توهين كنيم. يا اسم حلقه ادبي و هنري را چون خانه پيمان در خيابان دروس بود گذاشتيم حلقه دروس و گفتند چون فقط خانم ليلي گلستان در دروس زندگي ميكند ما خواستهايم با ايشان شوخي كنيم و از اين دست سوءتفاهمها. يا مثلاً به گريم سعيد پيردوست گير دادند. اولاً من كه مسئول گريم بازيگرها نيستم. چرا اصلاً بايد يك نفر را ما شبيه شاعري درست كنيم كه شايد سه هزار نفر هم او را به چهره نشناسند. اين خيلي برخورد دردناكي است، به خصوص وقتي از طرف كسي مثل توكا مطرح ميشود، چون برادر او اصلاً قرباني همين سوءتفاهمها شد. هدف از اين اپيزود نشان دادن جامعهاي بود كه فقط اداي روشنفكري را درميآورد. كساني كه فقط مدعي هستند. باور كنيد كه اين قسمت اصلاً مابهازاي بيروني نداشته و ندارد.
*خيليها عقيده دارند «مرد هزار چهره» براي مخاطب خاصي ساخته شده، بعضي ديگر عليهاش حرف ميزنند و ... درباره بازخوردهاي بيروني كار هم بگو.
مسافرت بودم كه به من زنگ زدند كه كار توي وبلاگها و سايتها خيلي سر و صدا كرده و هركسي درباره تعبير و تفسير خودش ميگفت. به محراب زنگ زدم كه برو جستوجو بكن ببين چه خبر است. بعد از اولين صحبتها محراب گفت خيلي جالب است كه هيچ كس درباره اينكه كمدي كار در چه سطحي است و چه نقاط قوت و ضعفي دارد، درباره كارگرداني يا حضور بازيگران جديد هيچ صحبتي نكرده. همه دنبال تفسيرهاي خودشان هستند و به دنبال اينكه اينجا چه منظوري داشته و آنجا چه خبر است. در حاليكه اين كار اصلاً كار استعاري نبود كه بخواهد ما در آن از المانهايي استفاده كنيم كه به مصاديق بيروني ارجاع داشته باشد. در هيچ كدام از موقعيتهاي ما اينطور نبود. ما جوامعي را تعريف كرده بوديم كه قهرمانان را بين آنها ميبرديم و در اين بين يك سري نقدهاي اجتماعي و روانشناختي داشتيم. نقد مردم و خودمان. اينكه آينهاي جلوي خودمان بگذاريم و بگوييم اين رفتارها غلط است.
*الان كه كار را ديدهايد، به چند درصد آن چيزي كه در جلسهها ميخواستيد رسيدهايد؟
موقع پخش كار من هيچ ذهنيتي نداشتم. آقاي مديري هميشه اعتقاد داشت كه اين بهترين كار زندگي من است و خيلي كار خوبي شده. ما هم با توجه به چيزهايي كه ميديديم كار را خيلي دوست داشتيم. در مجموع هم فكر ميكنم كار خوبي داشتهايم كه عموم مخاطبان هم از آن رضايت داشتهاند. منتها نظرات مختلف است. يكي اين اپيزود را دوست دارد و يكي هم اپيزود ديگري را. فكر ميكنم ما توانستيم با فاصله از ديگر سريالهاي عيد موفق شويم. ما ميخواستيم مردم راضي باشند كه شدند. خدا را شكر كار با كمترين جرح و تعديل روي آنتن رفت و نتيجهاش يك چيز آبرومند قابل دفاع شد.
*درباره مهران مديري هم حرف بزنيم. درمورد خودش، فضاي كار كردن با او و ...
من مديري را هميشه خيلي دوست داشتم. يعني همين الان بعد از چند سال كار كردن با او هنوز هم شيفتهوار به مهران مديري و بازيهايش نگاه ميكنم. خودش را خيلي دوست دارم و به شخصه برايش احترام خاصي قائلم. ما با كارگردانهاي ديگر هم كار كمدي و طنز كردهايم، اما اصلاً كار در نيامده به شكل كارهايي كه با مهران مديري كردهايم. در كار مهران مديري حضور پررنگي دارد و به همين خاطر بيننده اول مينشيند كه مهران مديري را ببيند و اينطوري ميشود كه اسم مهران مديري خودش ميشود 80 درصد بيننده و اين خيلي به ما كمك ميكند كه با تكيه بر متنها بتوانيم يك كار آبرومند به بيننده ارائه دهيم. براي من كاركردن با او تجربه خيلي خوبي بوده. همان موقع كه با مهدي مظلومي كار ميكرديم نميتوانستيم حرف همديگر را بفهميم. پيمان قاسمخاني به من ميگفت كه تو ساخته شدي براي كار با مهران مديري. چون كارش شوخي محور است و خيلي شوخي را خوب ميفهمد و در ميآورد. هنوز مهران مديري بازيگر محبوب من است.
*اميرمهدي ژوله همچنان ميخواهد كار طنز كند يا به كار جدي هم فكر ميكند؟
نه، من ترجيح ميدهم كار طنز بكنم. موقعيكه بين مطبوعات معلق بودم و در روزنامه مطلب جدي مينوشتم و در چلچراغ كار طنز ميكردم، يك بار پژمان راهبر به من گفت تو بالاخره تلكيفت را روشن كن. ميخواهي كار مطبوعاتي كني يا بروي سراغ تلويزيون يا كار طنز كني يا كار جدي. من احساس كردم بايد تفكيكي در كارهايم انجام دهم. براي همين هم رفتم سراغ طنز به معناي واقعياش. يعني در مطبوعات طنز بنويسم و در تلويزيون طنز بنويسم و اگر شد فيلمنامه طنز هم بنويسم كه دوست دارم امسال اين كار را بكنم. اين آن كاري است كه فكر ميكنم بلدم و خيليها بلد نيستند.
*مطبوعات چي؟ نميخواهي كارت را ادامه بدهي؟
نميدانم. نميخواهم مطبوعات را ول كنم. اگر فرصتي بشود، ايده خوبي وجود داشته باشد، اگر فضا باشد و ... حتماً اين كار را ميكنم. نميخواهم زياد كارهايم را تفكيك كنم كه تلويزيون بله مطبوعات نه. دلتنگ مطبوعات ميشوم. تو توي تلويزيون هر چه كه مينويسي دست آخر به نام تو ثبت نميشود و اساساً در سينما و تلويزيون كار را با نام كارگردان ميشناسند نه نويسنده. اما در مطبوعات تو هر چه كه بنويسي با اسم خودت كار ميشود و همه اثر تو را ميخوانند و ديگر نور و صدا و دوربين و گريم و هيچ كدام از اينها در آن تأثيري ندارند. تلويزيون رسانه يكسره است و اگر تو كارت 30 ميليون مخاطب هم داشته باشد تو هيچ كدام از بازخوردها را بهطور مستقيم دريافت نميكني. اما در مطبوعات تو اگر حتي كمترين تيتراژ را هم داشته باشي چند نفري به تو نامه و ميل ميدهند و خودشيفتگيات بيشتر ارضا ميشود. به همين خاطر من دلتنگ مطبوعات ميشوم.

مصاحبه ی مدیری در چشم انداز-قسمت اول + گفتگو با مدیری در رادیو
سلام
ببخشید که دیر اومدم، سعی میکنم جبران کنم.
دیشب آقای مدیری مهمان برنامه ی چشم انداز بودن که از شبکه ی جام جم 1 پخش میشد.
من سعی میکنم تا اونجایی که بتونم صحبت های ایشون رو براتون بنویسم.
آقای امیراحمدی(مجری): امشب یه مهمان ویژه داریم. امیدوارم تو اولین شبی که برنامه ی ما به جای جمعه ها یکشنبه پخش میشه از مصاحبت با ایشون لذت ببرید، چون مهمونمون خیلی عزیزه.
خانم عجمیان: ایمیل های زیادی به دستمون رسیده که بیشترش تشکر از سریال مرد هزار چهرست.
{بعد حرود 15 ایمیل خوندند که همگی تشکر از مرد هزار چهره و آقای مدیری بود.}
ایمیل: استاد مهران مدیری همیشه بهترین فیلم ها را میسازند.
ایمیل: آقای مدیری یکی از بهترین اساتید ایران هستند.
عجمیان: دقیقآ همین طوره، ایشون از نوابغ هستند.
{بعد آنونسی از سریال مرد هزار چهره به همراه قسمت هایی از پشت صحنه پخش شد.}
امیر احمدی:مهمان خوب کشورمون، از خونشون، اومدن به برناممون، که بیایم به خونه هاتون.
هنرمند عزیز و ارجمند کشورمون همون طور که تونستین از تصاویر حدس بزنید جناب استاد مهران مدیری تشریف آوردن و افتخار دادن امشب.
قربان خیلی خوش آمدین شب شما بخیر.
مهران مدیری: خیلی مچکرم. سلام عرض میکنم خدمت همه ی بینندگان خارج از کشور.
امیر احمدی: سال نوتون هم مبارک.
مدیری: عید شما هم مبارک(رو به مجری)، عید شما هم مبارک (رو به دوربین)، عید شما هم مبارک ( رو به اتاق فرمان).
امیر احمدی: تولدتونم مبارک. دو سه روز پیش هم تولدتون بود. 18-19 فروردین. تبریک میگم.
مدیری: تولد شما هم مبارک(رو به مجری)، تولد شما هم مبارک (رو به دوربین)، تولد شما هم مبارک ( رو به اتاق فرمان).
امیر احمدی(با خنده): بذارید اول صحبت بکنم با خوانواده ی محترم امیر سلیمانی از آلمان که پشت خط هستند.
امیر سلیمانی: سلام مخصوص خدمت آقای مدیری. واقعا ایشون رو دیدم خوشحال شدم که حد نداره. خیلی خیلی. واقعا با سریالشون گل کاشتند. واقعا هنرمندن.
مدیری: لطف دارین.
امیر سلیمانی: خیلی خوشحالم که باهاتون صحبت کردم. خیلی وقتتون رو نمیگیرم. فقط یه سوال دارم.
مدیری: بفرمایید.
امیر سلیمانی: میخوام بدونم صندلی ها رو عوض کردن، جاتون راحته. چون سری قبل که اومدین گفتین مبل ها راحت نیست.
مدیری(با خنده): نه نه.ممنون. اول سلام عرض میکنم خدمتتون. من این دفعه به آقای امیر احمدی گفتم زمین بشینیم چون صندلی ها همونه و هیچ فرقی نکرده.
امیر سلیمانی: ای بابا! چرا به حرف شما گوش نمیکنن آقای مدیری؟
دستتون رو میبوسم. واقعا هنرمندین. ما که خوانوادگی همگی دوستون داریم. زنده باشین،خیلی ممنون، خدا نگهدار.
امیر احمدی: آقای مدیری عرض کنم خدمتتنون دفعه ی پیش که اومدین این جا خدمتتون بودیم بعد پخش باغ مظفر بود فکر کنم. این بین چه اتفاقاتی افتاد. دو تا فیلم سینمایی بازی کردین و ادامه ی باغ مظفر رو ظبط کریدنو...
مدیری: عرض کنم که فرمودین خودتون دیگه. تو این یک سال بعد باغ مظفر یه فیلم سینمایی با آقای کمال تبریزی داشتم و یه فیلم با خانوم بخت آور، دایره زنگی که الان اکرانه و سی دی های گنج مظفر که هنوز پخش نشده.
امیر احمدی: فیلم همیشه پای یک زن در میان است رو من تو دهه ی فجر دیدم. آقای مدیری تو این فیلم نقش یه وکیل آنتی زن رو بازی میکنن ولی در آخر به این نتیجه میرسند که زن مثل اکسیژن میمونه و اگه نباشه آدم کبود میشه و یک مار زنگی هم دور گردنشون بود.
مدیری: من به این نتیجه نرسیدم البته، فیلم نامه نویس بود که به این نتیجه رسید(با خنده).
امیر احمدی: عرض کنم خدمتتون که از همین فیلم همیشه پای یک زن در میان است چه ایده ای گرفتین برای سریال مرد هزار چهره؟ به خصوص حیوانات خطرناکی که توی اون فیلم هم بود یا کلآ کل داستان؟
مدیری: نه هیچ ایده ای نگرفتم برای این کار. اون کار هم کار خیلی خوبی بود اما نه، برای سریالم ایده ای نگرفتم.
امیر احمدی: اقای محمدی پرسیدن حالا چرا شما دوست دارید تو همه ی سریال ها نقش داماد رو بازی کنید وبلاخره بساط عقد و عروسی راه بندازید؟
مدیری: جدآ همه ی سریال ها اینجوری بوده؟(رو به اتاق رژی)
امیر احمدی: بله دیگه. شما باید با یکی از این گروه های ساز و دهل قرارداد ببندید کلآ.
مدیری(با خنده): نه بلاخره تو سریال های ما یه2 نفر، 4 نفر ازدواج میکننن و ما بلاخره یکی دوتا عروسی داریم.
آره دیگه تقریبا تو همه ی کارها. اما من اصراری براش ندارم همینطوری اتفاق افتاده.
امیر احمدی: کلآ چی شد این مرد هزار چهره پا گرفت؟
مدیری: والا برای نوروز قرار شد یه کار برای تلویزیون آماده بشه، شبکه سفارش داد و مثل همیشه طراحی کردیم و ...
امیر احمدی: صحبت هایی که رد و بدل شد و ... چون از شما توقع بالایی دارن، توقعی سنگین که گاهی این وزنه فلج کنندس.
مدیری: خب خیلی سخت بود. ما این کارها رو در طول این سال ها تجربه کردیم خیلی سخت بود کاری بسازیم با یه فضای جدید و خودمون رو تکرار نکنیم، گذشتمون رو تکرار نکنیم و با پیمان خیلی طول کشید، با گروه نویسنده ها که به این طرح رسیدیم. همچین شخصیتی در واقع خیلی جای کار داشت و بیشتر از اون به ساختارش فکر کردیم که یه ساختار جدید داشته باشه و ... همین دیگه، ساختار جدید داشته باشه!
امیر احمدی: اون وقت تلفنی این مذاکرات صورت میگرفت یا..؟
مدیری: نه نه، ما جلسه میذاشتیم هر روز تقریبآ با نویسنده ها و نویسنده ها کار میکردن و من مشغول پیش تولید بودم و هفته ای دو سه بار میشستیم و هی طرح رو کامل تر میکردیم.
امیر احمدی: خب سرکار خانوم عدلی از فرانسه پشت خط هستند.
عدلی: سلام خدمت آقای مدیری. من یک ساله دارم شماره میگیرم موفق نمیشم ولی انگار امشب که مهمونی که دوست داشتم اومده و شانس من بود که گرفت. من از 20 سالگی، از بچگی که آقای مهران مدیری رو شناختم انقدر دوست داشتم با ایشون حرف بزنم. شما نمیدونید من چقدر امشب خوشحالم. از همون موقع میگفتم خدا کنه من یه بار بشه که بتونم با آقای مدیری یه فیلم بازی کنم تو این طنزا! ولی آخرش قسمت من نشد قسمت برادرم شد که تو یه تیکه از مرد هزار چهره بازی کرد،علی عدلی. گفتم علی من خیلی دلم میخواست با آقای مهران مدیری بازی کنم ولی تو به جای من بازی کردی. خیلی خوشحال شدم انگار خودم داشتم بازی میکردم.
مدیری: خیلی ممنون.
عدلی: انقدر من آقای مهران مدیری رو دوست دارم. آقای مدیری شما نمیدونید. اولآ من سلام عرض میکنم خدمتتون.
مدیری: سلام علیکم.
عدلی: نمیدونید شما تو این سکانس آخر که گریه میکردین اصلآ ما با شما گریه میکردیم و از اینکه شما که کارتون طنزه انقدر راحت گریه میکردین همه ما رو به گریه انداختین و واقعا قسمت آخر برای ما شد عزا، دیگه دوست نداشتم قسمت اخر رو نگاه کنم.
مدیری: خیلی مچکرم. منم خوشحالم که با شما حرف میزنم و خوشحالم که دوست داشتین این سریال آخر رو. نه، دیگه گریه نمیکنم(خنده).
امیر احمدی(با خنده): آقای مدیری خیلی از هنرپیشه ها عنوان میکنند که هدف ما از هنرپیشه شدن اینه که نقش آدم های مختلف رو بازی کنیم، یه خوبی که تو این مرد هزار چهره بود این بود که تو یه برهه ی کوتاه 13 قسمتی خیلی از نقش ها رو یه جا بازی کردین. در مورد این نظرتون چیه؟
مدیری: من اول بگم که خیلی هول هولکی اومدم از سر کار این جوری هپلی، نرسیدم برم لباس عوض کنم. ببخشید.
امیر احمدی(با خنده): سر چه کاری بودین؟
مدیری: نه، همین جوری کار داشتم، فرصت نشد.
ا بازی کردن این نقش خیلی سخت بود. به خاطر اینکه حالا از یه طرف درگیر ساخت برنامه و کارگردانی و اینا، از یه طرف بازی کردن این آدم یه جزئیاتی داشت که به نظرم سخت بود؛ که یه هماهنگی رو در کل کار حفظ کنیم و این آدم باید در قالبای مختلف هم ظاهر بشه و... ودر کل همینو بگم که سخت بود و من سعیمو کردم.
امیر احمدی: این ذوق زدگیه خانوم عدلی و امیر سلیمانی نشون میده در این کار هم مثل بقیه کار هاتون رو سفید بودین.
ببینیم نظر خانوم عظیمی از آلمان چی هست.
عظیمی:...
مثل همیشه ایشونو موفق و پیروز میبینم. فقط میخواستم آقای مدیری یه مساله ای رو که تقریبا از نوجوانی با سریال ساعت خوش خوش با شما آشنا شدم یه مساله ای رو عرض کنم. از اون موقع که سریال شما رو دنبال میکردم تا به امروز معتقدم که شما برای من بیننده آقای حاتمی عصر هستید. چون با دیدن برنامه های آقای علی حاتمی یاد شما میوفتم و یا برعکس. وقتی حقایق و یا مطلبی که شما مطرح میکنید در برنامه هاتون منو یاد ایشون میندازه. امیدوارم که مثل همیشه موفق وپیروز و سربلند باشید و منم مثل خانوم عدلی که فرمودند اشک شما رو دیدند. اما من ناراحت نشدم، خوشحال شدم که تونستید اونچیزی که درونتونه خیلی راحت بیان کنید و اون طور که می خواستید. خیلی خوشحالم و موفقیت شما رو آرزومندم. شما هم صحبت کنید من صداتون رو بشنوم.
مدیری: سلام. خیلی مچکرم از تماستون و خوشحالم که حتی مقایسه میشم با هنرمند برجسته ی کشورمون و خیلی ممنون از توجهتون.
امیر احمدی: عرض کنم که آقای مدیری لطف کردن در این سریال دو تا از همکار های ما آقای رسول نجفیان و سرکار خانوم روشنک عجمیان هم ایفای نقش کردن و به هر حال لطف کردن.
دوستان آمادست؟ انگار قسمت هایی از ایفای نقش آقای مدیری در این سریال رو آماده کردن. بریم ببینیم آقای مدیری؟ چون من شنیدم شما تا روز 13 داشتین کار میکردین و بعدشم که تحویل پخش دادین استراحت کردین تا 16.
مدیری: بله.
امیر احمدی: پس الان بریم ببینیم؟
مدیری: بله. بریم.
بقیش باشه برای پست بعدی

اینم صحبت های ایشون در رادیو که پنجشنبه شب انجام شده:
حرفهای کمیاب مهران مدیری درباره "مرد هزار چهره"
هر کاری حرف خودش و پیام خودش را دارد
مهران مدیری با اینكه در این سالها میانه خوبی با مطبوعات نداشته، اما ظاهرا حاشیههای تازهترین سریال تلویزیونیاش باعث شده است در گفتوگوی كوتاه با رادیو جوان گفتوگو چند كلمهای درباره «مرد هزار چهره» صحبت كند. متن این مصاحبه را رادیو در اختیار كارگزاران قرار داده است:
آقای مدیری، «مرد هزار چهره» خیلی متفاوتتر از دیگر كارهای طنز شما بود فكر میكنید دلیلش چیست؟ میل ژورنالیستی یا اینكه آدم باید كاری كند كه تا حالا انجام نداده است؟
بله، همینطور بود. 7 ـ 6 ماه پیش با پیمان قاسمخانی كه حرف میزدیم من گفتم دیگر كارهای گذشته را دوست ندارم و دوست دارم در ساختار و انتخاب بازیگران جهش و اتفاقی به وجود بیاید.
نقدهایی راجع به كار شما نوشته شده است، در كارهای شما انگار آدم خوب وجود ندارد. در مرد هزار چهره هم تقریبا همه بد هستند آدم خوب كم میبینیم، آیا واقعا تعریف شما از شرایط اجتماعی همین است، یا شرایط كمدی این را میطلبد؟
ولی میتواند حضور داشته باشد؟
حضور دارد. ما در خیلی از بخشهای این كار آدمهای خوب داشتیم. مثلا در بخش پزشكی، بخش انتظامی، بیشتر به سمتوسوی آدمهایی رفتیم كه ضعفهایی دارند.
بیشتر به چه چیز فكر میكردید آقای مدیری؟ اینكه فضای با نشاط داشته باشید یا اینكه حرفی بزنید؟ ضمن اینكه میگویند مرد هزار چهره حدیث نفس مهران مدیری بود خاصه دیالوگ آخرتان؟
من وقتی آیتمی را میسازم به مناسبت پخش فكر نمیكنم هر كاری به هر حال حرف خودش و پیام خودش را دارد و در هر زمانی میشود آن را دید و پیغامش را گرفت، نه، حدیث نفس من هم خیلی نبود.
شما توی سكانس آخر كه عالی بودید.
عجب سكانس تاثیرگذاری بوده است.
آیا ما میتونیم در جامعه به صرف اینكه من مقصر نبودم و سوء استفاده نكردم و من حسن نیت دارم شغلی را تصاحب كنم، آیا این خیانت به جامعه نیست؟ میخواهم از زبان شما بشنوم. چون به نظرم حرف شما هم همین بود توضیح بدهید.
قرار بود، در دقیقههای آخر بیشتر در این مورد صحبت شود كه نشد حرف بزنیم. دو تا مطلب این شخص را به این نقطه رسانده بود یكی خودش تمایلات شخصی هر كسی به سوی منصب قدرت و شهرت كه طبعا در همه ما هست، دیگری روابط غلط اجتماعی كه آدمها را به نقطهای كه جایگاهشان نیست میكشاند. اینكه شما میفرمایید، دستهای كه این كار را انجام میدهند و تصمیم میگیرند آدمها را منصبی بگذارند كه جایگاهشان نیست و ناآگاه هستند و این خیانت بزرگی است حالا به هر دو دلیل ثروت و قدرت این را درست میفرمایید و حرف ما هم همین بود.
دايره زنگي، روایت آدم های تهران امروز + چالشي بين سنت و مدرنيته
داستان فيلم، روايت دختري است كه شب قبل با خودروي پدرش در خيابانهاي تهران تصادف كرده است. او و دوستش محمد فقط تا بعدازظهر فرصت دارند هزينههاي تعمير و صافكاري را تامين كنند بنابراين به خانهاي در شمال شهر ميروند تا با نصب ديشهاي ماهواره اين ساختمان، پول مورد نياز خود را به دست آورند و... فيلم با شناخت درست و واقعي از شرايط روز جامعه ايران، موضوع ماهواره را به عنوان عاملي براي بيان تضادنمادهاي دنياي مدرن مانند اينترنت و ماهواره با ارزش اعتقادي و سنتي خانوادههاي سنتي و شبه روشنفكري مطرح ميكند. در واقع فيلم راوي اين حقيقت پنهان است كه اكثر طبقات مختلف اجتماعي ايران از سنتي تا روشنفكري در تضاد جدي به سر ميبرند. اين تضاد بيش از همه در خانواده عبدا...زاده انجام ميگيرد، جايي كه پسر يك خانواده مذهبي، كارگرداني سينما ميخواند و به دنبال كسب جايزه در فستيوالهاي خارجي است. بختآور به خوبي استيصال جاري در جامعه ايران و تضادها و بحرانهاي پيدا و پنهان آن در قالب طنز بيان كرده است.
علی رغم وجود شخصیت های متعدد، کارگردان اثر "پریسا بخت آور" در منطبق کردن مؤلفه های آثار تلویزیونی اش با مدیوم سینما تا حد زیادی موفق عمل کرده است.
این فیلم روایتگر آدم های تهران امروز است، آدم هایی که میان سنت و مدرنیته دست و پا می زنند و رهاییشان را در ترجمه ی رمان های "هری پاتر"، کلاس زبان، فیلم ساختن برای جشنواره های خارجی و حتی توالت فرنگی جستجو می کنند. سنت گراها و به اصطلاح متجددانی که هر یک دیگری را به بی فرهنگی متهم می کنند و بیچاره فرهنگی که در میان این سطحی نگری ها هیچ نشانی ازاو نیست.
کارگردان بی آنکه فیلمش را به اثری شعاری بدل کند بی طرفانه و بدون قضاوت تنها تصویر گر وضعیت موجود است. تصویرگر روشنفکرنمایی ها و دو رویی ها، تصویرگر فرزندانی که دیگر والدین سنتی شان را بر نمی تابند و تصویر گر مدیری که به خاطر ترس از دانش آموزانش ماهواره نمی خرد. هرچندگاهی در این بین اغراق هایی هم به چشم می خورد به عنوان مثال دیگر از آن زمان که دیش را برای بچه ها چیزی بدتر از جیش تعبیر کنند!واقعا گذشته است.
موقعیت های کمیک فیلم به خوبی شکل گرفته پیژامه ای که در ماشین "بهاره رهنما" یافت می شود، سوء تفاهمی که برای مجریان آن سوی آب بر سر دستگیری "رهنما" پیش می آید از این دست است.(جالب اینکه کارگردان در تصویر کردن این کانال ها نیز بی طرفی لازم را حفظ می کند به گونه ای که دیگر از آن تصاویر اغراق شده و مضحکی که از آن سوی آبی ها سعی می شود ارائه شود خبری نیست.)
بازی بازیگران فیلم خوب و یکدست است. رئالیسم همیشگی "فرهادی" در فیلمنامه ی این اثرنیزبه چشم می خورد هرچند که باز هم چون آثار پیشین از کش و قوس ها و پیچیدگی های زائدی رنج می برد. کافیست تنها نقطه عطف دوم فیلم را که به گره گشایی می انجامد در نظر بگیریم.دختری از دستشویی خانه ی "حیایی" بیرون می آید، پیش از این "حیایی" از روی آرم ماشین متوجه شده که پدر دختر در اداره ی برادر زنش کار می کند، همسرش که به وفاداری او شک می کند به برادرش زنگ می زند تا از او درباره ی دختری که حتی فامیلش را نمی داند تحقیق کند حال در این میان با اتفاقاتی که بر ما معلوم نیست برادر از میان تمامی کارمندانش اتفاقا به صاحب ماشین دزدیده شده زنگ می زند و او که دختری ندارد به قضیه مشکوک می شود و به پلیس گزارش می دهد واین چنین پای پلیس به ماجرا باز می شود.آیا واقعا بدون این همه کش و قوس و کمی ساده ترامکان نداشت پای پلیس به ماجرا باز شود؟
کما اینکه برای تعلیق هرچه بیشترگاهی منطق اثر به فراموشی سپرده می شود. چرا "رهنما" با صدای مردانه قضیه فرار"شیرین" را گزارش می کند تنها به این دلیل که با شک "عبدالله زاده" به دخترش داستان تعلیق بیشتری پیدا کند ویا به عبارتی بیشتر کش بیاید.
در سکانس دیگری در حالیکه پلیس پشت در ایستاده ودر حالیکه همگی بر این گمانند پلیس به خاطرنصب دیش ها به آنجا آمده پسر باز هم با خیال راحت به نصب آن در خانه ی "رزاقی" ادامه می دهد. فرار کردن "شیرین" نیز از دست پلیس علی رغم همه ی رفتارهای شک بر انگیزش و نیز علی رغم دروغ بچه گانه ای که با پسرک فیلمساز تحویل پلیس می دهد غیر منطقی می نماید.
نکته ی پایانی اینکه ای کاش باورپذیری فیلم فدای رو دست زدن به تماشاگر نمی شد. سکانس آغازین فیلم و دزدیده شدن ماشین که بیننده به راحتی از آن فاصله می گیرد همچون وصله ی ناجوری است که در پایان فیلم همه چیز دوباره بدان ارجاع داده می شود. آیا واقعا بدون این مفاهیم اغراق شده کارگردان نمی توانست یک اثر خوب اجتماعی از خود ارائه دهد؟ در این فیلم معصومیت دخترک سر خوش و ساده ای که هر لحظه امکان به دام افتادنش وجود دارد دلنشین تر و باورپذیرتر است است یا دخترک ساده نمای ماشین دزدی که تک و تنها زمین و زمان را دور می زند؟ بیننده با کدامیک ارتباط بیشتری بر قرار می کند؟ 

متن و حاشيه کارنامه مهران مديري + گفت و گو با نویسندگان "مرد هزار چهره"
مرد هزار چهره
صحبت کردن درباره مهران مديري و کار هاي تلويزيوني او کار چندان ساده يي نيست. از يک طرف در نظر گرفتن اقبال عمومي به او و کارهايش و از سوي ديگر وجود برخي پيچيدگي هاي خاص در آثار توليد شده توسط وي مي تواند گفتن و نوشتن را درباره مديري به کاري ظريف و حساس بدل کند. با اين حال نمي توان چشم ها را بست و از مديري چيزي ننوشت چرا که هر چه باشد او بيش از يک دهه است به نماد طنز در تلويزيون ما تبديل شده و توانسته در وانفسايي که بسياري از گروه هاي طنز يکي يکي مي آيند و مي روند همچنان بماند و نرود و از چشم ها نيز نيفتد.
پس با اين حساب بايد از نقش مديري در متحول کردن بينش تلويزيون نسبت به طنز گفت و نوشت، حتي اگر قرار باشد نگاه انتقادي به آثار او را نيز هميشه در نظر داشت. به واقع بيراه نيست اگر گفته شود مهران مديري جزء معدود شخصيت هاي تلويزيوني است که از چنان وجهه مقبولي در ميان مردم برخوردار شده است که شبکه هاي مختلف هر زمان و به هر دليلي که از کاهش مخاطبان خود دل نگران مي شوند دست به دامن او شده و سفارش کاري را به وي مي دهند تا بتوانند به نوعي آن کمبود مخاطب را جبران کنند. اما اين اعتبار براي اين کارگردان طنز چندان ساده به دست نيامده است. در حقيقت وراي جنبه هاي احساسي قضيه بايد به اين نيز انديشيد که اصولاً چه چيزي در جنس بازي يا کارگرداني مديري نهفته است که مي تواند براي مدت ها بيننده آثارش را از خود راضي نگاه دارد؟ به عبارت ديگر مديري چه کاري اضافه بر ساير طنزپردازان و مجموعه سازان تلويزيوني انجام مي دهد که بعد از اين همه سال هنوز توانسته بينندگانش را حفظ کند در حالي که آن سايرين نتوانستند چنين کنند؟ براي پيدا کردن پاسخ اين سوالات بايد اندکي به گذشته بازگشت و سير تحولي آنچه را که منجر به پيدايش پديده يي به نام مهران مديري شد واکاويد تا آنگاه بتوان در لابه لاي اين کاويدن به پاسخ آن سوالات نيز دست يافت.
شايد براي جوان ترهايي که امروزه 24 ساعته پاي شبکه هاي تلويزيوني داخلي، انواع برنامه هاي توليدي و عاريه يي، را در قالب ها و ژانر هاي مختلف به تماشا مي نشينند باور اين نکته اندکي دشوار آيد که روزگاراني همين تلويزيون فقط دو شبکه داشت و برنامه هايش هم از 4 بعدازظهر شروع مي شد و تا 12 شب نيز به پايان مي رسيد؛ زمان محدودي که سعي مي شد طي آن برنامه هايي به نمايش درآيد که متناسب با حال و احوال همان روزگاران پيش رود تا لذت بخش شود. پنجشنبه ها که تلويزيون يکي دو ساعت زودتر از معمول، پخش خود را آغاز مي کرد تا خرق عادتي رخ داده و برنامه گزارش ورزشي در برهوت پديده يي نامانوس به نام پخش مستقيم، خبر از رويداد هاي ورزشي ايران و جهان دهد.
در اين شرايط که پربيننده ترين برنامه ها ختم مي شد به همين گزارش ورزشي و فيلم هاي سينمايي جمعه بعدازظهر هاي شبکه اول و ورزش و مردم يکشنبه شب ها، برنامه يي هم پخش مي شد به نام جنگ هفته که انگار زمان پخشش جمعه ها بود، حول و حوش ساعت چهار و پنج عصر از شبکه اول. در اين برنامه که شکل گرفته از آيتم هاي مختلف بود (يا سعي مي کرد چنين شکلي بگيرد)، يکي هم بخشي بود نمايشي و در قالب طنز که تحت عنوان «عبدلي و آميرزا» دست به هر کاري مي زد تا در لوکيشني محدود و تنها با دو بازيگر اصلي و به ياري طنز کلامي (آن هم از نوع بسيار سنگينش،) مخاطب را بر سر ذوق آورد.
البته پيش از آن راديو سعي مي کرد اندکي پيشگام تر عمل کند آن هم با «صبح جمعه با شما»ي معروف که در آن، آميخته يي از پيشکسوتان عرصه صدا با جوانان تازه به ميدان آمده تمام تلاش خود را به خرج مي دادند تا براي چند ساعتي صبح جمعه مفرحي را براي شنوندگان شان خلق کنند. اين هنرمندان عمدتاً صداپيشه در حالي طنازي در کلام را پيشه خود ساخته بودند که نيک مي دانستند راديو مي تواند عرصه مناسبي براي بروز خلاقيت شان باشد، اما مشکل از آنجا آغاز شد که سيماييان هم به اين پندار افتادند که بايد از اين سبک طنز راديويي در تلويزيون هم استفاده کرد تا نتيجه پس از اجرا، آن شود که دو بازيگر در صحنه يي با دکوري که سر و تهش با يکي دو ميز و صندلي و قاب عکس به هم مي رسيد در فاصله انگار چند سانتيمتري دوربين، يکريز حرف بزنند و سعي کنند تا بلکه مخاطب شان به اين حرف زدن ها، اقبالي و روي خوشي نشان دهد. البته تنها اين کاراکتر هاي تکراري و يکنواخت نبودند که به طنز در تلويزيون معنا مي دادند چون حکايت حرکت آن روزگاران سيما عمدتاً تابعي از فرمول ها و دستورالعمل هاي راديويي بود تا توجه به قدرت مستقل و جادويي قابي به نام تلويزيون. چه، هنوز کسي را از اين قدرت خبري نبود. اما در هر حال آن گونه که پيشتر آمد، مهم توجه به همان اصل ماجرا بود يعني روي خوش نشان دادن تلويزيون به مقوله يي به نام طنز آن هم فارغ از آنکه در آن مقطع زماني و شرايط جامعه چندان بتوان وقعي بر کيفيت آثار ارائه شده نهاد چرا که اولويت در آن روزها نه بر کيفيت، که حول محور کميت مي چرخيد.
نوروز 72 يک اتفاق بزرگ
همزمان با فرا رسيدن سال 1372، در رويه پخش آثار طنز تلويزيوني هم نقطه عطفي به وجود آمد، چه در نوروز آن سال برنامه يي از شبکه اول روي آنتن رفت که عملاً هر آنچه را تا پيش از آن طنز شناخته مي شد به حاشيه راند تا خود سنگ بنايي را پايه گذارد که هنوز هم پس از 15 سال، مبناي کار طنز در تلويزيون را شکل مي دهد. مجموعه «نوروز 72» و آنگاه «پرواز 57» (که بهمن ماه همان سال و به مناسبت ايام دهه فجر پخش شد) توانست با تکيه بر بينش نو چند نويسنده و بازيگر جوان به مسائل روز جامعه، آن گونه شيوه و مسيري را براي طنز هاي تلويزيوني تعريف کند که تا پيش از آن نه سابقه داشت و نه اصولاً کسي براي موفقيتش در مقابل طنز هاي راديويي شانسي قائل مي شد. اما در هر صورت اين اتفاق افتاد تا بينندگان فراواني به تدريج با چهره ها و اسامي جديدي آشنا شوند که سعي مي کردند موقعيت هاي کميک را نه با لودگي که بعضاً با جدي ترين شيوه هاي اجرا به مخاطب خود عرضه کنند و اين در حالي بود که طنز هاي کلامي آنها نيز تفاوت عمده يي با آن بازيگران راديويي داشت. از جمله در همين برنامه ها بود که بيننده تلويزيوني خود را با نامي مواجه ديد که شوخي با برنامه هاي مسابقه هفته، هنر هفتم و گويندگان اخبار را چنان اجرا مي کرد که تضاد آن شوخي با نفس جدي بودن اين برنامه ها نسبتي را حاصل مي آورد که نتيجه چيزي جز خنده نباشد.
ساعت خوش مهران مديري
اگر چه مجموعه «نوروز 72» آغاز کار جدي مهران مديري در عرصه طنز محسوب مي شد اما اتفاق بزرگ تر قرار بود تا يک سال بعد به وقوع پيوندد، آن زمان که خوش فکرترين و مستعدترين هاي «نوروز 72» چه در قالب نويسنده و چه در قالب بازيگر به همراه جمعي ديگر از بازيگران، با همان مدل بازي هاي ارائه شده در «نوروز 72 » به کارگرداني مهران مديري باني مجموعه يي هفتگي شدند که بدون ترديد نقطه اوج مجموعه هاي طنز در تلويزيون محسوب مي شد. «ساعت خوش» (و سال خوش که چند ماه بعد در ايام تعطيلات نوروز 1374 هر روز پخش مي شد) به نويسندگي ارژنگ اميرفضلي، داريوش موفق، رضا عطاران و داود اسدي مهم ترين عرصه بروز خلاقيت هاي مديري در مقام کارگردان تا آن زمان بود که بي پروا هر آنچه را که تا پيش از آن طنز خوانده مي شد به کناري وانهاد تا خود را به عنوان جريان ساز «طنز پيشرو» در تلويزيون معرفي کند.
البته اين ويژگي خاص مديري در نفي راه گذشتگان در وادي طنز و انتقاد از آنها موجب بروز کدورت ها و عکس العمل هاي تندي از جانب آنان نيز شد، آن گونه که مثلاً برنامه صبح جمعه با شماي راديو به کارگرداني منوچهر نوذري که به هدف اصلي مديري و گروهش بدل شده بود بسيار تلاش کرد تا با عمل متقابل در جهت خنثي سازي آن حملات برآيد اما عملاً در اين راه ناموفق نشان داد تا مجموعه ساعت خوش (و بعدها سال خوش) با قدرت به راهش ادامه دهد. غافل از آنکه قرار است اين گروه موفق، خودشان به دست خود همان کاري را کنند که رقبا مدت ها بود در آرزويش به سر مي بردند.
سربلندي در شکست
«... مورد ديگر هم به مسائل شخصيتي و فردي بچه ها غبازيگران ساعت خوش برمي گردد. بعضي شان خودشان را از بين بردند، با اين باور غلط و با اين تفکر که به نقطه اوج رسيده اند و قله را فتح کرده اند. اين نگاه در کار هنري، نگاهي است که آدم را در هر مقطعي بر زمين مي زند.» 10 سال پس از پخش مجموعه ساعت خوش از تلويزيون، مهران مديري در گفت وگو با يکي از نشريات سراسري کشور با بيان اين جملات، پرده از واقعيتي تلخ برداشته و در حقيقت علت اصلي شکست برنامه ساعت خوش را به وضوح بيان مي کند. هر چند نبايد در آن سقوط بزرگ از نقش بسيار موثر و غير قابل انکار انواع نشريات زرد در به دام انداختن عوامل اصلي آن مجموعه هم غافل شد؛ امري که موجب ممنوع الکار شدن و آنگاه به حاشيه رفتن بسياري از ساعت خوشي ها براي مدتي طولاني شد.
اما با اين اوصاف مديري با دستچين کردن آن نويسندگان و بازيگران جوان توانست تاثير خود را در توليد مجموعه هاي طنز به صورتي جدي بر جاي بگذارد تا جايي که بسياري، طنز در تلويزيون را به قبل و بعد از ساعت خوش تقسيم مي کنند. آنچه مسلم است اينکه اگر اين انتخاب هاي بجا و شايسته در مورد آن برنامه و نيز بسيار بعدتر درباره «جنگ 77»، «ببخشيد شما»، «پاورچين»، «شب هاي برره» و... اتفاق نمي افتاد، بدون شک اين برنامه ها نيز به سرنوشت سلفان خود دچار مي شدند آن گونه که در تمام طول اين سال ها از سال 1372 تاکنون انواع مختلف برنامه هاي طنز با گروه هاي مختلف وارد چرخه مخرب «تکرار - فراموشي» شدند تا عملاً چيزي از آنها در يادها باقي نماند. در واقع شخصيت پردازي مناسب در کار هاي مديري باعث مي شود از ابتدا در پشت هر شخصيت آفريده شده يي توسط او و تيم نويسندگانش حرف ها و نکته هاي فراواني نهفته باشد آنچنان که فراموشي آن شخصيت اصولاً نه ساده است و نه ميسر. البته در اين ميان نمي توان به سادگي از تاثير بازيگران انتخاب شده در آفريدن آن شخصيت ها نيز گذشت. بدون شک يکي از نقاط قوت مديري انتخاب بازيگر براي ايفاي نقش در مجموعه هايي است که او کارگرداني آنها را بر عهده دارد. حال اين نقش ها چه در مقام شخصيت باشد و چه در مقام تيپ، نتيجه يکسان بوده و آن ماندگاري بسياري از اين نقش پردازي ها در اذهان است. خود مديري در اين رابطه مي گويد؛ «هميشه سعي کرده ام بازيگراني را بياورم که خصوصيات خودشان را بازي کنند. آدم هايي باشند که ريتم دروني شان، ريتم درستي باشد. دائم مي گويم بازي نکنيد... مگر اينکه قرار باشد تيپ سازي کنيم که در اين مورد هم بازي کردن حدي دارد. تيپ سازي هم بايد به خورد شخصيت برود تا بيننده فکر نکند که با يک تيپ طرف است.» در حقيقت مديري شيوه يي را در بيان طنز برگزيده است که بازيگرانش فارغ از ظرافت هاي بازيگري به نوعي خود را تکرار مي کنند. به عبارت ديگر، مديري به نقش آفرينان انتخابي اش آموخته که بايد در مقابل دوربين آن گونه عمل کنند که شخصيت، رفتار و منش آنها چنين اجازه يي را به آنها مي دهد و به همين دليل است که مثلاً محمدرضا هدايتي معمولاً شخصيت هاي جدي و قاطع را بازي مي کند و سيامک انصاري مرز ميان شوخي و جدي را هميشه کم رنگ نگاه مي دارد تا اين اثبات همان حرف مديري باشد که بازيگر بايد خصوصيات خودش را بازي کند. البته حتماً خود مهران مديري هم واقف است که استفاده از اين شيوه، در صورت عدم نوآوري منجر به پديدار شدن همان چرخه باطل «تکرار- فراموشي» خواهد شد که حاصل آن در بلند مدت چيزي جز شکست براي بازيگر و البته کارگردان نخواهد بود.
مهم، نياز مخاطب است
چهار سال پس از ماجرا هاي دامنه دار و جنجالي که پس از پخش مجموعه ساعت خوش بر سر اين برنامه آمد و پس از آنکه قرار شد مطابق با سياست هاي جديد مديران تلويزيون، يک شبکه ديگر به هدف پخش برنامه هاي عامه پسندتر به دو شبکه قبلي اضافه شود، دوباره سر و کله مهران مديري و البته اين بار با گروهي جديد پيدا شد تا شبکه جديدالتاسيس 3، ساعت 10 هر شب برنامه يي را روي آنتن برد که براي مدت ها يکي از پربيننده ترين برنامه هاي تلويزيون محسوب مي شد.
جنگ 77 که نخستين مجموعه طنز روتين شبانه در سيما بود همزمان با اتهامات يک هفته نامه پيرامون پرونده يي معروف درباره مهران مديري، در ابتدا با پخش آيتم هاي محدود نمايشي با حضور خود مديري به همراه لاله صبوري و بعدها جواد عابدي در لابه لاي مصاحبه هاي مردمي و حرف هاي ملال آور يک مجري پخش خود را آغاز کرد اما از پائيز سال 77 با تغيير رويه و تحت کارگرداني مهران مديري تبديل به يکي از محبوب ترين سريال هاي طنز در تلويزيون شد.
بده بستان هاي کلامي و جذاب مديري با لاله صبوري به همراه تکيه کلام هايي که تا مدت ها ورد زبان مردم کوچه و بازار بود، به همراه معرفي تيمي جديد از نويسندگان و بازيگران جوان عرصه طنز، از مهم ترين و تاثيرگذارترين نقاط قوت اين مجموعه به حساب مي آمد.
مديري همچنين در جنگ 77 با درگير کردن تماشاگران با عوامل پشت صحنه و نيز کات ندادن هاي متعدد در زمان هايي از ضبط که تا پيش از آن از تابو هاي نشکن پخش هاي تلويزيوني به حساب مي آمد توانست بدعتي جديد را در زمينه طنز در سيما به وجود آورد که تا امروز نيز توسط خود او و به صورت ضعيف تر توسط گروه هاي ديگر همچنان تکرار مي شود. در اين شيوه، برقراري ارتباط مستقيم با بيننده فارغ از آن حد و حدود هاي حرفه يي کار نمايش منجر به اين مي شود که تماشاگر نزديکي بيشتري با عوامل اجرايي مقابل يا پشت دوربين در يک مجموعه تلويزيوني احساس کند و در نتيجه روز به روز بر بينندگان آن مجموعه اضافه شود. موضوعي که به نظر مي رسد با درک صحيح مديري از نياز مخاطب يکي از عواملي باشد که موجب شده او بتواند پس از سال ها همچنان يکه تاز برنامه هاي طنز در تلويزيون باشد.
مهران مديري همواره نشان داده است که در شناخت سليقه مخاطب به بيراهه نمي رود. او سعي مي کند از همه لوازم موجود در دسترسش جهت حرکت در مسيري استفاده کند که مطابق با خواست و سليقه مخاطب برنامه هايش باشد. بر همين اساس است که نگراني از تغييرات چندباره در طول پخش يک مجموعه توسط او، راه به جايي نمي برد چرا که مديري قرار است همه چيز را براساس نياز مخاطب بسنجد تا اين موضوع بشود يکي از اصلي ترين تفاوت هاي او با ساير همکارانش که انگار بيشتر به خود فکر مي کنند تا تماشاگرشان.
با مديري معروف شويد
نکته قابل توجه ديگر در سبک کار مهران مديري، توجه به بازي بازيگراني است که او آنها را انتخاب مي کند. بدون شک اغراق نخواهد بود اگر گفته شود عمده اين بازيگران تا زماني که تحت کارگرداني مديري به ايفاي نقش مي پردازند تبديل به چهره هاي مطرح و محبوب تلويزيوني مي شوند، اما پس از آنکه خود مستقيماً تصميم به ورود به وادي بازيگري يا کارگرداني مي گيرند آنگاه از آنها چندان خبري نخواهد بود تا آن محبوبيت پيشين اين بار تکرار نشود.
نيما فلاح، جواد عابدي، لاله صبوري، يوسف صيادي، نصرالله رادش، نادر سليماني، رابعه اسکويي، رامين ناصرنصير و بسياري ديگر تنها زماني توانستند در نظر آيند که در گروه مهران مديري به ايفاي نقش يا نويسندگي پرداختند و جز اين کسي از آنها چيز چنداني به خاطر ندارد. هر چند در اين ميان استثناهايي نيز به چشم مي خورند، از جمله جواد رضويان، سروش صحت، مهران غفوريان، حميد لولايي و رضا عطاران که شايد اين آخري را بتوان از موفق ترين نفراتي دانست که با خروج از گروه مديري توانست در هر دو عرصه بازيگري و کارگرداني همچنان در اوج باقي بماند. اما آن ديگران اگرچه موفقيت هاي مقطعي به دست آوردند ولي نتوانستند به نقطه اوج خود که زماني در گروه مديري به آن رسيده بودند دست يابند.
به طور کلي اين نکته قابل بررسي است و هنوز هم مي توان بسيار در اين مورد گفت ولي در هر صورت بايد پذيرفت که هر علتي در بيان اين موضوع نهايتاً به يک نقطه واحد ختم خواهد شد و آن هم آنگونه که آمد همان نقش موثر مهران مديري در پرورش و پردازش شخصيت هايي است که قرار است به عنوان نماد بيروني روحيات اين بازيگران عمل کند.
معرفي نويسندگان پيشرو
روند کار هاي مديري پس از «جنگ 77» تاکنون توام با فراز و فرودهايي بوده است. اگر از طرفي مجموعه هاي «پلاک 14» و «90 شب» نتوانست چندان تحسيني را برانگيزد، اما ساخت مجموعه «پاورچين» در زمستان 1381 و آنگاه بسط هسته اصلي آن و مجموعه «شب هاي برره» بدون شک بهترين سريال هاي طنز شبانه پس از انقلاب را رقم زد. بيان صفات، خلقيات و روابط همان انسان ها از زبان کاراکتر هاي متعلق به ناکجاآبادي به نام برره آنچنان مورد استقبال واقع شد که مجموعه پاورچين و چند سال بعد شب هاي برره را به يکي از پربيننده ترين برنامه ها در تلويزيون بدل کرد و باعث شد بازيگراني مانند جواد رضويان و خود مهران مديري يکي از بهترين بازي هاي عمر خود را به نمايش گذارند.
شخصيت هايي مانند طغرل، داوود، فرهاد، رئيس و. . . در اين دو مجموعه (و علي الخصوص در پاورچين) چنان پرداخته شده بودند که هنوز هم پس از مدت ها که از پخشش مي گذرد مي توان درباره آنها به بحث نشست. اما سمت ديگر ماجراي خلق اين شخصيت ها، توام با معرفي يک نويسنده نوگراي ديگر توسط مهران مديري بود. انتخاب پيمان قاسم خاني که نامش با مجموعه پاورچين بر سر زبان ها افتاد يک بار ديگر تاييد همان اصلي بود که پيش از آن درباره داوود اسدي، رضا عطاران، سروش صحت و ارژنگ اميرفضلي اتفاق افتاده بود. در حقيقت مهران مديري نه فقط در عرصه بازيگري که در وادي نويسندگي نيز مي تواند به سکوي پرش جوانان هنرمند بدل شود، آنچنان که قاسم خاني امروز يکي از فيلمنامه نويسان مطرح کشور نيز محسوب مي شود.
به هر روي حضور قاسم خاني در گروه مديري با شيوه خاصي که او در انتقال مفاهيم طنزگونه به مخاطب دنبال مي کند از همان پخش پاورچين، نويد ورود نسل ديگري از نويسندگان طنز پيشرو را در تلويزيون داد که قادرند با نوآوري هاي خود بر تعداد بينندگان مجموعه هاي تلويزيوني بيفزايند.
مرد هزار چهره يي که گريست
آخرين مجموعه ساخته شده توسط مهران مديري را مي توان سرآغازي ديگر براي فعاليت هاي او دانست که ممکن است موجب شود مديري سبک کاري خود را در تلويزيون سر و ساماني ديگر دهد. «مرد هزار چهره» عرصه تجربه يي جديد براي مديري در کار ساخت مجموعه هاي طنز بود، چه او با بهره جستن از فضا هاي مختلف به منظور فيلمبرداري و داستاني متمايز از همه تجربه هاي پيشينش، به همراه ياري گرفتن از بازيگران حرفه يي سينما، در واقع هوشمندي خود را در جهت تشخيص بجا از سليقه مخاطب به نمايش گذاشت. اين هوشمندي به خصوص آنجا نمود دارد که بدانيم مديري هيچ گاه ابايي از اين نداشته است که توان بازيگري خود را تحت الشعاع حضور بازيگران جوان يا حرفه يي ديگري قرار دهد. در واقع مهران مديري نگران ديده نشدن نيست چرا که به خوبي مي داند در هر حال تماشاگر او را نيز زير نظر دارد و بنابراين تلاش مي کند سنگيني مجموعه هايي را که مي سازد ميان بازيگرانش تقسيم کند. اتفاقي که تاکنون به وفور افتاده و در مرد هزار چهره نيز به همين ترتيب رخ داد، با اين تفاوت که اگر اين اقدام در مجموعه هاي پيشين موجب جلوه گري بيشتر بازيگراني مي شد که تا آن زمان از شهرت کمتري برخوردار بودند، اما در اين سريال آخري، بازيگران حرفه يي سينما و تلويزيون توانستند اين بار را بر دوش کشند.
اما اين، همه آن چيزي نيست که مديري در اين مجموعه از خود به نمايش گذاشت، بلکه مرد هزار چهره را مي توان به نوعي حديث نفس اين طنزپرداز نيز دانست که شايد براي نخستين بار از سال 1372 تاکنون باشد که بر زبان وي جاري مي شود. مهران مديري در اين سريال و در مقابل دوربين هاي تلويزيوني گريست تا بيانيه يي را ( و نه دفاعيه، که او بي دفاع است) با آن چشمان اشکبار و در حالي که کوچک ترين رگه يي از بازي کمدي در چهره او نمايان نبود، بخواند که در حقيقت حکايت به محاکمه کشاندن روزگاري است که باعث شده او ناخواسته وارد عرصه طنز شود. اين يعني همان حديث نفس، يعني همان شکايت از خود و همان به محاکمه کشيدن خود. اما نقش مديري در اين مجموعه هم در جايگاه شاکي است و هم متهم. او از سويي چرخ دوار اين دنيا را به محاکمه مي کشد که چگونه او را به اشتباه به عرصه طنز کشاند در حالي که خود هيچ گاه علاقه اش را به کار در فيلم ها و مجموعه هاي جدي (کارگرداني يا بازيگري) پنهان نکرده است و از سويي ديگر حال که در کار طنز به بلوغ قابل تحسيني رسيده چنان نگران شده است که خود را بر مسند اتهام نيز مي نشاند. او مي گريد، بيانيه مي خواند و عذرخواهي مي کند از مردمي که هر بار با چهره يي جديد باعث فريب شان شده است در حالي که تاکيد مي کند همان مردم هم در اين زمينه مقصرند چون به خود قبولانده اند که مهران مديري را تنها بايد در عرصه طنز ديد نه جايي ديگر. اشک هاي مديري يعني احساس گناه از جانب طنز پردازي که مي پندارد هيچ سنخيتي با خنديدن و خنداندن ندارد. اما انگار بايد فعلاً چنين کند چون ناچار است، پس چه بهتر که خود را به محاکمه کشد و شکايت کند از اين اشتباه ناخودآگاه در ورودش به دنياي طنز. به هر حال با تمام اين اوصاف بايد بر يک نکته معترف بود و آن اينکه مهران مديري در کشور ما بي گمان يک طنزپرداز مولف محسوب مي شود. او طنز را مي شناسد، به سليقه مخاطب احترام مي گذارد و همواره سعي مي کند از سقوط به وادي تکرار بپرهيزد. با در نظر گرفتن اين خصلت مديري، بايد اذعان کرد که او در طول تمام اين سال ها مرتباً به نوآوري انديشيده است. اين موضوع توام با ياري جستن از قدرت نويسندگاني خوش ذوق باعث شده است مهران مديري خود را ماندگارتر از رقبايش نگاه دارد، چه از ترکيب آن نويسندگان با اين کارگردان، معمولاً نتايج دل انگيزي حاصل شده است که عمدتاً موجب خشنودي بيننده هم مي شود. پس بايد به مديري احترام گذاشت و هنر او را ستود حتي اگر خودش هم چندان دل خوشي از ساخت يا بازي در مجموعه هاي طنز نداشته باشد. اما در عين حال بايد هشدار داد که هميشه نقاط قوت مي توانند تبديل به نقاط ضعف شده و سقوط هنرمندي را رقم زنند و اين براي آنها که نقاط قوت شان بيشتر است خطرناک تر مي نمايد چون زنگ هاي خطر برايشان زودتر به صدا درمي آيد.
گفت و گو با نویسندگان "مرد هزار چهره"
دیدم که شاعری بلند شد و جیغ کشید
روزنامه اعتماد ـ مصاحبه که تمام شد ژوله گفت برويم پيش آرش خوشخو. آرش پرسيد؛ «پوست تان را کندند؟» قاسم خاني گفت؛ «نه، خيلي فضاي خوب و پرتفاهمي بود.» آرش گفت حالا در «ليد» مصاحبه، گريه يي ازتان دربياورند که بفهميد فضا چقدر پر از تفاهم بوده. اميرمهدي ژوله و مهراب قاسم خاني به دفتر روزنامه آمده بودند تا به ايرادهايي پاسخ دهند که اين روزها نسبت به دو قسمت فرهنگي «مرد هزارچهره» مي گيرند. دست شان در يک کاسه بود، اما کاملاً معلوم بود که نيش انتقادها به سمت ژوله است. خواستيم حرف بزنند، اما انگار ما بيشتر حرف زده ايم. شرمنده.
- با توجه به اينکه شما جزء تيم ثابت آقاي مديري در کارهاي اخير ايشان هستيد، مي خواستم يک سوال بپرسم. در فاصله ميان خانه مظفر و مرد هزارچهره اين تيم يک غيبت طولاني داشت، کجا بوديد؟
ژوله؛ ما بلافاصله بعد از باغ مظفر، شروع به نوشتن طرح گنج مظفر کرديم که قرار بود به صورت مستقل از تلويزيون ساخته شود تا کار در بخش خصوصي را امتحان کنيم، البته بعد مسير کار عوض شد، گرچه در همان مورد هم قراردادي با شبکه بسته شد تا رايت اين کار خريداري شود که يک مجموعه 10 قسمتي و يک قصه دنباله دار بود و شايد در مقام مقايسه شبيه همين مرد هزارچهره بود که البته هنوز پخش نشده است.
- من اظهارنظري از يکي از مديران تلويزيوني درباره کارهاي مديري شنيدم با اين مضمون که حجم حضور مديري در برنامه هاي ما زياد شده، در حالي که سياست ما اين نيست و مي خواهيم با ايجاد تکثر در گروه هاي طنز راه را براي بقيه هموار کنيم. گمان نمي کنيد عدم حضور شما در سايه چنين سياستي شکل گرفت؟
- اتفاقاً جالب اين است که ما بارها ديده ايم تلويزيون تيم هاي موفق را به راحتي رها نمي کند؛ مثلاً سيروس مقدم يا حسن فتحي.
ژوله؛ برداشت ما اين است که تلويزيون دوست دارد گروه هاي سازنده مختلفي وجود داشته باشند، حال چه به دليل ايجاد رقابت و چه بيرون آمدن از انحصار. مثلاً يک مدت روي مهدي مظلومي سرمايه گذاري کرد که با همين تيم نويسندگان کار «کمربندها را ببنديم» را انجام داد که البته شبکه از آن راضي نبود. حتي روي رضا عطاران سرمايه گذاري کرد که خود عطاران گفت من کارهاي مناسبتي مي سازم اما کارهاي نود شبي را نمي توانم انجام دهم.
- پس يعني اين غيبت ناشي از همان ايده تکثر بود.
ژوله؛ بله، کسي به ما نگفته بود کار نکنيد.
- کساني که کارهاي مديري را دنبال مي کنند متوجه يک تغيير شده اند. سمت و سوي نگارش فيلمنامه ها از کار شخصي به سمت کار گروهي رفته يا لااقل چنين ادعايي وجود دارد. اين تبديل شدن به تيم سه نفره در مقايسه با زماني که متن ها را يک نفر مي نوشت و ديگري اديت مي کرد چه تفاوتي کرده است و نمودش در کجا آشکار شده است؟
ژوله؛ در کار نود شبي امکان نداشت يک کار دنباله دار انجام دهيم و ناچار از نوشتن فردي بوديم.
البته در همان مدل هاي قبلي هم طراحي کار و طراحي فضا يک کار گروهي است. مثلاً ما يک ماه در مورد باغ مظفر جلسه گذاشتيم درباره فضاي شخصيت ها، روند داستان و اينکه در هر 10 قسمت چه اوجي داشته باشيم.
- مي خواهم بدانم اين اتفاق گروهي شدن نگارش فيلمنامه چه تاثيري بر کار داشته است؟
قاسم خاني؛ شکل درست کار شايد اين باشد که يک گروه نويسنده که با هم خيلي زياد در تماسند و خيلي با هم جلسه مي گذارند، بنشينند و کار کنند. اما وقتي کار نود شبي است اولويت ما اين است که کار به پخش برسد و در اين شرايط افراد نمي توانند با هم زياد جلسه داشته باشند. در زمان پاورچين تعيين کردن سرپرست نويسندگان شکل گرفت که تفاوتش بلافاصله در کار بعدي، نقطه چين، آشکار شد که به نظرم افت خيلي زيادي بين پاورچين و برره بود که در اصل آن يک نفر بايد کاري مي کرد که در جلسه شوراي نويسندگان انجام مي شود. اينکه من بدانم امير ژوله چه مي نويسد و وجود يک نفر که از کار بعدي مطلع باشد خيلي کمک مي کند. در کارهاي قبل تر مثل پلاک 14 مديري و کارهاي آقاي غفوريان هم چند نويسنده با هم مي نوشتند اما هميشه عدم هماهنگي بين نويسندگان به خاطر وقت نداشتن به وجود مي آمد، مثل همان قضيه نقطه چين که مثلاً من نمي دانستم نويسنده قبلي چه چيزي نوشته و اگر نکته مثبتي در کار او وجود داشت، من نمي توانستم در قسمت بعدي از آن استفاده کنم و هر کس براي خودش مي نوشت. در پاورچين، باغ مظفر و برره اين اتفاق نيفتاد و يک نفر نظارت مي کرد.
ژوله؛ و به همين دليل يکدستي کار حفظ مي شد. اما ذات کار مناسبتي که تعداد قسمت هايش محدود است معمولاً اين جور است که يا يک نفر مي نويسد يا دو نفر، مثل ترش و شيرين.
- تجربه موفقي به اسم ساعت خوش وجود داشت که در آن چهار يا پنج نفر با بداهه پردازي و خلق موقعيت فضاي جالبي خلق مي کردند و مردم را مي خنداندند. اين تجربه تقريباً هميشه ادامه پيدا کرد. اما اين بار براي نخستين بار فضاسازي کاملاً متفاوت بود. (وجود داستان، فلاش بک، سياهي لشگر.)
ژوله؛ البته بين ساعت خوش و موج بعد از آن بايد يک نقطه بگذاريم تا پاورچين که جنس کارها عوض شد.
- سوال من اين است که مردم وقتي از سبکي خوش شان بيايد هيچ تضميني وجود ندارد که تغييرات آوانگارد ما در کارهاي بعدي منجر به شکست نشود. به همين دليل ارتقاي سليقه عمومي در ايران کار سختي است. چرا اين اتفاق افتاد و شما فکر کرديد که ژانر قبلي تمام شده است؟
قاسم خاني؛ در کارهايي که شما قسمت هاي زيادي داريد کار براساس شخصيت هاي جذاب طراحي مي شود. براي اينکه مردم به مرور شخصيت ها را مي شناسند و عادت مي کنند، اما در 13 قسمت ما فرصت شخصيت پردازي نداريم و مجبوريم به جاي بها دادن به شخصيت ها بيشتر به داستان بها دهيم.
- براي همين در اين مجموعه کار بداهه نداشتيد؟
قاسم خاني؛ ما از پاورچين به بعد، حداقل بداهه را داشته ايم.
- چرا؟
قاسم خاني؛ قبلاً در کارهاي مديري يا مهدي مظلومي بداهه خيلي زياد بود، ولي از پاورچين خيلي جدي بر اساس فيلمنامه کار کرديم.
- به دليل اينکه اعتقاد داريد بداهه کار خوبي نيست يا دليل ديگري داشت؟
قاسم خاني؛ به نظر من که کار خوبي نيست، براي اينکه وقتي من يک هفته براي نوشتن متني وقت داشته باشم متن بهتري خواهم نوشت نسبت به زماني که يک شب وقت دارم. به همين نسبت شوخي که در يک لحظه به فکر کسي مي رسد يقيناً بهترين چيز ممکن نيست.
- اما مي پذيريد که زماني اين بداهه پردازي در کارهاي مديري يک پز بود. کلي از وقت برنامه صرف نشان دادن پشت صحنه ها مي شد.
قاسم خاني؛ الان مديري دچار اين وسواس شده که اگر بازيگر زياد بداهه کار کند حتماً به او تذکر مي دهد.
- اين مساله شما را از يکسري چيزهاي ديگر محروم نمي کند؟
قاسم خاني؛ اين داستان سر پاورچين اتفاق افتاد. ما خودمان به شدت بخش هايي را دوست داشتيم، مثلاً اينکه سه پيرمرد در کافه مي نشستند و حرف هاي بي سر و ته مي زدند. وقتي ديديم بين مردم، گروه طرفدار ندارد احساس کرديم بايد فضا را از آن خلوتي در بياوريم.
ژوله؛ فکر مي کنم اين اتفاق بعد از آشنايي و تيم شدن مهران مديري و پيمان قاسم خاني ديگر رخ نداد و براساس اعتمادي که آنها به هم داشتند اين اتفاق تکرار نشد.
- بالاخره نگفتيد اين تيم شدن کجاي کار را ارتقا بخشيده؟ طفره که نمي رويد؟
ژوله؛ بعد از تيم شدن، وفاداري به متن بيشتر شد و متن ارزش پيدا کرد. اگر دقت کرده باشيد بعد از پاورچين نويسنده ها مطرح شدند و اسم نويسنده سر زبان مردم افتاد و مردم آنها را شناختند و با جنس شوخي هاي هرکدام آشنا شدند. در اين کار که دنباله دار بود شکل کار عوض شد.
قاسم خاني؛ مهران ساعت خوش را براساس خلاقيت هاي فردي شروع کرد، 77 هم همينطور بود. به نظر من بعد از آن مهران دچار افت شد.
ساعت خوش و پلاک 14 و 90 شب که بعد از آنها بود هم بيشتر افت کرد. آنجا دوره نزول مهران بود و خودش پي برد بهتر است با قصه هاي حساب شده وارد کار شود. در پاورچين که کار را با هم شروع کرديم مهران کاملاً به متن احترام مي گذاشت و سعي مي کرد هيچ بداهه يي نباشد و خودش را از نويسندگي دور کند و بيشتر به کارگرداني بپردازد. جواب اعتمادش را هم گرفت. ما هم جواب گرفتيم و بعد در «کمربندها را ببنديم» آن نتيجه يي که بايد مي گرفتيم را نگرفتيم. اگر زماني فکر کرده بوديم که حفظ متن خوب مي تواند يک برنامه را نجات دهد بعد فهميديم که اينطور نيست.
- کمربندها با فيلمنامه آماده شروع شد؟
اين کارها معمولاً با 7 ، 8 قسمت آماده شروع مي شود و ادامه پيدا مي کند، مثلاً برره با دو فيلمنامه قبلي آغاز شد.
- تجديدنظر به دليل فيدبک ها در «کمربندها را ببنديم» کمتر بود.
ژوله؛ تجديدنظرهاي ما کمتر به خاطر فيدبک هاست بلکه بيشتر به خاطر حسي است که خودمان از کار داريم.
- اينکه در اتوبوس و تاکسي تکيه کلام هاي فيلم را بشنويد در ادامه کارتان تاثيرگذار نيست؟
ما تکيه کلام ها را نمي نوشتيم، تکيه کلام مال بازيگر است. آنها دوست دارند تکيه کلام داشته باشند اما مثلاً سيامک انصاري دوست ندارد.
- شما اصلاً در کارهايتان نظام فيدبک داريد که از نظرات مخاطبان باخبر شويد؟
ما کلاً نظام نداريم.
- هيچ وقت هم به آن احساس نياز نکرديد؟
- اگر به فيدبک احساس نياز نمي کنيد و به اين مساله هم معتقديد که اي کاش وقت بيشتر بود چرا کارهايتان را از قبل تهيه نمي کنيد؟
قاسم خاني؛ چون از يک زمان طولاني با ما قرارداد نمي بندند.
- اما فکر مي کنند شما محافظه کاري مي کنيد و منتظر مي مانيد، ببينيد نتيجه آن 10 قسمت چيست تا بقيه کار بر اساس آن صورت بگيرد.
قاسم خاني؛ ما در مسير خودمان را اصلاح مي کنيم يعني حتي اگر کار پخش نشده باشد، خودمان نتيجه مونتاژ شده کار را مي بينيم. من تا به حال به خاطر فيدبک چيزي را تغيير نداده ام.
ژوله؛ مثلاً در برره سيري که شروع شد تا به آخر ادامه پيدا کرد، البته برخي بازيگران نحوه بازي شان را تغيير دادند؛ نوع بازي و لهجه. يک شخصيت در طول کار حماقتش بيشتر مي شد يا شوخي هايي به کارش اضافه مي شد. از نيمه هاي کار شبکه اعلام کرد که اين کار خيلي گرفته ولي باز هم پتانسيل دارد و اصرار داشتند يک کمدين اضافه شود که رضا شفيعي جم اضافه شد.
- منظورتان از شبکه کيست؟
گروه فيلم و سريال شبکه.
- اين کسي که ناظر کار شما است و نظر مي دهد کيست؟
ما اول با گروه فيلم و سريال طرفيم. آنها تصويب مي کنند و نظر مي دهند.
- در 90 شبي ها چه کار مي کنيد؟
نظارت خيلي ويژه نيست. يک ناظر کيفي وجود دارد که متن را همان جا سکانس به سکانس مي خواند، نظراتش را مي دهد بعد کار مونتاژ مي شود و ناظر پخش نگاه مي کند و نظراتش را اعلام مي کند.
- اعلام نظرها بيشتر سلبي است يا ايجابي؟
تا به حال داستاني به ما پيشنهاد نشده، گرچه يک بار در نقطه چين داشتيم و يک بار هم در برره.
ژوله؛ البته استدلال آنها اين است که اين کار از صدا و سيماي جمهوري اسلامي پخش مي شود و بايد منافع نظام را دنبال کند و وقتي انرژي هسته يي جزء سرفصل هاي نظام است چه خوب که به اين مساله هم پرداخته شود يا مثلاً غني سازي نخود در برره.
قاسم خاني؛ گاهي شبکه سفارش را در مهر به مهران مي داد و ما از مهر شروع مي کرديم، اما اين بار از اول زمستان شروع کرديم و از بهمن کليد زديم. اگر اين کار در چهار ماه ضبط مي شد کيفيت اش بهتر مي شد.
- کيفيت چي بهتر مي شد؟
اين کار از نظر فيلمنامه 30 درصدش حذف شد. بخشي که دادگاه داستان داشت. در قسمت شاعرها، ما فقط سکانس هاي داخلي را ديديم و تمام سکانس ها که خارجي بود حذف شد.
ژوله؛ من خودم در بخش فيلمنامه دوست داشتم فردي که عبور مي کند در عين حال تاثيرگذاري هم داشته باشد و آن آدم ها يک قصه چندخطي هم داشته باشند اما فرصت نبود.
-بعد از پخش قسمت هاي فرهنگي سريال عکس العمل هاي بسياري در ميان روشنفکران به وجود آمد مبتني بر اينکه مديري روشنفکران را فراتر از طنز مسخره کرده و کساني هم معتقد بودند به مصاديق خاص روشنفکري توهين شده، آيا اساساً به نظر شما منعي براي ورود به عرصه فرهنگ و زندگي اهالي فرهنگ در حوزه طنز وجود دارد؟
قاسم خاني؛ درستش اين است که منعي در هيچ حوزه يي نباشد و من اجازه داشته باشم در هر حوزه يي با هر کسي شوخي کنم.
- با هر کسي يا هر موضوعي؟
قاسم خاني؛ با هر کسي. ما حتي بارها در مجموعه کارهايمان با خودمان هم شوخي کرده ايم.
- اما قبول داريد که اين ايده آل شما در مقام عمل، تحقق ناپذير است. بياييد فعلاً شعارهايمان درباره ضرورت جهانگير شدن طنز را کنار بگذاريم. قبول داريد که فعلاً در سرزمين ما شرايط براي تحقق اين آرمان بزرگ اهالي طنز مهيا نيست؟
قاسم خاني؛ کاملاً درست است.
- پس در چنين شرايطي انتخاب موضوع طنز و انتخاب کسي که قرار است با او شوخي شود، آن هم در يک تيراژ پنجاه ميليوني، موضوع ظريف و حساسي است.
قاسم خاني؛ بله.
- اتفاقاً اينجاست که عده يي شما را متهم مي کنند که در آن دو قسمت فرهنگي مرد هزارچهره با گروهي شوخي کرده ايد که هيچ امکاني براي پاسخگويي يا عکس العمل به شما ندارند. شما در تمام دوران فعاليت تان حتي از کنار بسياري از اصناف و گروه هاي اجتماعي رد هم نشده ايد چرا که حس کرده ايد با آنها نمي شود شوخي کرد. آيا طبيعي نيست که اين قشر خاص شما را به خاطر ساخت اين دو قسمت متهم به بي اخلاقي کنند؟
ژوله؛ سوال من اين است که آيا روشنفکران همان هايي هستند که نمي شود راجع به آنها شوخي کرد؟ بگذاريد من کمي عقب تر بروم. چند سوءتفاهم راجع به اين دو قسمت پيش آمده.
- که البته ما به آن کاري نداريم چون آقاي قاسم خاني پاسخ را در سوالات قبلي داد و معلوم شد سفارشي ايجابي وجود نداشته و اين اتفاق حاصل کار گروه نويسندگان است.
ژوله؛ سوال بعدي اين است که آيا اين يک تصميم شخصي از سوي نويسنده يعني من بوده؟ که من مي گويم به هيچ عنوان و سوم اينکه آيا در کار مصاديق خاصي مدنظر بوده که من باز هم مي گويم به هيچ عنوان.
ما در اين کار با پزشکان، نيروي انتظامي و روشنفکران شوخي کرديم و من تا امروز، خدا را شکر نديده ام حتي يک نفر از اهالي اين سه حوزه شکايتي داشته باشد. اين اعتراض هاي موجود بسيار محدود بود و منحصر به وبلاگ ها مي شد و البته همان ها کار را به مطبوعات کشاندند. به همين خاطر است که من معتقدم اين برداشت ها ناشي از سوءتفاهم است. ما در اين کار نياز به يکسري موقعيت داشتيم که مسعود شصت چي را در آنها قرار دهيم. ما بايد مي فهميديم يک کارمند ساده بايگاني در چه موقعيت هايي طنز مي آفريند.
قاسم خاني؛ مي خواستيم ببينيم آدمي که در زندگي اش ديده نشده و به او توجه نشده در چه موقعيت هايي مي تواند جوگير شود. ما موقعيت اجتماعي، قدرت، ثروت و شهرت را در نظر آورديم و براي هر کدام يک حوزه شاخص را انتخاب کرديم. در موقعيت اجتماعي پزشکي، در قدرت نيروي انتظامي و در ثروت، برخوردش با خانواده يي پولدار را در نظر گرفتيم و فقط ماند بخش شهرت.
در مورد بخش شهرت حتي خود ما هم آلترناتيوهايي غير از شاعري داشتيم. مثلاً در آخرين لحظه بين فوتباليست يا کارگردان مردد بوديم. فوتبال را به خاطر کليشه شدن کنار گذاشتيم اما موقعيت هايي که در ابتدا نوشته بوديم به فضاي شاعري و اداي روشنفکري بيشتر مي آمد مثل موقعيت جوگير شدن در يوگا و اين رفتارهايي که الان رايج شده که مردم براي لاغر شدن به يوگا مي روند و کاري به فلسفه يوگا ندارند.
ژوله؛ يعني پرداختن به فضايي که اصل ماجرا نيست، نسخه بدلي است که از آن به وجود آمده. همان طور که در پزشکي همه پزشکان سوژه نبودند، آدم هايي بودند که در ميان پزشکان بودند و اين مشکلي نبود.
- من البته در مورد اين موضوع حرف دارم اما بماند براي سوال هاي بعدي.
ژوله؛ من و مهراب مخالف شعرا بوديم چون معتقد بوديم به قدرت جامعه پزشکي و نيروي انتظامي نيست و کار درنمي آيد.
- يک نکته کوچک. شما وقتي مي خواهيد ملاک قدرت بدهيد يا منزلت اجتماعي، نيروي انتظامي و پزشک موقعيت خوبي است. اما واقعاً شاعران سرزمين ما چه شهرتي دارند که شما بخواهيد در کار تلويزيون نماد شهرت را در شاعري ببينيد. راستش نمي توانم خودم را با استدلال تان قانع کنم.
ژوله؛ ما مي خواستيم کسي را نمايش بدهيم که در اين موقعيت قرار مي گيرد که با شعري که شعر نيست به ميان يک گروه مي رود و گل مي کند.
- خب چرا يک نفر که فيلمي ساخته که فيلم نيست و «پيلم» است را برنگزيديد يا بازيگري که نقش اجرا نمي کند و کارش «کشک» است؟
قاسم خاني؛ ببينيد مبناي ما در کل کار کتاب «موخوره» بود. عين اين موقعيت آنجا آمده. حتي شعري که فرد در آن کتاب مي خواند، مشابه همين کار «ليست خريد» است.
- پس کار شما اقتباسي است.
قاسم خاني؛ بله. ما کل ماجرا را از کتاب «پخمه» برداشته ايم و موقعيت شاعر عيناً موقعيت کتاب «موخوره» است.
ژوله؛ و قرار شد هر کسي متن را مي نويسد، موقعيت شاعر را بر اساس کتاب موخوره تنظيم کند. يک نکته ديگر هم وصل شدن حلقه هاي داستان به هم بود که ما مثلاً بتوانيم ليست خريد شصت چي در نيروي انتظامي را به عنوان شعر به اين محفل بکشانيم و ارتباط بخش ها را حفظ کنيم.
قاسم خاني؛ با مساله بازيگر هم در مجموعه «گنج مظفر» شوخي کرده بوديم و نمي خواستيم تکرار کنيم و اگر آنجا استفاده نکرده بوديم احتمالاً اينجا همان کار را مي کرديم، در مورد خواننده فکر مي کرديم مهران بدش نيامد چون با خواندن ميانه خوبي ندارد. ولي باز هم حس کرديم موقعيت دلچسبي به وجود نمي آيد.
- يعني همه موقعيت ها حذف شدند و فقط روشنفکران باقي ماندند.
ژوله؛ و البته موقعيت طنز بيشتري هم در اين حوزه وجود داشت و يک منبع اقتباس هم داشتيم.
- آقاي ژوله شما معتقديد کل اين برداشت ها سوءتفاهم است. فکر مي کنيد منشاء اين سوءتفاهم چيست؟ چرا در موارد ديگر اين اتفاق نيفتاده؟
قاسم خاني؛ به نظرم مساله، مساله اقليت است. اقليت در هر اجتماعي هميشه آماده است که اعلام کند در حقش اجحاف شده و هميشه آماده است که همه چيز به او بربخورد. ببينيد من با نکته يي که در چند سوال قبلي مطرح کرديد، مخالفم که ما با قشري شوخي کرده ايم که نمي توانند از خودشان دفاع کنند. آنها مي توانند از خودشان دفاع کنند چون طرف مقابل شان ماييم و ما هيچ سپر حائل يا محافظي در عرصه سياست و اجتماع نداريم. در تلويزيون هم ما را نقد کرده اند. همين امير را در مطبوعات نقد کردند و خيلي هم شخصي نقد کرده اند. پس مطبوعاتي ها و روشنفکران هم در همان حوزه هايي دست شان بسته است که ما دستمان بسته است.
ژوله؛ من يک نکته بگويم که نويسندگان متن ها آدم هاي پرتي نبوده اند. سوابق من، مهراب و خشايار مشخص است. پيمان قاسم خاني از نويسندگان بزرگ فيلمنامه نويسي مايند. مهراب فوق ليسانس هنر دارد. همسر پيمان از اساتيد «ريکي» است. پس چرا فکر مي کنيد ما اهل روشنفکري نيستيم و از بيرون آمده ايم؟
قاسم خاني؛ ما کلي از شوخي هاي يوگا را از خانم رهنما گرفتيم و فکر مي کنم اطلاعات مان در مورد محافل روشنفکري اندک نيست.
ژوله؛ يعني اين نقد به خود ما و رفتارهاي خودمان هم برمي گردد. من معتقدم هر خواننده منصفي در نقدهايي از اين جنس که در اين مدت در وبلاگ ها و روزنامه ها نوشته شده، ردپاي يک تسويه حساب شخصي را مي بيند.
- پس چطور نمي پذيريد آنها بگويند چون شما هم در انتخاب حوزه همه حوزه هاي مناسب تر را کنار گذاشته ايد و روشنفکري را انتخاب کرده ايد و هم حجم زيادي از کدهاي مشخص را براي ارجاع به افراد خاص در اين بخش گنجانده ايد. پس هدف تان يک تسويه حساب شخصي بوده است؟
قاسم خاني؛ اجازه بدهيد من پاي امير را از اين قضيه بيرون بکشم. کارهايي از اين دست، جمعي طراحي مي شوند و ممکن است نوشتن هر متني به هر کسي بيفتد و واقعاً متولي اين قسمت ها امير نبوده است. اصلاً کار ما اين طور نيست که هر کس براي خودش به صورت مجزا بنويسد.
ژوله؛ از ياد نبريم که جامعه ادبي ما چقدر زخم خورده همين سوءتفاهم ها و کج فهمي ها است. يادمان نرود که در سرزمين ما کسي در روزنامه يي دولتي کاريکاتوري کشيد و بعد آن شوخي را بزرگ کردند و آن را مرتبط با يک قوم دانستند و کار را به جايي کشيدند که او آواره غربت شد. وقتي نزديک ترين فرد به آن آدم شبيه همان اتهامات را نثار کسي ديگر مي کند، چه بايد کرد؟
- من کاري به محتواي آن حرف ها ندارم. بحث من چيز ديگري است و از اينجا آغاز مي شود. شما مي گوييد ما با نيروي انتظامي شوخي کرده ايم و همين طور با پزشکان. بعد مي گوييد چرا آنها ناراحت نشده اند و روشنفکران ناراحت شده اند. ببينيد وقتي شما با نيروي انتظامي شوخي کرديد، در واقع با نيروي انتظامي شوخي نکرديد. يک پرسوناژي ساختيد که «اشتباهي» بود و تمام خطاها و خلاف ها را او انجام داد. بقيه پرسنل کوچک ترين رفتار خارج از هيبت و هيمنه نيروي انتظامي انجام ندادند. البته اين کارتان قاعدتاً در سرزمين ما طبيعي است. اتفاقاً يکي از پرسنل دائماً هشدار مي دهد و دستگيري هم توسط او انجام مي شود. وقتي با پزشکان شوخي مي کنيد و يک پزشک را بساز و بفروش نشان مي دهيد، پزشک ديگري را مي آوريد که مثل داناي کل دائماً تذکر مي دهد که اين مرد تقلبي است و در نظام پزشکي سابقه ندارد. در واقع کاملاً هشيار بوده ايد که مبادا پزشکان يا نيروي انتظامي به شما ايرادهاي هميشگي را بگيرند و المان هاي بازدارنده را ولو به قيمت افت ميزان جذابيت، در کار گنجانده ايد که يعني ما جامعه پزشکان را مسخره نکرده ايم و فقط با يک پزشک شوخي کرده ايم. حالا چرا در بخش روشنفکران، آن «سيگاري» کذايي شما که تاکيد هم داريد «سيگار» نيست را همه مي کشند و جالب اينکه تنها کسي که از کشيدن طفره مي رود، همان آقاي «اشتباهي» است؟ چرا همه اين آدم ها فکر و ذکرشان مساله جنسي است؟ همه مي خواهند دختر را عاشق کنند؟ ارجاعات متن به برتولوچي و پازوليني است که يعني ما بايد به عنوان مخاطب بفهميم آنها صرفاً دلمشغول مسائل جنسي اند؟ چرا در اين بخش حتي يک نفر هم نقش «آدم خوبه» را ايفا نمي کند؟ چرا همه گناهکارند؟
در مورد نيروي انتظامي که مهراب جواب داد. آيا مطبوعاتي ها در مواجهه با نيروي انتظامي همان آزادي عملي را دارند که در مواجهه با بقيه؟ در مورد پزشکان هم آن شخصيت هشداردهنده کاملاً «تحميلي» بود. هيچ کدام از ما به وجود پزشک خوب و سر به راه علاقه نداشتيم.
- از کجا تحميل شد؟ من به همين خاطر ابتداي کار از شما پرسيدم نظارت هاي روي شما سلبي است يا ايجابي؟
قاسم خاني؛ ما مي دانستيم که آنها دست به شکايت شان خوب است.
- پس اگر روشنفکران هم دست به شکايت شان خوب بود و صنف داشتند و منسجم بودند، اين اتفاق نمي افتاد.
ژوله؛ آخر انتظاري که ما از خودي ها داشتيم از پزشکان نداشتيم.
قاسم خاني؛ حتي در کارهاي برادران مارکس هم برادر خوشگله به آنها تحميل شد و معلوم بود اگر کار دست خودشان بود، حذف مي شد. اتفاقاً شخصيت بازغي، تلاشي بود براي دست انداختن قضيه «پليس جوان» که شهاب حسيني بازي مي کرد و خيلي کادره و جدي بود. اتفاقاً پژمان را انتخاب کرديم که بيشتر از هر کسي نقش پليس را بازي کرده تا با اين جديت شوخي کنيم. يادتان مي آيد که او هيچ دري را با دست باز نمي کرد و با لگد باز مي کرد؟
- البته من حرف آقاي ژوله را به خاطر سابقه مطبوعاتي شان نمي پذيرم. شما قبول داريد که سوءتفاهم هاي حوزه فرهنگ گاهي بسيار عظيم تر از موارد مشابه است.
ژوله؛ درست است و اتفاقاًï من مي گويم اين مشکلي است که ما به آن مبتلا بوده ايم. کما اينکه خانم ليلي گلستان مصاحبه کرد و گفت اصلاً کسي از موضع من راجع به اين موضوع حرف نزند و من اصلاً تلويزيون نمي بينم. پس ببينيد اصلاً توهيني واقع نشده. اين ماييم که شخصيت هاي بيمار اپيزود را به اشخاص ربط مي دهيم.
- آقاي ژوله من هر چه مي پرسم شما جواب انتقادهايي را مي دهيد که بقيه کرده اند. من کي اسمي از خانم گلستان آوردم؟ من اصلاً با مصاديق کاري ندارم. گفتم که انتقاد من از موضع کلان روشنفکري است نه اينکه فلان شخصيت شما بر اساس فلاني ساخته شده يا نه.
ژوله؛ ببينيد ما اصلاً نمي توانستيم آن شاعر خوب را نشان بدهيم. از متني که من نوشتم دو شخصيت کلاً حذف شدند. آقاي توفان واقعي حذف شد. او قرار بود بيايد و پاتوق اينها را بيابد و بگويد من توفان واقعي ام و اتفاقاً استاد عزلت به او بگويد من هم توفاني بودم اما حالا بادگلو هم نيستم و برو بابا خدا روزي ات را جاي ديگر حواله کند. بعد او به دفتر موسيقي خانم روشنک مي رفت و... اما ما حتي لوکيشن دفتر موسيقي نداشتيم که اين کار را بکنيم.
- يعني اگر داستان شما کامل کار مي شد، اين سوءتفاهم ها رفع مي شد؟
ژوله؛ بله، او به دفتر موسيقي مي رفت و بعد هم به محفل آنها مي رفت و مي گفت استاد توفان منم و پليس هم همانجا به او دستبند مي زد. اتفاقاً در دادگاه هم استاد توفان مي گفت شعر ليست خريد مال من بوده است. اما همه اينها به خاطر محدوديت زمان و لوکيشن حذف شد. دقيقاً مثل همان تم داستان «موخوره». سوال من اين است که چرا موخوره شاهکار عزيز نسين مي شود و کار ما منشاء سوءتفاهم.
- ببينيد شما معتقديد تمام کدهاي ماجرا که منتقدان شما از آن برداشت کرده اند که به شخص يا گالري خاصي ارجاع داشته اتفاقي است. من هم قبول مي کنم يا اصلاً محل بحث من نيست. اما ببينيد وقتي تعداد فکت هايي که به يک شخص يا گروه ربط پيدا مي کند از حد مي گذرد، ديگر نمي توانيم اسمش را سوءتفاهم بگذاريم. گرچه شما مي توانيد در تلويزيون همه ويژگي هاي يک شخص خاص را به شوخي بکشيد و فقط اسمش را عوض کنيد و بعد بگوييد منظورمان او نبود. مثل اينکه من درباره فرماندار يک شهر حرف بزنم و او را فرماندار فلان جا خطاب کنم و بعد بگويم اسمش را که نگفتم. اينجا ديگر مساله انصاف است. شما که آدم فرهنگي هم هستيد آيا حق نمي دهيد به آن افرادي که به خودشان بگيرند اين همه فکت مربوطه را؟
ژوله؛ اين ديگر بدشانسي ماست. من اسم يک استاد را پلاک ماشين گذاشتم و «تهران م» صدايش کردم. اما بعضي ها آن را «م تهراني» کردند و به گريم سعيد پيردوست ربطش دادند و گفتند به فلان شاعر محترم توهين شده.
قاسم خاني؛ اتفاقاً کلي به آقاي پيردوست خنديديم که شبيه اينشتين شده.
- يعني شما کلاً اين پيش فرض را براي خود داريد که اگر نمي توانيم يک مساله را کامل مطرح کنيم نصف آن را هم طرح نکنيم؟
قاسم خاني؛ ترجيح مي دهيم تا جايي که مي توانيم مطرح کنيم نه اينکه کل مساله را به علت اينکه همه آن را نمي توانيم مطرح کنيم، رها کنيم.
من فضاي کارلوس کاستاندابازي و سيگاري کشيدن را ديده ام. در جلسات نقاش ها، شاعران و... هم حضور داشتم.
من وقتي اين محافل را اين شکلي مي شناسم، اگر بخواهم درباره شان بنويسم براساس اطلاعات خودم مي نويسم. اينکه شاعري بلند شود و جيغ بکشد را ديده ام. من رفتارهاي رايج را مي بينم مثل جامعه پزشکي.
- ببينيد آقاي قاسم خاني بساز و بفروشي با سيگاري کشيدن خيلي فرق دارد. دومي جرم است. تمرکز بر مسائل جنسي جزء صفات قبيحه است. ربطي به بساز و بفروشي ندارد. اين چه مقايسه يي است؟
ژوله؛ ما تلاش کرديم نشان بدهيم چيزهاي مسخره يي که اطراف اين مساله وجود دارد اين است که يک عده فقط يکسري اراجيف به اسم شعرهاي پست مدرن تحويل بدهند؛ آدم هاي توخالي که از روشنفکري فقط سيگاري کشيدن را ياد گرفته اند.
- خب اين رويکردها منحصر به اهالي فرهنگ بوده؟ شما آمار داريد؟ پژوهش کرده ايد؟ چگونه مي شود که سيگاري کشيدن شاخصه اهل فرهنگ مي شود يا سروکله زدن با دختران؟
ژوله؛ قسمت پزشکان را من نوشتم آيا منظورم اين بود که اکثر پزشکان بساز و بفروشند؟ نه، اتفاقاً پزشکاني که به پزشک هاي مادي و پول پرست انتقاد دارند، دلشان خنک شد. من فکر کردم شعراي ما اين بخش را مي بينند و چون اين افراد را ديده اند، دلشان خنک مي شود.
من يکسري شعر احتياج داشتم. به نيما که در چلچراغ شعرهاي طنز مي نويسد گفتم يکسري شعر بي سروته که در شب شعرهاي دانشجويي به اسم شعر پست مدرن مي خوانند به من بده. يکسري براي من نوشت، بعد گفتند يکي از اين شعرها شبيه شعر منوچهر آتشي است. اين توهين به منوچهر آتشي است که شعرش را با يک شعر بي سروته شبيه بدانند.
- يکي ديگر از حساسيت هايي که به وجود آمده اين بوده که کار در تلويزيون پخش مي شده و اينکه شايد اين نگاه نزديک به نگاه رسمي تلويزيون بوده است مثلاً اهالي فرهنگ شما دودي اند، تيراژ نشريه شان به تعداد خودشان است. شما مي گوييد من اينها را ديده ام، بسيار خب. حالت بدترش اين است که مثلاً اين بخش از بالا به شما دستور شده. من خودم اين پيش فرض را ندارم اما آيا واقعاً دودي بودن منحصر به روشنفکران است؟ دودي بودن بقيه مايه شوخي نيست؟ شاعران غيرروشنفکر ما جاي شوخي ندارند. اينکه روزنامه رسانه ملي با سرويس ساندويچ يک مارک شناخته شده به رايگان توزيع مي شود، خنده دار نيست؟ خنده ها و شوخي ها فقط مال اين عده است؟
قاسم خاني؛مگر ما يک شاعر پيشکسوت ترياکي نداشتيم؟ چرا برداشت کرديد که او جزء شاعران روشنفکر است؟
- کدهاي شما تعيين مي کند که من چه چيزي برداشت بکنم. وقتي او پازوليني و برتولوچي مي بيند و نقد مي کند، وقتي با خانم هاي گالري دار سروکله مي زند، وقتي يوگا کار مي کند، شما به من بگوييد کيست؟ به چه کساني نزديک تر است؟
ژوله؛ يک چيز خوشايند رسانه است و آن را سفارش مي دهد که نويسنده بنويسد يا نه. اما گاهي نويسنده ها چيزي را طراحي مي کنند و در نهايت مورد پسند رسانه هم قرار مي گيرد. آيا مي شود بر يک فيلم مسعود کيميايي نقد ننوشت چون نگاه رسمي با کيميايي مخالف است و ممکن است از اين نقد استقبال کند.
- من شايد اگر جاي شما بودم يک کلمه مي گفتم سفارشي بوده و ديگر به اين سوال ها هم جواب نمي دادم و خلاص، بالاخره اين خوب است که مي گوييد من نوشتم.
ژوله؛ بله ما نوشتيم. خودمان هم مي خواستيم. به نظرمان هم خيلي کمدي بود و براساس «موخوره» هم نوشتيم و آن شوخي هم بسيار شوخي بانمکي بود.
- اگر مثلاً يکي زنگ مي زد و پيتزا مي آورد و داخل صحنه در کنارش روزنامه مي داد، کسي ترديدي مي کرد که منظورتان کدام روزنامه است؟
قاسم خاني؛ من اين شوخي اصلاً به ذهنم نرسيد و اتفاقاً خيلي هم بامزه بود.
- بالاخره هنوز هم بسيارند و بسيار بوده اند روزنامه هاي باسابقه دولتي که با پول دولت منتشر مي شوند و تيراژشان صرفاً به خاطر نسبت شان با پول دولت است.
قاسم خاني؛ اتفاقاً خيلي بامزه است و اگر مي دانستم حتماً استفاده مي کردم که ما امروز اينقدر ساندويچ فروخته ايم و روزنامه مان هم رفته است.
- مي ماند يک نکته آخر. يک تفاوت اساسي ميان قسمت هاي فرهنگي و بقيه قسمت ها وجود دارد. شما در تمام قسمت ها رفتارهاي فردي و اجتماعي افراد را مستقل از تعارض با حاکميت به تصوير کشيديد. اصلاً کلاً از بحث سياست گذشته ايد و در سکانس دادگاه اهالي فرهنگ به تعارض ميان آنها و حاکميت و عدم رسميت دادگاه اشاره مي کنيد. اينجا ديگر زمين بازي عوض مي شود. اينجا ديگر هر جور حساب کنيد فقط فرض تان اين بوده که ديوار اهالي فرهنگ کوتاه است.
ژوله؛ اتفاقاً اين شوخي خيلي بامزه يي است.
قاسم خاني؛ ما هميشه اين شوخي را با امير مي کنيم که کلاً آدم «عسس بيا مرا بگيري» است.
- يعني واقعاً در هيچ صنف و گروه ديگري چنين مساله يي نبود؟ يا اينکه اصلاً چه ضرورتي داشت انداختن چنين توپي در زمين اهالي فرهنگ؟
ژوله؛ ما در دادگاه شوخي هاي بسياري گذاشته بوديم که پخش نشد.
- فکر نکنم تعداد شوخي هاي شما در دادگاه پخش شده باشد يا نه، ربط چنداني به اين موضوع داشته باشد. در ضمن فراموش نکنيد که در مقام مخاطب با محصول نهايي کار طرفم نه ذهنيت شما.
قاسم خاني؛ اتفاقاً ايراد بزرگ مجموعه اين است که ما داستان را خيلي طنز ديده و نوشته بوديم اما آقاي مديري کلاً دادگاه را تلخ مي خواست.
ژوله؛ وقتي ما چند آدم شوخ و شنگ آنرمال تعريف مي کنيم، قاعدتاً آنرمالي آنها بايد در دادگاه هم معلوم باشد. اتفاقاً پيمان کلي با آقاي مديري چانه زد که صحنه دادگاه به همين شکل اجرا شود.
- دوستان، من معتقدم اينجا يک اتفاق جديد افتاده که جنسش با بقيه فرق دارد. قبول کنيد مسائل سياسي در کشور ما جنس متفاوتي با بقيه مسائل دارد. چه مي شود که شما ناگهان آن هم فقط براي اهالي فرهنگ اين صحنه را مي گذاريد؟
ژوله؛ چون شخصيت سروش صحت براساس نوشته ما از اول قرار بود کسي باشد که مدام مي گويد الان مي خواهند مرا بگيرند، چرا نمي گيرند و...
- در محصول کار که چنين چيزي وجود نداشت؟
ژوله؛ بله اما من در متن ها گذاشته بودم.
- آقاي ژوله ما با محصول نهايي طرفيم. شما که نمي توانيد خودتان را به اثر سنجاق کنيد و به بقيه توضيح بدهيد که متن چيز ديگري بوده.
ژوله؛ خب من هم دارم توضيح مي دهم.
- خب برادر من وقتي اين همه اتفاق روي متن افتاده، وقتي بيشتر پاسخ هاي شما به پرسش هاي من به بخش هاي حذف شده ارجاع دارد، وقتي در مورد نيروي انتظامي و پزشکان نهايت دقت را به خرج داده ايد که سيخ و کباب نسوزند، چطور توقع داريد در اين بخش سوءتفاهم پديد نيايد. من که نمي توانم يک اعتبار مادام العمر به شما بدهم که چون آقاي ژوله اهل فرهنگ است، هر چه درباره آنها بگويد از موضع همدلي است. به هرحال نمودار حرف ها و کارهاي هر کس صرف نظر از پيشينه و آينده در هر برهه خاص هم بررسي مي شود. اتفاقاً آن سيگاري کذايي را همه کشيده اند جز آقاي اشتباهي. چرا؟ اتفاقاً براساس داستان بايد مي کشيد يا لااقل در جاي ديگري مي کشيد.
ژوله؛ من نوشته بودم که او بعد از جوگير شدن اتفاقاً دو تا دوتا سيگاري مي کشد.
- آقا اتفاقاً همان مساله جوگيري هم در اين بخش اصلاً آشکار نشد. لااقل در مقايسه با بقيه بخش ها.
قاسم خاني؛ به اين دليل که بيش از 30 درصد اين کار به دلايل غيرسانسوري پخش نشد. ما واقعاً مي توانيم بگوييم بخشي از اين کار مال ما نيست يا لااقل بخش هايي که ما مي خواستيم، باشد در کار نيامده است.
ژوله؛ در واقع کار در بخش دومش جمع شد.
- ولي قبول کن آنچه پخش شده ملاک است و به هرحال تاکيد مي کنم اگر مسووليت و نقدي در قبالش وجود داشته باشد، به نام و عهده نويسندگان آن است.
ژوله؛ قبول دارم.
قاسم خاني؛ گرچه من از اهالي فرهنگ توقع تحمل بيشتري داشتم و البته اين تاويل شدن آثار ما هم براي خودمان و هم براي صدا و سيما دردسر ايجاد کرده است.

اتقاد تند توکا نیستانی، دفاع امیر مهدی ژوله، صحبت های لیلی گلستان و نظرات رشید پور +
رمزگشايي از پيام «مرد هزار چهره» به روايت يكي از نويسندگان
برای دوستانی که در مورد لیلی گلستان و توکا نیستانی سوال کرده بودند باید بگم:
خانوم گلستان (متولد ۱۳۲۳) نویسنده، مترجم و گالری دار، دختر ابراهیم گلستان، خواهر کاوه گلستان و همسر نعمت حقیقی هستند و عضو کانون نویسندگان ایران.
و توکا نیستانی (متولد ۱۳۳۹) کاریکاتوریست و روزنامه نگار.
با اینکه تصمیم گرفتم کمتر نظرات شخصی خودم رو تو وبلاگ بنویسم اما در این مورد قضیه فرق میکرد. دوستان به بزرگی خودشون ببخشند.
من خودم به شخصه خانم گلستان رو خیلی دوست دارم اما
قضیه در مورد نیستانی ( به قول خودشون توکای مقدس ) خیلی فرق میکنه!
فکر میکنم همه ی کسایی که مثل من ایشون رو میشناسند هم با من موافقند.
جناب نیستانی بعد از اینکه یه نقد غیر منصفانه وعجولانه از سریال مرد هزار چهره منتشر کردن و برداشت های شخصی خودشون رو از سریال بازگو کردن، با نوشتن فیلمنامه ی سکانس پایانی سریال از دید خودشون واقعآ توهین بزرگی به مهران مدیری و نویسندگان سریال به خصوص امیر مهدی ژوله کردن که به نظر من این لحن صحبت فقط میتونه ناشی از حسادت باشه و بس.
در ضمن ایشون که مطمئنم به این وبلاگ میان و حتمآ این متن رو میخونن، بهتره حداقل احترام رفاقت دیرینه (هر چند که خودشون اصرار به این موضوع دارن ولی در واقع، رفاقتی در کار نیست) روکه با آقای مدیری دارن نگه دارن و حداقل در جواب صحبت های دیگران دست از تهمت و توهین به ایشون بردارند، که البته جناب نیستانی مدت هاست که این رویه رو پیش گرفتن و این میتونه تنها نشانه ی شخصیت ایشون باشه.
و به نظر من ایشون دارن پا جای پای آقای کاردان میگذارن!
بازم از دوستان معذرت میخوام.
بررسی واکنش های فنی در مورد مرد هزار چهره توسط فرارو
سریال مرد هزار چهره با همه پیش داوری ها و شائبه ها به اتمام رسید. این گزارش قصد ندارد به تحلیل آن بپردازد و از اینکه این سریال طنز بوده یا هجو و هزل و یا اینکه مهران مدیری در این سریال خوب ظاهر شده یا نه ، سخنی بگوید. گزارشی که پیش رو دارید اثر امیرهادی انواری خبرنگار فرارو و در مورد واکنش های فنی است که این سریال به دنبال داشته است.
اما بلافاصله پس از پخش قسمت مربوط به شعرا و ادبا ورق برگشت؛ بعضی ها که تا قبل از آن مهران مدیری را چهره ای انقلابی دانسته بودند، حالا از وی شخصیتی حقیر ساختند.
در این میان بعضی ها مثل توکا نیستانی که تاحال در مورد این سریال سکوت کرده بودند، مواضع تندی را اتخاذ کردند. توکا نیستانی تعابیری داشت، مثل شباهت نیکی خانم به خانم لیلی گلستان و احمقانه بودن کل متون.
با توکا نیستانی در مورد نظراتش گفت و گو کردیم،
سپس به سراغ لیلی گلستان رفتیم و نظر او را جویا شدیم..
امیرمهدی ژوله نیز که در این مدت انتقادها و اهانت های زیادی به وی شده نیز پاسخگو بود؛ وی علاوه بر پاسخ دادن به انتقاد ها و اهانت ها در مورد حذفیات سریال نیز صحبت کرد، بر خلاف آنچه برخی به طور پیش داورانه گفتند روشن شد که حذفیات اصلا سیاسی نبودند و توسط خود کارگردان حذف شده اند. وی همچنین دلایل این حذفیات را نیز یادآور شد.
از طرفی با رضا رشید پور نیز گفت و گویی انجام داده ایم در مورد نقشی که در این سریال داشته و حذف شده است.
توکا نیستانی

سریال مرد هزار چهره واکنش های گوناگونی را در بین عامه مردم، همچنین روزنامه نگاران و قشر روشنفکر به دنبال داشت. یکی از شدید ترین مواضع را توکا نیستانی در مورد این سریال اتخاذ کرد. وی برای اولین بار نام نویسنده قسمت بحث برانگیز شعرا مرد هزار چهره را فاش کرد.
در این گفت و گو نیستانی علاوه بر توضیح علت موضع گیری علیه این سریال در مورد نحوه اطلاع از هویت نویسنده موقعیت شعرا می گوید، همچنین وی مسایلی را مطرح می کند که ژوله در گفت و گوی بعدی به آن پاسخ داده است. این گفت و گو را بخوانید.
آقای نیستانی در بخشی از یادداشتی كه در وبلاگ شخصیتان در رابطه با سریال مرد هزار چهره نوشته بودید به ایجاد تصویر مخدوش از فضای فكری طیف فرهنگی كشور اشاره كرده بود، شما به كدام تصویر مخدوش اشاره كرده بودید؟
شما ببینید آقایان 4-5 نفر پیر و پاتال را كه همه همدیگر را استاد خطاب می كنند جمع کرده بودند، پس نمی شود گفت كه یك مشت بچه یه جوجه روشنفكر هستند كه در كافه ها می نشینند و شعر می گویند و می خواهند شاعر باشند.آن ها به یك رده سنی بالایی متعلق هستند. اسم آقای استادی كه با ایشان صحبت می كنند آقای میم تهرانی است. مثل محمود مشرف آزاد تهرانی است. و خانم نیكی در دروس، گالری نقاشی دارد.و شما فكر می كنید به غیر از خانم لیلی گلستان كس دیگری در دروس نمایشگاه نقاشی دارد؟! یك بیت از اشعاری كه به تمسخر می خوانند مستمع را به یاد شعر زنده یاد آقای منوچهر آتشی می اندازد. حتی به نظر من عكس آن استاد مرحومی كه در جلوی میز قرار داشت، شباهت زیادی به مرحوم منوچهر آتشی داشت.
یعنی نشانه های خیلی روشنی از آدم های مطرحی می دهد كه اكثرا هم آدم های بزرگی هستند مثل منوچهر آتشی، محمود مشرف آزاد تهرانی و خانم گلستان. خانم گلستان به عنوان یك نویسنده، مترجم و یك گالری دار من فكر نمی كنم حق كمی به گردن فرهنگ و هنر این مملكت داشته باشند. كار فرهنگی كه خانم گلستان طی سی سال گذشته انجام داده اند فكر نمی كنم به اندازه مجموع خانم ها و آقایانی كه در این سریال كار كردند، مجموعه فعالیت هایشان فكر نمی كنم به اندازه خانم گلستان باشد.
در جمعیت هفتاد میلیونی ، 99 درصد آنها به نظر من بی سواد هستند چون اهل كتاب خواندن نیستند، این یك درصد با سوادی هم كه داریم می خواهند نابود كنند كه چه اتفاق مثبتی در این جامعه بیافتد؟ غیر از این است كه مردمی كه كتاب نمی خوانند می گویند ما كه چیزی از دست ندادیم!
شما در بخشی از یادداشتتان گفته بودید كه این قسمت نوشته امیرمهدی ژوله بوده است، با توجه به اینكه این مجموعه توسط تیم نویسندگان نوشته شد بود و در تیتراژ سریال اشاره ای به نویسنده هر قسمت نمی شد، از كجا متوجه شدید كه نویسنده موقعیت شعرا آقای ژوله است؟
از آنجایی كه من این قسمت را با دوستان آقای ژوله دیدم، با آقای بزرگمهر حسین پور دیدم. آقای حسین پور گفت این قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است، حتی ایشان خوشحال بودند و می گفتند بخش هایی كه مربوط به صحنه های مدیتیشن و ... بوده را از بزرگمهر حسین پور پرسیده(امیرمهدی ژوله) و بزرگمهر حسین پور می گفت برای آنكه این مسایل مسخره نشوند اطلاعات غلط به ژوله داده است.
این یك واقعیتی است، شما آیا تا به حال نویسنده ای را دیده اید كه اهل مدیتیشن باشد، یك مشت صحنه های بی ربط بود. آن قضیه نشریه در آوردنشان با مزه بود، كلا نشریاتی كه این قشر در می آورند به تعداد خودشان هفت نسخه برای هفت نفر است.
شما به عنوان یك طنز پرداز آیا نباید كاری كنید كه اگر عیب و نقصی در جامعه است برطرف شود، این چه دردی است، این (نویسنده) كدام درد را شناخته كه می خواهد درمانش كند.
به نظر من این یك متن بی سر و ته احمقانه بود كه یك آدم بی سواد نوشته بود برای خنداندن مردم، موفق هم بود، همه دیدند و خندیدند خیلی هم لذت بردند.
به عنوان كسی كه در وبلاگستان فارسی هستید و یادداشت های شما در بین وبلاگ های فارسی تاثیر گذار است، نظر شما به عنوان كسی كه هم روزنامه نگار است و هم به گفته خودتان مهران مدیری را از نزدیك می شناسید در مورد عكس العمل برخی از وبلاگ ها(خاصه وبلاگ های منتقد) كه به دنبال پخش قسمت های اولیه مرد هزار چهره از مهران مدیری یك چهره رادیكال و منتقد ساخته بودند چیست
؟ اصلا این را قبول ندارم، مهران مدیری اصلا چهره رادیكالی ندارد، برای اینكه در تلویزیون جای این بازی ها نیست. این آدم اینكاره نیست، ایران هم جای این بازی ها نیست. كارهایی كه قبلا ایشان كرده اند من دیده ام، كارهای مدیری را دنبال می كردم. مدیری یك استثنا در تلویزیون ما است. او واقعا آدم با استعدادی است، در آن متنی هم كه نوشتم من در این شك ندارم. هم ایشان و هم آقای قاسم خانی و تیمشان، به هر حال اینها توانایی كار را دارند. ولی آقای مدیری به عنوان كسی كه گوشه و كنایه ای بزند و... اصلا در این حد و اندازه ها نیست. دنبال این كارها هم نیست. مگر ایشان همان كسی نیست كه در مجموعه برره بحث غنی سازی نخود را كار كرد؟ مگر ایشان نبود كه بعد از اعتصاب نمایندگان مجلس ششم بخشی مربوط به تحصن ساخت؟ پس ایشان زیاد اهل گوشه و كنایه زدن به قدرت نیست. اگر هم بزند به جاهای مخصوصی می زند و با نیت های خاصی. مدیری مرد بسیار جذابی است در كارش هم فوق العاده موفق است. آن بخشی هم كه اجرا می كند یك كار تك نفره است و تمام آن سیاه لشكر ها فقط تحت الشعاع بازی ایشان جذاب هستند. من اصلا منكر توانایی ایشان نیستم.
اما تصوری كه مردم در مورد او دارند به عنوان چهره ای كه منتقد است، خیر ایشان اینكاره نیستند و فكر هم نمی كنم كه جرات داشته باشد بگوید من چنین كاری كرده ام.
برای آنها كم خطر تر است، من فكر نمی كنم این یك كار بیاد ماندنی باشد، كما اینكه كارهای قبلی آقای مدیری هم جز بخش هایی از سریال برره به یاد ماندنی نبودند. چه كارهایی كه قبل از شب های برره كرد و نه آنهایی كه بعد از آن مجموعه انجام داد آنقدر قدرتمند نبودند كه بتوانیم بگوییم بیاد ماندنی هستند.
یعنی در حافظه كسی هم باقی نمانده است، به نظر من این یك مجموعه سبكی بود برای تفریح آخر شب مردم كه بنشینند و بخندند، و لازم هم هست ساخته شدنش. مدیری هم اینطور برنامه ها را خیلی عالی می سازد.
لیلی گلستان

لیلی گلستان، مترجم و نویسنده چیره دست. کسی که به زعم توکا نیستانی از انجا که وی ساکن
دروس است و دارنده تنها گالری نقاشی در منطقه دروس به شمار می رود، کاراکتر «نیکی خانم» که «حلقه دروس» را اداره می کرد کنایه ای به او بوده است. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم که در ادامه می آید:
با آقای نیستانی در مورد سریال مرد هزارچهره گفت و گویی انجام داده ایم، ایشان معتقد بودند که شخصیت نیکی خانم کنایه به شماست. ما در مورد شما صحبت کرده ایم، نظر خودتان چیست ؟
مرد هزار چهره چیست؟
با توجه به توضیحاتی که خدمتتان ارایه دادم، و اینکه بعضی ها گفته اند منظور این سریال شما بوده اید، نمی خواهید چیزی بگویید؟
من اولین باری است که چنین چیزی می شنوم، کسی تا الان چنین چیزی به من نگفته است!
از سریال بگذریم، شما مدیتیشن کار می کنید؟
اصلا اهل این چیزها نیستم. اعتقادی به این چیزها ندارم.
ببخشید سوال می کنم اما شما حلقه ادبی دارید، از قار کسی حمایت می کنید؟
نخیر، ما صبح تا شب کار می کنیم، اصلا وقت این کارها را نداریم. شاید چون در دروس بوده اینطور فکر کرده اند.یعنی فکر می کنید سو تفاهم بوده؟
اصلا من نمی توانم در مورد صحبت های شما اظهار نظر کنم. چون حتی اطرافیانم هم که شاید تلویزیون تماشا کنند هم چیزی از اینها که شما می گویید تا به حال به من نگفته اند.
رضا رشیدپور

رضا رشید پور یکی از بازیگران افتخاری این مجموعه اخیرا با مهر مصاحبه ای انجام داده که تا حدی بحث برانگیز بوده است. با توجه به اینکه شائبه حذف برخی قسمت های مرد هزار چهره پیش از این در جامعه وجود داشت. این گفت و گو این شائبه ها را نسبت به قبل شدیدتر کرد. هر چند او در این گفت و گو چیزی در مورد چند و چون نقش حذف شده اش نمی گوید، اما ژوله در مورد حذفیات سریال به طور کامل صحبت کرد. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم.
در مورد نقشی كه در سریال مرد هزار چهره داشتید و گفته می شود كه حذف شده، كمی توضیح دهید؟
اصلا دوست ندارم در مورد این قضیه حاشیه ایجاد شود، چون اتفاقی است كه افتاده و حالا هم تمام شده. به اندازه كافی مرد هزارچهره حاشیه داشته است.
در مورد علل حذف آن صحبت نمی كنیم، در مورد نقش شما صحبت می كنیم، نقش شما چه بوده؟
یك سكانس دیگر هم بود كه مربوط می شد به موقعیت مافیا، چیز زیاد مهمی نیست كه ارزش خبری داشته باشد. من كماكان نقش خودم بود.
سكانس آخر سریال كه شما با یك شورلت می آیید و به مسعود شصت چی می گویید كه مهران خودت هستی و... بعدا فیلمبرداری شد؟
بله آن سكانس روز سیزده بدر فیلمبرداری شد. این در واقع جایگزین سكانس قبلی بود.
امیر مهدی ژوله

داخل پرانتز "فرهنگ" توسط کارگردان حذف شد
تا پیش از اینکه توکا نیستانی در یادداشتی بگوید که قسمت مربوط به ادبا و روشنفکران توسط امیرمهدی ژوله نوشته شده است، کسی نمی دانست که هر اپیزود از این سریال توسط چه کسی نوشته شده. از آنجا که این مجموعه توسط گروه نویسندگان نوشته شده بود، گویا تهیه کنندگان آن تمایل چندانی به عنوان کردن نام نویسنده های قسمت های مختلف نداشتند و در تیتراژ سریال هم نامی از نویسنده هر قسمت به میان نمی آمد.
اما توکا نیستانی با افشای نام امیرمهدی ژوله به عنوان نویسنده قسمت شعرا که به گفته خودش توسط یکی از دوستان ژوله از آن مطلع شده بود این جو را برهم زد. نیستانی در گفت و گویی که با "فرارو" داشت به شدت نسبت به این سریال و نویسنده قسمت مربوط به شعرا موضع گیری کرد تا حدی که نویسنده موقعیت شعرا را «بی سواد» و متن را «احمقانه» توصیف کرده بود. همچنین نیستانی تعابیری از سکانس های مختلف موقعیت شعرا ارایه داده بود.
در همین خصوص با امیر مهدی ژوله گفت و گویی انجام داده ایم. در این گفت و گو ژوله علاوه بر روشن کردن سو تفاهمات در مورد حذفیات این سریال هم صحبت کرده است. این گفت و گو را بخوانید.
در این موضوع چند اشکال وجود دارد. اول اینکه من برای توکا نیستانی دوستم و همیشه برای هم احترام قائل بوده ایم. توقع داشتم اگر شائبه ای برای توکا نیستانی پیش آمده در مورد آن سریال اول به خود من زنگ بزند و جویای موضوع شود.
دوم اینکه توکا نیستانی از صمیمی ترین دوست من شنیده که این قسمت را من نوشته ام و بعد علنی اعلام کرده است که این قسمت را من نوشتم. این دومین نامهربانی او است. توجه کنید که چون در تیتراژ از گروه نویسندگان نام برده می شود، یعنی تمام مسئولیت ها با گروه نویسندگان است.
وقتی هم که ما کار می کنیم، اینطور نیست که هر کسی دستش را در جیبش کند و هر چه می خواهد بنویسید! یکماه و نیم تا دوماه بحث طراحی کل ماجرا را داشتیم، که تصمیم بگیریم چه موقعیت هایی داشته باشیم و مسعود شصت چی در چه موقعیت هایی قرار بگیرد، و در هر موقعیت چه اتفاقی برایش بیافتد.
از اول هم قرار بود موقعیت شاعرها را بر اساس قصه موخوره جلو برویم و هر کسی می نوشت همین اتفاق می افتاد، حالا اینکه شما بیایید و این قسمت را به یک نفر خاص ربط بدهید و قضاوت شخصی و فرا متنی بکنید، فکر می کنم زیاد دوستانه نیست.
در گفت و گویی که ما با آقای نیستانی داشتیم به چند نکته در مورد موقعیت شعرا اشاره کرده اند، اول اینکه شعرایی که در این قسمت بودند، همگی سن و سال بالایی داشتند، بنابراین نمی توانسته اند نمادی از «جوجه روشنفکرها» باشند، دوم ایشان اعتقاد داشتند میم تهرانی همان محمود مشرف آزاد تهرانی بوده است و سوم اینکه ایشان معتقد بودند از آنجا که کسی به جز خانم لیلی گلستان در دروس گالری نقاشی ندارند، بنابراین خانم «نیکی» که در این سریال حضور داشته است کنایه ای بوده به خانم «لیلی گلستان»، چهارم اینکه ایشان معتقد بودند عکس استاد مرحومی که در کافه بود عکس زنده یاد منوچهر آتشی بوده و قطعه شعر آوانگاردی که در آن جلسه خوانده شده است کنایه ای به اشعار آقای آتشی بوده است در مورد این اظهار نظرها توضیحی دارید؟
بعد از آنکه آن قسمت پخش شد من نه از دوستان مطبوعاتی نقدی شنیدم، نه از جامعه شعرا و نه از حلقه های ادبی تابحال من چیزی نشنیده ام.
فقط آقای نیستانی که به نظر من خیلی کاریکاتوریست خوبی هستند و من خیلی ایشان را دوست دارم و بهشان ارادت دارم این را مطرح کرده اند. من به خودشان هم اس ام اس زدم و گفتم. متاسفانه آقای نیستانی در تطبیق کاراکترهای این سریال با شخصیت های واقعی دچار سوتفاهم شده اند. من می توانم از اول برایتان توضیح بدهم.
از اول که قرار شد این اپیزود نوشته شود قرار شد بر اساس داستان «مو خوره» نوشته شود. داستان موخوره بر اساس داستان یک شاگرد نانوا است که وارد یک کافی شاپی می شود و در شرایطی مجبور می شود شعر بخواند و لیست خرید نانوایی را می خواند. این شاگرد نانوا را به عنوان یک شاعر به قار خودشان می برند و بعد هم دفتر مجله و... کاری هم که ما کردیم دقیقا همین بوده است. موقعی که مسعود شصت چی وارد آن کافی شاپ می شود بزرگداشت یک استادی است. من شوخی کرده ام با اسم مستعار گذاشتن ها. اسم مستعار این استاد مرحوم که بزرگداشتش برگزار شده را اسم پلاک ماشین گذاشته ام.
برای همین اسم استاد را «تهران. میم» گذاشتم، اصلا «میم. تهرانی» نبود! عکسی هم که کار شده بود، عکس یکی از عوامل پیشت صحنه بود. دوم اینکه وقتی که با پیمان طرح این قسمت را کار می کردیم می خواستیم برای این حلقه یک اسم بگذاریم و چون می خواستیم بالا شهری باشند، و آن موقع قرار بود که دو حلقه رقیب داشته باشیم، یکی حلقه فرشته و دومی یک حلقه بالای شهری دیگر، دو اسم می خواستیم.
چون پیمان قاسم خانی منزلشان دروس بود گفت بگذاریم حلقه دروس، من که تا امروز نمی داستم و فکر هم نمی کنم پیمان قاسم خانی هم می دانسته که خانم لیلی گلستان در دروس نمایشگاه نقاشی دارند.
اشعاری هم که قرار بود در آنجا خوانده شود، توسط نیما دهقانی(یکی از دوستان) نوشته شده بود که اصلا در جریان چند و چون کار نبود. من به او گفتم که شخصیت داستان گیر تعدادی شاعر می افتد و یک سری شعر آوانگارد بی سر و ته برای من بگو. و من هم از آنها استفاده کردم.
حالا اینکه بگوییم این سری شعرهای آوانگارد بی سر و ته شبیه شعر آقای آتشی است فکر می کنم توهین به آقای آتشی باشد.
ما در آن قسمت با عرفان های سطحی، سو استفاده ها، اشعار آوانگارد، به به چه چه کردن ها و استاد استاد گفتن ها و... شوخی کرده بودیم.
اما اینکه چرا سن و سال این اشخاص بالا بود چون این آخرین اپیزود بود و اینها آخرین بازیگرانی بودند که با ما قرارداد داشتند. ما قرار بود از این بازیگران استفاده کنیم و اصلا بازیگر جوانی نداشتیم که برای این موقعیت استفاده کنیم.
من در گفت و گوی قبلی که با شما داشتم در مورد همین موقعیت گفته بودم آنهایی که شبیه اینها نیستند که نباید بهشان بربخورد و آنها هم که شبیه اینها هستند بهشان بر بخورد.
آن موقع نمی دانستم که ممکن است به آقای نیستانی بر بخورد وگرنه این را نمی گفتم!
در بخش دیگری ایشان در گفت و گو با ما گفته اند که توسط دوست صمیمی شما از نام نویسنده این قسمت از سریال مطلع شدند و اینکه آن دوست صمیمی شما خوشحال بوده که با ارایه اطلاعات غلط به شما، شما را در نوشتن این موقعیت گمراه کرده است، یعنی شما اطلاعات کارتان را از کسان دیگری می گیرید؟
من تکذیب می کنم. موقعی که من در مورد ذکر هایی که در مانترا می گویند از بزرگمهر حسین پور سوال می کردم به من گفت که بعضی از ذکر ها را نگویم چون برای آنها معنای ارزشی دارد و من هم استفاده نکردم. کل قضیه همین بود.
حالا جالب است اگر وبلاگ آقای حسین پور را بخوانید راجب به واکنش استاد یوگایش در مورد این بخش از سریال صحبت کرده، و اینکه استادش از این قسمت خیلی استقبال کرده بوده. و اینکه استاد ایشان گفته بوده که این سریال نشان داده که الان یوگا و مدیتیشن به چه سمت و سویی رفته است و...
آقای نیستانی معتقدند که شما به عنوان یک نویسنده می بایست دردی از جامعه را می شناختید و بعد در جهت درمان ، آن درد را به نقد و چالش می کشیدید، در حالی که در این قسمت هیچ دردی مطرح نشده و چیزی درمان نکرده. جز اینکه دردی به دردهای قبلی هم اضافه شده. ایشان معتقدند این یک متن احمقانه است و توسط یک آدم بی سواد نوشته شده. آیا کار شما صرفا یک مجموعه هجو برای خنداندن مخاطب عام بوده؟
نمی دانم در مورد توهین های ایشان چه بگویم، فحاشی تصور نمی کنم پاسخی داشته باشد. به هر حال من برای ایشان به شدت احترام قائلم اما ایشان وقتی با این ادبیات صحت می کنند خواننده حتما در مورد آن قضاوت می کنند، راجب ادبیات ایشان.
ولی اینکه ما یک جامعه تعریف کردیم، یک گروه آدم های بیکار و آدم های عشق شاعری، عشق انقلابی گری و عشق مدیتیشن دارند و دایم در حال وقت گذرانی هستند و عدای روشنفکری و عدای عرفان در می آورند. با عدا بازی این آدم ها شوخی کرده ایم، آدم هایی که برای آنکه روزیشان بگذرد مجیز گوی یک خانم هستند.
ما با مسعود شصت چی جلو می رویم، مسعود شصت چی است که با وسوسه شهرت و قدرت و محبوبیت قرار می گیرد و در این قسمت در وسوسه محبوبیت قرار می گیرد. اما به دلیل کمی وقت این قسمت خیلی کوتاه ضبط شده است و حق مطلب عدا نشده.
مشخص کنید در این مجموعه شما کدام درد و کژ روی اجتماعی را به نقد و چالش کشیده اید، تا بتوان روی آن عنوان یک کار قوی گذاشت که صرفا عامه پسند نبوده؟
این رفتارها و کردار ها مگر درد نیست، همانطور که خیلی از شعرا و روشنفکرها و ادبا از این موضوع استقبال کرده اند، چون دیده اند از این آدم ها. از این آدم هایی که به روشنفکرها و ادبا و شعرای بزرگ می چسبند و از کنار اینها می خواهند ارتزاق کنند و ادا و ژست و بازی های آن را فقط دوست دارند و در چنته هم هیچ چیزی ندارند.
این آدم ها هستند، که خیلی بی مایه هم هستند. در مورد اینکه حرف داشت یا نداشت، می توانید به سایت ها و روزنامه ها و مجله ها سر بزنید و تحلیل های جدی که در مورد این کار نوشته شده است را ببینید. تحلیل های روانشناختی، جامعه شناختی و سیاسی که در مورد این کار بوده است را می توانید بخوانید و ببینید که این کار حرفی داشته، موجی ایجاد کرده یا نه.
از این سریال بخش هایی حذف شده بود؟
خیر.
آقای رشیدپور با خبرگزاری مهر گفت و گویی داشته اند که در آن اظهار کردند که بخشی از نقششان حذف شده؟
بله، نقشی داشت که شوخی با فیلم پدرخوانده بود، که ایشان پیش آقای قداره بندیان می آمد و گله ای می کرد از آقای حسینیان، و آنها می رفتند کله مرغ روی تخت خواب آقای حسینیان می انداختند.
قرار بود این سکانس را آقای علی پروین بیاید و ایشان مسعود شصت چی را اشتباهی بگیرد، منتها آقای علی پروین در سفر بودند و هماهنگی با ایشان میسر نبود.
بنا براین از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کردند و چون از ایشان در این سکانس استفاده شده بود بنابراین نمی شد آن شوخی بماند. بنابراین مجبور شدند آن بخش شوخی با فیلم پدر خوانده را از کل سریال خارج کنند. چون می خواستند از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کنند.
پس این حذف سیاسی نبوده است؟
نه اصلا، همه چیز به همین سادگی بوده!
عبارت داخل پرانتز فرهنگ از نام فامیل قداربندیان جدا شده بود، دلیل این حذف چه بود؟
نمی دانم، ولی مطمئنم موقع نگارش نویسنده به هیچ عنوان هیچ قصدی از نوشتن این عبارت نداشته و هیچ معنا و مفهوم خاصی را نمی رسانده. اما اینکه چرا حذف شده شاید به خاطر اینکه در قسمت های قبلی آن همه حرف و حدیث و شائبه از هیچ درآمده شاید دیده اند که آن ممکن است که شائبه ایجاد کند بنابراین آن را حذف کردند.
چون بود و نبودش هم فرقی نمی کرد و قرار هم نبود از آن استفاده ای شود. بنابراین توسط خود کارگردان در مونتاژ حذف شده، که شائبه ای ایجاد نشود.
در گفتوگو فارس با امیر مهدی ژوله مطرح شد
خبرگزاري فارس: يكي از نويسندگان مجموعه «مرد هزار چهره» ضمن تشريح بخشهاي حذف شده و تغييرات اعمال شده در اين سريال به رمزگشايي از پيام «مرد هزار چهره» پرداخت.
اميرمهدي ژوله كه به همراه محراب قاسم خاني و خشايار الوند با سرپرستي پيمان قاسم خاني، بخشي از داستانهاي سريال تلويزيوني «مرد هزار چهره» را نوشته است، درباره اظهار نظرهاي اخير نسبت به اين مجموعه در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: هر ساله در دنيا نمايشگاههايي با نام هنرهاي مفهومي برگزار ميشود كه اثري را در آن نمايشگاه قرار ميدهند و هركس برداشت خود را از آن اثر دارد كه اكثر آنها به واقعيت شباهتي ندارد و منظور هنرمند از ساختن اثر، آن تعابير نبوده است.
وي افزود: در مورد سريال «مرد هزار چهره» نيز همين اتفاق افتاد. هيچ كس راجع به كمدي اين كار كه آيا ضعيف بود يا قوي، متنها چطور بود، كارگرداني اثر متفاوت بوده است يا خير؟ حضور اين همه بازيگر و قصه پر و پيمان و ... حرفي نزد و همه مشغول تفسير بودند.
وي در ادامه گفت: موقعيتي كه اين سريال در ميان مخاطبان بدست آورد، بيشتر شبيه ليست خريدي بود كه مسعود شصتچي آن را خواند و روشنفكرنماها شروع به تعبير آن با افكار خود كردند. قطعا اين كار نيز حرفهايي براي گفتن داشت، پرفكر و پرمغز بوده و نقادانه ولي تعبيرات خيلي بيشتر از آنكه ما انتظار داشتيم پراكنده و تعجب برانگيز بود.
وي در ادامه درباره شكل گيري داستان اين سريال نيز گفت: ما در همان ابتداي كار يك ماه و نيم براي طراحي كليت كار و طراحي موقعيتهايي كه اين فرد بايد در آنها قرار ميگرفت وقت گذاشتيم و در نهايت 6 موقعيت براي اين شخصيت تعريف كرديم كه به خاطر اينكه برخي از آنها كشش بيشتري داشت و طولانيتر شد ما به 4موقعيت اكتفا كرديم كه شامل موقعيت پزشكان، نيروي انتظامي، شعرا و موقعيتي كه درگير يك آدم ربايي ميشد، بود كه براي موقعيت آدم ربايي با «امين حيايي» و «نيلوفر خوشخلق» صحبت شد ولي پس از جرح و تعديل بخش گروگانگيري اين موقعيت به بخش مافيا تبديل شده و در نتيجه حضور اين دو بازيگر نيز منتفي شد.
ژوله با بيان اينكه انتخاب موقعيتها براساس جذابيت آنها براي مخاطب بود، اظهار داشت: در كمدي جابهجايي بايد موقعيتي كه يك آدم در آن قرار ميگيرد به اندازه كافي جذاب باشد و ما به اين فكر كرديم كه يك كارمند اداره بايگاني كه خيلي ساده و شريف است، در چه موقعيتهايي قرار بگيرد، جذاب خواهد بود و بر آن اساس موقعيتها را تعريف كرديم.مسعود شصتچي اگر در چه موقعيتهايي قرار بگيرد خيلي دور از شخصيت واقعي اوست و آن تضاد كمدي اتفاق ميافتد؟ به همين دليل او را در موقعيت پزشكان، يك فرد ناشي، يك فرد ساده و ترسو در موقعيت نيروي انتظامي، يك فردي كه هيچ اطلاعاتي در زمينه شعر و ادبيات ندارد و يك فرد ضعيف در مافيا قرار داديم و قرار بود اين شخصيت در اين موقعيتها در معرض 4 وسوسه شهرت، قدرت، محبوبيت و ثروت قرا بگيرد.
وي ادامه داد: از همان ابتدا قرار شد موقعيت شاعران براساس داستان «موخوره» نوشته «عزيز نسين» باشد كه بر اين اساس است كه يك شاگرد نانوا در يك كافيشاپ در جمع شعرا قرار ميگيرد و مجبور ميشود شعري از خود بخواند و چون شعري ندارد، ليست خريد نانوايي را خوانده و مورد تعريف و تمجيد شاعران قرار ميگيرد كه چه شعري است و چقدر حرف دارد پس او را به غار خودشان ميبرند و در آن موقعيت با او هستند. در همين خلال قرار ميشود مجلهاي بزنند و در ادامه همه كاسه كوزهها را سر او خراب كرده و در نهايت رهايش ميكنند. ما تا يك جاهايي نعل به نعل داستان رفتيم اما در جاهايي به دليل كمبود زمان، چون موقعيت شاعران آخرين موقعيت بود نتوانستيم آن را كامل كنيم.
وي تصريح كرد: ما اين مسير را رفتيم و هيچ شخصيت حقيقي در كار مدنظرمان نبود. ما داستان اصلي را با جامعه خودمان تطبيق داديم و حواشي را كه به جامعه شاعران و روشنفكران تعلق دارد مانند شاعر نماها و روشنفكر نماها را نقد كرديم و اين نقد به جامعه شاعرنماها، انقلابينماها و كساني كه فقط ادا در ميآورند و هيچ هنري ندارند بود و كساني كه يا از زمان خود عقب و يا دچار توهم هستند و فقط به جاي توانايي ادعا دارند را نقد كرديم و هيچ فرد خاصي مد نظر ما نبوده است.
اين نويسنده در ادامه گفت و گو با فارس گفت: در بخش كلانتري نيز قرار گرفتن يك آدم ضعيف در بحث قدرت مد نظر ما بود و تنها كسي كه در آنجا كار خلاف انجام ميداد، «مسعود شصتچي» بود كه رفتارهاي غلطش باعث شناسايياش شد.
ژوله درباره بخشهاي حذف شده سريال نيز گفت: قرار بود بخش شاعران دو قسمت كامل باشد كه به دليل كمبود وقت، اين قصه جمعوجور و تبديل به يك قسمت و چند سكانس شد. در يك مقطع ما كم آورديم و در مقطع ديگر جمعبندي ماجرا بود. بخشهايي كه به قسمت دوم شاعران اضافه شد، باعث شد، آن قسمتها هم كمرنگتر شود البته از اول قرار بود سريال در 14 قسمت بعلاوه يك قسمت پشت صحنه ساخته شود كه اين اتفاق نيافتاد.
وي درباره تيزرهاي تبليغاتي اين سريال با حضور رضا رشيدپور در دفتر قزاقهمنديان و نام محمدرضاحسينيان در تيتراژ سريال نيز گفت:بخشهاي مربوط به حضور رضا رشيدپور و محمد رضا حسينيان نيز شوخي با فيلم پدرخوانده بود كه در بخشي از آن سربريده يك اسب را در رختخواب يكي از شخصيتها قرار ميدهند.
در آن بخشها نيز داستان از اين قرار بود كه رضا رشيدپور بعنوان يك مجري نزد پدرخوانده ميآيد و از حسينيان كه مجري و رقيب اوست گله و شكايت ميكند. عوامل پدرخوانده براي تهديد آقاي حسينيان يك كله مرغ در رختخواب او مياندازند و او از ديدن اين صحنه وحشت ميكند.
وي ادامه داد: انتهاي ماجرا نيز قرار بود زماني كه شصتچي از زندان آزاد ميشود، علي پروين به استقبال او بيايد كه به دليل اينكه به مسافرت رفته و از دسترس خارج شده بود و ضبط سكانس به عيد افتاده بود، ما از رشيدپور به جاي او استفاده كرديم. همين تغيير انتها باعث شد شوخي مربوط به رشيدپور و حسينيان حذف شود.
وي درباره ساير تعابيري كه از بخشهاي مربوط به شعرا شده بود نيز گفت:درباره اين بخش يكسري سوءتفاهمات پيش آمد. مثلاً زمانيكه قرار بود بخش شاعران را بنويسيم، تصميم گرفتيم كه آنها يك حلقه داشته باشند و چون خانه پيمان قاسمخاني در منطقه دروس تهران واقع است، قرار شد اسم اين حلقه را دروس بگذاريم يا در دادگاه سروش صحت بعنوان شاكي حاضر شده بود و كمدياش اين بود كه با اينكه بعنوان شاكي حاضر شده، ولي آنجا خود معترض است و دلايل دادگاه را زير سؤال ميبرد، اين شوخي در همين حد بود كه متأسفانه تعبيرپذير شد.
وي افزود: همچنين ما با اسامي مستعار شاعران شوخي كرديم و نام شاعري كه بزرگداشتش بود را از روي پلاك ماشين انتخاب كرده بوديم يا گريم سعيد پيردوست شبيه انيشتن بود ولي تغبير پيدا كرد در حاليكه من تأكيد ميكنم كه ما به هيچوجه در نگارش داستانها به افراد حقيقي توجهي نداشتيم و فقط يكسري رفتارهاي مدعيان شاعري، روشنفكري، عرفانهاي سطحي و... نقد شده بود و ما با نگارش اين بخشها فكر كرديم كه شاعران و روشنفكران حقيقي به ياد حواشي اطراف خود ميافتند و كلي هم دلشان از ديدن اين تصاوير خنك ميشود.
وي در پايان گفت:ما معمولاً در كارهاي مشتركمان با مهران مديري تم ثابتي داريم كه نقد خودمان و مردم است و قصد داريم يك آينهاي جلوي خودمان بگذاريم و رفتارهاي ناشايست خودمان را در آن ببينيم كه يك جور كارهاي روانشناختي و روانشناسي و اجتماعي است و ربطي به مسائل سياسي و..... ندارد.

مردي كه به زانو درآمد + حمایت نمایندگان مجلس از مرد هزار چهره
تيزر تبليغاتي اين مجموعه پيش از پخش به گونهاي بود كه مخاطب تصور ميكرد با يك گزارش خبري واقعي مواجه است و اين تلنگر خوبي بود كه به لحاظ روانشناسي مخاطب قابل تحليل و تامل است. اساسا مديري در مرد هزار چهره، قصه و طنز خود را در دل واقعيت اجتماعي، پردازش ميكند و با ايجاد همين پارادوكس ظريف، هاله اثربخشي طنز خويش را افزايش ميدهد. درك اين فرايند در قسمت آخر و در دفاعيات مسعود شصتچي در دادگاه ملموس ميشود و در انتقال معني به مخاطب، كارگردان را ياري ميكند. موسيقي متن، تصويربرداري سياه و سفيد، استفاده جذاب از فضاي دادگاه و عواملي از اين حيث در همان ابتدا جديت بيشتري به مجموعه ميدهد و گويي اين كه مخاطب با يك سريال جدي مواجه است. در واقع مديري اين بار مايههاي كميك خود را در بستر فرمي جدي پي ميريزد و به واسطه اين دوگانگي، تضادي طنزآميز خلق ميكند. ساختار رفت و برگشتي و فلاشبكهايي كه ميان دادگاه و وقايع گذشته صورت ميگيرد، هيجان قصه را بيشتر ميكند و با دامن زدن به تعليق داستان، مخاطب را با فرايند قصه خود درگير ميكند.
«مرد هزار چهره» قصه مردي ساده و معمولي است كه در بايگاني ثبت احوال شيراز مشغول كار است و به قدري مقرراتي و قانونمدار است كه به قول نامزدش حتي براي رفتن به دستشويي نيز مرخصي ساعتي ميگيرد. اين مرد ساده و قانونمدار براي دريافت جايزه برادر نامزدش به زور پدرزن آيندهاش راهي تهران ميشود تا به جاي سپهر جندقي، جايزه وي را دريافت كند. اما پس از مراسم قرعهكشي، ناخواسته وارد ماجرايي ميشود كه به اجبار به عنوان سپهر جندقي، متخصص مغز و اعصاب معرفي ميشود. اين چرخه معيوب به صورتي پيچيده و تصادفي آنچنان به هم ميآميزد كه مسعود شصتچي را در موقعيتهاي ناخواسته و هويتهاي جعلي قرار ميدهد و امكان رهايي وي را از اين مخمصه، دشوار ميكند. هسته اصلي طنز مرد هزار چهره در همين دوگانگي، پنهانكاري و تضاد و نقشها شكل ميگيرد. زماني كه سادگي و پخمگي مسعود شصتچي با موقعيتهاي عالي حرفهاي و اجتماعي دكتر سپهر جندقي و سرهنگ غفاري ميآميزد. بستر طنز فراهم ميشود كه البته توانايي مهران مديري در شخصيتپردازي قهرمان داستان و كاراكتر مسعود شصتچي را نبايد در خلق كمدي قصه ناديده گرفت.
مديري اگرچه اين بار زبان طنز ويژهاي براي اين مجموعه انتخاب نكرد، اما با تكيهكلامهاي «بهبه و خيلي ممنون» ضميمه كردن حركات دست به آن، اين خلاء را جبران كرد و با نفوذ در زبان عامه و محاورهاي بار ديگر بر اثرپذيري اجتماعي اثر خود افزود: مرد هزار چهره اگرچه حول محور يك كاراكتر و برجسته كردن يك شخصيت و نقش ميچرخد، اما يك طنز موقعيت است. به اين معني كه صورت بعدي كميك آن نه صرفا به واسطه طنازي مسعود شصتچي، بلكه بيش از آن به دليل تضاد موقعيتي و دوگانگي نقشها نه كاراكتر به وجود ميآيد؛ براي همين است كه در كنار كاراكترهاي كميك، نقشهاي جدي گذاشته شد تا بيش از تاكيد بر شخصيت، موقعيتهاي طنز برجسته شود. قرار گرفتن پژمان بازغي در قالب كادر نيروي انتظامي در همين راستا صورت ميگيرد. ضمن اين كه حضور جدي و مثبت او به عنوان يك پليس وظيفهشناس، ضربهگيري در برابر نقدهايي است كه در پس نقش سرهنگ غفاري به نيروي انتظامي شده است و مخاطب در موقعيت پزشكان يا شاعران، با چنين شخصيت مستحكم و اخلاقي مواجه نميشود.
درواقع پررنگ بودن خط قرمزها در ارتباط با حرفه پليس، كارگردان را به خلق چنين شخصيتي واميدارد؛ گرچه نبايد به ضرورت دراماتيك وي در پيشبرد قصه نيز بيتوجه بود.
تيغ تيز نقد مهران مديري اما بيش از هر چيز در اين مجموعه دامن نويسندگان و شاعران را گرفت و البته پاي خويش را از گليم نقد بيرون كشيد و به طعنه و تمسخر نزديك شد.
اين غلو حتي تا پوشش ظاهري و سبك سخن گفتن آنان پيش رفت. درواقع در اينجا نه شغل و حرفه فردي، بلكه موقعيت انساني و هويت اجتماعي وي مورد انتقاد و هجو قرار گرفت و انديشه و آرمان و فرهنگ يك طبقه روشنفكر مورد پرسش واقع شد. سرنوشت تاريخي اين قشر و سابقه و ذهنيت مخاطب از آثار گذشته مهران مديري در اين زمينه بر حساسيت اين موضوع افزود. موقعيت كميك قصه در رويارويي مسعود شصتچي با حرفه پزشكي و پليس، دقيقا يك طنز موقعيتمحور بود، اما در مواجهه با شاعران و هنرمندان، هويت حرفهاي و منزلت اجتماعي اين قشر به چالش افتاد.
مثلا تمسخر شعر نو و سپيد يا قهرمان مبارزات سياسي «چه گوارا» به عنوان نماد يك تفكر و نحله سياسي خاص، هيچ نسبتي با طنز و طنازي نداشت!
اما يكي از جذابترين بخشهاي اين مجموعه هم به لحاظ نوآوري و تازگي و هم از نظر فضاسازي سكانسهاي مربوط به حضور مسعود شصتچي در يك باند مافيايي بود. بهرهگيري از تعداد زيادي بازيگر و سياهي لشگر با لباسهاي يكسان و اسلحه و حيوانات خطرناك و ادبيات خشن آنها و تلفيق آن با سادگي و ترس و وحشت مسعود شصتچي، موقعيت كميك تازهاي خلق كرد.
مهران مديري طبق سنت طنزسازي خود بيش از هر چيز برخي رفتارها و نابهنجاريهاي فرهنگي اجتماعي را دستمايه كار قرار ميدهد و با نگاهي طنزآلود به برخي مناسبتهاي اجتماعي و آسيبهاي اخلاقي موجود در جامعه، پيام خويش را صادر ميكند.
قسمت پاياني اين مجموعه و بويژه دفاعيه مسعود شصتچي به شكل عرياني، پرده از اين نقدهاي نهفته در وقايع پيش آمده براي وي برميدارد و هسته معنايي مجموعه را به سطح آگاهانه و شعور جمعي ميكشاند. اين كه مردي ساده خوشباور كه بسيار شريف تربيت شد؛ به ناچار و از سر تحميل در موقعيتي قرار ميگيرد كه مجبور ميشود خود واقعي خويش را پنهان كند يا دستكم فرصت تجلي آن را نداشته باشد و براي تداوم زندگي و گاهي زنده بودن خويش نقش ديگري را بازي كند. نقدي بر اجتماعي كه آدمي را مجبورميكند تا هزاران نقاب به چهره بزند و رياكاري و دورويي را پرورش دهد. مرد هزار چهره تصويري از جامعهاي بيمار ارائه ميكند كه صداقت و راستي درآن بهاي سنگيني دارد و راز زيستن به هزار چهره بودن و بيصداقتي، تنزل مييابد. اين تصوير آنقدر مخدوش است كه حتي كارگردان در سكانس پاياني خودش را نيز باور ندارد. استمرار قصه سريال به واقعيت موجود از طريق مواجهه رشيدپور با مهران مديري در مقام شخصيت حقيقي بر رئاليستي بودن و مصداق واقعي قصه در عرصه عمومي تاكيد ميورزد و نشان ميدهد كه در اين آشفته بازار اجتماعي، آدمي حتي خود واقعياش را نميشناسد و به خودش هم اعتماد ندارد و البته تاكيدي بر اين كه نظام اجتماعي هميشه دامهاي خويش را براي فريب انسانها بويژه آدمهاي سادهدل گسترانده است و اين قصه را پاياني نيست.

عصر ایران ـ اگرچه عمده نمایندگان مجلس به دلیل برگزاری انتخابات و دید و بازدیدهای انتخاباتی به خبرنگار ما گفتند که نتوانسته اند سریال های نوروزی صدا و سیما را دنبال کنند، اما تعدادی از آنان سریال های نوروزی امسال را "بسیار قوی تر و کارشناسی شده تر از سال های قبل" دانستند.
تمدن "نگاه عام" را ویژگی سریال های نوروزی دانست و گفت: امسال دقت بیشتری بر روی سریال ها شده بود و اقشار مختلف جامعه توانایی انتخاب برنامه های مورد علاقه خود را داشتند.
وی درخصوص شکایت برخی ادارات از طنز "مرد هزار چهره" تصریح کرد: در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما هیچ بحثی درباره هیچ کدام از سریال های نوروزی نداشته ایم و گمان هم نمی کنم در این سریال ها حقی از کسی ضایع شده و یا فرد یا افرادی تخریب شده باشند.متاسفانه این سنت زشتی است که سازمان ها و دستگاه ها با کوچکترین نقدی راه محکمه در پیش می گیرند ؛ باید همه این ظرفیت را داشته باشند که خود را در معرض نقد قرار دهند.
تمدن ادامه داد: دستگاه ها نباید در مواجهه با طنز، زود دست به قلم شوند و شکایت کنند ، این شیوه پسندیده ای نیست و به نظر من به جز مقدسات و خطوط قرمز ، بقیه لایه های اجتماعی می توانند مورد نقد قرار بگیرند و باید فضا برای آنان وجود داشته باشند.
وی در خاتمه بار دیگر بر ضرورت نقد در جامعه تاکید کرد و اظهار داشت: همه رسانه ها باید به سمت ساختارشکنی حرکت کنند و جسورانه کار خود را ادامه دهند.
فاطمه رهبر ر،ئیس کمیته رسانه کمیسیون فرهنگی، نیز در این باره با بیان اینکه موفق نشده به طور کامل سریال های نوروزی را ببیند، گفت: قرار است در جلسه کمیسیون فرهنگی درباره برنامه های نوروزی صدا و سیما بحث و تبادل نظر شود.
محمدرضا میرتاج الدینی نماینده تبریز هم در این باره گفت: من فقط مرد هزار چهره را دیدم ؛ این سریال مخاطبان زیادی را جذب کرد و از نظر طنز هم ، پیام های این سریال بسیار بیشتر از برنامه های گذشته بود و مسائل اجتماعی را بسیار جدی و روشن به تصویر کشیده بود و از این جهت قابل تقدیر است.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس اضافه کرد: مرد هزار چهره اصلاً با جریان ها و مجموعه های مختلف مانند ناجا، شعرا، پزشکان و ... تعارف نداشت و چون زبان طنز، زبان مبالغه است بنابراین نباید به خاطر این سریال افراد، سازندگان آن را مورد بازخواست قرار دهند.
ناکارآمدی قوانین دستمایه یک درام اجتماعی؛
دایره زنگی؛ قانونی که برای شکستن اصلاح نمیشود و نافرمانی مدنی
دایره زنگی، ساخته پرسیا بختآور و به نویسندگی اصغر فرهادی، چندروزی است که بر پرده اکران سینماهای تهران قرار گرفته است.
دایره زنگی در نگاه اول کمدی می نماید، اما دقت بیشتر در آن، درامی اجتماعی را پیش روی مخاطب قرار میدهد که فراتر از رویه تصویری فیلم درباره کشمکش ساکنان یک آپارتمان مسکونی در مسائل مختلف، حول موضوع دیش های ماهواره روی پشت بام ساختمان است.
فیلم فارغ از نقدهای مختلفی که می توان بر جنبه های گوناگون آن وارد کرد، در بطن خود حاوی نکتهای کاملا برانگیزاننده است؛ عادی شدن موضوعی به نام ماهواره برای حداقل تعداد زیادی از شهروندان و چالش ها و پیامدهای عرفی و قانونی این قانون شکنی همگانی.
اولین ساخته خانم بختآور، در عین مفرح و شلوغ بودن، گویای یک نکته کاملا عادی شده است که به راحتی در تحلیلهای روزمره فراموش می شود. قانونی که هر روزه در ابعاد وسیع شکسته می شود و بی تفاوتی مسئولان و قانونگذاران درباره قانون شکنی روزمره ای که کاملا به عنوان یک نافرمانی مدنی علنی روزانه قابل تحلیل است.
اینکه چه بستر، عامل یا عواملی، از ضعف برنامه های فرهنگی تولیدی و ضعف برنامه ریزان فرهنگی تا ضعف و ناکارآمد بودن قانون و ... زمینه های این پدیده را فراهم آورده است، موضوع این تحلیل نیست، بلکه موضوع توجه دادن مسئولان و قانوگذاران به عواقب بسیار ناگوار این پدیده است.
ریختن آبروی قانون و عادت همگانی به بی احترامی نسبت به قانون، تنها یکی از نتایج ناخوشایند ناکارآمدی نسبی قانونی است که زمانی ممکن بود کارآمد باشد.
صحبت در این نیست که قانون منع دریافت برنامه های ماهوارهای لغو یا اصلاح شود، صحبت در این است که وضعیت کنونی به وضوح نامناسب است و می بایستی برای ادامه وضع موجود فکر اساسی کرد.
به قول ظریفی، هر دیش ماهواره ای که مسئولان به هنگام ترددهای روزانه در شهر، بر بام منازل تهرانی ها میبینند دستی است که همه روزه به نشانه نافرمانی مدنی، در سرپیچی از قانون، ناخودآگاهانه بالا آمده است و اینکه، آیا برای درمان این درام شهری کاری انجام خواهد شد یا همچنان همگان آن را به شکل یک طنز اجتماعی خواهیم پذیرفت؟


مرد هزار چهره؛ سكوت را بشكند + ماشین های امریکایی در مرد هزار چهره؟
جابر تواضعي: مهران مديري و گروهش بعد از مدتها يك بار ديگر در ايام نوروز مهمان تلويزيون شد و اين بار هم توانست يك سر و گردن از سريالهاي نوروزي شبكههاي ديگر بالاتر بايستد.
در همين مدت كوتاهي كه از پخش «مرد هزار چهره» گذشته، گفتهايم و گفتهاند كه اين سريال را در حقيقت ميتوان نقدي بر شرايط جامعه امروز به حساب آورد؛ جامعهاي كه حتي آدم شريف و سر به زيري مثل مسعود شصتچي را هم واميدارد كه بسته به شرايط رنگ عوض كند و همان چهرهاي را از خودش به نمايش بگذارد كه جامعه و اطرافيان ميخواهند و همان جوري بازي كند كه آنها دوست دارند.اين بدون شك يكي از مهمترين دلايل ارجحيت اين سريال در نگاه مخاطبان است.
گرچه او در اين كار تلاش كرده سبك و سياق جديدي را تجربه كند تا كارهاي قديمياش را چه از نظر فرم و چه از نظر محتوا تكرار نكرده باشد. قاسمخاني و گروه نويسندگانش در اين كار كه برداشت آزادي است از رماني منتشر شده، آگاهانه از تكنيك جابهجايي استفاده كردهاند كه با وجود اين كه بارها و بارها در آثار مختلف استفاده شده، ولي همچنان جواب ميدهد. اما اين توقع از قاسمخاني بيجا نيست كه بگوييم ميشد در اين جابهجايي تنوع بيشتري لحاظ شده باشد تا تكرارش در چند مرحله مختلف، از جذابيت كار كم نكند.
با وجود اين كه مرد هزار چهره مثل كارهاي روتين و شبانه مديري اساسش را بر شوخيهاي كلامي، تكيهكلامها و خلاصه جذابيتهايي كه بيشتر به طنز كلامي مربوط ميشود قرار نداده، اما كارگردان اين بار هم از قدرت و تاثير اين ويژگي غافل نشده. فكرش را بكنيد كه از حالا تا چند وقت ديگر بايد شنونده «بهبه» و «خيلي ممنونم» كوچك و بزرگ باشيم. يادتان باشد كه اين اتفاق اين بار بدون گرفتن فيدبك و واكنش مخاطب و خوش آمدن احتمالياش افتاده و اين نشان ميدهد كه مديري در اين زمينه هم چقدر خوب رگ خواب بينندههايش را پيدا كرده.
حضور بازيگران جديد و متفاوتي كه در كارهاي طنز اينچنيني اثري ازشان نبود، از تفاوتهاي ديگر اين سريال با كارهاي ديگر مديري و گروه همراهش است؛ بازيگراني مثل پژمان بازغي، عليرضا خمسه، بهارهرهنما و خيليهاي ديگر. علاوه بر اين مديري در اين كار تلاش كرد خودش را در زمينه كارگرداني هم بيشتر محك بزند كه مثالش صحنههاي شلوغتر و سنگينتري مثل دادگاه است.
ضمن اين كه همه اينها به نوعي تمرين و دورخيز او براي كليد زدن فيلم سينمايياش است كه زمزمهاش از مدتها قبل بوده و هنوز هم هست. گرچه هنوز به شيوه سابق با 3دوربين كار ميكند و دكوپاژ با تعريفي كه در كارهاي سينمايي و تكدوربينه ميشناسيم، در كارش خيلي مفهوم نيست.
با همه اينها اين سوال سر جاي خودش باقي ميماند كه آيا واقعا «مرد هزار چهره» براي مديري با آن همه سابقه و كارهاي درخشانتر قبلي، كار قابل قبول و موفقي به حساب ميآيد يا اين كه عوامل موفقيت را بايد در جاي ديگري جستجو كرد؟
براي جواب دادن به اين سوال لازم است كه خود مديري هم بعد از مدتها سكوتش را بشكند و درباره كارش بيشتر حرف بزند.
چرا مهران مدیری از ماشین های امریکایی استفاده کرد؟
پیش از ساخت سریال مرد هزار چهره مسول بازاریابی سریال با تمامی خودرو سازان داخلی تماس می گیرد تا آنها را مجاب کند که با پرداخت مبلغی به عنوان اسپانسر سریال خودروی تولیدیشان در این سریال تبلیغ شود. ایران خودرو و سایپا که زیر بار نمی روند و دیگر خودرو سازان هم با اما و اگر تا زمان ضبط سریال همه چیز را معلق نگه می دارند تا این که مهران مدیری تصمیم می گیرد از خودروهای قدیمی آمریکایی استفاده کند تا جوابی باشد برای خودرو سازان داخلی که تقریبا همگی به خودرو سازان اروپایی و آسیای شرقی وابسته اند.

مهران مدیری، یک پدیده
بدون هیچ شک و شبهه ای مهران مدیری را می توان پدیده ی طنز تلویزیون ایران به حساب آورد. او طی این سال ها، چه به عنوان یک کارگردان و چه یک بازیگر به چنان جایگاهی دست یافته که دیدن نامش در یک مجموعه تلویزیونی، میلیون ها مخاطب را جذب می کند. مجموعه های مدیری که در آن ها هم نقش کارگردان و هم بازیگر را ایفا می کند همیشه جزو پرمخاطب ترین برنامه های تلویزیون هستند و این نشان می دهد که او در هر لحظه و زمان، نبض تماشاگر را می داند و این توانایی و تیزهوشی را دارد که به نیاز مخاطب پاسخ دهد.
جنس کارهای مدیری به ویژه از پاورچین به این طرف سطح توقع تماشاگران را از مجموعه های طنز بالا برده است. پاورچین شروعی بود برای آوردن نوعی تازه از کمدی به سطح مردم.
یکی از کارهای مدیری قبل از پاورچین کم کردن فاصله بازیگران با مردم بود. ریسکی که ممکن بود در بین مردم جدی و معمولا گرفته و عبوس ما با شکست مواجه شود. با این حال حتی خنده ها و تپق زدن های گاه به گاه بازیگران هم از مردم خنده را گرفت.
چه کسی تا به حال از نگاه های مدیری و گروهش رو به دوربین اصلا نخندیده است؟!( و البته دیگر همه این را می دانیم که خنداندن مردم ما از دشوارترین کارهاست!) با پاورچین فضای کمدی مجموعه هایمان فانتزی تر شد. شخصیت ها غلو شده تر بودند و اغراق در گفتار و کردارشان زیاد شد. از همین جا مجموعه های طنز از نمونه های خارجی مانند "friends" که بیشتر موقعیت ها خنده دارند تا کاراکترها، فاصله گرفت. ما این جا با شخصیت های خنده دار سر و کار داشتیم. شخصیت هایی که برخلاف تصور رایج کمدی لزوما ابله هم نبودند. گاهی حتی بیش از اندازه زرنگ می شدند.
وقتی صحبت از مجموعه های موفق مدیری می شود، بحث دیگری هم مطرح است.
مدیری بازیگر خیلی خوبی است.
اگر تا الان هم به این قضیه شک داشتیم یا فکر می کردیم فقط توانایی بازی در کارهایی را دارد که خودش کارگردان است، بعد از دیدن بازی های روان و فوق العاده اش در "دایره زنگی" و "همیشه پای یک زن در میان است" کاملا از این بابت مطمئن شدیم. در "مرد هزار چهره" هم نشان داد که می داند هر اثری جنس بازی خودش را طلب می کند. به همین خاطر است که این جا دیگر از آن موتیف همیشگی نگاه به دوربین خبری نیست. بازیش کنترل شده است و با این حال جزییات را به خوبی رعایت می کند. جزییاتی مانند پشت خمیده و عینک و لحن حرف زدن که همه این ها بر کارمند بایگانی ثبت احوال بودنش صحه می گذارد.
مدیری کارگردان خوبی هم هست.
این را می توان از بازی هایی که از بازیگرانش می گیرد فهمید. بعضی از آن ها بعد از مجموعه های مدیری، در کارهای دیگری که ظاهر شدند نتوانستند موفقیتشان را تکرار کنند.
از این گذشته بازی های کارهای مدیری کاملا یکدست است. از خودش گرفته تا نقش های کاملا فرعی همه و همه هماهنگ هستند.
از همه مهمتر این که مدیری ریتم را می شناسد. زمان هر قسمت از مجموعه اش کاملا با داستانی که می خواهد تعریف کند هماهنگ است. وسط کار خسته نمی شوی. اگر هم چند قسمتی ضرباهنگ از دستش خارج شود، خیلی زود دوباره کنترلش می کند.همه ی این ها خصوصیات بارز و مثبت اوست اما این وسط پای کس دیگری به جز خود مدیری هم وسط می آید. مدیری نشان داده که بازیگر و کارگردان خوبی است اما سریال هایش وقتی جذابیت پیدا می کنند که قصه خوبی داشته باشند. نتیجه این که در ظهور این پدیده نقش پیمان قاسم خانی را هم نباید نادیده گرفت. قاسم خانی استاد نوشتن شوخی ها و پیدا کردن موقعیت های بامزه است. و خوبیش این است که در همه این موقعیت های بامزه نقبی می زند به خصوصیات و رفتارها و کنش ها و واکنش های فردی و اجتماعی خودمان. شخصیت هایش به همان اندازه که فانتزی هستند لایه های واقعی هم دارند. موقعیت ها به همان اندازه که مضحک هستند ما را به یاد وضعیت خودمان در جامعه شهری می اندازند. وقتی قلم دست قاسم خانی است(البته کلا منظور وقتی است که او سرپرست نویسندگان است) شوخی پشت شوخی می آید.ایده هایش تمامی ندارند و او تمام و کمال از هر ایده اش استفاده می کند. تا ته فکرش می رود. بیلی وایلدر کبیر جایی درباره"ترفند لوبیچ" گفته بود:"یک شوخی داشتی که راضیت می کرد، بعد شوخی بزرگ دیگری بود که روی آن می آمد. شوخی ای که انتظارش را نداشتی." جمله وایلدر بزرگ را بخوانید و بعد شوخی های پاورچین و باغ مظفر و مرد هزار چهره(به خصوص این آخری را که فعلا جلوی چشممان هم هست!) را در نظر بیاورید تا متوجه شوید تیم مدیری- قاسم خانی هم احتمالا درباره ترفند لوبیچ چیزهایی می دانند!
نوروز امسال چه روی پرده بزرگ سینما و چه صفحه کوچک تلویزیون شاهد موفقیت و درخشش مردی بودیم که به نظر می رسد می داند همه مان در وضعیتی هستیم که به خنده نیاز داریم.
فقط ای کاش همیشه بتواند مانند امروز، آن قدر بالغ بماند که بخنداند...!

عليرضا خمسه و محراب قاسمخاني در گفت و گو با فارس
خمسه: سريال «مرد هزار چهره» از فيلمنامهاي قوي برخوردار بود

خبرگزاري فارس: عليرضا خمسه گفت: مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» فيلمنامهاي قوي داشت كه باعث شد حضور در اين مجموعه را بپذيرم.
عليرضا خمسه كه در مجموعه «مرد هزار چهره» به كارگرداني «مهران مديري» حضور داشت، در گفت وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: در اين سريال نقش رئيس يك باند مافيايي را داشتم كه مانند يك پدرخوانده براي خود تشكيلاتي تدارك ديده بود و در جريان قصه با شخصيت اصلي داستان برخورد كرده و 4 قسمت پاياني سريال را به خود اختصاص داد.
وي درباره علت پذيرفتن اين نقش گفت: مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» از داستان و فيلمنامه قابل توجهي برخوردار بود و در آثار «مهران مديري» اثر شاخصي محسوب ميشود، اين دلايل باعث شد تا من در اين سريال حضور پيدا كنم.
وي افزود: متاسفانه مهمترين معضل در كار ساخت كمدي فيلمنامه است، چون اين گونه كارها به فيلمنامههاي خوبي احتياج دارند كه خيلي كم نوشته ميشوند. اما در مورد سريال «مرد هزار چهره» اين گونه نبود و فيلمنامه قوي مهمترين فاكتور انتخاب من بود. البته اگر دعوت به بازي در مجموعهاي پر قسمت شوم، قبول نخواهم كرد زيرا معمولا مجموعههاي كه در نود قسمت ساخته ميشوند، فيلمنامه كامل و قوي ندارند و بازيگر در زمان اجرا به مشكلات بسياري برميخورد.
وي تصريح كرد: متاسفانه در كشور ما افرادي كه فيلمنامههاي قوي در حوزه كمدي بنويسند بسيار كم هستند و خيلي كم پرورش داده ميشوند.

ايده «مرد هزار چهره» اقتباسي اما با داستاني كاملا متفاوت است

خبرگزاري فارس: يكي از نويسندگان مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» با ابيان اينكه ايده اين سريال اقتباسي است،گفـت: داستان اين مجموعه جديد و با كارهاي قبلي مديري بسيار تفاوت داشت.
محراب قاسمخاني در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: ايده اوليه سريال تلويزيوني «مرد هزار چهره» از داستان پخمه عزيز نسين گرفته شده ولي موقعيتها و داستان كاملا متفاوت است و كاملا در فضاي ديگري رخ ميدهد.
وي افزود: طراحي اصلي قصه را «پيمان قاسمخاني» انجام و نظارت كرده و من، امير مهدي ژوله و خشايار الوند هركدام 4 الي 5 قسمت از داستانهاي سريال را نوشتهايم.
وي در ادامه گفت: ما براي نوشتن كاري در 13 قسمت بايد از فضاي كارهاي قبلي بيرون ميآمديم زيرا در كارهاي پر قسمت، مخاطبان از قسمتهاي 20 به بعد به كار نزديك ميشوند ولي در اين كار ما برحسب ماجراها پيش رفتيم چون 13 قسمت بيشتر فرصت نداشتيم.
وي تصريح كرد: اين كار با كارهاي قبلي مهران مديري تفاوت بسياري داشت و مانند آنها ساخته نشد و ما تلاش كرديم تا فضاي جديدي را خلق كنيم كه هم براي ما تازگي داشت و هم مخاطب را جذب كند.به نظر من ساخت سريال 90 قسمتي كار غلطي است. هميشه فرصت براي نوشتن و فكر كردن كم است و بازيگر اصلا فرصت تمرين كردن ندارد ولي در كارهايي كه تعداد قسمتهاي كمتري دارند و فرصت براي ساخت فراهم است معمولا كارها بهتر ساخته ميشوند.
وي درباره اينكه در كارهاي نود قسمتي معمولا نويسنده با توجه به بازخورد مخاطبان به كم و كاستهاي شخصيتها پيبرده و آنها را سر و سامان ميدهد نيز گفت: هميشه بازخورد مخاطبان راه گشاي ما نيست. گاهي اوقات ما در ادامه مسير، فضا را در مييابيم و به كمبودهاي شخصيتها پي ميبريم و در ادامه به حذف و اضافه ميپردازيم.اينگونه نيست كه مثلا ميگويند از قسمت 20 به بعد كار پخته ميشود بلكه از اين قسمتها به بعد است كه مردم كم كم شخصيتها را ميپذيرند و به هر شب ديدن آنها عادت ميكنند.
وي در ادامه درباره هدفش از نويسندگي كارهاي طنز و پيامي كه به مخاطب ميدهد، اظهار داشت: من تا به حال كار نويسندگي در چند مجموعه را انجام دادهام ولي از ميان آنها «پاورچين» را از سايرين بيشتر دوست دارم. چون ساده بود و خيال پيام دادن به مردم را نداشتيم. البته در «شبهاي برره» نيز آن قدر كه مردم از داستانهاي سريال پيام گرفتند، ما قصد پيام دادن نداشتيم.
وي افزود: قرار نيست همواره در طنز تلويزيوني پيام بدهيم. بلكه قصد فقط خنداندن است. اينكه كاري خوب نوشته شده، خوب بازي شود و مردم بهشان خوش بگذرد و در اين ميان فقط كار بايد با وجدان انجام شود و خنداندن مخاطب به هر قيمتي انجام شود.
وي با بيان اينكه مجموعه نقطه چين با فاصله پايينتر از ساير كارها بوده، درباره سريال باغ مظفر نيز گفت: در آن شرايطي كه مجموعه «باغ مظفر» ساخته شد، بهتر از آن كار در نميآمد البته در اين ميان برخي هم به حجم تبليغات اشاره كردند كه در آن زمان كار ديگري نميشد كرد. ذكر اين نكته نيز ضروري است كه ما در مورد تبليغات عمدا آنقدر رو برخورد كرديم چون ميخواستيم با مخاطب رو راست باشيم به گونهاي كه فكر نكند قصد داريم يواشكي او را ترغيب به استفاده از محصول خاصي بكنيم.ما مجبور به انجام اين كار شديم و ترجيح داديم كه كار را صاف و پوست كنده انجام دهيم.
محراب قاسم خاني در ادامه درباره تركيب نويسندگان مجموعههاي مهران مديري نيز گفت: ما خيلي دوست داريم كه از نويسندگان متنوعي استفاده كنيم اما در اين چند سال نتوانستهايم آنها را پيدا كنيم. مثلا امير مهدي ژوله از ميان مطبوعات به ميان ما آمد و نوعي طنز جديد را براي ما آورد. ما سر مجموعه پاورچين شروع به متن گرفتن از بسياري از نويسندگان كرديم ولي اصلا خوب نبودند و بيشتر انرژي ما صرف خواندن متنها ميشد. آن موقع به ما گفتند كه مافيا تشكيل دادهايم ولي بعد از اين حرف تصميم گرفتيم كه گروهي باشيم كه پشت يكديگر هستيم و از هم حمايت ميكنيم. البته شيوههاي ما متفاوت است. ژوله شوخيهاي ويژهاي دارد، الوند تجربه زيادي دارد،پيمان روي قضايا مسلط است و مهران مديري تنها كسي است كه با خيال راحت ميتوانيد سكانس را به او بسپاريد و مطمئن باشيد كه منفجرش نميكند و حتي بهتر هم ميشود.
وي افزود: ما در كار نويسندگي كارهاي طنز و كمدي حرفهاي نيستيم و نسبت به دنيا خيلي عقب هستيم و براي رسيدن به نقطه مطلوب در تلاش هستيم و اگر زمان و بودجه كافي براي ساخت برنامهها در اختيار داشتيم، كارهايمان نيز بسيار موفقتر بود. البته در حال حاضر كارها نسبت به چندسال قبل حرفهايتر شده و شبكهها نيز حرفهايتر شدهاند و اشتباهاتي را كه قبلا انجام دادند ديگر انجام نميدهند.
پيام سياسي «مرد هزار چهره» چيست؟

دفاعیات مسعود شصت چی + مرد هزار چهره سانسور شد
من اشتباهیم...
چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟ من بی دفاعم.
من شریف تربیت شدم. من شریف بزرگ شدم. نه کسی منو میشناخت، نه کسی بنده رو میدید. نه ثروت مند بودم ونه هیچ چیز دیگر.
همه ی سهم من از زندگی کار کردن در زیرزمین اداره ی بایگانی بود، لای پرونده ها.
من ساده بودم. من همه چیز رو باور میکردم. من با هیچ کس مخالفت نمیکردم. سرم به کار خودم بود و شریف بودم.
من نمیخواستم به بانک برم، من نمیتونستم طبیب باشم، من نمیتونستم سرهنگ باشم، من نمیخواستم شعر بگم. من مقاومت کردم تا حد توانم، اما توانم کم بود.
بنده ضعیف بودم. برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران. و من به همه احترام میگذاشتم، من به همه احترام میگذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن، شروع کردم به سرگرم شدن و بعضی وقتها یادم رفت که کجام و همه ی اینهایی که میگند مال من نیست، حق من نیست و من اشتباهیم...
تقصیر من بود، تقصیر دیگران هم بود.
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم بر نداشتم. من هیچ چیزی رو توی جیبم نذاشتم، من از سهم کسی نزدم. من فقط اشتباهی بودم.
خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم، خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم. من فقط اشتباهیم.
چه دفاعی از خودم بکنم؟ من بی دفاعم.
حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم.
جناب قاضی من از هیچکس توقعی ندارم...
خدایا تو منو ببخش...

اینم به برای دوستان گلی که از سانسور شدن مرد هزار چهره مطلب میخواستن. از برنانیوز:
مرد هزار چهره سانسور شد
در حالیکه قبل از تحویل سال نو، تهییه کننده و عوامل سریال "مرد هزار جهره" از ۱۵ قسمتی بودن این مجموعه طنز خبر داده بودند، این مجموعه سیزدهم فروردین با یک پایان بندی عجولانه به پایان رسید.
مرد هزار چهره! نگاه زبانشناختی
زهرا فدایی ـ «کاری که من می کنم، نوک پیکانش روابط آدم هاست. سراغ مسائل سیاسی و اقتصادی کمتر می روم چون اساساً و اصولاً اعتقادی به سیاست ندارم. وقتی به روابط آدم ها می پردازی دلیلی برای محافظه کاری نداری.»
شاید مسعود شصت چی هزار چهره آقای مدیری ما باشد، که خانواده های ایرانی به مقتضای حال راهی برایش می گشایند تا قدم به محفلشان گذارد و یکی از اعضا گردد. تا با فراز و فرودهایش همراه شوند؛ و هنگامی که معصومانه خیره می شود و جدی ترین جملات را با حماقتی شیرین همراه می کند از خنده ریسه روند و تکه کلام هایش را با وسواسی خاص تکرار کنند؛ و تو از فردا هر که را که می بینی مدام بگوید: به به ! به به!
سریالهای مدیری در این چند سال گذشته همواره تو را که مدت هاست از برنامه های تکراری صدا و سیمای ایران دلزده ای، وادار می سازد تا شب ها پای تلوزیون تعمداً با صدای بلند بخندی و بخندی، و شاید در لحظاتی به این باور برسی که پر بیراه هم نگفته اند که "مدیری سلطان طنز ایران است".
مدیری در فراز و نشیب شهرت
کسانی که سنی کمتر از من ندارند حتماً مهران مدیری را در نوروز 72 به یاد می آورند با آن تقلید جالب از اجرای زنده یاد منوچهر نوذری در مسابقه هفته. مجموعه ای که با کارگردانی داریوش کاردان و بازی خلاقانه مهران مدیری بعدها سرمشق بسیاری از طنزپردازان شد تا جایی که کار به تقلیدهای تو خالی نیز کشید که البته مقبول عام نیفتاد.
این آغاز مدیری در عرصه جدیِ طنز بود. او پیش از آن در زمینه طنز تنها چند کار تئاتر در کارنامه خود داشت. بعد از نوروز 72 گویی استعدادش در این زمینه مکشوف خود و دیگران گشت و ادامه این استعداد منتهی به ساخت یکی از پر حواشی ترین مجموعه های طنز تلوزیون شد و ساعت خوش محبوب ترین برنامه خیلی ها.
بگذریم که این ساخته پر حاشیه، مهران مدیری کارگردان را وادار کرد تا 3 سال از بهترین سال های عمر خود را در انزوایی ناخواسته به دور از هرگونه کار هنری سپری کند. ولی شاید این محرومیت آنقدر ها هم که تصور می کرد، فرجامی ناخوشایند در پی نداشت، چرا که بعد از 3 سال مدیری با دست پر، و پخته تر از گذشته پا به میدان گذاشت. و برخلاف آن هایی که موقعیت های مشابه داشتند دچار یآس و ناامیدی از اوضاع موجود نشد. شاید فقط چند نخ سیگار بیشتر در روز.
اما در ابتدا، کارها جدید مدیری در زیر سایه نوستالوژی ساعت خوش هیچ گاه محبوبیت این مجموعه طنز را پیدا نکردند، ولی تو گویی مدیری خوش شانس تر از آن بود که توسط مخاطب ایرانی پذیرفته نشود و فرصت ماندگاری در ژانر کمدی ایران را از دست بنهد.
اما در سیر ساخت سریال طنز همواره به دام تکرار غلتیدن، کارگردانان تلویزیونی ایران را تهدید کرده است، همانطور که مدیری هم در مسیر کارهای ابتدایش با ساختار تکراری و گاها ملال آور روبرو بود، اما یکی از برجسته ترین شاخصه های مدیری خلاقیت فردی و نوعی هنجارشکنی که با صراحت بیان همراه می شود، وی را به چرخش در ساختار و حال وهوای کارهای بعدیش وادار کرد. و مدیری از کج راه تکرار به جاده مستقیم خلاقیت افتاد و مردم نیز که همواره از پدیده های جدید استقبال می کنند، مدام این سالها در انتظار کاری جدید از مدیری؛ خصوصاً که این بار بزرگنمایی های معمول طنز واگویه ی مسائل روز خودشان بود.
علاوه بر خلاقیت و انعطاف پذیری مدیری از دیگر عواملی که نمی توان از اهمیت آن در موفقیت کارهای مدیری چشم پوشید، همانا همکاری خوب گروهی است. تا بوده مدیری بوده وپیمان قاسم خانی و تیمش. به حق که این کارگردان طنز، خوب توانسته تیم خود را رهبری کند و یکپارچه و منسجم پیش رود.
خود وی بارها در میان سریال از بی خوابی ها و زحمات کادر گفته و گاهاً آن ها را به نام خوانده و سر به سرشان گذاشته (ببین این پشت دوربین خواب، خوابش برده) واین هنجارشکنی لطیف را به نوعی قدردانی از همکارانش دانسته است.
نباید انکار کرد که بسیاری از هنرپیشه های معروف طنز زمانی که در سریال هایی بازی می کنند که کارگردانی آن را مدیری بر عهده دارد بازی بهتری ارائه می دهند؛ پس هنرپیشه به تنهایی قادر نیست که یک مجموعه را تا حد اعلای موفقیت سوق دهد هرچند که باعث جذب مخاطب بیشتر شود ولی در مجموع دلیل تام و کافی محسوب نمی شود. مجموع هنرمندان و دست اندرکاران و عوامل
اسم علت سوم را می گذارم صمیمیت و عدم ظاهر سازی. بارها اثبات شده که آنچه از دل برآید بی تردید بر دل هم می نشیند. خیلی فرق می کند که خواسته باشی اثری خلق کنی که حرف دل مردم را بزنی یا اینکه فقط به این نیت قدم برداری که مشهور شوی و احتمالاً پولی به جیب زنی. گاهاً افرادی التقاطی مسلک هم پیدا می شوند که بخواهند با زدن حرف دل مردم به شهرت و ثروت برسند.
عجیب اینکه هر یک از این نیت ها خود را درون اثر جار می زنند و خلاصه از آنچه پشت پرده گذشته است به خوبی خبر می دهند. مردم هیچ گاه گول نمی خورند یا بهتر بگویم به این سادگی ها گول نمی خورند. پس به ناچار برای اینکه حرفت قبول خاص و عام افتد باید همرنگشان شوی و از دهان آن ها سخن گویی. به این گونه هنرمندان باید هنرمندان مردمی لقب داد؛ آنان که خاستگاهشان از میان مردم بوده است.
و اما اگر بخواهم از منظر دیگری نگاه کنم یکی از دلایلی که موجب می شود شخصی یا برنامه ای تبدیل به چهره شاخص در زمینه ای معین گردد خلاء کارهای مشابه است یعنی نبودن رقیب. به راستی اگر در ایران طنزپردازان بی پروا و ساختار شکن دیگر بسیار بودند و رقابت در این میدان تنگ تر از آنی بود که اکنون است آیا باز هم اکثریت مردم روی به یک ساخته مشخص می آوردند؟ بازهم اصرار داشتند وقتی به هم می رسند بی دلیل و با دلیل بگویند: به به! به به! آفرین.
تب یک سریال خصوصاً از نوع طنز آن، طوری به سرعت فراگیر می شود که همه را در مدت کوتاهی مبتلا می کند و فردا که در شهر قدم بزنی برای شنیدن اظهار نظرها و تفسیرها اصلاً نیازی نیست که خود را به دردسر اندازی. تفسیرهایی از هر دست و هر نوع؛ گویی که هر فرد فقط و فقط از ظن خود یار سازندگان یک مجموعه طنز می شود و بس و علیرغم اینکه خود کارگردان صریحاً ابراز می کند که دور مقوله سیاست کلاً خط قرمز کشیده و هیچ تمایل ندارد که خود را قاطی این جور بحث ها کند باز می بینی که شایع ترین تفسیرهایی که از کارهای وی می شود تماماً بوی سیاست می دهد. اگر طنز به معنای بازگویی مسائل، مشکلات، تلخی ها، کمی ها و کاستی ها و انتقاد به وضع موجود در قالب شوخی است، چرا مردم ما دوست دارند تمام تلخی و کمی و کاستی را ریشه در سیاست دانسته و به هر طنزی برای اینکه سیاست را نشانه گرفته بخندند؟

نگاه جامعه شناختی بر یک سریال تلوزیونی
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چگونه مهران مديري موفق شد؟
سلام.
امروز یه مطلبی رو براتون میذارم که میدونم کمتر کسی ازش اطلاع داره. فقط یادتون نره حتمآ نظراتتون رو در موردش بهم بگین.

چگونه مهران مديري بازيگر موفقي شد ؟
خوشبختانه من در مقطعي به تلويزيون پيوستم كه آهنگ تحولات اساسي آن كليد خورده بود. به عبارتي از نزديك شاهد افتتاح شبكه هاي تهران ( كانال پنج )، شبكه سوم، شبكه چهار و شبكه خبر بودم. جالبه بدونيد در هر شبكه يكي دوتا خانم خبرنگار زبر و زرنگ هم معرفي كرده بودم تا در مقام نماينده ام هر گونه خبري رو بهم اطلاع دهند. ضمن اين كه به دليل ارتباط صميمانه اي كه با مديران شبكه ها داشتم هميشه خبر هاي دست اول رو كسب مي كردم. شايد باورتون نشه كار به جايي رسيده بود كه ساير نشريات خبرهاي تلويزيوني شون رو از ما مي گرفتند. چون آن ها اجازه نداشتند مستقيم خبر يا گزارشي رو از شبكه اي دريافت نمايند و بايستي از طريق روابط عمومي سيما به آن ها دست مي يافتند! در صورتي كه فقط سروش مجاز به ارتباط مستقيم بود.
در آن زمان همين آقاي " علي اصغر پورمحمدي " مدير فعلي شبكه سوم سيما در راديو فعاليت مي كرد . و از آن جا كه به دليل مسئوليت ام با اغلب مديران گروه ها و شبكه هاي راديو تلويزيون در ارتباط بودم ، ايشان از من دعوت كرد تا با راديو همكاري كنم، ولي من نپذيرفتم. تا اين كه حاج آقا پور محمدي به تلويزيون آمده و مسئوليت گروه اجتماعي شبكه هاي اول و سوم رو به عهده گرفت. او به همراه خودش بعضي از تهيه كنندگان و مجريان راديو رو هم به تلويزيون آورد. در همين مقطع بود كه من هم به ايشون پيوستم. در ميان ياران قديمي حاج آقا شخصي به نام " آقاي ك " بود كه اغلب برنامه هاي طنز رو توليد مي كرد. و چون آدم درستكاري بود، هميشه برنامه اي براي توليد داشت. اين بابا تمام كارهاي روابط عمومي و تبليغات اش رو به من سپرده بود. در همين زمان مهران مديري به همراه چند جوان ديگر از جمله ... شفيعي جم، امير فضلي، رادش و ... در برنامه اي تحت عنوان " ساعت خوش " كه در ايام نوروز پخش مي شد، خيلي خوب درخشيدند.
به بركت اين برنامه و بازي هاي چشم گير مهران مديري، آن ها يه شبه تبديل به چهره شدند. ديگه هر جا پا مي گذاشتند بعضي مردم هنرپيشه نديده طوري غش و ضعف مي رفتند كه نگو ... متآسفانه يه رسم خيلي بدي كه در صدا و سيماي ما جاريه به محض گل كردن برنامه اي، بلافاصله عده اي دست به كار شده و عين آن كار رو كپي كرده و به خورد مردم مي دهند. غافل از اين كه هر برنامه شرايط زماني و مكاني خودش رو داره ... از اين رو كارهاي متفرقه اين گروه ديگه مثل ساعت خوش نگرفت. و گروه متفرق شده و هر كي در برنامه اي جذب شدند. مهران مديري هم كه از لحاظ ارايه هنر بازيگري يه سر و گردن بالاتر از بقيه جوون ها بود، عاقلانه عمل كرده و گول وسوسه هاي اغوا كننده ساير تهيه كنندگاني رو كه در سر انديشه ساعت خوشي ديگري رو داشتند نخورد. و به طور مستقل شروع به تهيه برنامه هاي تركيبي و آيتم هاي طنز پرداخت ...
تا اين كه بخت و اقبال به سوي اين بازيگر عاقل و انديشمند روي آورده و يه روز غروب كه در يكي از خيابان هاي تهران ( فكر مي كنم خيابان شريعتي بود ) سرگرم تهيه برنامه طنز خود بود، آقاي " ك " از او دعوت كرد تا به گروه آن ها پيوسته و به تهيه كنندگي او كارهاي بزرگ تري را در گروه اجتماعي شبكه سوم سيما زير نظر حاج آقا پورمحمدي انجام دهند. اتفاقآ من هم در آن روز همراه آقاي " ك " و " الف " كه قائم مقام جاج آقا در گروه بود، به لوكشين مهران مديري رفتيم. آوازه حاج آقا پور محمدي و تهيه كننده آس او قبلآ به گوش مهران مديري رسيده بود. به همين دليل خيلي زود پاسخ مثبت به پيشنهاد فوق داده و رسمآ به اين گروه پيوست. جالبه بدونيد تهيه كننده فوق علاوه بر ساخت برنامه هاي جالب طنز و شو هاي زنده تلويزيوني به دليل همون اعتمادي كه نام بردم اغلب مديريت جشن هاي سالگرد شبكه سوم رو هم به عهده داشت. و از آن جا كه آدم دست و دل بازي بود و مثل بعضي تهيه كنندگان تلويزيوني خسيس و ناخن خشك نبود، خيلي ها آرزوي كار با او را داشتند.
بدین ترتیب مهران مدیری که ستاره بخت اش می رفت تا با از یاد رفتن خاطره ساعت خوش از اذهان مردم به فراموشی سپرده شود ، با پيوستن به گروه اين تهيه كننده و حمايت مستقيم حاج آقا پورمحمدي كه واقعآ اعتبار درخشاني در صدا و سيما داشت و تلاش بيش از حد خود او و هنر نمايي هاي منحصر به فردش سبب شد تا برنامه هايش گل كند . اما نكته قابل توجه ديگري كه در محبوبيت اين بازيگر نقش داشت و كمتر رسانه اي به آن اشاره كرده بود، حضور نويسنده طنز پرداز توانا " ابراهيم نبوي " بود كه با دريافت دستمزد گزاف ، به كاراكترهاي مجموعه او روح تازه اي مي دميد. حضور اين نويسنده توانا در گروه توليد برنامه هاي اجتماعي شبكه سوم سيما مصادف شد با تحول برنامه هاي سياسي كشور كه طي آن ابراهيم نبوي به خاطر تفكرات و حمايت هاي خويش از جناحي خاص، به محاق انزوا كشيده شد. و جلوي فعاليت هاي او در نشريات طيف اصلاح طلب كه بعد ها هم به تعطيلي كشيده شدند، گرفته شد. اما به خاطر نفوذ و قدرت شخص پورمحمدي در رآس گروه اجتماعي، نبوي هم چنان در گروه توليد حضور داشت و بدون اين كه نامي از وي در تيتراژ برنامه برده شود، به كار خود ادامه مي داد. در آن هنگام من عضو شوراي بررسي برنامه هاي تركيبي گروه بودم. ولي جالبه بدونيد برنامه هاي خاص هيچ گاه به شورا نمي رسيد . و شخص پور محمدي نظارت مي كرد .
هنر نمايي خاص مهران مديري كه بعد ها با جاي گزيني نويسندگان جواني چون سروش صحت و تني چند ديگر به اوج خود رسيده بود، مجالي بود براي ساير بازيگران تا در كنار مديري به محبوبيت برسند. يكي از اين بازيگران " لاله صبوري " بود كه با ايفاي نقش مريم، و استقبال بي نظير مردم ، يه شبه به اوج رسيد. و بعد از ترك گروه مديري اگر چه در خيلي سريال ها نقش آفريني كرد ، اما هرگز محبوبيت و روزهاي اوجي كه در كنار مهران مديري بود به دست نياورد. اين پروسه با حضور ساير بازيگران خانم هم چنان ادامه دارد. آقاي " ك " با اجاره كردن منزلي بزرگ در خيابان نياوران، تمام عوامل توليد رو به آن جا انتقال داده و چندين مجموعه تلويزيوني را در آن جا ضبط كرد. يكي از ويژه گي هاي منحصر به فرد تهيه كننده فوق حمايت از يكايك اعضاي گروه تحت امرش است كه در تمام كار ها آن ها حضور دارند. و هر از گاهي چهره هاي جديد حسب نياز افزوده مي شود .
با آغاز زمزمه خصوصي سازي تلويزيون و تشكيل كنسرسيوم هاي تبليغاتي ، اين بار تهيه كننده فوق با حمايت حاج آقا صاحب يك شركت تبليغاتي بزرگ براي ساخت انواع تيزر هاي تلويزيوني شد. و دفتر جديد خود را در خيابان ولي عصر مستقر كرد. ولي مهران مديري همچنان در كنار اين تهيه كننده و با حمايت معنوي وي به تهيه و ساخت برنامه هاي تلويزيوني ادامه داد. بعد از مدتي به دليل تغير و تحولاتي كه در سازمان صدا و سيما بوجود آمد ، حاج آقا پورمحمدي مسئوليت مديريت شبكه تهران رو به عهده گرف . ضمن اين كه من پيش از آمدن حاج آقا در اين شبكه به عنوان روابط عمومي و بازبين برنامه هاي خارجي همكاري مي كردم. و بار ديگر سبب گرديد تا از نزديك شاهد برنامه سازي زير مجموعه هاي حاج آقا و مهران مديري باشم. اما از آن جا كه حس حسادت و بد گويي در تلويزيون مانند ساير جاهاي ديگر رواج دارد، كم كم زمزمه كنار گذاشتن مديري به گوش مي رسيد .
اما حادثه اي سبب شد تا اين هنرمند محبوب ، يعني مهران خان مديري از تير رس شايعه سازان در امان نمانده و گريبان گيرش شد . بله در شرايطي كه شايعه اي بر سر زبان هاي مردم پايتخت و شهرهاي ديگر كشور افتاده بود كه جمعي از هنرمندان در مجتمع مسكوني " آي اس پ " در محفل پارتي گونه اي كه برقرار بود دستگير شده و به زندان افتاده اند. خيلي ها سعي كردند نام اين هنرمند سخت كوش را هم در ميان سايرين بگنجانند! اما با حضور در دفتر كار خويش به همه شايعات پايان داد. حتي يادمه از من خواست شايعه بودن اين خبر رو در تمام نشريات كشور حتي كيهان بچه ها به چاپ برسونم. و به مردم خوب كشورمون اعلام كنم اين وصله ها به مهران خان نمي چسبد. حال تا چه حد موفق بودم ، بايد خود مديري به آن پاسخ دهد.
همان طور كه اشاره كردم ، اين بازيگر به خاطر هوش سرشار و خلاقيت منحصر به فردش ، بعد از اين ماجرا تازه دوزاري اش افتاد كه بايد به نا بخردان و دسيسه سازان خودي نشون دهد. از اين رو اولين حركت انقلابي خود يا بهتره بگم نخستين تصميم درست زندگي هنري اش رو گرفت و با خونسردي تمام اعلام كرد .. از اين پس خودش تهيه كنندگي برنامه هايش رو به عهده خواهد گرفت. اين خبر ابتدا همچون بمب در شبكه پنج سيما پيچي . و هيچ كس باور نمي كرد كه مديري از آقاي " ك " جدا شود ! ولي ادامه اين تصميم به شخص پورمحمدي بستگي داشت كه آيا قبول مي كند كه تهيه كننده سنتي اش رو كنار گذاشته و مستقلآ تهيه كننده شود يا خير ؟!! ولي از آن جا كه حاج آقا مديري با عدل و انصاف بوده و از طرفي مديري به حد كافي چهره محبوب براي مخاطبان شبكه اش شده بود، با اين كار موافقت كرد. و پس از آن وي علاوه بر بازيگري تهيه كننده هم شد .
از درايت مهران مديري همين بس كه بگويم او براي نشان دادن حسن نيت اش به آقاي " ك " و بستن زبان مخالفان نه تنها در دفتر اين تهيه كننده ماند، بلكه در بعضي كارهاي هنري هم شريك وي شد ! يكي از اين كارهاي مشترك ، پروژه خوانندگي او بود. كه با تلاش فراوان و زحمات زيادي كه كشيد، كاست صداي خود را كه با آهنگ سازي بزرگان موسيقي كشور تهيه شده بود ، آماده كرد. مديري با شم اقتصادي قوي اي كه داشت مطمئن بود با پخش نخستين سري كاست صداي خود به بازار، به دليل نبودن قانون كپي رايت در كشور ، خيلي زود زحمات او و يارانش به يغما خواهد رفت! از اين رو دست به ابتكار جديدي زد و آن اين بود كه كاست صداي خود را كه تبليغ زيادي هم براي آن شده بود، پيش فروش كرده تا در تاريخي مشخص روانه بازار نمايد. او حتي به من هم كه مسئوليت تبليغات او را داشتم، كاست صداي اش رو نداد. بلكه اجازه داد در دفتر كارش فقط گوش كنم ! و قول داد بعد از انتشار به من هم بدهد!! خدا رو شكر اهل موسيقي نبودم و گرنه به من حسابي بر مي خورد !!
خوب يادمه ايام عيد بود كه جناب مهران خان مديري به همراه آقاي " ك " شال كلاه كرده و به قصد سفر به دبي ولي در حقيقت براي فروش كاست صداي خود عازم امارات عربي شد. اما اين بار واقعآ بد شانسي آورده و همزمان با حضورش در اين كشور ، مشاهده كرد خانم گوگوش يا به قول اهالي لس آنجلس .. شاه ماهي آواز ايران زود تر از او به اين شهر زيبا و توريستي تشريف آورده و نظر همه مشتاقان موسيقي رو به خود جلب كرده است. و امت موسيقي دوست ساكن دبي با پرداخت مبالغ هنگفتي براي گوش كردن و مشاهده كنسرت خانم گوگوش در صف ايستاده اند! و فهميد كه آن چه با شريك اش برنامه ريزي كرده بود، نقش بر آب شده و كلي كاست روي دستش باد كرد. حتي سنگيني حضور گوگوش در محافل هنري، منجر به اين شده بود كه ديگر كسي به هنرمند وطني ما توجه اي نكند! لذا مهران خان ما با چمدان هايي مملو از صداي خويش به تهران بازگشت!
البته يادم رفت بگم كه بعد از اين كه مهران مديري به همراه گروه اش به خيابان نياوران نقل و مكان كردند، وي كارگرداني آثار خود رو هم آغاز كرده بود. وي واقعآ با تلاش و درايت خود توانست اطمينان و اعتماد مديران سيما رو به خود جلب كرده و با دعوت پيمان قاسم خاني به گروه خود، كارهاي مخاطب پسندي رو ارائه دهد. و همان گونه كه مي دانيد تمام آثار او با استقبال بي نظير مردم مواجه بوده است. مخصوصآ كار آخر او يعني " مرد هزار چهره " واقعآ از مقبوليت خاصي برخوردار است. و او خيلي راحت از پس نقش هايي كه از قلم پيمان قاسم خاني شكل گرفته است، بر آمده و تحسين همگان را بر انگيخته است. مرد هزار چهره در حقيقت شمه اي از بافت اجتماع ما رو نشون مي دهد كه مردم چشم بسته و بدون تحقيق دنباله روي افراد قرار مي گيرند .

نقطه اوج سريال مرد هزار چهره ، حضور مديري در نقش سرهنگ نيروي انتظامي است. كه با زبان هنر مشكلات موجود در سيستم پليسي رو به نقد مي كشد. يا در صحنه حضور در جمع شاعران، به خوبي پوشالي بودن و تمجيد هاي دروغين برخي روشنفكر نما ها رو به تصوير مي كشد. واقعآ مديري در عالم هنر مرد هزار چهره اي است كه به خوبي از پس ايفاي هر نقشي بر مي آيد. او با اشراف بر روابط حاكم بر رسانه ملي و ارتباط با صاحبان صنعت و سرمايه و دعوت اسپانسر هاي قوي، گام هاي خود رو خيلي محكم در اين عرصه بر مي دارد. بايد اعتراف كنم در تمام مدتي كه در زير مجموعه حاج آقا پورمحمدي و يا ساير شبكه ها فعاليت مي كردم ، هم زمان با مديري شاهد حضور افراد متعددي در اين حيطه بوده ام. كه متآسفانه بعد از معروف شدن، خود رو گم كرده و دست به حركات ناشايستي مي زنند. يا با قيافه گرفتن و فراموش كردن مردم، به عالم و آدم فخر مي فروشند. كه مهران خان واقعآ همان است كه بوده. براي اين هنرمند شايسته آرزوي موفقيت دارم.
با پشت سر گذاشتن "دایره زنگی" و سایر رقبا،"مجنون لیلی" پرفروش ترین فیلم اکران نوروز تا به حال
سلام
عکس های دو پست قبل رو درست کردم.
ایسنا ـ فيلم «مجنون ليلي» قاسم جعفري تا ششم فروردينماه پرفروشترين فيلم اكران نوروزي بوده است.
علي سرتيپي ـ پخشكنندهي اين فيلم ـ در گفتوگو با خبرنگار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، فروش «مجنون ليلي» را تا شب گذشته (ششم فروردينماه) در 22 سينما تهران، 73 ميليون تومان اعلام و بيان كرد: اكران اين فيلم از روز اول فروردينماه بهصورت محدود آغاز و به مرور به تعداد سينماهاي آن افزوده شد.
وي با اشاره به فيلم «زن دوم» به كارگرداني سيروس الوند بهعنوان ديگر فيلمي كه توسط فيلميران اكران شده است، اظهار داشت: اين فيلم پس از شش روز در 10 سينماي تهران، 35 ميليون تومان فروخته است. همچنين فروش آن در سينما آزادي نيز روزبهروز بهتر ميشود.
مصطفي شايسته ـ پخشكنندهي فيلم «دايره زنگي» به كارگرداني پريسا بختآور ـ نيز فروش اين فيلم را 60 ميليون تومان اعلام كرد و به خبرنگار ايسنا گفت: اكران اين فيلم از دوم فروردينماه در 22 سينماي تهران آغاز شد و با توجه به اينكه هيچ تبليغي براي آن انجام نشد، فروش بسيار رضايتبخش است.
وي ادامه داد: بهدليل ترافيكي كه براي چاپ كپيها داشتيم، پيش از نوروز موفق به تبليغات شهري و تلويزيوني نشديم كه با مساعدت مدير بازرگاني صداوسيما، تبليغات فيلم از امروز آغاز خواهد شد.
فيلم «به همين سادگي» رضا ميركريمي ديگر فيلم اكران نوروزي است كه تاكنون خبرنگار ايسنا موفق به گرفتن آمار فروش آن نشده است.

جسارت و رندی ستودنی مدیری و قاسم خانی در هجو طرح امنیت اجتماعی
سلام
دیشب ۶ تا عکس جدید تو پست قبلی گذاشتم، اونارو هم ببینید.
این مطلب رو هم سایت دبش نوشته بود:
این مهران مدیری و پیمان قاسم خانی گه گاهی کارهایی می کنند که آدم جز تحسین کار دیگری نمی تواند بکند. در چند قسمتِ اخیر سریال مرد هزار چهره که این شبها پخش شد، به طوری محسوس سیستم مدیریت دیمی احمدی نژادی و مهمتر از آن طرح پرسر و صدای مبارزه با اراذل و اوباش توسط نیروی انتظامی هجو شد. در مورد دومی واقعا کاری کارستان شده به نظر من. اصلا خود نفس شوخی با نیروی انتظامی (حتی در قالب یک سواستفاده چی که لباس سرهنگی برتن کرده) خودش در ایران بی سابقه است چه رسد به اینکه در رسانه ملی (در حقیقت: رسانه دولتی!) چنین حرکت جسورانه ای شده باشد. اما مدیری و قاسم خانی پا را از این هم فراتر گذاشته اند و مشخصا به سراغ طرح ضد انسانی و قانون شکنانه مبارزه با اراذل و اوباش رفته اند و با درک درست از اشکالات ساختاری چنین طرح هایی، کاریکاتوری دلپذیر و مفرح از سیستمی که چنین اعمال و رفتاری در آن میسر می شود ارائه داده اند.
خود داستان در این باره آنقدر گویا هست که احتیاجی به رمز گشایی نداشته باشد: آدم عقده ای و ساده لوحی که بر حسب سوتفاهم و سواستفاده، قدرت فراوانی در نیروی انتظامی بدست آورده، در عرض مدت کوتاهی در سایه عدم نظارت، دچار چنان توهمی می شود که برای برقراری امنیت در حوزه استحفاظی اش دست به احضار و دستگیری افراد بیگناه، شکنجه متهمان، برقراری حکومت نظامی و صدور احکام قضایی می زند. اما در حقیقت، «برقراری امنیت» نقاب و توجیهی است برای پوشاندن دلیل اصلی تمام این اقدامات، یعنی عقده؛ عقده قدرت و قدرتنمایی که در پس ظاهر دلسوزانه «برقراری امنیت در اجتماع» و طرح های ضربتی کذایی به سرعت از یک کارمند دونپایه یک فرمانده پلیس خشن و قانون شکنی می سازد که کوچکترین حرمتی برای شخصیت و حریم افراد تحت حوزه استحفاظی اش قائل نیست. کسی که با این استدلالِ درست اما ابلهانه که "هرچقدر آدم کمتر، جرم هم کمتر!" مقررات منع آمد و شد در شبها برقرار می کند و لاتی را که با زنش دعوا کرده چنان شکنجه می کند که – با وجود بی سوادی!- چهار زونکن اعتراف می نویسد و اوباش بزرگتر از خود را لو می دهد! فرمانده ای که برای دستگیری گنده لات محل می خواهد به خانه او حمله ببرد و روس سر زن و بچه او نارنجک پرتاب کند و معتقد است در این طور کارهای بزرگ تا دو سه تا قربانی بیگناه اشکالی ندارد!
با اینکه انتقادهای زیادی نسبت به یکدست نیودن دیالوگ ها و بازی ها در این سریال دارم، اما به نظرم چند قسمت مربوط به نیروی انتظامی و جمع آوری اراذل و اوباش در این سریال، شاهکاری از جسارت در تلویزیون ایران بود. یک امتیاز مثبت برای عوامل اصلی این سریال و دو امتیاز مثبت برای عزت الله ضرغامی که با موافقت با پخش چنین برنامه هایی به استقبال دردسرها می رود و گه گاهی اجازه می دهد رسانه ملی شان واقعا ملی باشد!

7 عکس جدید از مرد هزار چهره (***)
دایره های زنگی زندگی ما
سلام
چندنفر از دوستان از من خواسته بودن بیشتر در مورد دایره زنگی صحبت کنم اما چون متاسفانه فرصت نکردم خودم مطلب مناسبی بنویسم این متنو که یکی از دوستان نوشتن براتون میزارم.البته من همشو قبول ندارم!
محسن ـ دیروز که 5 فروردین بود، با هزار تا بدبختی و جیم شدن از دست مهمونا تونستم برم سینما و فیلم دایره زنگی رو ببینم. فیلمی که در جشنواره بسیار به مشکل خورد وتنها یک اکران داشت و اون هم اکران خصوصی در سینما فلسطین بود و کم تر کسی از منتقدین و مردم اونو دیده بودن و تنها اطلاع ما این بود که فیلم چندتایی اصلاحیه خورده و از بخش مسابقه کنار رفته و تازه وقتی همون یه دونه اکران رو هم داشته بعدش اصلاحیه های جدید داشته و یه جوری توقیف شده. تا دیروز که من هم رفتم تا فیلم را ببینم دلشوره داشتم که نکنه اینم مثل کنعان که انجا اصغر فر هادی نویسنده بود فیلم بد در بیاد که خدا روشکر اینجوری نشد و اتفاقا خیلی از فیلم خوشم اومد. خلاصه داستانی که میدونستم این بود که مثل چهارشنبه سوری ورود یه غریبه رو به یک خانه نشان میداد که اینبار این غریبه یه نصاب ماهواره است به همراه دوستش. ولی فیلم بسیارعمیق تر از این حرفا بود یه جورایی جامعه شناسی ماهواره در ایرانی که داشتن و نداشتن ماهواره هرکدوم یه بحث جداگانه ای است.که این بحثها در جای جای فیلم با زبان طنز مطرح میشد. این که افرادی با دیدن مداوم ماهواره به گونه ای دچار توهمی میشوند که همان شبکه ها برای آنها ساخته اند مثل شخصیت سرهنگ (پدر عباس) فیلم دایره زنگی که از آن افراد شاهی است و در توهم نابود شدن رژیم به طرز مضحکی دست و پا میزند، از خودبیگانه شدهای در مقابل رسانه ای به نام ماهواره. این ولع ماهواره دیدن به گونه های مختلف در تمام این افرادی که درآپارتمان –جامعه فیلم زندگی میکنند وجود دارد از خانواده اقای عبدالهی با بازی خوب امید روحانی منتقد سینما که سرسختانه مخالفت نشان میدهد تا خانواده خانم جعفری! که شوهر بی عرضه ای دارد که نقشش را امین حیایی بازی میکند. اما جدا از اینها که ماهواره ندارند و در ولع اند بقیه که دارند و به خاطر داشتن ماهواره مجبور اند نقش بازی کنند جلوی همسایه، مردم و پلیس و زندگی شان زندگی دزدکی است، که اوجش به خانواده رزاقی (مهران مدیری) میرسد و پدرش سرهنگ. تا خانواده شریفی نیا که هردو خیلی شبیه به هم اند نمود بارز این دزدکی زندگی کردن جایی است که که شریفی نیا به حیایی که نمیتواند ماهواره را از زنش قایم کند میگوید که :ای بابا ما! ما تموم زندگیمون رو از زنمون قایم کردیم اونوقت تو نمیتونی یه ماهواره را قایم کنی. این کلید چنین فیلمی است البته این دورویی را قانون وجامعه و اساسی تر پلیس به آنها نشان نمیدهد در جایی که هنوزمعلوم نیست که داشتن ماهواره جرم است است یا نه و در جامعه ای که رییس پلیسش در سوال اینکه تکلیف مردم در برابر داشتن ماهواره چیست میگوید ماهواره نباید آشکار باشد واین یعنی اینکه شما با گذاشتن ملافه رو آن میتوانید جرمی مرتکب نشید! باور کنید همه چیز به همین خنده داری است. اما برای پایان باید به دیالوگ قشنگی از این فیلم توجه کنیم. آنجا که آن نصاب ماهواره که نقشش را صابرابر بازی میکند و ناکام ترین شخصیت فیلم است و گول یه دختر خیابانی را میخورد و تمام زندگی اش را پای عشقش میدهد ونابود میشود به در یه واحد همان آپارتمان میرسد و از آنها میپرسد که ماهواره میخواهند یا نه که در جواب میشنود که ما جوون داریم تو خونه. او جواب میدهد که خب من کانالهای ناجورشو میبندم. از آن مادر (گوهر خیر اندیش) هم میشنود که اگر اینجوری باشد ما تلویزیون خودمون را میبینیم. این را باید باور کرد که اکثریت مردم که از ماهواره استفاده میکنند دقیقآ به خاطر دیدن همان کانالهای ناجور است. و یکی از دیگر علل رفتن به سوی ماهواره این است که این قدر تلویزیون دروغگویی داریم که برای دیدن یه خبر ساده نمیتوانیم به رسانه ملی!! اعتماد کنیم و این دلیل منطقی برای افرادی است که از ماهواره برای دیدن اخبار استفاده میکنند.

6 عکس جدید از مرد هزار چهره (**)
تكذيب شكايت ثبت احوال فارس از مردهزارچهره

6 عکس جدید از مرد هزار چهره (*)
سلام
این عکس هارو یکی از دوستای خوبم (سارا) برام فرستاده و با این که منبعشونو ازش پرسیدم بهم جواب نداده و من هم اصرار نکردم. پس شما هم اصرار نکنید. جا داره یه بار دیگه از سارا جون تشکر کنم.




بازم هست. پس منتظر باشید!
10 عکس از پشت صحنه مرد هزار چهره
عليرضا خمسه: مديري دوره فرازش را طي ميكند
كمي از نقشتان در اين سريال بگوييد.
نقش رئيس مافيايي را بازي ميكنم كه تا قسمت 11 خبري ازش نيست و بعد از آن سرو كله اش پيدا ميشود.
پس بازي شما تازه شروع شده؟
آره، تا قسمتهاي آخر يا يكي به آخر هم ادامه پيدا ميكند.
اين پدرخوانده يا رئيس مافيا چي كار ميكند؟
چون كمدي است، خشونتها فانتزي است و از نوع فيلمهاي جنايي و پليسي نيست. مافيايش هم مافياي كميكي است.
يعني معلوم نيست اين باند مافيا در چه زمينهاي فعاليت ميكند؟
خيلي مطرح نميشود. چون قصه خانوادگي است، بخش خانوادگي ماجرا مطرح ميشود. او دختري دارد كه ميخواهد شوهر كند كه نقش را بهاره رهنما بازي ميكند كه توي قصه اسمش آذر است. بازياش هنوز شروع نشده و احتمالا از فردا شروع ميشود.
چه طور به اين پروژه دعوت شديد؟
اولين باري است كه با آقاي مهران مديري كار ميكنم. ايشان لطف كردند و از بنده دعوت كردند كه در اين سريالشان حضور داشته باشم. من هم چون دوستشان دارم اين كار را قبول كردم.
چقدر با سليقهاش آشنا بوديد؟
با كارهايش آشنا نبودم. ولي حالا به نظرم آدم بسيار منضبط و دقيق و آگاهي است و ميداند چه پلانهايي ميخواهد بگيرد. براي همين آدم خسته نميشود. حالا خيلي خوش حالم كه اين كار را قبول كردهام.
شما مال نسلي هستيد كه خيلي زودتر از مديري وارد كار طنز تلويزيوني و بعد هم سنيمايي شديد. ولي مديري با نوع ديگري از طنز و در زمان ديگري شروع كرد. به عنوان نماينده آن نسل نسبت به كار ايشان چه نظري داريد؟
همه كمدينها فراز و فرود دارند. مديري هم همين طور. اين اتفاقي است كه در مورد همه كمدينها ميافتد. مديري با توجه به سوابقش حالا دوران اوج و فرازش را ميگذراند. ميتوانم بگويم اين كار پختگي ايشان را بعد از اين سالها و انجام كارهاي مختلف نشان ميدهد.

سال نو مبارک
سلام
کمتر از یک ساعت دیگه تا تحویل سال نو باقی نمونده.
من از همین جا سال نو رو به مهران مدیری و همه ی طرفداراش تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشن و سال خوبی رو پیش رو داشته باشن.

دیروز موفق شدیم تو اولین ساعت های اکران فیلم دایره زنگی رو ببینیم. فیلم نسبتآ خوبیه. مخصوصآ اینکه استاد تو این فیلم هم با بازی نقش عباس رازقی باز گل کاشتن. حتمآ فیلمو ببینید.
دیشب تو مراسم تجلیل از هنرمندان برتر شبکه سه از مهران مدیری به خاطر کارگردانی مجموعه باغ مظفر تقدیر شد که این رو نیز به همه تبریک میگم.
پایان مراسم از حسن پورشیرازی سوال شد برنامه های شبکه 3 رو تماشا میکه؟
ایشون هم پاسخ داد: اگه فرصت کنم حتمآ به اتفاق خانواده بله. مخصوصآ اگه کارهای طنز آقای مدیری باشه که حتمآ!
چون واقعآ کاراشون جذاب و جالبه.
راستی از امشب پخش مرد هزار چهره شروع میشه. حتمآ ببینید.
تو اکثر آنونس ها ساعت پخش رو 22:45 عنوان کردن ولی بعضی جاها هم گفتن 23:00. در هر صورت یادتون نره.

سال خوبی داشته باشین.
آدرس جدید!!
یک سال گذشت!!
عکس بیلبورد کنسرت + خرید بلیط + کنسرت مدیری لغو شد
مرد 2 هزار چهره !!! + آغاز پیش تولید کار نوروز 88 + یادداشتی درباره کنسرت مشترک مدیری + 2 عکس جدید
بیلبورد کنسرت آماده شد + 2 پوستر
مجموعه نوروزی شبکه سوم به مدیری رسید + حرف های عجیب ضرغامی + درباره کنسرت یونیسف
نویسندگان سریال مدیری برای عید
عکاسی برای بیلبورد کنسرت آذر ماه (2 عکس جدید)
گزارشی کاملآ متفاوت از شب اول کنسرت یونیسف: دی جی برره و دوستان!!!
گزارشی از شب چهارم کنسرت + عکس های شب آخر + متن ترانه های اجرا شده در کنسرت
گزارشی از شب پنجم کنسرت + عکس های شب چهارم
گزارشی از شب چهارم کنسرت + خبر هایی از کار CD و کاری برای عید
گزارشی از شب سوم کنسرت + عکس های شب دوم کنسرت
گزارشی از شب دوم کنسرت + عکس های شب اول کنسرت
گزارشی از شب اول کنسرت + در مورد کار جدید



